|

جنگ - صلح

جنگ از مهم‌ترین تحولات در تاریخ ملت‌هاست، آن‌چنان بااهمیت که وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...، قبل و بعد از آن به یک حالت نمی‌ماند. معروف است که ملت‌های جنگ نادیده، ملت‌هایی نازپرورده و سهل‌گیر بار می‌آیند که توان گذر از شرایط سخت را ندارند، و چه‌بسا در شرایط یادشده که گریزی از آن‌ها نیست، از هم می‌پاشند. همین اهمیت فوق‌العاده است که جنگ را در یک وضعیت ناگزیر و در عین‌حال پرریسک قرار می‌دهد که لاجرم یک لبه آن پیروزی و خودباوری ملی و لبه دیگر آن، شکست و فروپاشی ملی است.

مصطفی نصیری . پژوهشگر اندیشه سیاسی

 

 

 

"این نکتۀ اساسی را نباید فراموش کرد که وضع بحران و جنگ،‌ همیشه نتیجۀ گزینش آزادِ یک قوم نیست، بلکه تحمیلی است." درواقع جغرافیای طبیعی و سیاسی ایران در این جهان به‌گونه‌ای است که در درازنای تاریخی خود که طولانی‌ترین تاریخ به عنوان یک قلمرو سیاسی یا کشور است، یورش‌های متعددی از چهار سوی بر آن تحمیل شده است. اگرچه "ایران‌زمین نمی‌توانسته در معرض یورش اقوام بیگانه قرار نگیرد" و این وضعیت با التفات به ضرورت‌های جغرافیای سیاسی ایران، امری طبیعی است، اما آن‌چه کاملا غیرطبیعی و یکسره نتیجه بی‌تدبیری ماست، فقدان "اندیشه‌ای از مدیریت بحران است " تا بتواند "درد ضعف طبیعی خود را با آخرالدوای اراده معطوف به قدرت درمان کند." درواقع ضرورت‌های جغرافیای سیاسی ایران که می‌بایست بخشی اساسی از مدیریت بحران ایرانی را تشکیل دهد، این است که ویژگی چهارراهی ایران ایجاب می‌کند که حتی‌المقدور بخشی از منازعات جهانی نباشد، بلکه به‌خلاف آن، باید جایی باشد که منازعات جهانی در آن حل و فصل شود. (عبارات داخل گیومه از زنده یاد دکتر جواد طباطبایی است.)

اما بعد؛ جنگ از مهم‌ترین تحولات در تاریخ ملت‌هاست، آن‌چنان با اهمیت که وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ...، قبل و بعد از آن به یک حالت نمی‌ماند. معروف است که ملت‌های جنگ نادیده، ملت‌هایی نازپرورده و سهل‌گیر بار می‌آیند که توان گذر از شرایط سخت را ندارند، و چه‌بسا در شرایط یادشده که گریزی از آن‌ها نیست، از هم می‌پاشند. همین اهمیت فوق‌العاده است که جنگ را در یک وضعیت ناگزیر و در عین‌حال پرریسک قرار می‌دهد که لاجرم یک لبه آن پیروزی و خودباوری ملی و لبه دیگر آن، شکست و فروپاشی ملی است. این نکته را از این‌جهت در آغاز کلام مورد توجه قرار دادیم تا همگان بدانند؛ پیروزی در این جنگ برای ایران - نه ضرورتا حکومت مستقر - ضرورت تام دارد. درواقع همگی باید بدانیم که جز پیروزی، به تعریفی که خواهد آمد، هیچ "نتیجه‌ای" و جز خودباوری ملی هیچ "دستاوردی" نباید ما را راضی کند. بنابراین هرکسی که خود را ایرانی می‌داند و سرنوشت ایران برای او در بالاترین درجه اهمیت قرار دارد، امروز تکلیفی جز حمایت قاطع و اصطلاحاً لابشرط از نیروهای مسلح با هدف تحمیل رفع تخاصم از کشور، بر طرف مهاجم و پرداخت هزینه خیره‌سری‌اش ندارد.

