|

چگونه اژدهای خفته می‌میرد؟

ضرورت تعیین جایگاه ایران در منازعه راهبردی چین و آمریکا

عنوان انتخابی اشاره‌ای نمادین به جایگاه چین در نظم جهانی دارد. در ادبیات سیاسی و فرهنگی، اژدها یکی از نمادهای تاریخی تمدن چین است؛ نمادی که هم قدرت و هم صبر راهبردی را تداعی می‌کند. در سال‌های اخیر نیز گاه از سوی مقام‌های چینی، مفهوم «بیدارشدن اژدها» برای اشاره به واکنش این کشور در برابر فشارهای خارجی به کار رفته است.

م.والا

 

عنوان انتخابی اشاره‌ای نمادین به جایگاه چین در نظم جهانی دارد. در ادبیات سیاسی و فرهنگی، اژدها یکی از نمادهای تاریخی تمدن چین است؛ نمادی که هم قدرت و هم صبر راهبردی را تداعی می‌کند. در سال‌های اخیر نیز گاه از سوی مقام‌های چینی، مفهوم «بیدارشدن اژدها» برای اشاره به واکنش این کشور در برابر فشارهای خارجی به کار رفته است. این مقاله با همین نگاه نمادین، این پرسش را بررسی می‌کند که آیا حفظ یک رویکرد محتاطانه و کم‌هزینه در برابر تحولات راهبردی، از جمله مسئله ایران، در نهایت به سود چین خواهد بود یا ممکن است به تضعیف موقعیت آن و آغاز افول امپراتوری اژدها منجر شود.

بخش اول: مقدمه

روابط ایران و ایالات متحده در سال‌های اخیر وارد مرحله‌ای شده است که بیش از هر زمان دیگری، رفتار آن از یک الگوی ثابت و قابل پیش‌بینی پیروی نمی‌کند. دوره‌هایی از افزایش تنش، درگیری‌های محدود، مذاکرات، توقف موقت بحران و سپس بازگشت دوباره به تنش، نشان می‌دهد که دو طرف در حال آزمودن گزینه‌های مختلف برای رسیدن به یک وضعیت پایدارتر هستند. اینکه این وضعیت در نهایت به تقابل، بازدارندگی پایدار یا همکاری محدود منجر شود، هنوز روشن نیست. نگاه مطلوب آن است که این روند در نهایت به شکل‌گیری رابطه‌ای متوازن، باثبات و مبتنی بر منافع ملی ایران و آمریکا منجر شود؛ رابطه‌ای که در آن، ایران بتواند ضمن حفظ استقلال راهبردی خود، با تمامی قدرت‌های جهانی بر اساس منافع ملی تعامل کند و از تبدیل‌شدن به میدان رقابت قدرت‌های بزرگ جلوگیری شود. با این حال، سیاست بین‌الملل عرصه احتمالات است، نه قطعیت‌ها. هیچ بحران منطقه‌ای را نمی‌توان مستقل از تحولات جهانی تحلیل کرد و هیچ تصمیم راهبردی، تنها بر پایه روابط دوجانبه شکل نمی‌گیرد. به همین دلیل، این مقاله به بررسی یکی از سناریوهای ممکن، اما کمتر مورد توجه قرارگرفته می‌پردازد. فرض ما آن است که ایران، به هر دلیل، استقلال راهبردی خود را از دست بدهد؛ خواه در اثر شکست نظامی، تضعیف شدید، فروپاشی ساختار قدرت، یا کاهش توان اثرگذاری منطقه‌ای و بین‌المللی. پرسش اصلی این مقاله آن نیست که چنین سناریویی محتمل است یا خیر؛ بلکه این است که اگر چنین اتفاقی رخ دهد، پیامد آن برای رقابت راهبردی میان آمریکا و چین چه خواهد بود و جایگاه ایران در این معادله تا چه اندازه تعیین‌کننده است.

