|

شور زندگی ایستاده در غبار

تهران، اردیبهشت‌ماه؛ شهری در وضعیت نه جنگ، نه صلح.‌ می‌خواهم از آنچه این روزها در خیابان‌ها، کافه‌ها، تاکسی‌ها و ذهن مردم می‌گذرد، بگویم؛ . اگر بخواهیم تنها یک روز معمولی در تهران را روایت کنیم، ناچاریم از سیاست شروع کنیم. در اینجا سیاست فقط چیزی نیست که در اخبار شبانگاهی جریان داشته باشد یا پشت تریبون‌ها گفته شود؛ سیاست در قیمت نان، در اضطراب خرید دلار، تصمیم برای مهاجرت، در سکوت مردم داخل مترو و حتی در مکالمه‌های رانندگان تاکسی حضور دارد.

شور   زندگی  ایستاده  در  غبار

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

زهره فراهانی: تهران، اردیبهشت‌ماه؛ شهری در وضعیت نه جنگ، نه صلح.‌ می‌خواهم از آنچه این روزها در خیابان‌ها، کافه‌ها، تاکسی‌ها و ذهن مردم می‌گذرد، بگویم؛ . اگر بخواهیم تنها یک روز معمولی در تهران را روایت کنیم، ناچاریم از سیاست شروع کنیم. در اینجا سیاست فقط چیزی نیست که در اخبار شبانگاهی جریان داشته باشد یا پشت تریبون‌ها گفته شود؛ سیاست در قیمت نان، در اضطراب خرید دلار، تصمیم برای مهاجرت، در سکوت مردم داخل مترو و حتی در مکالمه‌های رانندگان تاکسی حضور دارد.

‌در تهران، مردم صبح خود را با بررسی اخبار آغاز می‌کنند؛ نه از سر علاقه صرف به سیاست، بلکه چون زندگی روزمره‌شان به تصمیم‌هایی گره خورده است که هزاران کیلومتر دورتر گرفته می‌شود. قیمت ارز، تحریم‌ها، مذاکرات، تنش‌های منطقه‌ای و حتی نتیجه انتخابات کشورهای دیگر می‌تواند به‌طور مستقیم‌ بر سفره خانواده‌ها اثر بگذارد. برای همین است که سیاست در ایران یک موضوع لوکس یا دانشگاهی نیست.

‌شاید در بسیاری از کشورهای اروپایی مردم حتی نام تمام وزرای دولت خود را ندانند و زندگی روزمره‌شان بدون دنبال‌کردن مداوم اخبار سیاسی ادامه پیدا کند، اما در ایران و بسیاری از کشورهای خاورمیانه، سیاست چیزی جدا از زندگی نیست. مردم اینجا ناخواسته تحلیلگر شده‌اند؛ از فروشنده مغازه تا دانشجو و راننده تاکسی، همه درباره روابط بین‌الملل، تحریم، آمریکا، اسرائیل، روسیه و چین نظر دارند؛ چون تأثیر مستقیم این معادلات را هر روز لمس می‌کنند.

‌تهران این روزها شهری‌ است ‌ زنده و پرهیاهو‌، خیابان‌ها شلوغ‌ هستند و زندگی جریان دارد، اما زیر پوست این شهر اضطرابی دائمی حرکت می‌کند؛ اضطرابی که نه آن‌قدر شدید است که همه‌ چیز را متوقف کند و نه آن‌قدر دور که بتوان نادیده‌اش گرفت. شاید دقیق‌ترین تعریف برای زندگی امروز ما همین باشد: «ادامه‌دادن در وضعیت نه جنگ، نه صلح».

‌این روزها اگر وارد کافه‌های تهران شوی، پیش از هر چیز متوجه صندلی‌های خالی می‌شوی. کافه‌هایی که زمانی پر از هیاهو، خنده و قرارهای طولانی بودند، حالا آرام‌تر شده‌اند؛ نه آن‌قدر خلوت که تعطیل به نظر برسند، اما آن‌قدر کم‌رونق که صاحبان‌شان با نگرانی تعداد مشتری‌ها را بشمارند. مردم هنوز بیرون می‌آیند، هنوز قهوه سفارش می‌دهند و سعی می‌کنند زندگی عادی را ادامه دهند، .

‌با‌این‌حال، مهم نیست در کدام کافه بنشینی یا کنار کدام میز باشی؛ تقریبا در همه جمع‌ها دو موضوع مشترک شنیده می‌شود: اول، «دوباره جنگ می‌شود یا نه؟» و دوم، موضوعی که شاید امروز دغدغه مشترک نزدیک به 90 میلیون ایرانی شده است: «اینترنت کی وصل می‌شود؟».