ماکیاوللی در جایی از کتاب شهریار گفته است که اساس هر دولتی عبارت از قانون‌های خوب و جنگ‌افزارهای خوب است که درواقع بیانی از اهمیت و نسبت درست میان منطق جنگ‌افزارهای جدید در اندیشه سیاسی جدید، در کنار سیاست‌ها یا دیپلماسی خوب در لباس قانون است که بدون یکی، دیگری معنایی نخواهد داشت. باز به زبانی دیگر، هیچ جنگی بدون تصوری از صلح، شامل حل مسائلی که موجبات جنگ را فراهم کرده، معنا ندارد. جنگ همانند دنیای قدیم، عبارت از شکست و نابودی کامل یک‌طرف و بقای طرف دیگر نیست، بلکه نتایج و دستاوردهای جنگ‌های جدید، شامل تحقق اهداف جنگ در ضمن توافق‌های صلح است. نگاهی به تجربه حمله آمریکا و شرکایش در دهه‌های اخیر به کشورهایی مانند عراق و لیبی و سوریه و ...، به خوبی این دغدغه را برجسته می‌کند. شاید در ذهن کسانی - مانند افراد بی‌هویت و بی‌وطنی که خواستار یا موافق حمله خارجی بودند - این‌گونه خطور کند که در کنار تجربه‌هایی از نوع عراق و لیبی و سوریه و ...، نمونه‌هایی از نوع ویتنام و ژاپن و آلمان و ...، نیز وجود دارد که امروز در شمار کشورهای برخوردار هستند. در جواب باید گفت که هرچند تجربه کشورهایی از نوع ویتنام و ژاپن و آلمان هم در شرایط تاریخی خود دردناک بود، و حتی امروز هم در کنار اقتصاد قوی، حقارت شکست و  زیرفرمان بودن را احساس می‌کنند، با این‌حال تردیدی نیست که هرکشوری و ملتی شرایط فرهنگی و تاریخی خود را دارد، و براین اساس هیچ تضمینی نیست که آن‌چه برای آلمان و ژاپن شکست‌خورده اتفاق افتاد، برای همه کشورها هم اتفاق بیافتد. تجربه زیسته منطقه ما نشان داد که اتفاقات در این منطقه، شباهتی با مناطق دیگر ندارد، هم‌چنان‌که دیدیم؛ تقدیر ایران اشغال شده در جنگ جهانی دوم، متفاوت از تقدیر همه کشورهای تحت اشغال اروپایی بود. پس هر ایرانی میهن‌دوست و هر کسی که خود را ایرانی می‌داند، فارغ از این‌که در چه نسبتی با حکومت جمهوری اسلامی قرار دارد، وظیفه‌ای جز حمایت لابشرط از نیروهای مسلح در شرایط موجود ندارد که بسیار فراتر از تجهیزات در اختیار، از کشور دفاع می‌کنند. اما در عین‌حال، بر عاقلان و استراتژیست‌های سیاسی و نظامی است که همواره در باره راه‌های برون‌شد پیروزمندانه از جنگ بیاندیشند، زیرا جنگ‌های مدرن معمولا برای همیشه و نابودی کامل یک طرف آغاز نمی‌شوند، بلکه این جنگ‌ها عموما با اهدافی مشخص درمی‌گیرند که ملاک پیروزی و شکست، عبارت از تحقق و تثبیت آن‌ها در قالب قراردادهای تضمین شده است که در ادامه به اهداف مهاجمان خواهم پرداخت.

