|

روايت علي مطهري از ديدگاه شهيد مطهري درباره نقش و جايگاه روحانيت

پرچم اصلاحات در دست روحانيت باشد

روز گذشته مراسم بزرگداشت چهلمين سالگرد شهادت آيت‌الله مرتضي مطهري به همت انجمن انديشه و قلم در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد. در اين مراسم علي مطهري، رسول جعفريان، محسن آرمين، مسعود فراستخواه و حميد پارسانيا به سخنراني پرداختند و وجوه شخصيتي شهيد مطهري را برشمردند. به گزارش «ايرنا» علي مطهري با تبيين نقش روحانيت در حرکت‌هاي اجتماعي و نقش حکومت‌ها از نگاه شهيد مطهري، گفت: «در جريان انقلاب اسلامي که دنيا را غافلگير کرد، همه کارشناسان فکر مي‌کردند در ايران دو نيروي سياسي و اقتصادي بيشتر نيست و روي سوم که روحانيت بود، حساب نمي‌کردند و آن را دکور فرض مي‌کردند. آنها فکر مي‌کردند روحانيت اسلام و شيعه مثل روحانيت مسيحيت است که در امور سياسي دخالت ندارد، در‌حالي‌که نقش روحانيت در انقلاب مشروطيت، جنگ با انگليسي‌ها و نهضت تنباکو بر همه روشن است».
‌ديدگاه شهيد مطهري درباره روحانيت و سياست
مطهري افزود: «شهيد مطهري در آستانه پيروزي انقلاب يا پس از آن مي‌گويد اين انقلاب در آينده به روحانيت نياز دارد به شرط آنکه روحانيت وظايف خودش را در آينده انقلاب خوب درک کند. شهيد مطهري تصميم گرفت از سال 55 در حوزه علميه قم مستقر شود و هفته‌اي دو، سه روز به آن شهر مي‌رفت و درس مي‌داد. حتي پس از انقلاب مايل بودند در قم مستقر شوند و درخواست کردند از شوراي انقلاب بيرون بروند تا اينکه قضيه شهادت او پيش آمد». نايب‌رئيس مجلس گفت: «شهيد مطهري اعتقاد داشت بايد روحانيت بجنبد تا کانون‌هاي حزبي و راديو و تلويزيون جاي مساجد و روحانيت را نگيرد. او در مقابل تز اسلام منهاي روحانيت که فرقان کار مي‌کرد، ايستاد و معتقد بود ريشه روحانيت بايد حفظ و با آفت‌هايش مبارزه شود». او افزود: «به اعتقاد شهيد مطهري روحانيت شيعه يک مزيت و کاستي دارد؛ مزيتش استقلال از دولت‌ها است و به همين دلیل قدرت ايجاد حرکت‌هاي اجتماعي را دارد اما نقصان آن عوام‌زدگي است چون نمي‌تواند با نقاط ضعف مردم مبارزه کند و ريشه آن نحوه ارتزاق روحانيت است». علي مطهري تأكيد کرد: «شهيد مطهري معتقد بود حرکت‌هاي اصلاحي ميان علما و اجتماعات شيعه بيشتر از علماي سني رخ داده است. با اينکه سخن اسلام ميان اهل سنت بيشتر است اما حرکت‌ها و نهضت‌هاي اسلامي ميان شيعيان بيشتر است. علت قدرت روحانيت شيعه در به‌حرکت‌درآوردن مردم است که ريشه آن فرهنگ شيعه است که از روش اميرالمؤمنين پيروي مي‌کنند و عاشورا، صحيفه سجاديه و دوران غيبت و عصمت دارند».
مطهري عنوان کرد: «روحانيت شيعه از ابتدا اساسش در تضاد با قدرت‌هاي حاکمه بوده است. مطهري مي‌گويد روحانيت شيعه از نظر معنوي متکي به خدا و از نظر روابط اجتماعي وابسته به مردم بوده است. شهيد مطهري پس از انقلاب بارها تأكيد داشت روحانيون پست اجرائي دولتي نداشته باشند مگر بنا به اضطرار (موقعي که نيروي صالح غيرروحاني وجود نداشته باشد). البته مشاغلي مانند قضاوت و تعليم و تربيت از شغل‌هاي ذاتي روحانيت است. اما روحانيت حتي در جمهوري اسلامي هم بايد در کنار مردم و مقابل دولت باشد تا روي دولت نظارت داشته و نفوذ کلامش محفوظ بماند. امام راحل(ره) ابتدا همين نظر را داشتند اما به دليل تحولاتي (بنا به اضطرار) روحانيت پست‌هاي اجرائي را بر عهده گرفتند».
