یا مرگ یا میهن
وقتی به جهان نگاه میکنیم، تنوع آنچه میبینیم آنقدر زیاد است که از شماره بیرون است. با این همه تنوع، آنچه میبینیم و در جهان مادی وجود دارد از مولکول تشکیل شده و اگر مولکول را تجزیه کنیم به اتمهای تشکیلدهنده آن میرسیم که دیگر نمیتوان آن را تجزیه کرد، هرچند اتمها نیز از ذراتی چون الکترون، پروتون و نوترون ساخته شدهاند، ولی به دلیل همین تجزیهناپذیری اتمها میتوان گفت که بنیان هستی مادی، بر اتمها بنا شده و بنیان جهان همین است.
وقتی به جهان نگاه میکنیم، تنوع آنچه میبینیم آنقدر زیاد است که از شماره بیرون است. با این همه تنوع، آنچه میبینیم و در جهان مادی وجود دارد از مولکول تشکیل شده و اگر مولکول را تجزیه کنیم به اتمهای تشکیلدهنده آن میرسیم که دیگر نمیتوان آن را تجزیه کرد، هرچند اتمها نیز از ذراتی چون الکترون، پروتون و نوترون ساخته شدهاند، ولی به دلیل همین تجزیهناپذیری اتمها میتوان گفت که بنیان هستی مادی، بر اتمها بنا شده و بنیان جهان همین است.
در زندگی انسانها نیز بنیانهایی وجود دارد که اگر بتوان به آن رسید، خواهیم دید که چه بسیار افرادی در طول زندگی در مقابل هم بودهاند یا یکدیگر را قبول نداشتهاند ولی زمانی که همهچیز تجزیه شده و به آن بنیان رسیدهایم (مانند همان اتمهای تشکیلدهنده عناصر جدول مندلیف) همانها که مقابل یکدیگر بودند، در کنار هم ایستادهاند و همانها که عمری کنار هم بودهاند، مقابل هم قرار گرفتهاند. در این میان برای رسیدن به بنیانهای انسانی، نمیتوان فقط از گفتوگو و تبادلنظر بهره برد، بلکه احتمالا یک بزنگاههایی هست که نشان میدهد بنیانهای ذهنی انسانها واقعا بر چه بنا شده و آنجاست که تقابلها و تفاهمهای بنیانی آشکار میشود و شاید با تأسف بشود گفت که چه دوستیها که به دشمنی تبدیل میشود و چه دشمنان که دوست خواهند شد، هرچند در تمام طول زندگیِ پیش از آن بزنگاه، همین افراد درباره خود و دیگران، داوری متفاوتی داشتند و طور دیگری به یکدیگر نگاه میکردند.
به گمان من، شاید یکی از مهمترین این بزنگاهها و حتی از همه مهمتر در تمام این ۲۰۰ سال پس از جنگهای ایران و روس، همین جنگ یکساله اخیر و بهخصوص همین چند هفته اخیر است که ما را به نهاییترین پوستاندازی رسانده و همه لایههای ذهنیمان را یک به یک کنار زده تا آن بنیان اساسی ذهنی هرکسی را حتی اگر نه برای دیگران، که حداقل برای خود آشکار کند، تا اگر با خود منصف باشیم و با خویش صداقت بهخرج دهیم، دستکم خودمان بفهمیم که کجا ایستادهایم.
ارنستو چگوارا، زمانی بهعنوان نماینده کوبا در سازمان ملل سخنرانی کرد که آن سخنرانی، کوتاهترین سخنرانی تاریخ سازمان ملل بوده و همچنان هم هست و احتمالا همیشه هم خواهد بود. چگوارا وقتی پشت تریبون قرار گرفت با صدایی محکم، فقط گفت «یا مرگ یا میهن». افرادی را میشناسم که در تمام عمر، در حد تنفر از چگوارا بدشان میآمده ولی امروز و با تجاوز آمریکا به کشورمان دقیقا همان سخن چگوارا را بر زبان میآورند، کسانی که دوستدار چگوارا بودند و الان مقابل این نظر او ایستادهاند. چرا راه دور برویم. یکی از شناختهشدهترین روشنفکران پنج دهه اخیر کشورمان یعنی دکتر عبدالکریم سروش را مثال میزنم. او در این چند دهه، موافقان و مخالفان بسیاری داشته، اگرچه موافقانش تقریبا همگی در یک جبهه بودند، مخالفانش تقریبا در همه جبههها دیده میشدند و حتی برخی از مخالفانش چنان با یکدیگر دشمن بودند که در عمل به حذف یکدیگر رسیدند. اما همین دشمنان همدیگر، در مقابل دکتر سروش به یک اندازه از نفی و خشونت بهره بردند، طوری که سروش، عاقبت جلای وطن کرد ولی در خارج از وطن نیز از حمله و کینه آن سوی، در امان نماند. ولی همین دکتر سروش در جنگ اخیر و بهخصوص در جنگ ۴۰ روزه و این یک هفته با گفتن این سخن که «مطلقا نباید در مقابل زورگویی قلدرهای جهانی تسلیم شد»، کنار همانهایی ایستاد که بعضا در چند دهه چنان او را آزردند که مجبور به جلای وطن شد و در مقابل، چه همفکرانی که سالها از آرای او پیروی کردند و امروز مقابل آنچه او گفته میایستند.