‌اینترنت در ایران دیگر فقط ابزار سرگرمی یا ارتباط نیست؛ بخشی از زندگی، کار، درآمد، آموزش و حتی آرامش روانی مردم شده است. اختلال‌ها و محدودیت‌های مداوم، جامعه‌ای را که پیش‌تر هم زیر فشار اقتصادی بود، بی‌اعتمادتر کرده است. ‌مسئولان دولتی و حتی وزیر ارتباطات بارها گفته‌اند که با قطع اینترنت یا طبقاتی‌شدن آن موافق نیستند و تصمیم‌گیری دراین‌باره در اختیار آنها نیست. بااین‌حال، برای مردم‌ این توضیح‌ها دیگر قانع‌کننده نیست. وقتی با راننده تاکسی، فروشنده یا حتی مشتری‌های کافه صحبت می‌کنی، هرکس تحلیلی دارد؛ یکی می‌گوید دولت با کسری بودجه روبه‌رو شده و می‌خواهد اینترنت آزاد را پولی کند، دیگری از کنترل اجتماعی حرف می‌زند‌ و بعضی‌ها هم معتقدند همه این محدودیت‌ها واکنشی به حملات سایبری و نگرانی‌های امنیتی است. ‌واقعیت هرچه باشد، مسئله اصلی شاید خود اینترنت نباشد، بلکه شکافی است که میان مردم و روایت رسمی شکل گرفته است. در تهران امروز، مردم فقط نگران جنگ یا اقتصاد نیستند؛ آنها از مبهم‌‌بودن خسته شده‌اند. از اینکه هیچ‌کس دقیق نمی‌گوید چه اتفاقی در حال رخ‌دادن است و آینده قرار است به کدام سمت برود. شاید همین ابهام، بزرگ‌ترین اضطراب این روزهای شهر باشد. اما در میان تمام نگرانی‌ها، یک نکته را تقریبا همه می‌دانند؛ اینکه ایران امروز، چه در سیاست داخلی و چه در مناسبات منطقه‌ای، در حال عبور از یک دوره تغییر است. شاید همین تصور، یکی از امیدهایی باشد که هنوز در جامعه باقی مانده است؛ امیدی که مردم با وجود فشار معیشت، به آن چنگ زده‌اند.‌مردم ایران جامعه‌ای خسته‌اند، اما بی‌تفاوت نیستند. نسلی که دهه‌ها تحریم، بحران اقتصادی و نااطمینانی را تجربه کرده، امروز هم با وجود تمام گلایه‌ها درک می‌کند که کشور در شرایط حساسی قرار دارد؛ شرایطی که برای بسیاری، نام «وطن» را به مسئله‌ای جدی و عاطفی تبدیل کرده است. همین است که تناقض عجیبی در رفتار جامعه دیده می‌شود؛ مردم هم معترض‌اند، هم نگران و هم‌زمان سعی می‌کنند کشورشان را در دل بحران حفظ کنند.

 ‌اگر از خیابان عباس‌آباد یا بعضی خیابان‌های شمال تهران عبور کنی، خودروهای لوکس هنوز در خیابان‌ها دیده می‌شوند؛ ماشین‌هایی که برای بخش بزرگی از جامعه بیشتر شبیه تصویری دور از دسترس‌اند تا بخشی از واقعیت زندگی. تهران شهر تضادهاست؛ شهری که در یک نقطه‌اش مردم درباره قیمت نان و اجاره‌خانه حرف می‌زنند و چند خیابان بالاتر، زندگی ظاهرا بدون تغییر ادامه دارد. در کنار همه اینها، هنوز نوعی «فوبیای صدا» با مردم مانده است؛ ترسی که پس از روزهای جنگ و تنش در ذهن جامعه حک شده. صدای ناگهانی موتور، عبور هواپیما یا حتی صدای بلند در خیابان، برای بعضی‌ها یادآور اضطرابی است که هنوز تمام نشده است. شهر آرام است. شاید مسئولان بارها بگویند که نباید ناامیدی ایجاد کرد و درست هم می‌گویند، هیچ جامعه‌ای با ناامیدی دوام نمی‌آورد، اما شنیدن صدای مردم هم ضروری است. بخشی از بحران امروز دقیقا از همان‌جاست که کسانی احساس می‌کنند کسی واقعیت زندگی روزمره‌شان را نمی‌بیند. بعید است همه مسئولان تصویری دقیق از وضعیت تمام اقشار جامعه داشته باشند؛ از مستأجری که هر سال با افزایش اجاره‌بها عقب‌تر رانده می‌شود تا کارگری که کاهش تولید و رکود بازار، امنیت شغلی‌اش را تهدید کرده است.

