مبادلۀ واژهها و ایدهها
«گذرواژهها»، روایتی مکتوب از تکگویی ژان بودریار است، دربارۀ واژههای کلیدی نظریاتی که او طی قریب به چهار دهه کارِ فکری پروراند. او در این گفتار مسائل گوناگونی را مطرح میکند که این واژهها در ارتباطی سیال با آنها بهمرور تکوین پیدا کردهاند و بهاینترتیب سیر تحول اندیشههایش را بازگو میکند. گفتار بودریار در این اثر بیشتر بیانگر جهتگیریهای متأخر اوست: نقد نامتعارف و اساساً نیستانگارانۀ جهان افسونزدوده، جایی که انحلال چیزها در یکپارچگی امر مجازی، امکان مبادله، ارتباط و حیات شورمند را در جهانی که واقعیت در آن ناپدید شده، سلب کرده.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: «گذرواژهها»، روایتی مکتوب از تکگویی ژان بودریار است، دربارۀ واژههای کلیدی نظریاتی که او طی قریب به چهار دهه کارِ فکری پروراند. او در این گفتار مسائل گوناگونی را مطرح میکند که این واژهها در ارتباطی سیال با آنها بهمرور تکوین پیدا کردهاند و بهاینترتیب سیر تحول اندیشههایش را بازگو میکند. گفتار بودریار در این اثر بیشتر بیانگر جهتگیریهای متأخر اوست: نقد نامتعارف و اساساً نیستانگارانۀ جهان افسونزدوده، جایی که انحلال چیزها در یکپارچگی امر مجازی، امکان مبادله، ارتباط و حیات شورمند را در جهانی که واقعیت در آن ناپدید شده، سلب کرده. چهبسا به نظاره نشستنِ این ناپدیدشدنها و واپاشیدنها خود موجب ظهور وجدها و وجودهای تازهای باشد که اندیشیدن به آنها همان فراخواندنشان است. بودریار در این کتاب، که طی سالهای پایانی عمرش نوشته شده، هم بر سیر اندیشهاش تأمل میکند و هم بر جهانی که این اندیشه از دل آن برخاسته. هر «گذرواژه» راهگشای فهم مفهومی اساسی در آثار اوست، ولی کتاب نه چکیدهای از اندیشۀ بودریار است و نه سادهسازی آن. در عوض بازگشت و مواجههای دوباره با کلماتی است که رد زیستن و دگرگونشدن بر آنها به جا مانده است. در پیشسخنِ کتاب آمده است: «پرداختن به مروری پسنگر از آثاری که هرگز به دنبال این نبودهاند که در آینده به چیز خاصی تبدیل شوند، عملی است ناسازوار. مثل وقتی که اورفئوس زودتر از وقت مقرر سرش را برگرداند تا به ائورودیکه نگاه کند، و با این کار ائورودیکه را به جهان زیرین بازفرستاد. این عمل با این فرض انجام میگیرد که اثر پیش از خود وجودی داشته و آغاز و پایان خود را بهتمام فهم کرده، در انسجام بوده و خوش بالیده، فرجام یافته و کارش به پایان رسیده، گو اینکه همیشه از پیش هستی داشته است. من نمیتوانم جور دیگری جز به قاموس وانمایی، از این عمل صحبت کنم: به سیاقی بورخسی، یعنی بازسازی تمدنی گمگشته از لابهلای آوار یک کتابخانه. باید فرد خودش را مسافری خیالی بینگارد، مسافری که مواجههاش با این نوشتهها چنان بوده که گویی این نوشتهها نسخههای خطی گمشدهای هستند که باید آنها را تیمار کرد؛ مسافری که درنهایت کوشیده تا جامعهای را که این نوشتهها از آن سخن گفتهاند، بازسازی کند». بودریار «گذرواژه» را تعبیر مناسبی میداند در توصیفِ روشی شبهمقدماتی که بیآنکه صورتی از چیزها بردارد و فهرستوار ردیفشان کند، به درون آنها راه مییابد و میکاودشان. او معتقد است بیش از آنکه ایدهها خالق واژهها باشند، این واژهها هستند که ایدهها را میزایند و حملشان میکنند. «واژهها صرفا در کار انتقال ایدهها و چیزها نیستند، آنها درست مانند جادوگران و شعبدهبازان، خود در گشت و چرخشاند، به یکدیگر تبدیل و در همدیگر دگرگون میشوند. به همین خاطر است که میتوان آنها را گذردهنده یا مَرکب ایدهها به شمار آورد». بودریار همچنان مینویسد که واژهها بسیار مهماند، آنها زندگی خودشان را دارند، و ازهمینرو میرندگی و میراییشان بدیهی است، آنهم برای هرکسی که مدعی تملک شکل مشخصی از اندیشه نیست و سودای مرشدی ندارد. «موضع من چیزی است شبیه به این؛ در ناپایداری واژهها، بازی شاعرانهای از مرگ و باززایش وجود دارد: در استعارهپردازیهای مداوم و پیاپی، یک ایده به چیزی بیشتر از خود بدل میشود؛ به شکلی از اندیشه. زبان میاندیشد، به ما، و دستکم تا جایی که به واسطه آن میاندیشیم، برای ما میاندیشد؛ و در اینجا مبادلهای شکل میگیرد؛ مبادلهای نمادین، مبادلهای میان واژهها و ایدهها».
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.