درباره ازدحام ایرانمال؛ از ستارهسازی سنتی تا قهرمانسازی شبکهای
پایان یک نظم و آغاز گفتمانی تازه
ازدحام ایرانمال، بیش از آنکه یک گردهمایی هیجانی باشد، آیین خودانگیخته نسلی است که در غیاب فضاهای رسمی کافی برای تعلقیابی، راهی تازه برای دیدهشدن و حضور اجتماعی یافته است. این پدیده در این نوشتار این موضوع را واکاوی میکند که چگونه مرجعیت فرهنگی از نهادها به شبکههای اجتماعی کوچ کرده و در این گذار، «لایک» جای «قانون» را گرفته است.
علی بزمآمون -جامعهشناس، روانکاو و معمار: ازدحام ایرانمال، بیش از آنکه یک گردهمایی هیجانی باشد، آیین خودانگیخته نسلی است که در غیاب فضاهای رسمی کافی برای تعلقیابی، راهی تازه برای دیدهشدن و حضور اجتماعی یافته است. این پدیده در این نوشتار این موضوع را واکاوی میکند که چگونه مرجعیت فرهنگی از نهادها به شبکههای اجتماعی کوچ کرده و در این گذار، «لایک» جای «قانون» را گرفته است.
جمعه دوم مرداد، ایرانمال به صحنهای بدل شد که کمتر کسی انتظارش را داشت. دهها هزار نوجوان و جوان، با یک دعوت ساده در شبکههای اجتماعی، خود را به بزرگترین مجتمع تجاری-تفریحی تهران رساندند تا «نیما تکیدو» را ببینند؛ یوتیوبری که شاید بسیاری از بزرگسالان حتی اسمش را هم نشنیده بودند. پنج هزار بلیت رایگان این برنامه در سایت تیوال کمتر از ۱۰ دقیقه رزرو شد اما گفته میشود دهها هزار نفر خود را به محل رسانده بودند که بسیار بیشتر از ظرفیت پیشبینیشده بود. ازدحام جمعیت راهروها را مسدود کرد، بخشهایی از مجموعه تعطیل شد و خود نیما برای رهایی از فشار جمعیت، مجبور شد از مسیر آبنما عبور کند، به پای خود آسیب بزند و گوشی موبایلش را هم در میان هیاهو از دست بدهد. اما این رویداد، فراتر از یک تجمع هیجانی، پرسشی بنیادین را پیشروی جامعهشناسان و روانکاوان قرار داده است: چگونه مرجعیت نسل جدید از نهادهای رسمی عبور کرده و به شبکههای اجتماعی رسیده است؟ پاسخی که روانکاوی به این پرسش میدهد، نه در سیاستزدگی یا سطحیگری نسل جدید، که در ژرفترین لایههای روان جمعی و تحولات نظم نمادین جامعه ایرانی نهفته است.
از گسست نظم نمادین تا ظهور چهرههای تازه
برای درک این پدیده، نخست باید به مفهوم نظم نمادین در روانکاوی بازگشت. نظم نمادین، سازوکاری است که از طریق آن، قانون، هویت و معنا به سوژه منتقل میشود. در جامعه ایرانی، این کارکرد زمانی برعهده نهادهایی چون خانواده، مدرسه و دیگر نهادهای فرهنگی-اجتماعی بود. اما آنچه در سالهای اخیر رخ داده، گسست تدریجی این نظم است. ازدحام در ایرانمال را باید نه یک رویداد جمعی صرف، که نمودی از بروز نیازهای برآوردهنشده نسلی دانست که در غیاب آیینهای رسمی اجتماعیسازی، بهصورت ناگهانی و هیجانی در فضایی عمومی فوران میکند. در چنین فضایی، چهرهای چون نیما تکیدو کارکردی فراتر از یک سرگرمیساز پیدا میکند. او بهمثابه چیزی عمل میکند که میل نسل جدید را موقتا ارضا میکند؛ چیزی که فقدان بنیادین هویت و تعلق در نوجوانان را بهطور موقت پر میکند. برای نسلی که گفتمان غالب را هماهنگ با زیست و تجربه زیسته خود نمییابد، یک یوتیوبر همزبان، همسنوسالتر و بیفاصله، بهمثابه دالی تهی عمل میکند که هر نوجوانی میتواند آرزوی دیدهشدن، صمیمیت بیواسطه و رهایی از چارچوبهای سخت بزرگسالان را بر آن فرافکنی کند.
یوسف اباذری، جامعهشناس، یک دهه پیش در مراسم تشییع مرتضی پاشایی این تغییر را «سیاستزدایی» و «جابهجایی مرجعیتها» نامید. اما روانکاوی این تغییر را عمیقتر میبیند: این فقط جابهجایی یک چهره با چهرهای دیگر نیست؛ این فروپاشی کامل سازوکار سوژهسازی سنتی است و ظهور قالبی تازه که در آن، مرجعیت دیگر از بالا به پایین شکل نمیگیرد، بلکه از پشت یک دوربین موبایل زاده میشود.
مرداد ۱۳۹۰، فراخوان آببازی در بوستان آبوآتش تهران که از طریق شبکههای اجتماعی منتشر شده بود، صدها نوجوان را بدون دعوت یک نهاد رسمی کنار هم جمع کرد. آبان ۱۳۹۳، تشییع مرتضی پاشایی، خوانندهای که محبوبیتش فراتر از محاسبات رسمی بود، خیابانهای تهران را به صحنه حضور گسترده مردم تبدیل کرد. خرداد ۱۳۹۵، تجمع دهههشتادیها در مرکز خرید کوروش و در آذر ۱۴۰۳، حضور هزاران نوجوان برای دیدار با «گادپوری» در تهرانپارس نمونههای دیگری از همین الگو بودند. وجه مشترک همه این رویدادها، شکلگیری در فضایی خارج از ساختارهای سنتی سازماندهی اجتماعی است. این جمعیتها از طریق شبکههای اجتماعی شکل میگیرند؛ شبکههایی که برخلاف نهادهای رسمی سلسلهمراتب مشخصی ندارند و بر پایه علاقه مشترک، ارتباط افقی و سرعت انتشار پیام عمل میکنند.