  بخش دوم: سناریوی مفروض

برای پاسخ به این پرسش، لازم است چارچوب مشخصی برای تحلیل تعریف شود. بنابراین، آنچه در ادامه می‌آید نه پیش‌بینی آینده، بلکه یک سناریوی فرضی است که براساس آن پیامدهای ژئوپلیتیکی بررسی خواهد شد. در این سناریو فرض می‌شود که ایالات متحده موفق شده است نفوذ تعیین‌کننده‌ای بر مهم‌ترین منابع و مسیرهای انتقال انرژی جهان به دست آورد. تولید داخلی آمریکا همچنان در سطح بالایی باقی مانده، نفوذ آن بر بازار انرژی ونزوئلا تثبیت شده و در پی تضعیف جایگاه راهبردی ایران، کنترل مؤثر بر امنیت خلیج فارس و گلوگاه‌های حیاتی انتقال انرژی نیز بیش از گذشته در اختیار واشنگتن قرار گرفته است. در این چارچوب، ایران دیگر قادر به ایفای نقش موازنه‌گر پیشین خود در منطقه نیست و در نتیجه، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز با محدودیت بیشتری در اتخاذ سیاست‌های مستقل روبه‌رو می‌شوند. از سوی دیگر، فرض می‌شود روسیه نیز در نتیجه یک دوره طولانی از جنگ، تحریم و فرسایش زیرساخت‌های انرژی، دیگر نتواند همان نقش گذشته را در تأمین پایدار انرژی شرکای خود ایفا کند. به این ترتیب، برای نخستین بار پس از پایان جنگ سرد، بخش عمده منابع تولید و مسیرهای انتقال انرژی مورد نیاز اقتصادهای بزرگ جهان، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، در حوزه نفوذ ایالات متحده قرار می‌گیرد. پرسش بنیادین مقاله از همین نقطه آغاز می‌شود: اگر چنین آرایشی در نظام بین‌الملل شکل بگیرد، آیا ایالات متحده خواهد توانست از «امنیت انرژی» به‌عنوان مهم‌ترین ابزار مهار رشد چین استفاده کند، یا آنکه پکن ابزارهای کافی برای خنثی‌کردن این راهبرد را در اختیار خواهد داشت؟

- بخش سوم: آیا انرژی می‌تواند موتور رشد چین را خاموش کند؟

چین امروز با تولید ناخالص داخلی بیش از ۱۹ تریلیون دلار، دومین اقتصاد جهان است و برنامه‌های رسمی این کشور بر حفظ رشد اقتصادی، توسعه صنایع پیشرفته، گسترش فناوری و تبدیل‌شدن به قدرت برتر اقتصادی جهان تا میانه قرن بیست‌ویکم استوار است. تحقق این هدف، پیش از هر چیز، به دسترسی پایدار، ارزان و قابل پیش‌بینی به انرژی وابسته است. چین روزانه حدود ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه نفت مصرف می‌کند، اما فقط حدود چهار میلیون بشکه در روز را در داخل تولید می‌کند. به عبارت دیگر، نزدیک به ۷۵ درصد نفت مورد نیاز خود را وارد می‌کند. علاوه بر این، چین بزرگ‌ترین واردکننده گاز طبیعی مایع (LNG) جهان نیز هست و بخش مهمی از نیاز گازی خود را از خارج تأمین می‌کند. هرچند زغال‌سنگ همچنان ستون اصلی تولید برق چین است و این کشور در انرژی هسته‌ای، برقابی، خورشیدی و بادی سرمایه‌گذاری گسترده‌ای انجام داده، اما این منابع جایگزین کامل نفت نیستند؛ زیرا نفت همچنان سوخت اصلی حمل‌ونقل، بخش بزرگی از صنایع، پتروشیمی و زنجیره تأمین چین است. بر اساس برآوردهای بین‌المللی، تا دهه آینده نیز چین همچنان به واردات روزانه حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون بشکه نفت نیاز خواهد داشت. در نتیجه، حتی با توسعه خودروهای برقی، افزایش سهم انرژی‌های تجدیدپذیر و بهبود بهره‌وری انرژی، وابستگی این کشور به واردات نفت در کوتاه‌مدت و میان‌مدت از بین نخواهد رفت. در سناریوی فرضی این مقاله، اگر ایالات متحده بتواند هم‌زمان نفوذ تعیین‌کننده‌ای بر تولیدکنندگان اصلی نفت خلیج فارس، مسیرهای انتقال انرژی، صادرات ونزوئلا و همچنین توان صادراتی روسیه پیدا کند، بخش عمده منابع تأمین انرژی چین یا مستقیم تحت نفوذ آمریکا قرار خواهد گرفت یا در معرض فشار سیاسی و اقتصادی قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی، حتی اگر صادرات نفت به چین به‌طور کامل متوقف نشود، افزایش هزینه، کاهش اطمینان، محدودیت در حمل‌ونقل، بیمه، پرداخت‌های مالی و سرمایه‌گذاری می‌تواند هزینه رشد اقتصادی چین را به‌طور قابل توجهی افزایش دهد. البته این وضعیت به‌ معنای فروپاشی یا شکست قطعی چین نیست. چین ابزارهایی برای کاهش این آسیب‌پذیری در اختیار دارد؛ از‌ جمله توسعه انرژی هسته‌ای، گسترش خودروهای برقی، افزایش ذخایر راهبردی نفت، واردات زمینی از روسیه و آسیای مرکزی و سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین. با این حال، پرسش اساسی این است که آیا این ابزارها می‌توانند با همان سرعتی که اقتصاد چین به انرژی نیاز دارد، توسعه پیدا کنند یا خیر. اگر پاسخ منفی باشد، آمریکا بدون ورود به یک جنگ مستقیم، می‌تواند از امنیت انرژی به ‌عنوان مهم‌ترین اهرم مهار رشد چین استفاده کند؛ نه لزوما با قطع کامل انرژی، بلکه با افزایش هزینه، کاهش اطمینان و محدود‌کردن دسترسی چین به منابع حیاتی. در چنین سناریویی، هدف لزوما شکست فوری چین نیست، بلکه کند‌کردن موتور رشد اقتصادی آن است. برای اقتصادی که مشروعیت سیاسی و جایگاه بین‌المللی خود را تا حد زیادی بر رشد مستمر بنا کرده است، حتی یک دوره طولانی از رشد پایین نیز می‌تواند پیامدهای راهبردی عمیقی به همراه داشته باشد.