او افزود: «شهيد مطهري معتقد بود دايره امر‌به‌معروف و نهي‌‌از‌منکر بايد زير نظر روحانيت باشد نه دولت تا بتواند کار بزرگ فرهنگي در کل کشور انجام دهد که اين تز دنبال نشد و به ستاد امر به معروفي تبديل شد که دولتي است، در‌حالي‌که مقصود اين شهيد ستاد ماهيت تربيتي آن بود». مطهري ادامه داد: «از ديد شهيد مطهري پرچم اصلاحات بايد در دست روحانيت باقي بماند و نبايد گروه‌هاي ديگر مانند افراد غرب‌زده اين پرچم را از دست روحانيت بگيرند. کسي که بداند جامعه آبستن چه حوادثي است و در آينده چه حوادثي رخ خواهد داد، غافلگير نمي‌شود و بر جامعه مسلط است. روحانيت اين ويژگي را بايد داشته باشد و پرچم‌دار اصلاحات اجتماعي باشد». او يادآور شد: «يکي از آفاتي که شهيد مطهري بر آن تأكيد داشت بحث مدرک‌گرايي روحانيون است که در بحث وحدت حوزه و دانشگاه، بيشتر حوزه به سمت دانشگاه رفته و روحانيت اعتبار خودش را از دانشگاه کسب کند. وقتي مي‌گويند آيت‌الله دکتر مطهري مي‌گويم (پدرم) دکتر نبود، او دکترساز بود. روحانيت نيازي به القاب دانشگاهي ندارد و نبايد در بند عناوين باشد».
‌نگاه شهيد مطهري به علم و فلسفه
در اين مراسم حجت‌الاسلام رسول جعفريان نيز گفت: «با مطالعه آثار استاد مطهري متوجه مي‌شويم او برخلاف ديگر روحانيون، کتب علمي و دانشگاهي را به شکل عميق مطالعه ‌کرده است». اين استاد دانشگاه اضافه کرد: «نگاه مرحوم مطهري و علماي اهل تهران به علم و فلسفه با روحانيون قم متفاوت بود؛ زيرا ارتباط روحانيت ساکن تهران با دانشگاه و علوم تجربي نزديک‌تر بود». جعفريان اضافه کرد: «علاقه آقاي مطهري به تاريخ و فلسفه تاريخ آشکار است. او فلسفه تاريخ را مي‌فهمد، ولي کلا به اصالت علم در مقابل کارکرد دين نگاهي نقادانه دارد. برای مثال خيلي از علماي هم‌عصر شهيد مطهري تفاوت ديدگاه شيخ طوسي و وحيدبهبهاني را متوجه نمي‌شدند، ولي استاد مطهري به‌طور جزئي تفاوت‌هاي فلاسفه اسلامي مثل ابن‌سينا و شيخ‌الاشراق (سهروردي) و همچنين فلسفه عملي و عرفاني را متوجه مي‌شد و نقش هر‌کدام را در زندگي بشر تبيين مي‌کرد». او ادامه داد: «استاد مطهري تأثير فلسفه هگل بر مکاتبي مانند مارکسيسم و ليبراليسم را به‌خوبي مي‌دانست، ولي بر رأي خود که خاستگاه آن فلسفه اسلامي محض بود، پافشاري مي‌کرد. مطهري نقادي قدرتمند به‌خصوص در نقد مکتب مارکس و مادي‌ها بود و به نظرم نبايد با پرداختن به نقد صرف اين مکاتب از سوي ايشان، از ارزش علم و تأثير آن بر زندگي بشر، هم از جنبه پيشرفت و ابزار و هم از جنبه تأثير علم بر رشد شناخت انسان غافل ماند».
اين استاد دانشگاه يادآور شد: «نقادي باعث تقويت ذهن مي‌شود؛ به ‌همين دليل شهيد مطهري از نظر ذهني مجهز بود و در برابر مکاتبي که نقد مي‌کرد، مسلح به علم خودشان بود که به نظرم اين رويه باعث مي‌شود نقاد به مرور در فلسفه رقيب وارد شود». جعفريان با بيان اينکه استاد مطهري در نقد فلسفه شرق و غرب از مهارت فوق‌العاده‌اي برخوردار بود، افزود: «معتقدم خواندن زياد آثار مخالفان و نقادي آن، با شفافيت علمي سازگار نيست. نکته‌اي ديگري که لازم است به آن پرداخته شود، اين است که آقاي مطهري متوجه شده بود فلسفه جديد غرب زياد به ماورا‌ءالطبيعه نپرداخته است، بلکه به کليات مربوط به امور زندگي و ريشه‌هاي آن نیز مي‌پردازد».
