شگفتیهای جهان
«درست به اندازه» نوشته یوستین گوردر، روایتی است درباره شگفتیهای جهان. گوردر در این کتاب ما را به تأمل درباره هستی و ابعاد پیچیده و تأملبرانگیز زندگی در این جهان وامیدارد. مردی تنها با خبری تلخ دستوپنجه نرم میکند؛ بیماریای مهلک همه چیز او را به لرزه درمیآورد. «درست به اندازه» داستان مردی است که مرگ را پیشروی خود میبیند و ناگهان درمییابد زندگیاش گرچه رو به زوال است، اگر درست ببیند، بنویسد و بخواهد هنوز زیباست.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: «درست به اندازه» نوشته یوستین گوردر، روایتی است درباره شگفتیهای جهان. گوردر در این کتاب ما را به تأمل درباره هستی و ابعاد پیچیده و تأملبرانگیز زندگی در این جهان وامیدارد. مردی تنها با خبری تلخ دستوپنجه نرم میکند؛ بیماریای مهلک همه چیز او را به لرزه درمیآورد. «درست به اندازه» داستان مردی است که مرگ را پیشروی خود میبیند و ناگهان درمییابد زندگیاش گرچه رو به زوال است، اگر درست ببیند، بنویسد و بخواهد هنوز زیباست. در بخشی از کتاب میخوانیم: «... خوب میدانم از این پس همه چیز تغییر خواهد کرد. بسیار آشفتهام و آنچه در شرف وقوع است، به طریقی اثری بر همه ما خواهد گذاشت. دیگر بازگشت به حالت عادی ناممکن شده و حتی فکرکردن درباره آن بسیار سخت است. چند لحظه پیش راه افتادم و تصمیم گرفتم سمت دریاچه بیایم و قایقم را به آب بیندازم. این کار همیشگیام بود، اینجا بکر و دستنخورده و آماده برای لذتبردن در این فصل است... تصور بازگشت به خانه برایم قابل تحمل نبود؛ کسی خانه نبود که منتظرم باشد. در عوض، در راه به سوپرمارکت جوکر سر زدم و چیزهایی را که برای یک شبانهروز نیاز داشتم، خریدم. اینجا چکمه بلند و بلوز کلفت پشمی هست، حتی یکجفت جوراب درستوحسابی هم پیدا کردم. اگر هم اجاق و هم شومینه را روشن کنم، طولی نمیکشد که کلبه کاملا گرم میشود. اینها مزایای کلبههای جنگلی است، ریاضت هم مزایای خود را دارد. بعد از اینکه از ماریانه جدا شدم، برای یک آن احساس کردم دلم میخواهد خلوت کنم و راستی راستی از همه دور باشم». زندگی راوی «درست به اندازه» بهکلی دگرگون شده است؛ نمیتواند تمرکز کند، وحشتزده و آشفته و پریشانحال است، اما باید به مسئلهای فکر کند و تصمیمی بگیرد و تنها راه او در این وضعیت «نوشتن» است: «باید تصمیم بگیرم؛ یک تصمیم درست. پس باید بنویسم. اکنون این تنها راه من برای اندیشیدن به هدفی مشخص است. باید پیش از پیادهکردن افکارم روی کاغذ مرتبشان کنم. باور دارم سرنخ را در این آشفتهبازار پیدا کردهام، ولی نمیدانم مرا به کجا خواهد برد. میدانم فقط برای خودم نیست که مینویسم، حتی برای اطرافیان نزدیکم نیست. میتوانم به نمایندگی از کل بشر استدلالهایم را ارائه دهم». این نوشتن همانطور که راوی میگوید از یک حدیثنفسگویی یا خاطرهنویسی یا نوشتن افکار برای منظمکردن آنها فراتر میرود و نوعی خطابه در باب شگفتیهای زندگی میشود. «چه کسی میداند انسان چیست؟ ممکن است پرسش ابلهانهای باشد. به نظرم هرگز تاکنون به این موضوع حسابشده و دقیق فکر نکردهام. البته در اوضاع غریبی که در آن قرار گرفتهام، این بههیچوجه نکته مهمی نیست. من یکی از ما هستم و در همین نقش اینجا نشستهام و میخواهم تمام طول شب را به نوشتن مشغول باشم. تنها بیستوچهار ساعت به خود مهلت دادهام. ما بینهایت بزرگیم و به همان نسبت بهغایت بینصیب از معنای زندگی و خاطرات و جدامانده از یکدیگر. هرگاه از هم جدا میشویم، همه چیز فرومیریزد، از دست میرود و فراموش میشود. دنیا، افتان و خونریزان در گریز است و حالا نوبت من فرارسیده. بالاخره چنین روزی میرسید؛ چون سیلیای که بر گوش نواخته شود یا مشتی که بر بینی بنشیند. باید از گوشه باریک ماجرا شروع کنم. پیش از اینکه سراغ پرده آخر بروم، لازم است مقدمات دلنشینی را یادآوری کنم».
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.