-‌ بخش چهارم: جایگاه ایران در معادله راهبردی چین

در این نقطه، اهمیت منازعه ایران و آمریکا برای چین آشکار می‌شود. نتیجه این منازعه صرفا آینده روابط تهران و واشینگتن را تعیین نمی‌کند، بلکه می‌تواند بر آینده موازنه قدرت میان دو ابرقدرت قرن بیست‌ویکم نیز اثر بگذارد. از این منظر، ایران فقط یک بازیگر منطقه‌ای نیست؛ ‌یکی از گره‌های راهبردی رقابت جهانی میان آمریکا و چین است.

در چارچوب این سناریو، سه وضعیت قابل تصور است:

نخست آن است که ایران استقلال راهبردی خود را از دست بدهد؛ خواه در اثر شکست نظامی، تضعیف شدید، فروپاشی ساختار قدرت، تجزیه یا شکل‌گیری حکومتی که در سیاست خارجی عملا در مدار ایالات متحده قرار گیرد. در چنین حالتی، آمریکا نه‌تنها نفوذ خود را بر خلیج فارس و مسیرهای انتقال انرژی تثبیت می‌کند، بلکه یکی از مهم‌ترین موانع ژئوپلیتیکی در برابر راهبرد مهار چین را نیز از میان برمی‌دارد.

دوم آن است که ایران به کشوری کاملا وابسته به چین تبدیل شود. ممکن است برخی این وضعیت را برای پکن مطلوب بدانند، اما این مقاله این فرض را محل تردید می‌داند. از منظر نویسنده، اگر ایران آن‌قدر ضعیف شود که فقط با اتکا بر چین قادر به ادامه حیات راهبردی خود باشد، آمریکا احتمالا پیش از تثبیت چنین وضعیتی برای تغییر آن اقدام خواهد کرد. به بیان دیگر، یک ایران ضعیف، حتی اگر گرایش کامل به چین داشته باشد، الزاما یک دارایی پایدار برای پکن نخواهد بود. در نتیجه، از منظر این تحلیل، هر دو سناریوی یادشده در نهایت می‌توانند به تضعیف موقعیت راهبردی چین منجر شوند.