و این همان لایهلایه کنارزدن پردههای ذهن ماست و ورای همه اندیشهورزی و فلسفهگویی، واقعیت و هویت بنیانی ما را آشکار میکند.
لازم است در اینجا موردی را بگویم. از جنگهای ایران و روس و آشنایی ایرانیان با جهان مدرن، ذهنیتی در خیلی از ما ایرانیان و بهخصوص نخبگان ما شکل گرفت که راه نجاتمان در پیوستن به جهان غرب است و ما اگر رفاه و پیشرفت میخواهیم (و در این ۴۷ سال پس از انقلاب) اگر دموکراسی میخواهیم، راهش آن است که بخشی از جهان غرب باشیم و بعضی بیتعارف و بهصراحت میگویند ما باید مستعمره باشیم و راه درست همان تسلیمشدن بیقید و شرط رضاشاه بود، یا با «تتهپته» میگویند استقلال مفهومی ناروشن است و مگر نه اینکه فرزندان همه ما دوست دارند بروند آمریکا؟ پس آمریکا بهتر است و رفاه و سعادت ما همان است که در حوزه نفوذ آمریکا باشیم. اما مسئله این است که آنوقت آمریکا چطور به ما نگاه میکند؟ ما که حداقل از کودتای ۱۲۹۹ تا انقلاب ۵۷ تحت نفوذ غرب و در سالهایی متمادی ذیل اراده آمریکا بودیم. در ۵۷ سال که جز دوره کوتاهی دموکراسی را تجربه نکردیم، که همان را هم آمریکا متلاشی کرد.
رفاه هم که خیالبافیهایی است که واقعیت حلبیآبادها را نمیتوانیم با فریب خود پنهان کنیم. کل نگاه آمریکا به ما نیز در همین سخن معاون ریاستجمهوری جورج بوش، «دیک چنی» است که در سال ۲۰۰۳ و در توضیح حمله به عراق گفت: «هدف اصلی ما تصرف ایران است، چون هرکس ایران را کنترل کند، جهان را کنترل خواهد کرد».
وقتی در مباحثهای با یکی از متفکران صاحبنام، این گفته دیک چنی را استناد آوردم، او گفت این سخن چرت است و اصلا هم نگاه آمریکا چنین نیست یا حتی اصلا ایران چنین اهمیتی ندارد. من نمیدانم چرا وقتی چنین سخنی هست یا ترامپ میگوید: «ما همهچیز را از ایران میگیریم. نفت، طلا، زمین، غذا. همه چیز متعلق به آمریکا ست»، یا لیندسی گراهام که همین هفته پیش مُرد، در میانه جنگ ۴۰ روزه گفت: «الان فرصت آن است که کار ایران را یکسره کنیم و این جنگ ۲۰۰۰ ساله را به پایان برسانیم»، چگونه خیال میکنیم در رابطهای که این اندیشمندان در ذهن خود ساختهاند، ممکن است ذرهای از رفاه و توسعه و دموکراسی برای ایران فراهم شود؟ این خردمندان بارها میگویند مشکل آمریکا با ایران، این است که ایران حاضر به مذاکره نبود یا حاضر به مذاکره مستقیم نبود. یعنی این متفکران هنوز اطلاع ندارند که مصدق با آمریکا مذاکره کرد و علیه او کودتا کردند؟ مذاکرهای بیشتر از برجام و قدمزدن ظریف و کری؟ قطعا باید مذاکره کرد، قطعا صلح بهتر از جنگ است. ولی وقتی دشمنت به تو حمله میکند که دیگر دوست نیست، آن هم وقتی رسما میگوید: «ما همهچیز را از ایران میگیریم. نفت، طلا، زمین، غذا. همه چیز متعلق به آمریکاست». قطعا باید به دنبال صلح بود ولی به قول سید محمد خاتمی «صلح شرافتمندانه» نه صلحی که ترامپ بارها گفته «تسلیم بیقید و شرط و همهچیز ایران متعلق به آمریکاست». خیالبافی نکنیم. از تسلیم به آمریکا، نه رفاه درمیآید، نه پیشرفت و توسعه، نه دموکراسی. ایران برای آمریکا همان است که دیک چنی گفت، مهمترین امکان برای کنترل جهان و در بهترین حالت، همان که ترامپ میخواهد، غارت هر چیزی که ایران دارد. غرب برای ما کودتا داشته، جنگ داشته، ویرانی و غارت داشته، حلبیآباد داشته، ولی نه دموکراسی داشته، نه رفاه، نه توسعه. غرب خوب است اما برای غربیها. اینجا اما خاورمیانه است و ما هدف غارتیم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.