|

حزب جمهوری‌خواه جنبش ماگا و سرانجام تنش با آمریکا

آینده تنش جاری بین ایران و آمریکا به کجا کشیده خواهد شد‌ و چقدر محتمل است که نتیجه تقابل فعلی بین دو کشور، در نهایت به جنگی ویرانگر منتهی شود؟ پاسخ به این پرسش‌‌، قبل از برگزاری مذاکرات جاری به میزان زیادی مثبت بود و شرایط به سمتی پیش می‌رفت که وحشت از برخورد نظامی بین دو کشور، تمام منطقه را فرا گرفته بود.

حزب جمهوری‌خواه  جنبش ماگا و سرانجام تنش با آمریکا

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 آینده تنش جاری بین ایران و آمریکا به کجا کشیده خواهد شد‌ و چقدر محتمل است که نتیجه تقابل فعلی بین دو کشور، در نهایت به جنگی ویرانگر منتهی شود؟ پاسخ به این پرسش‌‌، قبل از برگزاری مذاکرات جاری به میزان زیادی مثبت بود و شرایط به سمتی پیش می‌رفت که وحشت از برخورد نظامی بین دو کشور، تمام منطقه را فرا گرفته بود.

اما تلاش‌های دیپلماتیک کشورهای منطقه و برگزاری اولین دور مذاکرات در عمان و تداوم نسبتا موفق آن در ژنو، نگرانی از بروز جنگ را به میزان درخور توجهی کاهش داد؛ هر‌چند هنوز هم خطر تشدید تنش، منطقه را تهدید می‌کند. در این شرایط و با توجه به اهمیت ارائه چشم‌اندازی از فرجام شرایط جاری و احتمالات پیش‌رو، به نظر می‌رسد‌ ضروری است تحلیلی دقیق از روند تکوین افکار ترامپ و اصلی‌ترین هم‌پیمانان او در جنبش ماگا انجام داد و نوع نگاه این نحله فکری و اجتماعی به سیاست بین‌الملل تبیین شود تا بتوان با تحلیل تعامل این افکار با شرایط سیاسی داخلی آمریکا، به‌ویژه دیدگاه مسلط و پذیرفته‌شده در بافت سیاسی جناح محافظه‌کار و نخبگان جمهوری‌خواه، به پاسخی نسبتا درخور اتکا درباره فرجام شرایط جاری دست یافت.

از ابتدای دهه 90 قرن بیستم و با فروپاشی اتحاد شوروی، فشار برای تغییر ماهیت نظام سیاسی کشورهایی که در تعارض با بلوک غرب قرار داشتند، در دستور کار سیاست‌مداران آمریکایی قرار گرفت. در‌واقع سیاست‌مداران آمریکایی پیروزی در جنگ سرد را نشان از حقانیت قطعی نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر خود تلقی می‌کردند و ضروری می‌دانستند که این سیستم را در سراسر جهان حکم‌فرما کنند و شرایطی را فراهم آورند که کشورها تنها در قالب‌ها نهاد‌های مدنظر ایالات متحده به تعامل با یکدیگر بپردازند. در این میان، جمهوری‌خواهان در چارچوب ماهیت فکری-مذهبی و ایدئولوژیک خود، خواستار رویکردی تهاجمی‌تر بودند که بی‌توجه به قواعد حاکم بر نظام بین‌الملل، دولت‌های معارض با سیاست‌های ایالات متحده را به‌سرعت تغییر ماهیت دهد. راهبردی که با ظهور نومحافظه‌کاران و انتشار افکار آنان در اواخر دهه 90 صورت‌بندی‌ و به چارچوب فکری مسلط در حزب جمهوری‌خواه تبدیل شد. تقویت نگاه‌های افراطی و جنگ‌طلب در حزب جمهوری‌خواه، هم‌زمان بود با توسعه نفوذ و تأثیرگذاری گروه‌های مسیحی بنیادگرایی که به دلیل اعتقادات افراطی به ضرورت زمینه‌سازی برای ظهور حضرت مسیح در اورشلیم، همپوشانی فکری گسترده‌ای با صهیونیست‌ها دارند و حمایت از اسرائیل را رسالتی دینی برای خود و مردم آمریکا می‌دانند. 

