|

بهشت از پشت واژه‌ها

پل هاردینگ نویسنده‌ای است که در 40سالگی عنوان رسمی نویسندگی را از آن خود کرده است، نوشتن را چون بداهه‌نوازی موسیقیایی می‌داند و خود را چون کلاغی شیفته طلا می‌بیند که هر بخش یا رنگی که توجهش را جلب کند برمی‌دارد و داخل دیگ می‌اندازد. نزدیک‌ترین توصیفی که می‌توان از «آن بهشت دیگر» داشت شاید همین توصیفِ نویسنده از شیوه نگارش خویش باشد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مهسا ابراهیمی:  پل هاردینگ نویسنده‌ای است که در 40سالگی عنوان رسمی نویسندگی را از آن خود کرده است، نوشتن را چون بداهه‌نوازی موسیقیایی می‌داند و خود را چون کلاغی شیفته طلا می‌بیند که هر بخش یا رنگی که توجهش را جلب کند برمی‌دارد و داخل دیگ می‌اندازد. نزدیک‌ترین توصیفی که می‌توان از «آن بهشت دیگر» داشت شاید همین توصیفِ نویسنده از شیوه نگارش خویش باشد. ماجراها حول یک روایت تاریخی می‌چرخد که منتقدان تاریخ‌شناس تأکید دارند برای درک بهتر حقیقت رویدادها، بهتر است خوانندگان سری به مستندات معتبر تاریخی بزنند و به این کتاب به چشم داستانی افسانه‌ای بنگرند. «آن بهشت دیگر» را که شروع می‌کنید از ابتدا، اواسط و تا خط آخر، گویی مشغول خواندن شعری آهنگین هستید، یا شاید هم بهتر است بگوییم نقاشی است خواندنی، چشیدنی و بوییدنی که یک بار دیگر این واقعیت مسجل را به‌صورت خواننده می‌کوبد که چرا خواندن لذت‌بخش‌تر از دیدن است و حتی گاهی بالاتر از بودن، شاید حتی اگر به صد سال قبل سفر کنیم و روی صخره رو به اقیانوس در جزیره مالاگا بایستیم، باز هم به حقیقت زیبای سیال در اطراف‌مان آن‌طورکه از خواندن آن بهشت دیگر درک می‌کنیم، نرسیم. نویسنده به‌وضوح این را به ما اضافه می‌کند که کلمات می‌توانند ورای حواس شش‌گانه انسان بروند، رنگ و نور و سایه، طوری پیش چشمانتان تصویر می‌شود که می‌پندارید یک بوم نقاشی جان‌دار در دست گرفته‌اید و همه عناصر سازنده‌اش در حرکت‌اند، بومی که هم عطر دریا را دارد، هم نسیمی که درش در جریان است، ملموس. خواندن «آن بهشت دیگر» بی‌شک لذت‌بخش است، اما نام کتاب مفهومی عمیق را در داستان گوشزد می‌کند برای تفکری بیشتر. مرکزیت داستان جزیره‌ای است رو به اقیانوس، مکانی به‌ظاهر جهنمی که کم‌کم بهشتی پنهان و نادیدنی از زیر لایه‌های ناخوشایند بیرون می‌زند، پر آرامش‌ترین و امن‌ترین مکان در جهان گویی درخت زاکاراست که معبدگاهی کوچک و زیباست در میان زشتی‌ها، نه از آن حیث که زیباتر از آن در جهان نیست، بلکه از این نظر که ساخته نشده تا دیده شود، فخر بفروشد یا سلطه‌گری کند، فقط برای زاییدن آرامش ساخته شده. پل هاردینگ خواسته یا ناخواسته در داستان، بهشت را جور دیگر تصویرسازی می‌کند که زیبایی و تمیزی ملاک ملکوتی‌بودن آن نیست، بلکه خوی انسانی است که آنجا را بهشت کرده است، جایی که همه به شیوه خودشان زندگی می‌کنند و دیگری را برای آنکه مثل خودشان نیست عجیب و گمراه نمی‌دانند، گویی تا زمانی که بشر مشغول زنده‌نگه‌داشتن خویش است بهشتی است و به محض خارج‌شدن از آن، خوی زمینی‌اش بالا می‌آید و آنجاست که می‌اندیشد تنها و بهترین راه، مجبورکردن دیگران است به زیستن به شیوه‌ای که بلد است و هیولای زمینی درست در آن لحظه متولد می‌شود. جایی در داستان یکی از شخصیت‌های محوری، اجبار دیگران را برای قدم‌گذاشتن در راهی که می‌پندارند راهی است درست، این‌طور توصیف می‌کند: «تقریبا تمام نیت‌های صواب آخر و عاقبت وحشتناکی دارد».

تصویرسازی‌های بی‌بدیل نویسنده بارها و بارها مو به تن خواننده سیخ می‌کند، گویی به‌نمایش‌درآوردن آنچه در داستان است برایش کافی نیست که در کنار حقیقت‌های نقاشی‌شده در داستان، تخیل شخصیت‌ها را چاشنی لذت‌بخش کتاب می‌کند و شما را به سفری خیال‌انگیز و زیبا می‌کشاند. جایی در اواسط کتاب شاید بگویید سفر به مالاگا؟ نه ممنون، «آن بهشت دیگر» پل هاردینگ را می‌خوانم! پس باید بگویم سفری وهم‌آلود و رنگی به دنیای پل هاردینگ پیش‌رو دارید.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.