جنگ رمضان در آستانه 2ماهگی
تحلیلی چندسطحی بر وضعیت نیروها و سناریوهای محتمل
با توجه به فرصت چندروزه تا پایان مهلت دوماهه قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ -ورود به جنگ بدون نیاز به اخذ مجوز از کنگره- برای دولت ترامپ و نیز وضعیت شکننده و مبهم مذاکرات سیاسی میان ایران و آمریکا، بر مبنای دادههای ارائهشده در روزهای اخیر و مرور اخبار تحولات سیاسی، نظامی، اقتصادی و امنیتی، به نظر میرسد با یک وضعیت چندلایه و درهمتنیده نظامی-اقتصادی-روایتی از بحران مواجه هستیم که میتوان آن را در چهار سطح تحلیلی سطح میدانی (نظامی)، سطح بازدارندگی و موازنه قوا، سطح ژئواکونومیک و سطح کلانسیستمی (نظم جهانی) بررسی کرد.
با توجه به فرصت چندروزه تا پایان مهلت دوماهه قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ -ورود به جنگ بدون نیاز به اخذ مجوز از کنگره- برای دولت ترامپ و نیز وضعیت شکننده و مبهم مذاکرات سیاسی میان ایران و آمریکا، بر مبنای دادههای ارائهشده در روزهای اخیر و مرور اخبار تحولات سیاسی، نظامی، اقتصادی و امنیتی، به نظر میرسد با یک وضعیت چندلایه و درهمتنیده نظامی-اقتصادی-روایتی از بحران مواجه هستیم که میتوان آن را در چهار سطح تحلیلی سطح میدانی (نظامی)، سطح بازدارندگی و موازنه قوا، سطح ژئواکونومیک و سطح کلانسیستمی (نظم جهانی) بررسی کرد.
۱ . سطح میدانی (نظامی-عملیاتی)
الف- انتقال از جنگ ضربهای به جنگ فرسایشی هوشمند
– خنثیسازی موشکهای سنگین و بمبهای عملنکرده مانند بمب سنگرشکن فوق مدرن GBU-57 و انتقال آن به فرایند «مهندسی معکوس» نشان میدهد که هدف ایران از حضور در وضعیت نه جنگ، نه صلح، فقط دفع تهدید نیست، بلکه افزایش سرمایه دانشی-فنی از دل تهدید دشمن است. این مهم زمانی حساسیت بیشتری برمیانگیزد که همکاری احتمالی چین و روسیه در این فرایند میتواند قدرت ایران در دستیابی به فناوریهای هدایت، پارازیت و پنهانکاری پرتابههای نسل بعدی را به شکل معناداری افزایش دهد.
– گزارش آتلانتیک مبنی بر حفظ دوسوم توان هوایی و بخش عمده توان موشکی ایران، همراه با بازفعالسازی روزانه سکوها، دلالت بر تابآوری عملیاتی بالای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران دارد.
از این منظر میتوان متوقع بود که فرماندهان نظامی و تدبیرپردازان ایرانی در تلاش برای تبدیل فشار نظامی به مزیت فناورانه و استمرار ظرفیت ضربه دوم هستند. طبیعتا در صورت بازگشایی جبهه نبرد، انتظار میرود جمهوری اسلامی در کنار دیگر مزیتهای نظامی خود، از مزیت فناوری سطح بالاتری نیز برخوردار شود.
ب) الگوی حزبالله: بازگشت به تاکتیکهای نامتقارن دهه ۱۹۸۰
– تهدید یکی از فرماندهان ارشد حزبالله به استفاده از عملیات شهادتطلبانه و درگیری در روستاهای مرزی، یعنی بازگشت به الگوی جنگ چریکی فرسایشی نزدیکبرد.
– شلیک ۱۰ هزار موشک/پهپاد از سوی حزبالله طی دو ماه (طبق ادعای اسرائیل) نشاندهنده ظرفیت اشباع و فشار مداوم است.
