|

نوید افقه از تجربه همکاری با کمانچه‌نواز شهیر ایرانی می‌گوید

کمانچه‌ای بر دوش و چمدانی در دست

پنج سال است کنار همدیگر می‌نشینند و نوای کمانچه و تنبک را ترکیب می‌کنند. به چنان درک عمیق و زبان مشترکی رسیده‌اند که بداهه‌نوازی برخاسته از دیالکتیک درونی، ناخواسته و نادانسته زمان اجراهایشان را یک ساعت افزایش می‌دهد

کمانچه‌ای بر دوش و چمدانی در دست

علی نامجو: پنج سال است کنار همدیگر می‌نشینند و نوای کمانچه و تنبک را ترکیب می‌کنند. به چنان درک عمیق و زبان مشترکی رسیده‌اند که بداهه‌نوازی برخاسته از دیالکتیک درونی، ناخواسته و نادانسته زمان اجراهایشان را یک ساعت افزایش می‌دهد. نوید افقه، تنبک‌نواز برجسته از روزهای همنشینی و همکاری با کیهان کلهر گفت. جان‌مایه این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

  آشنایی شما با کیهان کلهر چگونه آغاز شد؟

پیش‌تر نیز کیهان کلهر را در قامت موزیسینی شناخته‌شده از دل آثارش می‌شناختم. در حقیقت دورادور آشنا بودیم، اما اگر منظور به نخستین همکاری است، کیهان کلهر در سال 1395 از طریق یکی از دوستان به من برای حضور در پروژه «پردگیان باغ سکوت» پیشنهاد داد. در ادامه خودش با من تماس گرفت، صحبت کردیم و همکاری میان ما شکل گرفت.

  از آنجایی که تفاوت سنی چندانی با یکدیگر ندارید، اولین مواجهه کاری شما با او چگونه بود؟

ما معمولا لایه‌ای رویی از برخوردها و مناسبت کاری را می‌بینیم؛ این لایه نیز به پختگی و مردم‌داری افراد بستگی دارد و در قالب چنین مفاهیمی تعریف می‌شود. من و کیهان کلهر هم گفت‌وگوی دلنشینی داشتیم. او از آمریکا تماس گرفت و برای حضور در پروژه «پردگیان باغ سکوت» از من دعوت کرد. برای «کیهان» نیز علامت‌ سؤالی وجود داشت که ما چگونه همکاری خواهیم کرد. به هر حال من هم سال‌های سال است در عرصه موسیقی مشغول به فعالیت هستم و در پرونده کاری‌ام، همکاری با بسیاری از بزرگان موسیقی معاصر ایران به چشم می‌خورد. همکاری میان ما اتفاق عجیبی نبوده و نیست. باید بنشینیم و گفت‌وگو کنیم تا ببینیم از دل صحبت‌ها و در نهایت همکاری ما، چه زبان و بیان مشترکی بیرون می‌آید. مهم این است که ببینیم در چه زمانی به چه زبان مشترکی دست پیدا می‌کنیم. واهمه‌ای از چنین تجربه‌ای وجود ندارد. اگر قرار باشد لغزشی هم اتفاق بیفتد یا تعادل همکاری به هم بخورد، کار سختی نخواهد بود که بگوییم «ما نمی‌توانیم با یکدیگر همکاری کنیم». جنس کاری که با «کیهان» انجام دادم، به‌گونه‌ای بود که زبان و بیان مشترک میان ما پدید آمد. در تمام کنسرت‌هایی که با همدیگر روی صحنه رفتیم، «کیهان» در عین حال که نقش راهنما را ایفا می‌کرد، مشاهده‌گر فعالی نیز بود. این‌گونه نبود که ببینم آنها در حال انجام کار خودشان هستند، حالا من هم دعوت شده‌ام و کار خودم را انجام دهم تا ببینم به کجا می‌رسیم. «کیهان» معمولا در کار نظرهایی دارد، با این وجود چشم و گوش خود را روی سلایق مختلف نمی‌بندد. البته او طرف مقابلش را هم به خوبی می‌شناسد و می‌داند تا چه اندازه ظرفیت دارد. این نکات را در همکاری با کیهان کلهر دریافتم. شاید او در روزهای نخست، نظرات دیگری درباره نوع همکاری، روند نوازندگی و صدایی داشت که قرار بود از گروه بیرون بیاید؛ اما به مرور با توجه به علقه‌هایی که شکل گرفت و همچنین همکاری‌های بیشتر، دست‌ها برای اعمال‌نظرات مختلف بازتر شد. همیشه این خاصیت در همکاری‌ها وجود دارد؛ وقتی مهر انسان‌ها به یکدیگر بیشتر می‌شود، جدا از توانایی نوازندگی، آرام‌آرام حتی به نواختن همدیگر نیز علاقه افزون‌تری پیدا می‌کنند.

