غفلت از میراث فرهنگی، تخریب هویت ملی
درست در دورانی که همه جا بر در و دیوار شهرها صحبت از بازسازی هویت ملی ایرانی است و فیگورهای هخامنشی پرچم را در پوسترهای تبلیغات فرهنگی به دست جوانان امروزی میدهند، بیتوجهی به میراث فرهنگی، بافتها و بناهای ارزشمند و نیز میراث طبیعی کشورمان، در عمل به تخریب این هویت ریشهدار ملی منجر میشود. زیرا اگر این آثار اصیل ملی به هر بهانهای از بین بروند، دیگر شاهدی بر هویت ملی هزارانساله باقی نمیماند.
درست در دورانی که همه جا بر در و دیوار شهرها صحبت از بازسازی هویت ملی ایرانی است و فیگورهای هخامنشی پرچم را در پوسترهای تبلیغات فرهنگی به دست جوانان امروزی میدهند، بیتوجهی به میراث فرهنگی، بافتها و بناهای ارزشمند و نیز میراث طبیعی کشورمان، در عمل به تخریب این هویت ریشهدار ملی منجر میشود. زیرا اگر این آثار اصیل ملی به هر بهانهای از بین بروند، دیگر شاهدی بر هویت ملی هزارانساله باقی نمیماند. به نظر میرسد این جنگ بهانهای به دست همه داده است تا هرکس از دید خود و با هدف و برنامه خاص خود، مسئله حیاتیِ حفاظت از ثروتهای هویتبخش ملی و حافظه تاریخیمان را پشت گوش انداخته، از مشغله فکری و کمتوجهی مسئولان و عامه مردم سود جوید تا هرچه بخواهد در شهر و روستا بسازد، طبیعت را تخریب کند و در یک حواسپرتی عمومی، قانون را نادیده بگیرد. نمونه این سهلانگاری را در مورد تخریب بازار میراثی رشت در اثر آتشسوزی نیمه دیماه و سپس پروژه بازسازی آن مشاهده میکنیم که متأسفانه زیاد امیدوارکننده نیست.
بازسازی سه سرای تجاری و یک راسته کتابفروشان و لوازمالتحریر ابتدا با وعدههایی از سوی مقامات میراثی دولت همراه بود که همان زمان به رشت آمدند و قرار بود بازسازی بازار براساس ضوابط و مقررات ویژهای که توسط خانم دکتر علیاکبری و طی پروژهای دقیق برای بازار آشفته رشت نوشته شده بود، انجام شود. اما حیف و صدافسوس که نه شهرداری و نه اداره کل میراث که بایستی ناظر بر بازسازی بناهای سوخته میبودند، هیچیک موفق نشدند جلوی فشار صاحبان سرقفلی و مستأجران مغازههای بازار ساختاری را بگیرند که لااقل آنچه را با عجله و هولهولکی، با اضافهتراکم اختیاری، بدون پی، بدون اسکلت درست و بدون فونداسیون مناسب ساخته شد، مانع شوند و یک بازسازی قابل قبول را هدایت کنند؛ به طوری که یکی از دوستان طراز اول میراث از تهران امروز به من میگفت که برای اولین بار در کشور، بازسازی بعد از سانحه به صورت «خودرو»، یعنی مدل زورآبادی انجام شده و حتی شهردار فعال و پرتلاش شهر رشت هم نتوانسته است نظارتی بر آن اعمال کند. این در حالی است که یکی از بازاریهای قدیمی رشت که همسایه ما و رئیس هیئتمدیره شهرکمان هم هست، امروز به من میگفت: بازار چه زوری دارد که بخواهد دولتیها را بزند؟ شهرداری و میراث بازار را رها کردند تا بدون پروانه هرکس هرچه بخواهد بسازد، در حالی که باید به بازاریان میگفت بیایید پروانه بگیرید، ما هم از شما به خاطر سانحه آتشسوزی عوارض نمیگیریم. ولی باید طبق ضوابط بسازید و ما هم نقشه میدهیم و نظارت میکنیم تا بازسازی به صورت آبرومندانهای انجام شود. بله، واقعیت این است که بازار رشت در این چهارماهی که از آتشسوزی میگذرد، به شکلی ناایمن، بدون خدمات پشتیبان و بیآنکه محل آسایشی برای بازاریان یا محل نشستن و تأملی برای هزاران گردشگری باشد که در طول سال از آن بازدید میکنند، با شتابی بیسابقه ساخته شد و سراهای آن هم هنوز تکلیفی برایشان مشخص نشده است و بحث ایمنی، مدیریت بحران و پدافند غیرعامل نیز ندارد. در حالی که به قول میراثیهای دلسوزتر، این مرمت و بازسازی میتوانست بهانهای باشد برای اجرای پروژهای مرمتی و زیبا که بازار را به اصالت قدیم خود بازگرداند، با همان آجرهای قرمز طاقیها و درختان وسط سراهای طاقی بزرگ و طاقی کوچک که اگرچه سوختهاند، ولی لازم نبود در آنها بولدوزر وارد شود. باید یادآور شد که داستان بولدوزر انداختن در بافتها و کوچه و خیابانهای قدیمی، یا به عبارتی تخریب و نوسازی بافتهای قدیم، دیگر در همه دنیا منسوخ شده است، اگرچه هنوز در کشور ما طرفدار زیاد دارد. در تمام کشورهای جهان با مرمت بناهای قدیمی، جلب توریست میکنند، اما مسئولان ما مایلاند ساختمانهای جدید به سبک قدیم بسازند. اینها همه ناشی از درستنشناختن مفهوم میراث فرهنگی است. میراثی که برای دیگران میلیاردها دلار درآمد ایجاد میکند، اما ما به علت انزوای نسبی و شرایط بحرانی طولانی، گردشگریمان رونق لازم را ندارد و درصد بسیار کمی از توریستهای مشتاق به بازدید از این تمدن کهن را در نیمقرن اخیر به خود راه دادهایم. در واقع در تمام دهههای اخیر، به غیر از بومگردیهایی که توسط بخش خصوصی برای گردشگر داخلی راهاندازی شدند، تمام برنامهریزیهای دولتی به ساختن تعدادی هتل سهستاره تا پنجستاره محدود ماند که آنها هم برای تمام طول سال مشتری ندارند. مردم عزیزمان هم پیکنیک و چادرزدن در کنار رودخانهها، جنگلها و میدانهای شهری را یاد گرفتهاند، اگرچه حفاظت از میراث طبیعی و رفتار درست در طبیعت را به درستی نیاموختهاند. کافی است به کنارههای جادهها نگاهی بیندازیم... . متأسفانه جامعه معماری و شهرسازی ما نیز کمتر به مسائل میراثی حساساند و بهترینشان طرحهای جدید را بیشتر بها میدهند. در شرایط ویژه دوران جنگ که در آن قرار داریم، این جامعه حرفهای اغلب ساکتاند و در این گونه موارد اظهارنظری جدی نمیکنند. برعکس، سرمایهگذاران و مالکان جدیدی که دستاندرکار توسعه و ساختوساز جدید هستند، از همین فرصتهای ویژه استفاده میکنند تا با استفاده از انواع رانتها و آشناییها بسازند و به سود خوبی دست یابند. واقعیت این است که در این دوران کسادی تولید و رکود در تمامی حوزههای اقتصادی، هر نوع کارآفرینی یک گشایش به حساب میآید. به امید آنکه برای هر کاری لااقل قوانین و ضوابط آن کار رعایت شود.