|

توسعه در ایران و اختلال استثناگرایی منفی

اگر به تاریخ نگاه کنیم، تقریبا اکثریت جوامعی که امروز آنها را «توسعه‌یافته» می‌نامیم، در مقطعی از تاریخ خود با انبوهی از مسائل و چالش‌های در معرض بحران و یا حتی در آستانه فاجعه روبه‌رو بوده‌اند: اروپا چه در طول قرون وسطی و چه در قرن نوزدهم و حتی تا قبل از شروع جنگ جهانی دوم، با فقر گسترده، بیماری‌های واگیردار، استثمار کارگران، کودکان کار، بی‌سوادی و جنگ‌های مکرر مواجه بود.

اگر به تاریخ نگاه کنیم، تقریبا اکثریت جوامعی که امروز آنها را «توسعه‌یافته» می‌نامیم، در مقطعی از تاریخ خود با انبوهی از مسائل و چالش‌های در معرض بحران و یا حتی در آستانه فاجعه روبه‌رو بوده‌اند: اروپا چه در طول قرون وسطی و چه در قرن نوزدهم و حتی تا قبل از شروع جنگ جهانی دوم، با فقر گسترده، بیماری‌های واگیردار، استثمار کارگران، کودکان کار، بی‌سوادی و جنگ‌های مکرر مواجه بود.

آمریکا تا قرن بیستم با برده‌داری، تبعیض نژادی، فقر شدید، رکود بزرگ و شکاف طبقاتی دست‌وپنجه نرم کرد. ژاپن پس از جنگ جهانی دوم ویران بود. کره جنوبی در دهه ۱۹۵۰ فقیر و جنگ‌زده بود و رؤیای رسیدن به وضعیت ایران آن روزها را داشت. چین تا چند دهه پیش، یعنی تا قبل از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، با فقر بسیار گسترده و فهرست بلندبالایی از چالش‌ها و مسائل حل‌نشده مواجه بود. سنگاپور تا قبل از استقلال خویش در سال 1965، یک کشور کوچک در شرق آسیا بود که چیزی جز جزیره‌ای به‌شدت گرم، بدون منابع طبیعی، محاصره‌شده توسط قدرت‌های منطقه‌ای و درگیر تنش‌ها و کشمکش‌های نژادی و قومی نبود که حتی برای تأمین آب شرب مردم خویش به همسایگان وابسته بود. ولی کمتر از نیم‌قرن، سنگاپور مدرن جزء فهرست ثروتمندترین کشورهای جهان قرار گرفت که درآمد سرانه مردمش از آلمان و ژاپن هم جلوتر زد! به عبارت بهتر، امروز اغلب کشورهای توسعه‌یافته و ثروتمند با فهرستی طولانی از مسائل و پرونده‌های بزرگ از بحران مسکن، سالمندی، مهاجرت، نابرابری، بدهی عمومی و تغییرات اقلیمی گرفته تا تنهایی اجتماعی، بحران اعتماد عمومی، قطبی‌شدن سیاسی و بحران دولت-ملت مواجه‌ بوده و هستند. اما اینجاست که تفاوت کیفیت حکمرانی سرنوشت ملت‌ها و جوامع را مشخص می‌کند.

این جمله را در سطح عامه مردم و حتی نخبگان بارها شنیده‌ایم که «هیچ جای این مملکت درست نیست» یا «مسائل این مملکت هیچ‌وقت حل نمی‌شود». این روایت که گویی «هنر حل مسئله» انحصاری غرب یا کشورهای توسعه‌یافته است و ما محکوم به زیست در تله بحران هستیم و اساسا بحران‌زی خلق شده‌ایم، خود بخشی از بن‌بست ذهنی جامعه ایرانی در برابر رؤیای 150‌ساله توسعه است. اما واقعیت این است که «بحران»، حالت طبیعی جوامع بشری است و آنچه یک ملت را پیش می‌برد، نه فقدان بحران، بلکه شیوه مواجهه، تاب‌آوری و یادگیری از آن است. تاریخ به ما می‌گوید جامعه بدون مسئله و چالش اساسا وجود ندارد. تفاوت جوامع در «تعداد معضلات» نیست، بلکه در توانایی آنها برای تبدیل موضوعات و چالش‌ها به مسائل شایان تأمل و قابل‌ حل، اولویت‌بندی، حل تدریجی و یادگیری از خطاها در این فرایند است. برای درک این موضوع، بد نیست از بزرگ‌ترین بحران‌های مدرن شروع کنیم. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ را در نظر بگیرید. ابرقدرتی که بر نیمی از جهان سایه افکنده بود، ناگهان با بحرانی چندوجهی مواجه شد؛ فروپاشی اقتصادی، قحطی، ازدست‌دادن هویت ایدئولوژیک، جنگ‌های داخلی قومی و سقوط امید به زندگی. روسیه در دهه ۱۹۹۰ نه‌تنها یک بحران اقتصادی، بلکه یک «خلأ تمدنی» را تجربه کرد؛ کاهش امید به زندگی مردان به زیر ۶۰ سال، افزایش افسارگسیخته جرم، جنایت و الیگارشی که کشور را به غارت می‌برد. در آن زمان، بسیاری از تحلیلگران غربی از روسیه به‌عنوان یک «دولت ورشکسته» و در آستانه فروپاشی دوم یاد می‌کردند. اما همان روسیه، با همه ایرادات ساختاری‌اش، امروز علی‌رغم درگیری چندساله در جنگ با اوکراین و کشورهای ناتو، توانسته ثبات اقتصادی قابل قبولی را در سطح داخلی ایجاد کند و همچنان بازیگری کلیدی در عرصه جهانی باقی بماند.