این بُعد از تحولات نظامی در جغرافیای مقاومت میتواند حامل این پیام راهبردی باشد که در این الگوی نامتقارن، هدف نه فتح سرزمین، بلکه ممانعت از تثبیت کنترل و تحمیل هزینه روانی-امنیتی بلندمدت به دشمن صهیونی است؛ چراکه عملیات استشهادی حزبالله در دهه ۸۰ یادآور ضربات سنگین بر رژیم صهیونی است که میتواند در صورت تحقق -حتی در مواردی معدود- پایههای نظم امنیتی رژیم را به شکلی جبرانناپذیر به چالش بکشاند. البته بهرهمندی حزبالله از فناوریهای ارزانقیمت و در دسترس پهپادی مانند fpv عملا بُعد امنیت روانی جنگ را به شکل معناداری دستخوش تغییر کرده است.
۲ . سطح بازدارندگی و موازنه قوا
الف) بازدارندگی چندلایه ایران
ترکیب چهار عنصر:
۱. توان موشکی و پهپادی پایدار
۲. ظرفیت اختلال در تنگه هرمز
۳. شبکه بازیگران نیابتی منطقهای
۴. ظرفیت بهرهگیری از تنگه بابالمندب
این ترکیب، مدل بازدارندگی کلاسیک را به بازدارندگی شبکهای و چندجبههای تبدیل کرده است. مؤید این مطلب اظهارات اخیر وزیر خارجه آلمان درباره شکنندگی زنجیره تأمین است که نشان میدهد تهدید هرمز صرفا نظامی نیست، بلکه سیستمی و اقتصادی است.
ب) چالش راهبرد خروج آمریکا
اظهارات اخیر مرتس، صدراعظم آلمان، درباره نبود استراتژی خروج آمریکا، نشانگر وجود نوعی ابهام راهبردی در واشنگتن است. همچنین اگر کمبود تسلیحات کلیدی (طبق خبر منتشرشده در آتلانتیک) واقعیت داشته باشد، توان آمریکا برای جنگ بلندمدت میتواند با کاهش مواجه شود. برخی اخبار منتشرشده مبنی بر تردید جیدی ونس درباره ادعاهای مسئولان پنتاگون در زمینه وضعیت مطلوب ذخایر تسلیحاتی آمریکا میتواند مؤید این دیدگاه باشد. در نتیجه براساس این سطح تحلیل، بازدارندگی ایران بیشتر بر «افزایش هزینه زمان» استوار است تا «پیروزی سریع».
۳ . سطح ژئواکونومیک (انرژی، تحریم، چین)
الف) تداوم صادرات نفت به چین با وجود تحریم
ـ با وجود محاصره دریایی آمریکا، وجود ناوگان اشباح و ابتکار ذخیرهسازی نفت در دریا، عملا توقف در صادرات نفت ایران را با چالش جدی مواجه کرده است.
– صادرات ریلی نفت به چین و تحریم شرکت پتروشیمی هنگلی، نشاندهنده گذار از مسیرهای کلاسیک صادرات به مدلهای انعطافپذیر و غیرمتعارف تجارت انرژی از سوی ایران است.
– از سوی دیگر، اعتراض رسمی چین به تحریمها، بُعد سیاسی رقابت آمریکا-چین را تقویت میکند.
بر این مبنا، میتوان چنین اذعان کرد که در صورت تعمیق یا استمرار بحران فعلی، تحریم از ابزار یکجانبه فشار، به عامل تعمیق شکاف بلوکهای قدرت تبدیل شود.
ب) بحران LNG (۲۰۲۶–۲۰۲۸)
– پیشبینی کسری سهساله الانجی، همزمان با تهدید هرمز، به معنی افزایش اهرم انرژی برای بازیگرانی است که ظرفیت ایجاد اختلال دارند.
