صدای شنیدنیکوچه و خیابان
حکایت ملتی که در غبار بحران، هنوز از فردا میگوید
این روزها کافی است وارد مهمانی خانوادگی یا جمع دوستانه شوید. هنوز استکان اول چای روی میز ننشسته، صحبت میرسد به جنگ، گرانی، آینده، قیمت دلار، مذاکره، تنگه هرمز و این پرسش مشترک که «آخرش چه میشود؟».
به گزارش گروه رسانهای شرق،
این روزها کافی است وارد مهمانی خانوادگی یا جمع دوستانه شوید. هنوز استکان اول چای روی میز ننشسته، صحبت میرسد به جنگ، گرانی، آینده، قیمت دلار، مذاکره، تنگه هرمز و این پرسش مشترک که «آخرش چه میشود؟». از خرداد پارسال که اسرائیل حمله به مام میهن را آغاز کرد تا اسفند که آمریکا و اسرائیل همزمان دست به تجاوز نظامی زدند، جنگ خودش را در اضطراب روزمره مردم جا کرد. با اینهمه، در دل این غبار و نگرانی، چیزی هنوز در جامعه ایران زنده مانده که کمتر دربارهاش حرف میزنیم؛ توان حیرتانگیز مردم برای ادامهدادن، برای کنار هم ماندن و برای امیدبستن. ما ایرانیها این روزها بیشتر از همیشه تحلیلگر شدهایم. در صف نانوایی و حتی بین دو مسافر در تاکسی، بحث از آخرین خبرهاست؛ اینکه ترامپ چه گفته، مذاکرات به کجا رسیده، در خلیج فارس چه میگذرد و آینده این وضعیت چه خواهد شد.
چند شب پیش در یک جمع خانوادگی، هرکس از زاویهای به ماجرا نگاه میکرد. یکی معتقد بود آمریکا بالاخره خسته میشود و ایران را رها میکند و نباید وارد توافقی شد که بازدارندگی کشور را تضعیف کند. دیگری میگفت ادامه این وضعیت اقتصادی، فرسایش اجتماعی میآورد و شاید توافق، راهی برای برداشتن سایه جنگ باشد. بحثها جدی بود، گاهی داغ میشد، اما چیزی در میان همه این اختلافنظرها مشترک بود؛ همه نگران ایران بودند. همه، با هر تحلیل و گرایشی، ته دلشان میخواست کشور آرام بگیرد و مردم نفسی راحت بکشند. یکی در آن جمع میگفت مشکل ما فقط فشار خارجی نیست؛ بخشی از مسئله به ساختار تصمیمگیری خودمان برمیگردد. میگفت در سیستم ما وقتی تصمیمی ابلاغ میشود، انگار دیگر امکان بازنگری و اصلاحش وجود ندارد، در حالی که شرایط بحران، مدام در حال تغییر است و گاهی لازم است سریعتر، منعطفتر و متناسب با واقعیتهای جدید تصمیم گرفت. به باور او، همین سختی در اصلاح مسیر، بخشی از چابکی را از سیستم گرفته است. بعد با مکثی کوتاه اضافه کرد: «شاید مهمترین کار امروز، پیداکردن راهی برای خروج از این وضعیت فرسایشی باشد؛ خروج از زمینی که دیگران برای ما طراحی کردهاند، حتی اگر این مسیر با تصمیمهای سخت و پُرهزینه همراه باشد».
فرد دیگری اما نگاه متفاوتی داشت. آرام و شمرده میگفت احساس میکند آمریکا فعلا تمایلی به یک جنگ تمامعیار ندارد و ترجیح میدهد همین وضعیت مبهم «نه جنگ، نه صلح» ادامه پیدا کند که در آن، فشارها تدریجی اما مداوم باشد. او معتقد بود رفتارهای ابتدایی آمریکا بیشتر هیجانی و واکنشی بود، اما حالا به نظر میرسد به یک استراتژی مشخصتر رسیدهاند؛ استراتژیای مبتنی بر طولانیکردن فرسایش اقتصادی و روانی. بعد هم با نگاهی نگران گفت: «شاید خطرناکترین بخش ماجرا همین باشد. جنگی که هر روز اتفاق نمیافتد، اما هر روز اثرش روی زندگی مردم دیده میشود». شاید مهمترین ویژگی این روزهای جامعه ما همین باشد. مردم هنوز درباره آینده حرف میزنند. هنوز میخواهند بفهمند، تحلیل کنند، راه پیدا کنند. جامعهای که امیدش را از دست بدهد، دیگر بحث نمیکند، دیگر دنبال راهحل نمیگردد. اما ایران هنوز پُر از گفتوگوست و این، نشانه زندهبودن جامعه است.