‌ريشه اختلاف شهيد مطهري با فلاسفه جديد
جعفريان تأكيد کرد: «فلسفه غرب بر پايه معرفت‌شناسي و الهيات بنا شده بود، ولي به مرور جنبه‌هاي عملي معرفت و تأثير انسان بر طبيعت و بالعکس به پايه‌هاي قابل رجوع این فلسفه تبديل شد و اين نکته از ريشه‌هاي اختلاف شهيد مطهري با فلاسفه جديد غربي بود». اين دين‌پژوه در ادامه اظهار كرد: «در فلسفه اسلامي و کلا الهيات، بحث شناخت علمي نداريم و بايد گفت از اين منظر مديون مارکسيست‌ها هستيم. بعد از سال 50، کتب زيادي از خاستگاه چپ درباره شناخت هستي منتشر شد. به نظرم دين واقعي آن است که بشر چگونه بايد دنيا را بشناسد و متناسب و متناظر با آن خود را با طبيعت تنظيم کند». جعفريان تأكيد کرد: «از سال‌ها پيش در غرب مباحث اثباتي و شناخت مطرح شده بود؛ کما‌اينکه در فلسفه «مشاء» نیز چنين مباحثي وجود داشت، ولي به طور عملي آثاري نداشتيم». اين استاد دانشگاه اضافه کرد: «در فلسفه جديد، ابتدا بايد تکليف فلسفه علم و شناخت علمي روشن شود. وقتي مارکسيسم درباره فلسفه علمي بحث مي‌کند و ماکياوليسم فلسفه را مبتني بر علم مي‌داند، مي‌توان از آنها پرسيد آيا از درک علمي و تجربي چنين فهم و فلسفه‌اي استخراج مي‌شود». او ادامه داد: «ما از لحاظ شناخت فلسفي و علمي دچار نوعي تشتت فکري هستيم و تکليف خود را با حوزه علم روشن نکرده‌ايم». رئيس کتابخانه دانشگاه تهران اظهار کرد: «مقصودم از اين گزاره، بر سر علمي است که همه ما آن را مي‌فهميم و با زندگي ما عجين شده و منظور نقش علوم تجربي در تمدن است. از همين زاويه مي‌توان نسبت و موضع شهيد مطهري با اين مقوله را بررسي و ارزيابي کرد. شهيد مطهري برخلاف روحانيون هم‌دوره خود که از حيث آشنايي با علوم جديد بسيار عقب بودند، علم و تأثير آن را به‌خوبي درک کرده بود و مي‌فهميد».
جعفريان اضافه کرد: «وقتي از فلسفه اسلامي با همه ابعادش دفاع مي‌کنيم، اغلب نسبت به علم بي‌اعتنا هستيم و شهيد مطهري که بهترين فيلسوف در دوره خودش بود، به دليل تعلق به خاستگاه فلسفه اسلامي و تعلق خاطر به جنبه معرفت‌شناسي و الهيات فلسفه اسلامي، با نقش شناخت‌محور علم زاويه داشت؛ زيرا معتقد بود جنبه علمي و شناخت علمي به رقيبي براي دين، فلسفه و الهيات تبديل شده است». اين استاد دانشگاه ادامه داد: «شهيد مطهري با احتياط با علم برخورد مي‌کرد و اصالت علم را لرزان مي‌دانست؛ چون مباني آن دائم تغيير مي‌کند و به همين دليل به ايمان و فلسفه ديني آسيب مي‌زند؛ پس بايد براي دين و علوم تجربي نقشي فرعي در کنار فلسفه محض قائل شد». وي يادآور شد:‌ »نقدي که به اين نگاه وارد است، اين است که چگونه بشر را قانع کنيم در راستای کسب علم و دانش جهد کند؟ آقاي مطهري به تکامل اعتقاد دارد و ظاهرا از نظر او تکامل و پيشرفت بشري با هم متفاوت‌اند؛ زيرا برخي مي‌گويند اگر پيامبر براي پيشرفت بشر آمده است، بايد پيامبري جديد براي پيشرفت بيشتر مبعوث شود؛ در‌حالي‌که معتقدان به تکامل مي‌گويند اصل و کليات آن در دين براي همه دوران‌ وجود دارد».