  با توجه به دونوازی‌ها و بداهه‌نوازی‌هایی که با یکدیگر داشته‌اید، جایگاه شما نزد کیهان کلهر فراتر از عضوی مانند دیگر اعضای گروه جلوه می‌کند؛ تا حدی که به نظر می‌رسد گفت‌و‌شنودی موسیقایی را میان‌ شما شاهد‌یم. چه شد که به این سطح از درک مشترک رسیدید؟

قطعا چنین گفت‌و‌شنودی میان ما اتفاق افتاده است. جالب است بدانید در دوره نخست تور «پردگیان باغ سکوت»، زمان اجرای ما حدود یک‌ساعت‌و 10 دقیقه بود. روزهای پایانی همان کنسرت، بر اثر شناخت بیشتر به‌ویژه در بخشی که کل گروه بداهه می‌نواخت، زمان کنسرت از دو ساعت و گاهی دو‌ساعت‌و 10 دقیقه عبور کرد. در حقیقت حدود یک ساعت به زمان کنسرت اضافه شد. باید به مرور دیالوگی موسیقایی شکل بگیرد تا چنین اتفاقی رقم بخورد. کنسرت ما به اندازه کافی پر‌و‌پیمان بود و برای همان یک‌ساعت‌و 10 دقیقه‌ای که طراحی شده بود، کفایت می‌کرد؛ اما وقتی زمان اجرا در 10 تا 15 اجرای پایانی حدود یک ساعت افزایش پیدا می‌کند، چیزی به‌جز زایش درونی و دیالکتیک درونی موضوعی موسیقی نیست. در حقیقت شاهد، مشاهده‌گر و مکاشفه‌گر گفت‌وگویی برای حقیقت‌یابی و شکل‌گیری اصوات بودیم.

  پررنگ‌ترین خاطره‌ای که از کیهان کلهر در ذهن دارید، به چه اجرایی برمی‌گردد؟

تقریبا 18 کنسرت اول بسیار تنیده درهم برگزار می‌شد. تازه به همدیگر رسیده بودیم و شعف بسیاری برای نواختن داشتیم. وقتی تور به پایان رسید، به مدت یک هفته به شکل عجیبی دچار افسردگی شدم. به شدت دلمان برای همدیگر تنگ شده بود. کنسرت‌ها بار دیگر شروع شد. از کرمانشاه به کرمان رفتیم. من همیشه پنج دقیقه دیرتر به روی صحنه می‌رفتم. شب دوم اجرا، وقتی به اعضای گروه از جمله «کیهان» نگاهی انداختم، حس کردم که می‌توانم این کنسرت را تا آخر عمرم، هر شب تکرار کنم. آن دقایق، یکی از مشعوف‌ترین لحظات همکاری‌ام در «پردگیان باغ سکوت» با محوریت کیهان کلهر بود.

 

 

آخرین اخبار فرهنگ و هنر را از طریق این لینک پیگیری کنید.