آهاب در واشنگتن
روی بخش داخلی بازوی پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، عبارت لاتینی با حروف گوتیک خالکوبی شده است: «Deus Vult» که شعار جنگی نخستین جنگ صلیبی در سال ۱۰۹۶ بود و به پاپ اوربان دوم زمانی که شوالیههای اروپا را برای جنگ به منظور بازپسگیری اورشلیم از مسلمانان فراخواند، نسبت داده میشود.
لارس اسوندسن - ترجمه: احمد امیرخلیلی
روی بخش داخلی بازوی پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، عبارت لاتینی با حروف گوتیک خالکوبی شده است: «Deus Vult» که شعار جنگی نخستین جنگ صلیبی در سال ۱۰۹۶ بود و به پاپ اوربان دوم زمانی که شوالیههای اروپا را برای جنگ به منظور بازپسگیری اورشلیم از مسلمانان فراخواند، نسبت داده میشود.
هگست این موضوع تاریخی را بهخوبی میداند چراکه همین عبارت، آخرین کلمات کتاب او با عنوان جنگ صلیبی آمریکایی (American Crusade) نیز هست. او «Deus Vult» را «فریاد جنگی شوالیههای مسیحی هنگامی که به سوی اورشلیم حرکت میکردند» توصیف میکند، دعوتی از «پیروان مسیح برای برداشتن شمشیر در دفاع از ایمان، خانوادهها و آزادیشان».
به نظر میرسد هگست تمرّدی آگاهانه از ممنوعیت خالکوبی در سفر لاویان (28:19) دارد. روی سینهاش خالکوبی بزرگی از صلیب اورشلیم دیده میشود، نمادی از سلسله پادشاهان صلیبی که ارتشهای اروپایی پس از تصرف اورشلیم در سال ۱۰۹۹ ایجاد کردند. روی بازویش در کنار عبارت «Deus Vult»، شمشیری درهمتنیده با یک صلیب دیده میشود که روی تیغه آن یشوعا (Yeshua) نام مسیح به زبان عبری را شکل میدهد. این خالکوبی به آیهای از انجیل متّی (34:10) اشاره دارد: «من نیامدهام تا صلح بیاورم، بلکه شمشیر کشیدهام برای جنگ».
از زمانی که هگست «وزارت دفاع» را در دست گرفته و آن را «وزارت جنگ» نامید، در پنتاگون مراسم دعاهای ماهانه مسیحی برقرار شده است. او برای سربازانش در میدان نبرد مَزمور ۱۴۴ از کتاب مزامیر را بارها نقل کرده است: «مبارک است خداوند، صخره من، که دستانم را برای نبرد و انگشتانم را برای جنگ تعلیم میدهد». با این حال، ارتش آمریکا از نظر قانون اساسی موظف به بیطرفی دینی است. سربازان به یک «دین» خاص سوگند وفاداری نمیخورند، بلکه به «قانون اساسی» سوگند میخورند. سازمان آزادی دینی نظامیان (MRFF) از زمان حمله به ایران بیش از ۲۰۰ شکایت از بیش از ۵۰ پایگاه نظامی آمریکایی دریافت کرده است، شکایتهایی که در آنها سربازان گزارش دادهاند برخی افسران، جنگ را برایشان در قالبی دینی و آخرالزمانی وصف میکنند. در یکی از شکایتها که روزنامه گاردین آن را نقل کرد، فرماندهی به افسران زیردست خود گفته است که جنگ با ایران بخشی از نقشه الهی خداوند است و دونالد ترامپ به دست عیسی، مَسح شده تا آتشنشانه را در ایران برافروزد و آرماگادون را آغاز کند و بازگشت مسیح به زمین را رقم بزند. شکایتهای دیگری نیز از افسرانی میگوید که دلایل نبرد خود را به تصاویر آخرالزمانی کتاب مکاشفه یوحنا ارجاع دادهاند و جنگ با ایران را «نزاعی مورد تأیید کتاب مقدس» توصیف کردهاند که با تصورات مسیحی از پایان جهان مرتبط است. هگست نیز از تریبون پنتاگون جنگ با ایران را چنین توصیف کرده است: «مرگ و ویرانی از زمین و آسمان در تمام طول روز».