ج) بحران در زنجیره تأمین غذایی
– اختلال در کود شیمیایی و امنیت غذایی، جنگ را از سطح منطقهای به سطح امنیت انسانی جهانی منتقل میکند.
د) بحران انرژی فسیلی
تداوم روند افزایشی قیمت نفت، بنزین، سوخت جت و حتی گازوئیل بر تشدید فشارهای جهانی و نیز فشارهای داخلی در آمریکا منجر خواهد شد و تابآوری اجتماعی و اقتصادی را کاهش خواهد داد. این مهم با در پیش بودن برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال، سفر آتی ترامپ به چین و انتخابات کنگره در آمریکا میتواند بر وضعیت فشارها بر ترامپ اثری همافزا داشته باشد.
۴ . سطح کلانسیستمی (نظم جهانی و گذار قدرت)
سخن در این زمینه ریشه در تحولات دو دهه اخیر دارد و بحث پردامنهای است و نظریهپردازان پرشماری درباره این مهم هشدار دادهاند. چنانچه در روزهای اخیر، ریچارد وولف، اقتصاددان برجسته آمریکایی، جنگ اخیر را نشانه «افول امپراتوری» غرب دانست و این مهم را به صدر توجهات بازگرداند. در این چارچوب، تقابل فعلی فقط منازعهای منطقهای نیست، بلکه بخشی از گذار از نظم تکقطبی به نظمی سیالتر و رقابتیتر است.
۵ . سناریوهای راهبردی محتمل
براساس وضعیت نیروها و مؤلفههای مختلف در تحلیل چندلایهای بحران میتوان از سه سناریو سخن به میان آورد:
سناریوی ۱: مهار کنترلشده (محتملترین سناریوی کوتاهمدت)
– تداوم درگیری محدود
– حفظ فشار بدون جنگ تمامعیار
– مدیریت بازار انرژی از طریق میانجیها
سناریوی ۲: گسترش به جنگ منطقهای (پرهزینه برای همه بازیگران)
– واکنش شدید اسرائیل
– ورود مستقیمتر آمریکا
– اختلال جدی در انرژی جهانی
سناریوی ۳: بازآرایی از مسیر مذاکره اجباری
– افزایش هزینهها تا نقطه خستگی
– شکلگیری چارچوب امنیتی جدید منطقهای
هرچند ابعاد دو سناریوی نخست تا حدود بسیاری تقریبا واضح است و نیاز به توضیح چندانی ندارد، سناریوی سوم نیازمند تفصیل بیشتر است. سناریوی ۳ که «بازآرایی از مسیر مذاکره اجباری» نامیده شد، حالتی است که در آن نه ایران، نه آمریکا و نه بازیگران منطقهای مایل به تداوم رویارویی پرهزینه نیستند، اما هیچکدام نیز نمیخواهند «عقبنشینی داوطلبانه» نشان دهند؛ بنابراین مسیر به سمت نوعی تعامل ناگزیر و بازطراحی موازنه قدرت از طریق گفتوگو پیش میرود. این روند معمولا نه با اراده سیاسیِ شفاف، بلکه بر اثر خستگی نظامی، اقتصادی و فشار محیطی شکل میگیرد:
۱. شرایط زمینهساز
چند عامل بیرونی بازیگران را به سمت میز مذاکره سوق میدهد:
الف) فشار فرسایشی در دو جبهه
– تداوم حملات متقابل حزبالله-اسرائیل باعث افزایش هزینههای انسانی و روانی در لبنان و سرزمینهای اشغالی میشود.
– در طرف مقابل، هزینه اقتصادی ایران از اختلال در صادرات و تحریمهای ثانویه بالا میرود.
دو طرف به نقطهای میرسند که ادامه تنش از نظر هزینه-فایده غیربهینه میشود.
ب) بحران انرژی و امنیت غذایی جهانی
– بستن یا تهدید بستن تنگه هرمز و کمبود میعانات گازی و نفتی به بازیگران ثالث (اروپا، چین و هند) آسیب میزند.