روز گذشته مراسم بزرگداشت چهلمين سالگرد شهادت آيت‌الله مرتضي مطهري به همت انجمن انديشه و قلم در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد. در اين مراسم علي مطهري، رسول جعفريان، محسن آرمين، مسعود فراستخواه و حميد پارسانيا به سخنراني پرداختند و وجوه شخصيتي شهيد مطهري را برشمردند. به گزارش «ايرنا» علي مطهري با تبيين نقش روحانيت در حرکت‌هاي اجتماعي و نقش حکومت‌ها از نگاه شهيد مطهري، گفت: «در جريان انقلاب اسلامي که دنيا را غافلگير کرد، همه کارشناسان فکر مي‌کردند در ايران دو نيروي سياسي و اقتصادي بيشتر نيست و روي سوم که روحانيت بود، حساب نمي‌کردند و آن را دکور فرض مي‌کردند. آنها فکر مي‌کردند روحانيت اسلام و شيعه مثل روحانيت مسيحيت است که در امور سياسي دخالت ندارد، در‌حالي‌که نقش روحانيت در انقلاب مشروطيت، جنگ با انگليسي‌ها و نهضت تنباکو بر همه روشن است».
‌ديدگاه شهيد مطهري درباره روحانيت و سياست
مطهري افزود: «شهيد مطهري در آستانه پيروزي انقلاب يا پس از آن مي‌گويد اين انقلاب در آينده به روحانيت نياز دارد به شرط آنکه روحانيت وظايف خودش را در آينده انقلاب خوب درک کند. شهيد مطهري تصميم گرفت از سال 55 در حوزه علميه قم مستقر شود و هفته‌اي دو، سه روز به آن شهر مي‌رفت و درس مي‌داد. حتي پس از انقلاب مايل بودند در قم مستقر شوند و درخواست کردند از شوراي انقلاب بيرون بروند تا اينکه قضيه شهادت او پيش آمد». نايب‌رئيس مجلس گفت: «شهيد مطهري اعتقاد داشت بايد روحانيت بجنبد تا کانون‌هاي حزبي و راديو و تلويزيون جاي مساجد و روحانيت را نگيرد. او در مقابل تز اسلام منهاي روحانيت که فرقان کار مي‌کرد، ايستاد و معتقد بود ريشه روحانيت بايد حفظ و با آفت‌هايش مبارزه شود». او افزود: «به اعتقاد شهيد مطهري روحانيت شيعه يک مزيت و کاستي دارد؛ مزيتش استقلال از دولت‌ها است و به همين دلیل قدرت ايجاد حرکت‌هاي اجتماعي را دارد اما نقصان آن عوام‌زدگي است چون نمي‌تواند با نقاط ضعف مردم مبارزه کند و ريشه آن نحوه ارتزاق روحانيت است». علي مطهري تأكيد کرد: «شهيد مطهري معتقد بود حرکت‌هاي اصلاحي ميان علما و اجتماعات شيعه بيشتر از علماي سني رخ داده است. با اينکه سخن اسلام ميان اهل سنت بيشتر است اما حرکت‌ها و نهضت‌هاي اسلامي ميان شيعيان بيشتر است. علت قدرت روحانيت شيعه در به‌حرکت‌درآوردن مردم است که ريشه آن فرهنگ شيعه است که از روش اميرالمؤمنين پيروي مي‌کنند و عاشورا، صحيفه سجاديه و دوران غيبت و عصمت دارند».
مطهري عنوان کرد: «روحانيت شيعه از ابتدا اساسش در تضاد با قدرت‌هاي حاکمه بوده است. مطهري مي‌گويد روحانيت شيعه از نظر معنوي متکي به خدا و از نظر روابط اجتماعي وابسته به مردم بوده است. شهيد مطهري پس از انقلاب بارها تأكيد داشت روحانيون پست اجرائي دولتي نداشته باشند مگر بنا به اضطرار (موقعي که نيروي صالح غيرروحاني وجود نداشته باشد). البته مشاغلي مانند قضاوت و تعليم و تربيت از شغل‌هاي ذاتي روحانيت است. اما روحانيت حتي در جمهوري اسلامي هم بايد در کنار مردم و مقابل دولت باشد تا روي دولت نظارت داشته و نفوذ کلامش محفوظ بماند. امام راحل(ره) ابتدا همين نظر را داشتند اما به دليل تحولاتي (بنا به اضطرار) روحانيت پست‌هاي اجرائي را بر عهده گرفتند».
