جامعهای که خبر را میبلعد
این روزها جامعه بیشتر از آنکه با کمبود خبر روبهرو باشد، با اضافهبار روایت دستوپنجه نرم میکند. روایتهایی که هرکدام ادعا میکنند «حقیقت» را در جیب دارند، اما در نهایت چیزی که باقی میماند، سردرگمی است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پگاه پاکزاد: این روزها جامعه بیشتر از آنکه با کمبود خبر روبهرو باشد، با اضافهبار روایت دستوپنجه نرم میکند. روایتهایی که هرکدام ادعا میکنند «حقیقت» را در جیب دارند، اما در نهایت چیزی که باقی میماند، سردرگمی است.
مردم هر صبح با یک نسخه تازه از واقعیت بیدار میشوند و شب، با چند احتمال ناتمام میخوابند. از نگاه روانشناسی اجتماعی، وقتی منبع قابل اتکا کم میشود، ذهن جمعی شروع میکند به ساختن داستان؛ داستانهایی که اغلب تیرهتر از خودِ واقعیت هستند؛ نه از سر بدبینی، بلکه از سر نیاز به پیشبینی، چون هیچ چیز برای روان انسان ترسناکتر از «ندانستن قدم بعدی» نیست.
در چنین فضایی، احساس یکیبودن آرامآرام عقب مینشیند. آدمها بدون آنکه تصمیم آگاهانه بگیرند، فاصله میگیرند. گفتوگوها کوتاهتر، اعتمادها شکنندهتر و جمعها کوچکتر میشوند. نه چون مردم ناگهان بیحوصله شدهاند، بلکه چون ناامنی آدمها را به پناهگاههای شخصی هل میدهد.
مسئولیتها هم گاهی شبیه توپهایی هستند که در زمینهای مختلف پاس داده میشوند؛ همه در جریاناند، اما کمتر کسی میداند چه کسی قرار است آخرِ بازی پاسخ بدهد.
این تعلیق، جامعه را در وضعیتی نگه میدارد که نه میتواند سوگواری کند و نه میتواند واقعا به زندگی عادی برگردد.
نتیجه، روانی است که مدام در حالت آمادهباش میماند:
ترس، خشم و اضطرابی که هر روز کمی بیشتر جا خوش میکند.
کولهای نامرئی که بر دوش بزرگ و کوچک سنگینی میکند و گاهی فقط در تندی یک جمله یا سکوت طولانی یک جمع خودش را نشان میدهد.
شاید مسئله اصلی این روزها، نبودن خبر خوب یا بد نباشد؛ نبودن اطمینان است. اطمینانی که اگر نباشد، جامعه یاد میگیرد حتی به نفسِ خودش هم با تردید نگاه کند.
روانشناسی اجتماعی نسخه فوری نمیدهد، اما یک نکته را یادآوری میکند:
جامعهها وقتی آرامتر میشوند که واقعیت، پنهانکاری نداشته باشد و ابهام، نام خودش را داشته باشد.
و شاید اولین قدم، همین باشد: کمکردن فاصله بین آنچه مردم زندگی میکنند و آنچه قرار است دربارهاش گفته شود.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.