از طرف دیگر، می‌دانیم که سیاست خارجی تهاجمی آمریکا در دوران جورج بوش پسر و به‌ویژه حمله آمریکا به عراق، نتایج فاجعه‌باری به بار آورد که نتیجه آن‌، رویکرد منفی شدید در افکار عمومی ایالات متحده نسبت به مداخلات نظامی در اقصی‌نقاط جهان بود. بااین‌حال، انتقادات گسترده از سیاست خارجی نظامی‌گرای آمریکا موجب تغییرات متفاوت در بین جناح‌های سیاسی رقیب در این کشور شد و هر‌کدام از دو حزب اصلی، به نحوی به شکست رویکرد نظامی آمریکا واکنش نشان دادند. البته رشد این دیدگاه‌ توجه چندانی را در بین نخبگان محافظه‌کار بر‌نینگیخت و قاطبه رهبران جمهوری‌خواه، این دیدگاه‌ها را‌ آرزوهای فانتزی و غیرعملی توده‌های نا‌آگاه طرفدار حزب‌ در مناطق روستایی و حومه‌های دور‌افتاده تلقی می‌کردند. اما ظهور دونالد ترامپ و پیروزی او در انتخابات داخلی حزب جمهوری‌خواه، نشان داد‌ انزواگرایان از چه جایگاهی در این حزب برخوردارند. ترامپ این گروه را سازماندهی کرده و تحت عنوان ماگا (طرفداران عظمت دوباره آمریکا) به ستون ‌فقرات طرفداران خود در جامعه سیاسی ایالات متحده تبدیل کرد.

با وجود این، قلت نیروهای نخبه در بین فعالان و سخنگویان جنبش ماگا‌ موجب شد‌ ترامپ در اولین دوره ریاست‌جمهوری، همراهان خود را از بین نیرو‌های مذهبی و نومحافظه‌کار حزب جمهوری‌خواه انتخاب کند که این رویکرد، سیاست خارجی آمریکا را به میزان درخور توجهی در مسیر دیدگاه‌های شناخته‌شده حزب جمهوری‌خواه قرار داد. اما به نظر می‌رسد ‌در دومین دوره ریاست‌جمهوری و با تقویت و توسعه بیشتر دیدگاه‌های جنبش ماگا و ارتقای چهره‌هایی همچون جی‌دی ونس و کریستی نوم در سلسله‌مراتب حزب جمهوری‌خواه، ترامپ بیش از گذشته توانسته است سیاست خارجی ایالات متحده را حول محور شعار‌های جنبش ماگا شکل دهد. در‌واقع بررسی دقیق سند استراتژی امنیت ملی آمریکا نشان می‌دهد که این سند نوعی «تعریف عملیاتی» را برای ایده‌های محوری جنبش ماگا ارائه می‌دهد. در این راستا و از آنجا که شعارهای جنبش ماگا مبنی بر انزواگرایی در سیاست خارجی ایالات متحده، قابلیت اجرائی لازم را در سیاست‌گذاری‌های بین‌المللی آمریکا نداشت، در سند مزبور برای اولین بار گسترش دموکراسی و توسعه حقوق بشر در جهان از اهداف سیاست خارجی آمریکا حذف شده و ضمن اولویت‌بندی مناطق مختلف جهان، هدف استراتژیک ایالات متحده، توسعه نفوذ در قاره آمریکا و جلوگیری از حضور رقبای آمریکا در این منطقه ذکر شده است. این اولویت‌بندی از خاورمیانه نیز اولویت‌زدایی کرده و ایران را از قامت یک تهدید فوری، به یک تهدید قابل مدیریت تبدیل کرده است.

در این راستا، باید گفت‌ با وجود تداوم لفاظی‌های ترامپ (که ویژگی مهم شخصیتی او است) احتمال شایان تأملی در رابطه با تبدیل کشمکش فعلی ایران و آمریکا به یک بحران فراگیر وجود ندارد؛ به‌ویژه که موقعیت ژئوپلیتیک ایران در شمال تنگه هرمز و تمهیدات دفاعی اندیشیده‌شده در دو دهه اخیر، می‌تواند هزینه‌های جنگ را برای آمریکا به‌‌شدت بالا ببرد. 

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.