سوم، حفظ یک ایران مستقل، قدرتمند و برخوردار از توان تصمیم‌گیری راهبردی است؛ ایرانی که نه در مدار آمریکا قرار گیرد و نه به یک دولت وابسته به چین تبدیل شود، بلکه بر‌اساس منافع ملی خود عمل کند و در عین حفظ روابط سازنده با شرق، بتواند تنش‌های غیرضروری با غرب را نیز مدیریت کند. وجود چنین بازیگری، هزینه هرگونه تلاش برای حذف ایران از معادلات منطقه را افزایش می‌دهد و هم‌زمان مانع از شکل‌گیری انحصار کامل قدرت در خلیج فارس می‌شود. بر‌اساس این تحلیل، اگر چین واقعا مهار بلندمدت خود را از سوی آمریکا مهم‌ترین چالش راهبردی آینده می‌داند، باید روشن کند‌ آیا از حفظ یک ایران مستقل و قدرتمند حمایت می‌کند یا ترجیح می‌دهد منتظر نتیجه تقابل ایران و آمریکا بماند و خود را با شرایط پس از آن تطبیق دهد. فرضیه این مقاله آن است که اگر پکن راهبرد دوم را برگزیند و نتیجه این تقابل به حذف یا تضعیف اساسی ایران بینجامد، ممکن است در بلندمدت بهای راهبردی بسیار سنگین‌تری نسبت به هزینه حمایت از توازن قدرت در امروز بپردازد.

‌جمع‌بندی: سخنی با سیاست‌گذاران ایران

اگر این فرضیات به واقعیت نزدیک باشد، آنگاه منازعه ایران و آمریکا صرفا یک اختلاف دوجانبه نخواهد بود، بلکه بخشی از رقابت بزرگ‌تر میان آمریکا و چین است. در چنین شرایطی، سیاست‌گذاران ایران باید پیش از هر تصمیمی، جایگاه واقعی ایران را در محاسبات راهبردی چین به‌روشنی مشخص کنند. پرسش اساسی این است: آیا چین حفظ یک ایران مستقل و قدرتمند را بخشی از امنیت راهبردی بلندمدت خود می‌داند‌ یا ترجیح می‌دهد بدون پرداخت هزینه، منتظر نتیجه تقابل ایران و آمریکا بماند و سپس سیاست خود را با شرایط جدید تطبیق دهد؟ اگر پاسخ دوم باشد و فرض مقاله نیز درست از آب درآید، ایران نباید هزینه رقابتی را بپردازد که در نهایت بیشترین زیان آن متوجه قدرت دیگری خواهد شد. در چنین شرایطی، بازتعریف سیاست خارجی و بازنگری در نوع روابط با قدرت‌های جهانی، به یک ضرورت راهبردی تبدیل می‌شود، نه صرفا یک انتخاب سیاسی. به بیان روشن‌تر، اگر در یک سناریوی فرضی، تضعیف، فروپاشی یا از دست رفتن استقلال راهبردی ایران به‌ عنوان هزینه‌ای برای محدود‌کردن قدرت چین در رقابت با ایالات متحده تعریف شود، دو مسیر بیشتر باقی نمی‌ماند: یا چین باید هزینه حفظ موازنه‌ای را که برای امنیت بلندمدت خود ضروری می‌داند بپذیرد،‌ یا ایران باید خود را از وسط میدان رقابت قدرت‌های بزرگ خارج کند و با اتخاذ رویکردی جدید، مسیر کاهش تنش و بازتعریف روابط خود با غرب را دنبال کند. آنچه از منظر منافع ملی ایران ‌پذیرفتنی نیست، تبدیل‌شدن کشور به هزینه‌ای پرداختی در رقابت میان قدرت‌های بزرگ است. اما اگر چین واقعا معتقد باشد تضعیف یا حذف ایران، در بلندمدت به تقویت موقعیت آمریکا و افزایش فشار بر خود چین منجر خواهد شد، آنگاه منطقی است که بخشی از هزینه حفظ موازنه منطقه‌ای را نیز بپذیرد. 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.