|

جامعه خسته؛ وقتی فرسودگی جای اعتراض را می‌گیرد

در تحلیل وضعیت اجتماعی، معمولا اعتراض به‌عنوان نشانه نارضایتی تلقی می‌شود. اما واقعیت این است که مرحله خطرناک‌تر، نه اعتراض، بلکه خستگی اجتماعی است؛ جایی که جامعه دیگر نه فریاد می‌زند، نه مطالبه می‌کند، نه حتی انتظار تغییر دارد.

سید مهرداد بنی‌هاشمی کهنگی

 


در تحلیل وضعیت اجتماعی، معمولا اعتراض به‌عنوان نشانه نارضایتی تلقی می‌شود. اما واقعیت این است که مرحله خطرناک‌تر، نه اعتراض، بلکه خستگی اجتماعی است؛ جایی که جامعه دیگر نه فریاد می‌زند، نه مطالبه می‌کند، نه حتی انتظار تغییر دارد. اعتراض یعنی هنوز امیدی هست، هنوز باور به تأثیرگذاری وجود دارد. اما فرسودگی یعنی جامعه به نقطه‌ای رسیده که انرژیِ اعتراض هم در آن تحلیل رفته است.


فرسودگی اجتماعی چیست و چرا خطرناک است؟
فرسودگی اجتماعی حالتی است که در آن مردم، پس از تجربه‌های مکرر ناکامی، بی‌پاسخی و فشار، به نوعی بی‌حسی جمعی می‌رسند. نه خشم فعال دارند، نه امید مؤثر؛ فقط تلاش می‌کنند دوام بیاورند. در این وضعیت:
• مشارکت اجتماعی کاهش می‌یابد،
• مطالبه‌گری جای خود را به انفعال می‌دهد،
• و سیاست از زندگی روزمره مردم حذف می‌شود.
این نقطه، از هر بحرانی خطرناک‌تر است؛ چون جامعه‌ای که خسته شده، دیگر واکنش نشان نمی‌دهد.


از اعتراض تا انفعال؛ مسیر فرساینده
جامعه‌ای که بارها اعتراض کرده اما پاسخی نگرفته، به‌تدریج وارد مرحله‌ای تازه می‌شود. نه به این دلیل که مشکلات حل شده‌اند، بلکه چون مردم به این جمع‌بندی می‌رسند که اعتراض «فایده‌ای ندارد». در این وضعیت:
• مطالبه‌گری به نجوا تبدیل می‌شود،
• امید به اصلاح به احتیاط بدل می‌شود،
• و مشارکت اجتماعی به حداقل می‌رسد.
این همان لحظه‌ای است که جامعه از وضعیت پویا وارد وضعیت فرسوده می‌شود.


خستگی، محصول فشار مزمن است نه یک بحران ناگهانی
فرسودگی اجتماعی حاصل یک شوک نیست؛ نتیجه انباشت بحران‌هاست:
• تورم ممتد
• ناامنی شغلی
• بی‌ثباتی تصمیم‌ها
• نبود افق روشن
• و احساس نادیده‌ گرفته‌شدن
مردم نه از یک اتفاق، بلکه از تکرار بی‌پایان اتفاقات خسته می‌شوند. وقتی هیچ چیز «قطعی» نیست حتی آینده، ذهن جامعه آرام‌آرام تحلیل می‌رود.


وقتی سکوت از فریاد خطرناک‌تر می‌شود
سکوت اجتماعی همیشه نشانه رضایت نیست. گاهی نشانه خستگی است، گاهی ترس و گاهی بی‌اعتمادی کامل. جامعه‌ای که سکوت می‌کند، الزاماً آرام نیست؛ ممکن است فقط انرژی اعتراض را از دست داده باشد. در چنین شرایطی، سیاست‌گذار دچار یک خطای محاسباتی خطرناک می‌شود: تصور می‌کند چون اعتراض کم شده، مسئله حل شده است. در حالی که واقعیت برعکس است.


فرسودگی اجتماعی و فروپاشی سرمایه اجتماعی
سرمایه اجتماعی بر اعتماد، مشارکت و احساس تعلق استوار است. فرسودگی، هر سه را هم‌زمان می‌فرساید. وقتی مردم احساس کنند:
• صدایشان شنیده نمی‌شود،
• تصمیم‌ها بدون توجه به زندگی آنها گرفته می‌شود،
• و آینده قابل پیش‌بینی نیست،
دیگر انگیزه‌ای برای مشارکت باقی نمی‌ماند.
و جامعه‌ای بدون مشارکت، دیر یا زود دچار رکود عمیق اجتماعی می‌شود.


بازگشت از فرسودگی ممکن است؟
بله، اما آسان نیست. بازسازی جامعه فرسوده، با شعار ممکن نمی‌شود. نیاز به شفافیت واقعی، پاسخ‌گویی نهادها، تصمیم‌های قابل پیش‌بینی و مهم‌تر از همه، احترام به عقل و تجربه مردم دارد. تا وقتی سیاست‌ها بدون گفت‌وگو با جامعه تدوین شوند، فرسودگی عمیق‌تر خواهد شد.

در پایان
اعتراض، نشانه زنده‌بودن جامعه است اما خستگی، علامت خطر است. جامعه‌ای که خسته می‌شود، دیگر نمی‌جنگد، فقط دوام می‌آورد. و جامعه‌ای که فقط دوام می‌آورد، در بلندمدت چیزی برای از دست دادن ندارد. شاید وقت آن رسیده به‌جای پرسیدن «چرا اعتراض کم شده؟» این سؤال جدی‌تر را مطرح کنیم: چرا جامعه این‌قدر خسته شده است؟

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.