او افزود: «شهيد مطهري معتقد بود دايره امر‌به‌معروف و نهي‌‌از‌منکر بايد زير نظر روحانيت باشد نه دولت تا بتواند کار بزرگ فرهنگي در کل کشور انجام دهد که اين تز دنبال نشد و به ستاد امر به معروفي تبديل شد که دولتي است، در‌حالي‌که مقصود اين شهيد ستاد ماهيت تربيتي آن بود». مطهري ادامه داد: «از ديد شهيد مطهري پرچم اصلاحات بايد در دست روحانيت باقي بماند و نبايد گروه‌هاي ديگر مانند افراد غرب‌زده اين پرچم را از دست روحانيت بگيرند. کسي که بداند جامعه آبستن چه حوادثي است و در آينده چه حوادثي رخ خواهد داد، غافلگير نمي‌شود و بر جامعه مسلط است. روحانيت اين ويژگي را بايد داشته باشد و پرچم‌دار اصلاحات اجتماعي باشد». او يادآور شد: «يکي از آفاتي که شهيد مطهري بر آن تأكيد داشت بحث مدرک‌گرايي روحانيون است که در بحث وحدت حوزه و دانشگاه، بيشتر حوزه به سمت دانشگاه رفته و روحانيت اعتبار خودش را از دانشگاه کسب کند. وقتي مي‌گويند آيت‌الله دکتر مطهري مي‌گويم (پدرم) دکتر نبود، او دکترساز بود. روحانيت نيازي به القاب دانشگاهي ندارد و نبايد در بند عناوين باشد».
‌نگاه شهيد مطهري به علم و فلسفه
در اين مراسم حجت‌الاسلام رسول جعفريان نيز گفت: «با مطالعه آثار استاد مطهري متوجه مي‌شويم او برخلاف ديگر روحانيون، کتب علمي و دانشگاهي را به شکل عميق مطالعه ‌کرده است». اين استاد دانشگاه اضافه کرد: «نگاه مرحوم مطهري و علماي اهل تهران به علم و فلسفه با روحانيون قم متفاوت بود؛ زيرا ارتباط روحانيت ساکن تهران با دانشگاه و علوم تجربي نزديک‌تر بود». جعفريان اضافه کرد: «علاقه آقاي مطهري به تاريخ و فلسفه تاريخ آشکار است. او فلسفه تاريخ را مي‌فهمد، ولي کلا به اصالت علم در مقابل کارکرد دين نگاهي نقادانه دارد. برای مثال خيلي از علماي هم‌عصر شهيد مطهري تفاوت ديدگاه شيخ طوسي و وحيدبهبهاني را متوجه نمي‌شدند، ولي استاد مطهري به‌طور جزئي تفاوت‌هاي فلاسفه اسلامي مثل ابن‌سينا و شيخ‌الاشراق (سهروردي) و همچنين فلسفه عملي و عرفاني را متوجه مي‌شد و نقش هر‌کدام را در زندگي بشر تبيين مي‌کرد». او ادامه داد: «استاد مطهري تأثير فلسفه هگل بر مکاتبي مانند مارکسيسم و ليبراليسم را به‌خوبي مي‌دانست، ولي بر رأي خود که خاستگاه آن فلسفه اسلامي محض بود، پافشاري مي‌کرد. مطهري نقادي قدرتمند به‌خصوص در نقد مکتب مارکس و مادي‌ها بود و به نظرم نبايد با پرداختن به نقد صرف اين مکاتب از سوي ايشان، از ارزش علم و تأثير آن بر زندگي بشر، هم از جنبه پيشرفت و ابزار و هم از جنبه تأثير علم بر رشد شناخت انسان غافل ماند».
اين استاد دانشگاه يادآور شد: «نقادي باعث تقويت ذهن مي‌شود؛ به ‌همين دليل شهيد مطهري از نظر ذهني مجهز بود و در برابر مکاتبي که نقد مي‌کرد، مسلح به علم خودشان بود که به نظرم اين رويه باعث مي‌شود نقاد به مرور در فلسفه رقيب وارد شود». جعفريان با بيان اينکه استاد مطهري در نقد فلسفه شرق و غرب از مهارت فوق‌العاده‌اي برخوردار بود، افزود: «معتقدم خواندن زياد آثار مخالفان و نقادي آن، با شفافيت علمي سازگار نيست. نکته‌اي ديگري که لازم است به آن پرداخته شود، اين است که آقاي مطهري متوجه شده بود فلسفه جديد غرب زياد به ماورا‌ءالطبيعه نپرداخته است، بلکه به کليات مربوط به امور زندگي و ريشه‌هاي آن نیز مي‌پردازد».