واقعیت این است که ما در دورهای از ابهام زندگی میکنیم. جهان امروز هم پُر از عدم قطعیت شده و منطقه ما بیش از هر زمان دیگری درگیر تنش و رقابتهای پیچیده است. طبیعی است که مردم نگران باشند. گرانی فزاینده، فشار اقتصادی و ترس از آینده، روان جامعه را خسته میکند. اما در کنار این نگرانیها، باید این واقعیت مهم را هم دید که جامعه ایران در طول دهههای گذشته بارها نشان داده تابآوری و توان عبور از بحران را دارد.
ما مردمی هستیم که جنگ، تحریم، تورم، زلزله، کرونا و دهها بحران دیگر را پشت سر گذاشتهایم و هنوز زندگی در کشور جریان دارد. هنوز مغازهها صبح باز میشوند، مادرها برای آینده فرزندانشان برنامه میریزند، جوانها عاشق میشوند، چراغ خانهها هر شب روشن میماند و مردم، با همه سختیها، برای ساختن فردا تلاش میکنند.
البته این به معنای نادیدهگرفتن مشکلات نیست. مردم حق دارند بدانند چه تصمیمهایی برای آینده گرفته میشود. در روزگار بحران، جامعه بیش از هر چیز به گفتوگوی شفاف نیاز دارد. مردم وقتی احساس کنند حقیقت با آنها در میان گذاشته میشود، آرامتر میشوند و تابآوری بیشتری پیدا میکنند. امروز یکی از سرمایههای مهم ایران، همین مردماند؛ مردمی که شاید خسته باشند، شاید نگران باشند، اما هنوز کنار هم ایستادهاند. در روزهایی که فضای مجازی پُر از خبرهای تلخ است، در کوچه و خیابان هنوز میتوان صحنههای کوچک امید را دید؛ همسایهای که به همسایه کمک میکند، خانوادهای که دور هم جمع میشوند تا اضطراب را کمتر کنند، یا جوانهایی که با وجود همه فشارها، هنوز برای آینده برنامه دارند.
شاید ما بیش از هر زمان دیگری نیاز داشته باشیم که کمتر اسیر جدال روایتها شویم و بیشتر دنبال فهم واقعیت باشیم. در شرایط پیچیده، هیچکس تصویر کامل را در اختیار ندارد. هرکس از پنجره خودش دنیا را میبیند. اما آنچه میتواند ما را از این فضای غبارآلود عبور دهد، فقط بلندتر حرفزدن نیست؛ بیشتر شنیدن، بیشتر فکرکردن و بیشتر کنار هم ماندن است.
پیمایشها نشان میدهد بخشی از جامعه در این مدت آسیب جدی اقتصادی دیده و فشار روانی زیادی تحمل کرده است. این واقعیتی انکارناپذیر است. اما درست در همین نقطه، ضرورت حفظ سرمایه اجتماعی و تقویت امید ملی اهمیت پیدا میکند. جامعهای که امید داشته باشد، حتی در سختترین شرایط هم راهی برای ادامه پیدا میکند.
ایران، امروز بیش از هر چیز به آرامش، عقلانیت و اعتماد متقابل نیاز دارد. مردم باید احساس کنند صدایشان شنیده میشود و مسئولان نیز باید بدانند سرمایه اصلی این کشور نهفقط نفت و موشک و سیاست، بلکه همین مردمی هستند که با وجود همه نگرانیها، وطنشان را دوست دارند.
شاید ما اکنون در میانه مه ایستاده باشیم و افق را واضح نبینیم، اما تاریخ این سرزمین بارها ثابت کرده ایرانیها در تاریکترین لحظهها هم راهی به سمت روشنایی پیدا کردهاند. و شاید امید دقیقا همین باشد؛ اینکه با وجود همه ابهامها، هنوز کسی در پایان هر مهمانی، هنگام خداحافظی آرام بگوید: «انشاءالله درست میشود...».