تکرار می‌کنم که جنگ در اندیشه سیاسی جدید، در امتداد سیاست تعریف شده و از این‌حیث، شناخت منطق آن و تدوین استراتژی هدفمند برای جنگ‌ها، از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. در همین راستاست که جنگ‌های مدرن چنان‌چه اشاره شد، رکنی مهم از اندیشه سیاسی جدید هستند که جنگ‌افزارهای مدرن، اراده ملی و داشتن استراتژی‌ها جنگی، از مهم‌ترین عناصر این جنگ‌ها هستند. بنابراین کسانی که بدون توجه به این پیچیدگی‌ها و پیامدهای شکست در جنگ‌ها در منطقه ما، بی‌حساب و کتاب، اهداف لایطاق بر دوش نیروهای مسلح و نظام سیاسی بار می‌کنند، درواقع با فرض نیت خیرخواهانه، هیچ کمکی به کشور نمی‌کنند.

باری؛ مراد از جنگ‌افزار جدید، تنها یک نوع سلاح - ولو بهترین نوع خود - نیست بلکه مجموعه‌ای از سلاح‌های همافزا هستند که همچون یک سمفونی هماهنگ، ضرباهنگ جنگ را  تعیین می‌کنند. در هیچ جنگی همانند ۲ جنگ اخیر با آمریکا - اسرائیل و شرکایشان، نقش مجموعه جنگ‌افزارهای مدرن را به‌خوبی درک نکرده بودیم. در این جنگ به‌خلاف این‌که به برخی جنگ‌افزارهای جدید مسلح بودیم، اما از کامل نبودن این مجموعه، رنج‌ها بردیم و همچنان می‌بریم. از مهم‌ترین نتایج مترتب بر تجهیز بر مجموعه جنگ‌افزارهای جدید، کاربست بازدارندگی آن‌هاست. درواقع جنگ‌افزارهای جدید، برای تضمین منافع کشور از طریق استمرار صلح است، تا جنگیدن برای دفع تجاوز. اما عنصر اساسی دیگر در جنگ‌های مدرن استفاده از مجموعه دارایی‌های مادی، معنوی و طبیعی کشور در یک استراتژی مدون است که حمایت قاطع ملت از نیروهای مسلح، تامین معیشت جامعه، حفظ وضعیت حماسی خیابان، و بالاخره به خدمت گرفتن دارایی‌های طبیعی کشور، مانند تنگه هرمز است که نقش اصلی را در حفظ موقعیت برتر و دست بالاتر تا به امروز داشته است. و بالاخره سومین و مهم‌ترین عنصر، تشخیص زمان درست ورود در جنگ و خروج از آن است. بدیهی است که ورود در جنگ‌های دفاعی امری ناگزیر است که از حیث زمانی بلافاصله پس از تهاجم باید صورت بگیرد، اما خروج از جنگ امری بسیار مهم است که به‌موقع و به‌درستی می‌بایست از سوی عقلای ملت شامل استراتژیست‌های نظامی و سیاسی و ...، تشخیص و اعلام شود. تردیدی نیست که تهاجم ۱۲ روزه آمریکا - اسرائیل و شرکاء در زمانی که میز مذاکره هنوز برچیده نشده بود، با این هدف صورت گرفت که حکومت را در جبهه نظامی و خیابان در موقعیت ضعف قرار دهند تا در پیامد آن بتوانند در پشت میز بعدی مذاکره، امتیازهای دلخواه و یک‌طرفه‌ای را بگیرند که از گرفتن آن‌ها بدون حمله محدود مایوس شده بودند. اما پایداری نیروهای نظامی و وارد کردن ضربات پایاپای بر جبهه خصم از یکسو، و حمایت قاطع خیابان از منافع و مصالح عالیه کشور، باعث شد که در میز مذاکره پس از جنگ ۱۲ روزه نیز نتوانند به خواسته‌های یکجانبه خود برسند.