‌ريشه اختلاف شهيد مطهري با فلاسفه جديد
جعفريان تأكيد کرد: «فلسفه غرب بر پايه معرفت‌شناسي و الهيات بنا شده بود، ولي به مرور جنبه‌هاي عملي معرفت و تأثير انسان بر طبيعت و بالعکس به پايه‌هاي قابل رجوع این فلسفه تبديل شد و اين نکته از ريشه‌هاي اختلاف شهيد مطهري با فلاسفه جديد غربي بود». اين دين‌پژوه در ادامه اظهار كرد: «در فلسفه اسلامي و کلا الهيات، بحث شناخت علمي نداريم و بايد گفت از اين منظر مديون مارکسيست‌ها هستيم. بعد از سال 50، کتب زيادي از خاستگاه چپ درباره شناخت هستي منتشر شد. به نظرم دين واقعي آن است که بشر چگونه بايد دنيا را بشناسد و متناسب و متناظر با آن خود را با طبيعت تنظيم کند». جعفريان تأكيد کرد: «از سال‌ها پيش در غرب مباحث اثباتي و شناخت مطرح شده بود؛ کما‌اينکه در فلسفه «مشاء» نیز چنين مباحثي وجود داشت، ولي به طور عملي آثاري نداشتيم». اين استاد دانشگاه اضافه کرد: «در فلسفه جديد، ابتدا بايد تکليف فلسفه علم و شناخت علمي روشن شود. وقتي مارکسيسم درباره فلسفه علمي بحث مي‌کند و ماکياوليسم فلسفه را مبتني بر علم مي‌داند، مي‌توان از آنها پرسيد آيا از درک علمي و تجربي چنين فهم و فلسفه‌اي استخراج مي‌شود». او ادامه داد: «ما از لحاظ شناخت فلسفي و علمي دچار نوعي تشتت فکري هستيم و تکليف خود را با حوزه علم روشن نکرده‌ايم». رئيس کتابخانه دانشگاه تهران اظهار کرد: «مقصودم از اين گزاره، بر سر علمي است که همه ما آن را مي‌فهميم و با زندگي ما عجين شده و منظور نقش علوم تجربي در تمدن است. از همين زاويه مي‌توان نسبت و موضع شهيد مطهري با اين مقوله را بررسي و ارزيابي کرد. شهيد مطهري برخلاف روحانيون هم‌دوره خود که از حيث آشنايي با علوم جديد بسيار عقب بودند، علم و تأثير آن را به‌خوبي درک کرده بود و مي‌فهميد».
جعفريان اضافه کرد: «وقتي از فلسفه اسلامي با همه ابعادش دفاع مي‌کنيم، اغلب نسبت به علم بي‌اعتنا هستيم و شهيد مطهري که بهترين فيلسوف در دوره خودش بود، به دليل تعلق به خاستگاه فلسفه اسلامي و تعلق خاطر به جنبه معرفت‌شناسي و الهيات فلسفه اسلامي، با نقش شناخت‌محور علم زاويه داشت؛ زيرا معتقد بود جنبه علمي و شناخت علمي به رقيبي براي دين، فلسفه و الهيات تبديل شده است». اين استاد دانشگاه ادامه داد: «شهيد مطهري با احتياط با علم برخورد مي‌کرد و اصالت علم را لرزان مي‌دانست؛ چون مباني آن دائم تغيير مي‌کند و به همين دليل به ايمان و فلسفه ديني آسيب مي‌زند؛ پس بايد براي دين و علوم تجربي نقشي فرعي در کنار فلسفه محض قائل شد». وي يادآور شد:‌ »نقدي که به اين نگاه وارد است، اين است که چگونه بشر را قانع کنيم در راستای کسب علم و دانش جهد کند؟ آقاي مطهري به تکامل اعتقاد دارد و ظاهرا از نظر او تکامل و پيشرفت بشري با هم متفاوت‌اند؛ زيرا برخي مي‌گويند اگر پيامبر براي پيشرفت بشر آمده است، بايد پيامبري جديد براي پيشرفت بيشتر مبعوث شود؛ در‌حالي‌که معتقدان به تکامل مي‌گويند اصل و کليات آن در دين براي همه دوران‌ وجود دارد».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.