فقدان یا ضعف «هنر حل مسئله» تنها عارضه‌ای نیست که ایران مبتلا به آن باشد. ایالات متحده، به‌عنوان ابرقدرت اول جهان، در سال 2014 با بحران آب شهر فلینت در میشیگان مواجه شد. در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان، به دلیل تصمیمات بوروکراتیک غلط برای صرفه‌جویی، آب آشامیدنی یک شهر به‌طور کامل به سرب آلوده شد. هزاران کودک دچار مسمومیت شدند و این بحران تا سال‌ها به‌طور کامل حل نشد و یک رسوایی بزرگ به بار آورد. یا اینکه در سال ۲۰۲۱، بیش از ۱۰۷ هزار آمریکایی بر اثر اور‌دُز جان باختند؛ عددی که از مجموع تلفات تصادفات رانندگی و خشونت با سلاح گرم بیشتر است. شرکت‌های بزرگ داروسازی با تبلیغات فریبنده، نسلی را به مخدرهای اپیوئیدی معتاد کردند. در اینجا، «منافع عمومی» قربانی «منافع شرکتی» شد و ساختارهای قانونی و نظارتی، علی‌رغم شعارهایشان، در حل این فاجعه کُند و ناکارآمد عمل کردند.

بازسازی و خیزش اقتصادی ژاپن پس از جنگ دوم جهانی از خاکستر جنگ، همه را واداشت که مدل ژاپنی حکمرانی را اسطوره‌ای و جادوگر حل مسئله فرض کنند؛ اما امروز حدود سه دهه است که رشد چشمگیر اقتصاد ژاپن به تدریج کم و کمتر شده و به تعبیر برخی، اقتصاد ژاپن با دو دهه از‌دست‌رفته مواجه شده است. بحران حباب دارایی‌ها در ۱۹۹۱ چنان ضربه‌ای زد که هنوز تبعات آن به‌طور کامل التیام نیافته است. پیری جمعیت، نسبت بدهی عمومی به تولید ناخالص داخلی ۲۶۰‌درصدی و ناتوانی در ایجاد رشد پایدار، نشان می‌دهد که حتی منضبط‌ترین و فناورترین ملت‌ها هم می‌توانند در برابر بحران‌های ساختاری فلج شوند. یا آرژانتین، کشوری که در ابتدای قرن بیستم جزء 10 اقتصاد برتر جهان بود. بحران بدهی، ابرتورم و سقوط اقتصادی ۲۰۰۱ این کشور را به پرتگاه برد. مردم در خیابان‌ها شعار «همه سیاست‌مداران باید بروند» سر دادند. آرژانتین در عرض چند هفته پنج رئیس‌جمهور به خود دید و طبقه متوسط آن یک‌شبه فقیر و فقیرتر شد. امروز نیز آرژانتین با وجود برخی اصلاحات صورت‌گرفته در ‌سه سال اخیر، با تورمی بالا دست‌ و پنجه نرم می‌کند و به آینه عبرتی از شکست سیاست‌گذاری تبدیل شده است. آیا این کشورها ابزار و دانش حل مسئله نداشتند؟ مسلما داشتند، اما ساختارهای سیاسی قطبی‌شده، فساد و منافع کوتاه‌مدت گروه‌های ذی‌نفوذ، اجازه نمی‌داد علت‌های واقعی و بنیادین کشف و راه‌حل‌های پایدار و علاج‌بخش و نه صرفا تسکین‌دهنده اجرا شوند.

