|

چرا هنوز به حکیم توس نیاز داریم؟

بیست‌وپنجم اردیبهشت، یادآور پیرمردی از توس است که اسطوره را از قفس زمان بیرون کشید. فردوسیِ امروز در دل اضطراب هویتی جهان شبکه‌ای ما حضور دارد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

رضاکیانی:  بیست‌وپنجم اردیبهشت، یادآور پیرمردی از توس است که اسطوره را از قفس زمان بیرون کشید. فردوسیِ امروز در دل اضطراب هویتی جهان شبکه‌ای ما حضور دارد.

فردوسی؛ پدیدارشناس و روان‌کاو روح جمعی

او اسطوره را تکرار نکرد، بلکه از روزنه ذهن خود گذراند. سیاوش نماد مظلومیت همیشگی، رستم اسیر هنجارهایی است که خود ساخته. شاهنامه کارگاه روان‌شناسی جمعی است: کهن‌الگوها را بازآفرینی و به سرمایه‌ای نمادین برای زیستن تبدیل می‌کند. قهرمانی که با اژدها می‌جنگد، الگویی است برای رویارویی با اژدهایان درونی: ترس، تنهایی، پوچی. شاهنامه خودآموز تاب‌آوری است؛ به مخاطب می‌گوید: «تو نیز می‌توانی، چون رستم، از هفت‌خان بیرون بیایی».

معنویت خالص، سرمایه نمادین

در شاهنامه معنا جریان دارد، نه خون و خاک. فردوسی به مبدأ و معاد می‌اندیشد. این معنویت، در زبان جامعه‌شناسی «سرمایه نمادین» نام دارد؛ در جهانِ لایک و فالوور، یادآور سرمایه گمشده آبرو و حقیقت است.

حضور در کوچه و بازار

روزی نقال بر سکو می‌ایستاد و مردم کوچه و بازار، از نانوا تا نجار، بیهوش داستان رستم می‌شدند. شاهنامه در متن زندگی حضور داشت و «همبستگی مکانیکی» می‌آفرید. امروز با گذار به جامعه تخصصی، آن حضور به حاشیه رفته، اما انسان همچنان تشنه تعلق به روایتی بزرگ است. شاهنامه می‌تواند فضای زیبایی‌شناختی برای آرامش روان آشفته باشد.

پادالگوریتم تعادل‌بخش

الگوریتم‌ها عادت‌واره ما را بازتولید می‌کنند؛ همیشه همان روایت‌ها، همان سلیقه‌ها. شاهنامه اما سراسر تقابل دو نظام هنجاری متفاوت است: اسفندیار با جهان‌بینی دین رسمی، رستم با آیین پهلوانی. تراژدی برخورد دو «درست متضاد» را می‌آموزد. این پادالگوریتمی است که با هر بار خواندن، لایه‌ای تازه از معنا می‌گشاید، اضطراب پیش‌بینی‌ناپذیری را کاهش می‌دهد و امید می‌آفریند. شاهنامه یک ضدافسردگی طبیعی است؛ نه با نادیده‌گرفتن رنج، بلکه با روایت دراماتیک آن.

تاریخ به مثابه کارگاه انسان‌شناسی

فردوسی تاریخ را از نو می‌آفریند. بخشی از شاهنامه روایت تاریخی ایران است، اما نه گاه‌شمار سلطان‌ها. رفتار شهریاران دادگر و ستمگر، الگویی است برای ساختن یا ویران‌کردن؛ نه پند خشک اخلاقی، بلکه تجربه زیسته قدرت. فروپاشی ساسانیان با همه شکوه ظاهری، یادآوری می‌کند هیچ جامعه‌ای اگر خرد و اخلاق را کنار بگذارد، جز خاکستر نصیبش نمی‌شود. و این را برای هر انسان امروزی، در هر جای این جهان آشفته، گفته است.

گفت‌وگو با دیگری

در جهان فروپاشیده روایت‌ها، فردوسی الگوی گفت‌وگو پیش می‌نهد؛ جایی که هرکس از راستی خود می‌گوید و به‌ راستی دیگری گوش می‌سپارد. شخصیت‌های شاهنامه مدام با هم گفت‌وگو می‌کنند، استدلال می‌آورند، قانع می‌شوند یا نمی‌شوند. این همان «کنش ارتباطی» برای فهم مشترک است، نه تحمیل زور.

همتایی با هومر و مسئولیت امروز

شاهنامه را به‌درستی هم‌سنگ ایلیاد و اودیسه می‌نهند. فردوسی نیز چون هومر، حماسه‌ای سروده که نه برای یک قوم، که برای تمامی انسان‌هاست. اما در خودِ ایران، چنان که باید به رسمیت شناخته نشده است. مسئولیت دانشگاهیان، رسانه‌ها، سینماگران و حتی الگوریتم‌سازان، بازگرداندن شاهنامه به متن زندگی است؛ نه شعار، که نیاز به سرمایه نمادین در برابر پوچی.

پویایی و بازخوانی نو

بازخوانی پویا و غیرموزه‌ای ضرورت دارد. نقالی نوین یعنی خلق روایت‌هایی با هوش مصنوعی که هفت‌خان رستم را در واقعیت مجازی جان ببخشند. نقل و نقالی نو، بازگرداندن شاهنامه به متن زندگی جاری است؛ نه از سر شعار، که از سر نیاز مبرم به آن سرمایه نمادینی که در برابر تکرار الگوریتمی، طعم امید و معنا را بازمی‌گرداند. روز فردوسی را با عزم «نقل نو» گرامی بداریم.

تمامیت ارضی

فردوسی در روزگار خود، شاهنامه را سدی استوار در برابر فروپاشی هویت ملی ساخت. او ایرانشهر را پیکره‌ای زنده دانست که جانش با تن گره خورده؛ عشق به سرزمینی که زیستن در آن بدون آزادگی معنا ندارد. این نه ناسیونالیسم تنگ، که دفاع از یکپارچگی سرزمین، دفاع از آزادگی مردمان آن است. در برهه حساس امروز، پیام فردوسی بیش از هر زمان دیگر راهگشاست.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.