‌جنگ فقط در میدان نبرد خسارت ایجاد نمی‌کند؛ اثرش را در کارخانه‌ها، بازار، قیمت خانه و حتی تصمیم‌های ساده خانواده‌ها هم می‌توان دید. تولید آسیب می‌بیند، سرمایه‌گذاری متوقف می‌شود و نتیجه‌اش را مردم در زندگی روزمره لمس می‌کنند. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه خسته از یک تخاصم فرسایشی و طولانی است؛ تقابلی که دهه‌هاست میان ایران و آمریکا ادامه دارد و نسل‌های مختلف زیر سایه آن زندگی کرده‌اند. بسیاری فقط می‌خواهند این چرخه بی‌پایان تنش، برای همیشه جایی متوقف شود تا شاید بتوان دوباره از آینده‌ بدون ترس و ابهام حرف زد.

‌با وجود گذشت بیش از 70 روز، خیابان‌های تهران هنوز خالی نشده‌اند. مردم همچنان در شهر حضور دارند و شب‌ها در بسیاری میدان‌ها و خیابان‌ها جمع می‌شوند. شاید همین ادامه‌یافتن زندگی، مهم‌ترین نشانه مقاومت یک جامعه باشد؛ جامعه‌ای که با تمام فشارها هنوز نخواسته تسلیم ترس شود.

‌در میان این جمع‌ها، پرچم ایران هنوز در دستان مردم دیده می‌شود؛ نه صرفا به‌عنوان یک نماد سیاسی، بلکه بیشتر شبیه نشانه‌ای از تعلق و هویت جمعی. شب‌هایی هست که پرچم‌ها در باد تکان می‌خورند و مردمی که خسته‌اند ولی هنوز خود را صاحب این کشور می‌دانند، زیر نور خیابان‌ها ایستاده‌اند. در چنین لحظاتی می‌توان فهمید که مفهوم «وطن» برای بسیاری از مردم، فراتر از جناح‌بندی‌های سیاسی است.‌ هنوز هم بعضی سخنرانی‌ها و موضع‌گیری‌ها به‌جای آنکه فاصله‌ها را کمتر کند، بر شکاف‌های داخلی می‌افزاید؛ در حالی که مردم عادی، بیش از هر چیز، به دنبال کمی ثبات و آرامش‌ هستند.فاصله میان آنچه مردم در خیابان، فضای مجازی و زندگی روزمره لمس می‌کنند، با آنچه از رسانه رسمی می‌شنوند، هر روز بیشتر ‌می‌شود. برای همین است که این روزها تقریبا هر هفته نام تازه‌ای برای ریاست صداوسیما در شبکه‌های اجتماعی و گفت‌وگوهای عمومی مطرح می‌شود. مردم منتظر تغییر هستند؛ تغییری که سال‌ها درباره‌ آن صحبت شده، اما هنوز بسیاری احساس می‌کنند به شکل واقعی اتفاق نیفتاده است.

جامعه امروز دیگر فقط به دنبال خبر‌خواندن نیست؛ می‌خواهد صدایش شنیده شود، می‌خواهد رسانه‌ای داشته باشد که به‌جای تکرار روایت‌های یک‌طرفه، واقعیت پیچیده جامعه را منعکس کند. مردم اخبار را از ده‌ها منبع دریافت و جزئیات را دنبال می‌کنند و میان روایت‌ها مقایسه انجام می‌دهند. برای همین، هر تکذیب مبهم یا سکوت طولانی، گاهی نه‌تنها ابهام را کمتر نمی‌کند، بلکه دامنه سؤال‌ها را بزرگ‌تر می‌کند. جامعه‌ای که آگاه‌تر شده، دیگر صرفا جواب کوتاه نمی‌خواهد؛ توضیح می‌خواهد، شفافیت می‌خواهد و احساس می‌کند حق دارد حقیقت را بداند. و شاید در نهایت، خواسته بخش بزرگی از مردم چیز پیچیده‌ای نباشد؛ آنها می‌خواهند دوباره به روزهایی برگردند که دغدغه‌شان سریال‌های تلویزیونی، مسابقات فوتبال، دربی پایتخت یا هیجان جام جهانی بود؛ روزهایی که اخبار جنگ و بحران تمام ذهن جامعه را اشغال نمی‌کرد. جام جهانی نزدیک است و مردم دوست دارند دوباره بتوانند درباره فوتبال، سفر و زندگی عادی حرف بزنند، نه اینکه هر صبح با اضطراب خبرهای سیاسی و جنگی از خواب بیدار شوند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.