در این نوع تصور و نگرش غیر انسانی وقتی دشمن دیگر یک رقیب سیاسی نباشد و نماد شر مطلق شود، سازش با او خیانتی دینی و اخلاقی جلوه میکند. در چنین وضعی نوعی همسانسازی تفکر شخصی شکل میگیرد: رهبر نقش خود در جنگ را به مبارزهای تاریخی پیوند میزند، به گونهای که انتقاد از «جنگ و جنگطلبی» بهمثابه انتقاد و مقابله با «اراده خدا» جلوه میکند. هگست، ترامپ را فرمانده صلیبیان (Crusader in Chief) مینامد. در کتاب جنگ صلیبی آمریکایی او چشمانداز سیاسی خودش را بهصورت نبردی میان نیروهای مطلق توصیف میکند: «آمریکانیسم» (نازیسم مدرن) در برابر همهچیز دیگر: فمینیسم، جهانیگرایی، مارکسیسم و پیشروگرایی. نتیجه این نبرد نیز مطلق است: یا «آمریکانیسم پیروز میشود» یا «مرگ فرا میرسد» و دیگر چه مصداقی روشنتر از این طرز تفکر مطلق و آخرالزمانی را که در لباس سیاست پناه گرفته است، میتوان بیان کرد؟!
هگست من را یاد کاپیتان آهاب در رمان «موبی دیک» اثر هرمان ملویل میاندازد. تعقیب نهنگ سفید از سوی آهاب داستانی درباره شکار نهنگ نیست، بلکه یک مرجع مطالعاتی و رویکردی است. رویکرد و تفکری که یک تعارض را از سطح سیاسی به سطحی ایدئولوژیک و متافیزیکی تبدیل میکند. در این نقطه، نهنگ دیگر حیوان نیست، بلکه نماد مطلق خود شر است و شکار نهنگ دیگر مسئلهای استراتژیک یا منفعتطلبانه نیست، بلکه فراخوانی کیهانی است. این فراخوان به هر رنج و سختی معنا میدهد، قربانیان را شهید تصور میکند و تردید در این رویکرد را خیانت به همهچیز میداند، و در نهایت سازش و صلح را ناممکن میکند، زیرا چه کسی است که با شر مطلق مذاکره کند؟ ملویل نشان میدهد که چگونه رویکرد و جهانبینی آهاب بهتدریج به جهانبینی تمام خدمه کشتی تبدیل میشود. کشتی او، پکواد، دیگر در خدمت دموکراسی و تفکر جمعی نیست بلکه کشتی پکواد نماد جامعهای است که در آن روایتهای کاپیتان از جهانبینی خودش، صدای تفکر دیگران را شکل میدهد و صدای مخالفان را خفه میکند. وقتی نهنگ به نماد شر مطلق تبدیل شود، دیگر هر اعتراض یا تردیدی نشانه ضعف یا ترس تلقی میشود.
داستان موبی دیک با فاجعه پایان مییابد. کشتی پکواد غرق میشود و تقریبا تمام خدمه جان خود را از دست میدهند، نه به این دلیل که نهنگ شکستناپذیر است بلکه چون آهاب شکار را به مسئلهای حیثیتی از عدالت متافیزیکی تبدیل میکند که هیچ سازش یا عقبنشینیای را برنمیتابد. تنها بازمانده ایشماعیل است، همان مردی که هرگز کاملا در روایت آهاب غرق نشد. نکته ملویل این نیست که ایمان دینی به خودی خود خطرناک است بلکه این است که وقتی تعارضها بهعنوان نبردهای کیهانی تفسیر شوند محدودیتهای اخلاقی خود را از دست میدهند و در نتیجه امکان پایانیافتنشان به شکلی مسالمتآمیز و صلحآمیز نیز از بین میرود. در چنین وضعی دیپلماسی، خیانت جلوه میکند و هدف محدود نشانه ترس است. جنگ از درون رشد میکند نه بهخاطر واقعیتها و دلایل استراتژیک نظامی بلکه بهخاطر منطق نادرست روایتها از تعارضات و تهدیدها. آهاب خودآگاه سکان کشتی را برای نابودکردن کشتی خود به دست نگرفت زیرا گمان میکرد در حال تعقیب شر است. هگست هم ناخودآگاه چیزی را نمایندگی میکند که ملویل بهخوبی میشناخت: «مردی که اجازه داده داستانی دروغین بر او مسلط شود».
پس از غرقشدن پکواد، تنها ایشماعیل باقی میماند تا داستان را از نو روایت کند. ملویل میدانست که چنین داستانهایی همیشه باید از سوی کسانی روایت شوند که هنوز غرق در روایتهای دروغین نیستند و به هر داستانی بهراحتی ایمان نمیآورند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.