این‌جا و قبل از توضیح هدف از تحمیل جنگ اخیر، باید به نکته‌ای اشاره کنم: جریانی در کشور که با اصل مذاکره مخالفند، با این استدلال که مذاکره باعث غافلگیری جبهه نظامی شد، طرفداران آن را آماج حمله قرار داده و همچنان بر این طبل می‌کوبند. اگر از کنکاش در نیات این افراد درگذریم، این‌قدر هست که این جریان، از این اصل مهم تغافل می‌کنند که جنگ‌های مدرن، جنگ‌هایی تاپای جان نیستند که زمانی پایان پذیرند که تنها یک‌طرف از میدان زنده بیرون بیاید. هرچند به تکرار، اما باز گوشزد می‌کنیم که جنگ‌های جدید در اندیشه سیاسی جدید، جنگ‌هایی در امتداد سیاست و با هدف رسیدن به صلح قراردادی کتبی، و تثبیت آن هستند. با چنین نگاه استراتژیکی به جنگ است که زمان خروج از آن، اهمیت پیدا می‌کند. قبل از ادامه سخن باید تاکید کنم که: نگاه من در طرح این بحث، معطوف به جنگ میان ایران و رژیم صهیونیستی نیست که از نظرگاه حکومتی، رژیمی فاقد مشروعیت سیاسی و حقوقی به‌عنوان یک کشور است. بنابراین تردیدی نیست که دیدگاه نگارنده ناظر به جنگ با کشور آمریکاست که به‌خلاف همه اوصافی که برای این کشور قائل هستیم اما آن را به‌عنوان یک کشور به رسمیت می‌شناسیم.

با این توضیح، به ادامه بحث برگشته و اضافه می‌کنیم که از منظر استراتژیکی و برمبنای منافع و مصالح ملی، بهترین زمان خروج از جنگ، زمانی است که در هر دو جبهه‌ی میدان و خیابان، دست برتر و بالاتر با ایران است، زیرا کشور با این برتری می‌تواند خواسته‌های خود را بر طرف مقابل تحمیل و به امضای او برساند. به سخنی دیگر، در برابر دادن کمترین امتیازات، بیشترین امتیازات را در نسبتی با منافع و مصالح ملی بگیرد.

آن‌چه به‌ عنوان‌ نتیجه‌گیری پایانی می‌توانم اضافه کنم، این است که؛ از پیشنهاد مذاکره - با فرضی جدی بودن آن - در شرایطی که دست برتر با ایران است، باید استقبال کرد.

 مهم نیست که طرف مقابل چند بند و با چه مفادی را برای دستورکار مذاکره ارائه داده، بلکه مهم این است که آیا بندهای نامشروع خود را می‌تواند بر ایران تحمیل کند، یا نه؟

و در مقابل ایران با التفات به حفظ موقعیت برتر خود در خلال مذاکرات، تا چه میزان از منافع مشروع خود را می‌تواند بر طرف مقابل تحمیل کند. پس آن‌چه اهمیت دارد این است که از هر مذاکره‌ای، با میانجی پاکستان یا هر کشور موجه دیگر، با شرط حفظ وضعیت فعلی تنگه هرمز و حفظ آمادگی آفندی و پدافندی نیروهای مسلح و با هدف رفع تخاصم تضمین شده از سوی طرف مقابل، باید استقبال شود. کمترین مزیت دست رد نزدن به میز مذاکره - چه با آتش‌بس موقت و چه حتی بدون آتش‌بس - این است که پروپاگاندای پرآتش غربی نمی‌تواند وضعیت مشروع دفاعی ایران را به وضعیت جنگ‌طلبی تغییر دهد که نظر به پیامدهای جهانی وضعیت فعلی تنگه هرمز، می‌تواند در دیدگاه جهانیان تاثیر بگذارد. تنها یک علت موجه برای عدم پذیرش مذاکره در این مرحله از جنگ، پذیرفتنی است که طرفداران چنین تعویقی، بتوانند تضمین کنند و ریسک آن را بپذیرند که هرچه جنگ طولانی‌تر شود، دست ایران در میدان و خیابان و در منظر جهانی، برتر و بالاتر از وضعیت فعلی خواهد بود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.