در شرح و بسط ترومای خبرنگاران و رسانه
هفته گذشته به جلسهای دعوت شدم که برایم تازه بود؛ نشست ترومای روزنامهنگاران در دفتر توسعه آموزش رسانه که با حضور دکتر هادی خانیکی استاد دانشگاه، خانم بنفشه سامگیس روزنامهنگار شاخص، دکتر امیرحسین جلالیندوشن روانپزشک و جمعی از اهالی رسانه برگزار شد.
هفته گذشته به جلسهای دعوت شدم که برایم تازه بود؛ نشست ترومای روزنامهنگاران در دفتر توسعه آموزش رسانه که با حضور دکتر هادی خانیکی استاد دانشگاه، خانم بنفشه سامگیس روزنامهنگار شاخص، دکتر امیرحسین جلالیندوشن روانپزشک و جمعی از اهالی رسانه برگزار شد.
برای من که روزنامهنگار حرفهای نیستم اما ۴۰ سال است برای روزنامههای مختلف همچنان مینویسم و اتفاقا نوشتن برای روزنامههای کف خیابان را به مجلات تخصصی معماری و شهرسازی ترجیح میدهم، این جلسه احترامی دوبرابر برای اهالی رسانه را به همراه آورد. البته میدانستم که کارشان سخت است، اما شنیدن جزئیات مهم بود. فیلمهایی هم درباره شاهکارهای خبرنگاران و عکاسان حرفهای و بینالمللی قبلا دیده بودم که وارد تلاطمات درونی و دشواریها میشدند؛ از حضور بلافاصله در محل بمباران، زلزله، سیل و آتشسوزی و ریزش معدن تا درگیریهای شدید و کشتوکشتار خیابانی که کم از جنگ داخلی ندارند. چیزی که روان آدمی را به چالش میکشد، دیدن جنازههاست. آدمهای بیگناهی که جان خود را به هیچ میبازند. چهبسا آدمهای عادی با حضور در چنین صحنههایی سکته کنند. اما خبرنگاران نهتنها مجبورند به صحنه وقوع حادثه بروند، بلکه باید دربارهاش حرف هم بزنند و بنویسند؛ تازه بهگونهای بنویسند که شرایط اجتماعی را نیز در عین گفتن حقیقت و مشاهداتشان، در نظر بگیرند. بنفشه سامگیس از همکارانش مهری جمشیدی و عکاس روزنامه روایت کرد که تا یک هفته بعد از فرستادن گزارشهای حادثه معدن زغالسنگ یورت و زلزله بم، گیج و مات، اصلا حرف نمیزدند تا بالاخره بغضشان شکست. خبرنگاران حوزه جنایی که دائم با قصاص و زندان و وضعیتهای حاد مواجه هستند یا خبرنگاران اجتماعی که مدام با فقر و اعتیاد و خودکشی و درماندگی و استیصال مردم سروکار دارند، چطور میشود دچار تروما و افسردگی نشوند؟ حتی شده برای دورهای کوتاه.
آری، چه بسیار تلخکامیهایی که باعث رهاکردن زندگی میشوند. چه کانونهای خانوادگی زیادی که بهخاطر شرایط غیرروتین زندگی خبرنگاری دچار بحران میشوند و چه بسیار اهالی رسانه که بهخاطر خطرهای کاری، وضعیت اقتصادی نازل، کشمکشهای روانی فرسایشی و سختی کار دائمی به بنبست میرسند. دکتر جلالیندوشن از تمام این آسیبهای مرگ و ویرانی و خشم و بیپناهی گفتند و بهویژه این روزها که آدم هیچ تصویری از آینده ندارد، از خبرنگاران خواستند در مواجهه با فاجعه موقتا احساسات خود را کنار بگذارند و بعدا هم حتما اعصابشان را ترمیم و بازیابی کنند، وگرنه تروما ماندگار میشود. جلالی گفت: خبرنگاران ناگزیر به سمت رنج میروند، پس باید بهصورت ساختاری حمایت شوند و آموزش ببینند تا چگونه با تروما مقابله کنند. دکتر خانیکی هم مثل همیشه نظرات عمیق و تأثرگذارشان را مطرح کردند. گفتند: تروما زمانی غالب میشود که خود خبرنگاران خط مقدم بحران، در تنگنای بقا قرار میگیرند. آنها ناچارند وارد یک مبارزه شوند تا خبرشان خریدار داشته باشد. خانیکی بهدرستی درد روزنامههای کممشتری کاغذی را پیش کشید که از اثر دسترنجشان قدردانی نمیشود. و اینها بهعنوان زخمهای پنهان باقی میمانند، وقتی به آنها میخندند که: دیوانهای به خودت اینهمه فشار میآوری! قطع اینترنت، اینترنت سفید و... هم که در اختیار همه خبرنگاران نیست و البته خیلیها حاضر هم نیستند داشته باشند. خانیکی گفت: «این مثل کسی است که با دست و پای بسته بیندازندش در آب! بحران مخاطب، حس بیمعنایی را ایجاد میکند. ما بهنوعی برای بخش میانی (شاید خاکستری) جامعه شاهد بیرسانگی هستیم و این به بحران مخاطب دامن میزند. ما با ریزش مخاطب سنتی روبهرو هستیم». باید اضافه کرد که چه بسیار کیوسکهای روزنامه در تمام شهرهای ایران که روزنامههای شرق، اعتماد، پیام ما و امثالهم را اصلا نمیآورند و نمیفروشند... .
روشن است که ما بهتر است هرچه زودتر گفتوگو برای درمان و راهاندازی همه زمینههای زندگی اجتماعی، کسبوکارها، گروههای شورایی محلات، انجمنهای دانشجویی، تشکیلات آموزشی و پژوهشی و تمام آنچه را در بحبوحه این جنگها و ستیزهای ناعادلانه به پستو فرستاده بودیم، از سر بگیریم؛ ازجمله داستان رسانه و آزادیهایی که بهتازگی نشانههایی از آن را در گوشه و کنار میبینیم.
به نظر من آنچه اهالی رسانه را عذاب میدهد، تمام فشارهای پنهان سانسور و از آن بدتر خودسانسوری است که همه با آن روبهرو هستیم. اینکه خط قرمزها هر روز به بهانهای تغییر میکنند یا به هر حال با دلشورههای ناشی از تعلیق صلح و شرایط خاصی در شهرهایمان روبهرو هستیم .
بالاخره باید در این شرایط صلح یا نیمهصلح، به یک تعدیل و تعادلی دست یابیم و زندگی را از سر بگیریم. حال که توانستهایم به آمریکا و اسرائیل بفهمانیم کشورمان را تقدیم هیچ قدرتی نمیکنیم، باید برای رسانه، شرایط آزادی رسانهها -لااقل مانند دوران آقای خاتمی- را فراهم کنیم. اگر گشایشی قابل توجه بعد از توقف جنگ برای همه چیز به وجود بیاید، رسانه و ما مردم امیدوار هم از نو حالت عادی پیدا خواهیم کرد... و صبحها نان و پنیرک خواهیم خورد و خواهیم کاشت نهالی سر هر پیچ کلام... .