بدون تعارف، ما کشوری هستیم که با بحران‌های متعدد و تو‌در‌توی اجتماعی و اقتصادی مواجه‌ایم. بخشی از بحران‌های اجتماعی ایران نه از آن‌روست که مسئله‌ای وجود ندارد، بلکه از آن‌رو‌ست که درباره برخی مسائل، امکان گفت‌وگوی صریح، بی‌هراس و مسئولانه فراهم نشده است. وقتی مسائل واقعی جامعه -از شکاف‌های نسلی و تغییر سبک زندگی گرفته تا مسائل زنان، خانواده، مهاجرت، فقر، نابرابری، سرمایه اجتماعی و بی‌اعتمادی- به دلیل حساسیت‌های فرهنگی، سیاسی یا نهادی به «تابو» تبدیل می‌شوند، مسئله از عرصه گفت‌وگو حذف نمی‌شود؛ فقط از دایره دید و اقدام سیاست‌گذار و حکمران خارج می‌شود و در لایه‌های پنهان جامعه انباشته می‌شود. جامعه‌ای که نتواند صداهای متفاوت و حتی ناخوشایند را بشنود، دیر یا زود آنها را در قالب نارضایتی خواهد شنید. تابوکردن مسئله، مسئله را حل نمی‌کند؛ فقط زمان و هزینه حل آن را افزایش می‌دهد.

فرانسه سال‌ها با بحران «جلیقه‌زردها»، شورش حومه‌ها و نارضایتی‌های عمیق اجتماعی دست‌به‌گریبان بود. آلمان، موتور اقتصادی اروپا، در سال‌های اخیر با بحران انرژی پس از جنگ اوکراین، فرسودگی زیرساخت‌ها و چالش بزرگ مهاجرت و بحران نیروی کار مواجه بوده و در آستانه رکودی فراگیر قرار دارد. اینها کشورهایی هستند که اکثریت مردم و نخبگان آنها را استاد حل مسئله می‌دانیم. بریتانیا پس از برگزیت، دچار خودزنی اقتصادی و بحران هویتی بی‌سابقه‌ای شد؛ تصمیمی که تحت تأثیر پوپولیسم و اطلاعات نادرست گرفته شد و نشان داد حتی دموکراسی‌های کهن نیز می‌توانند در تشخیص و حل مسئله، مرتکب اشتباهات فاجعه‌بار شوند. اما بین ما و آنها یک تفاوت مهم و بزرگ وجود دارد.

این تفاوت را شاید بتوان در دو موضوع توضیح داد: تاب‌آوری نهادی و حافظه جمعی. کشورهایی که از بحران‌ها عبور می‌کنند، معمولا نهادهایی شفاف و پاسخ‌گو دارند که امکان «بازخورد» و «اصلاح» را فراهم می‌کنند. وقتی در فلینت آب مسموم شد، روزنامه‌نگاران، دادگاه‌ها و جامعه مدنی علی‌رغم سنگ‌اندازی‌ها، بحران را در کانون توجه نگه داشتند. اما نکته مهم‌تر اینجاست که در آن جوامع، بحران به بخشی از «حافظه ملی» تبدیل می‌شود تا از تکرارش جلوگیری شود. در ایران، ما اغلب بحران‌ها را تا حد فاجعه آخرالزمانی بزرگ‌نمایی می‌کنیم و بعد از عبور موقت، به‌سرعت آنها را فراموش می‌کنیم و هرگز کالبدشکافی نمی‌کنیم که چرا آن بحران رخ داد و لذا این چرخه «هیجان-‌فراموشی» ما را از یادگیری جمعی محروم کرده است.

در پایان، این تصور که «هنر حل مسئله» نزد غربی‌ها و شرقی‌ها‌ست و ما محکوم به فلاکت هستیم، نه‌تنها واقع‌بینانه نیست، بلکه نوعی خودتخریبی ذهنی و گریز‌ از مسئولیت تاریخی برای ساختن «بازآفرینی تاب‌آوری نهادی» و «ترمیم حافظه جمعی» است. بحران، سرنوشت محتوم همه ملت‌هاست. آنچه مسیر آرژانتین و ژاپن را از آلمان و فرانسه جدا کرد، دسترسی به معجزه نبود، بلکه ظرفیت آنها برای پذیرش خطا، انعطاف‌پذیری ساختاری به‌موقع و باور به حل تدریجی مسائل از طریق رجوع به علم و اجماع و همراهی بدنه جامعه بود. ایران تنها کشوری نیست که درد می‌کشد، اما شاید تنها زمانی بتواند درمان شود که باور کند زخم‌هایش آن‌قدرها هم که فکر می‌کند، خاص و لاعلاج نیستند و اراده معطوف به خرد جمعی می‌تواند حتی کهنه‌ترین بحران‌ها را از پیش‌رو بردارد. ما می‌توانیم، اگر بخواهیم.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.