– این کشورها فشار دیپلماتیک بر هر دو طرف میآورند تا رویهای کنترلشده برای کاهش تنش بیابند.
ج) خستگی ایالات متحده
– طبق اظهارات مقام آلمانی، واشنگتن استراتژی خروج روشنی ندارد.
– کمبود تسلیحات کلیدی، کاهش محبوبیت داخلی ترامپ و افزایش سطح نارضایتی برای آغاز جنگ جدید، و تمرکز آمریکا بر رقابت با چین، باعث میشود دولت ناگزیر به دنبال «آتشبس مذاکرهای» برود.
۲. مسیر شکلگیری سناریو
مرحله ۱: میانجیگری چندجانبه
کشورهایی مانند عمان، قطر، چین یا حتی روسیه نقش میانجی بین بلوکها را ایفا میکنند. هدف در این مقطع نه «توافق صلح»، بلکه مدیریت بحران است.
مرحله ۲: معامله ضمنی
– آمریکا بخشی از تحریمها را تعلیق میکند یا مسیرهای بانکی انرژی را تسهیل میکند.
– آمریکا، اسرائیل را به آتشبس با حزبالله مجبور یا متقاعد میکند. خروج از جنوب لبنان بخشی از این مقطع است.
– در مقابل، ایران افزایش تردد از تنگه هرمز یا محدودسازی «شدت تحرکات ارکان محور مقاومت» را -بهویژه در عراق- میپذیرد.
باید توجه داشت که این توافقات معمولا در سطح غیررسمی و تدریجی انجام میشود.
مرحله ۳: بازآرایی موازنه قدرت
پس از تثبیت آتشبس، صحنه منطقهای تغییر میکند:
– لبنان آرامتر میشود اما حضور محور مقاومت رسمیتر میشود و به نوعی شاهد قدرتیابی حزبالله خواهیم بود.
– رژیم صهیونیستی ناچار میشود امنیت پایدار خود را در چارچوب بازدارندگی متقابل با حزبالله تعریف کند.
– آمریکا نفوذ منطقهای خود را با حضور محدودتر و از طریق ائتلافهای چندجانبه مدیریت خواهد کرد.
– ایران به جای تنش مستقیم، از مسیر مذاکرات اقتصادی و انرژی (مثلا محور ایران-چین-هند) به تثبیت موقعیت خود میپردازد.
۳. شاخصهای شناسایی تحقق این سناریو
اگر این مسیر فعال شود، میتوان انتظار داشت:
. کاهش تدریجی حملات فرامرزی حزبالله و کاهش درگیری زبانی رسمی ایران-آمریکا؛
. خبرهایی درباره کانال دوم تماس ایران و واشنگتن از مسقط یا دوحه؛
. امتیازات اقتصادی محدود (مثلا رفع موقت تحریم برخی بانکها یا پتروشیمیها)؛
. تمرکز رسانهای بر بازسازی لبنان؛
. سکوت نسبی تلآویو در برابر برخی پرتابهای محدود.
در مجموع، سناریوی ۳ یک صلح نرم است؛ نه صلح رسمی و نه جنگ تمامعیار. در این وضعیت، مناطق بحرانی همچنان ملتهب باقی میمانند، اما توازن قوا به اندازهای پایدار میشود که گفتوگو جایگزین برخورد مستقیم شود. در بلندمدت، این نوع صلح میتواند مقدمه بازتعریف ساختار امنیت منطقهای با محوریت چند قدرت آسیایی باشد.
جمعبندی
۱. ایران و متحدانش بر راهبرد فرسایش زمان و افزایش هزینه تکیه دارند.
۲. آمریکا با چالش انسجام راهبردی و محدودیت منابع مواجه است.
۳. انرژی به متغیر کلیدی تعیینکننده تبدیل شده است.
۴. چین بهعنوان متغیر موازنهگر اقتصادی در حال تثبیت نقش خود است.