هیجان جمعی؛ آیینی خودانگیخته برای دیدهشدن
ماجرای ایرانمال را نمیتوان صرفا به «رفتار تودهای» و «هیجان کور» فروکاست. منتقدانی که این تجمعها را با پدیدههایی چون فاشیسم مقایسه میکنند، در دام تعمیمهای سادهانگارانه گرفتار میشوند. برخی منتقدان این تجمعها را به رفتارهای تودهای و هیجانی فرو میکاهند، اما این جمعیتها بیش از آنکه نشاندهنده تبعیت کورکورانه باشند، بیانگر نیاز به دیدهشدن و حضور اجتماعیاند؛ اما در ایرانمال، ما با نسلی روبهروییم که در ظاهر پراکنده و فارغ از سیاست بهنظر میرسد، اما شبکهای زنده و آماده به حرکت است که الگوی زیست و قهرمانانش را خودش انتخاب میکند.
این گردهماییها کارکردی آیینی و هویتبخش یافتهاند. در غیاب فضاهای رسمی کافی برای تجربه اجتماعی و شکلگیری تعلق، نسل جدید به خلق مناسک خودانگیخته دیجیتال روی آورده است؛ مناسکی که نیاز روانی دیدهشدن و حضور جمعی را در قالب گردهماییهای آنی و بیبرنامه پاسخ میدهند. این نوجوانان، در فقدان مسیرهای آشنا و نهادینهشده تعلقیابی، خود به سراغ ساختن آیینهایی تازه رفتهاند که با زیست روزمره آنان هماهنگتر است. شوق بیسابقه نوجوانان برای دیدار با نیما تکیدو، بیانگر «میل به دیگری» و نیاز به دیدهشدن در فضایی است که نهادهای سنتی، دیگر آیینه هویتبخش آنان نیستند. در این میان، سرقت گوشی همراه نیما تکیدو در میان ازدحام، یک کنش نمادین است؛ تصاحب چیزی که نمایانگر صدای غایب مرجع است. نوجوانان در این حرکت جمعی، به دنبال درونیسازی آن صدایی هستند که از سوی نهادهای رسمی دیگر شنیده نمیشود.
برخی منتقدان این تجمعها را نشانه رفتارهای تودهای و هیجانی میدانند اما مقایسه آن با پدیدههایی مانند جنبشهای رادیکال، مقایسهای نادرست از منظر علمی است. این جمعیتها بیش از آنکه نشاندهنده میل به حذف باشند، بیانگر نیاز به دیدهشدن و حضور اجتماعیاند؛ نسلی که راههای تازهای برای ساختن اجتماع پیدا کرده حتی اگر این راهها برای نسلهای قبل ناآشنا باشد. به تعبیر برخی جامعهشناسان، این همان «حیات شبکهای» است؛ نوعی از زندگی اجتماعی که در آن افراد ممکن است در فضای مجازی پراکنده باشند اما در یک لحظه مشخص بتوانند به یک جمعیت واقعی و قابل مشاهده تبدیل شوند.
دگردیسی وجدان اخلاقی؛ لایک بهجای قانون
شاید عمیقترین تغییر روانی که این پدیده آشکار میکند، دگردیسی ساختار وجدان اخلاقی یا «من برتر» در نسل جدید باشد. در نظم سنتی، این وجدان اخلاقی از طریق نهادهای بیرونی (خانواده، مدرسه و ....) شکل میگرفت و فرد را به سمت ایدئالهایی چون دانش، اخلاق، ایثار یا هنر فاخر سوق میداد. اما امروز، این وجدان اخلاقی از شکل نهادهای بیرونی به الگوریتم بیرحم بازدید و لایک تغییر یافته؛ جایی که معیار ارزش، دیگر نه اخلاق یا دانش، بلکه میزان دیدهشدگی محض است.
برای نسل آلفا و حتی نسل زد، قهرمان آرمانگرا و ایدئولوژیک نسلهای پیشین جای خود را به چهرهای زیستمحور، صمیمانه، ملموس و بیفیلتر داده است. این تفاوت، یک تغییر پارادایم کامل در فرهنگ عمومی است. الگوهای نسل جدید، بهجای بازیگران و روشنفکران سنتی، چهرههایی چون نیما تکیدو، گادپوری، میا پلیز یا فرشاد سایلنت هستند. زبان ارتباطیشان کوتاه، محاورهای، استیکری، پرانرژی و بدون تکلف است؛ زبانی که در مقابل زبان فاخر و سنگین نهادهای رسمی، حس نزدیکی و رفاقت را منتقل میکند. در این فضای جدید، فراخوان اینترنتی جایگزین فراخوان هویتبخشی از سوی نهادهای رسمی شده است؛ بهطوری که نوجوانان، هویت جمعی خود را نه در پاسخ به «چه کسی باید باشی؟»، بلکه در پاسخ به «چه چیزی ترند است؟» میسازند. شبکههای اجتماعی کارکرد فضایی رؤیایی را برای نسل جدید یافتهاند؛ جایی که امیال سرکوبشده آنان (دیدهشدن، شادی، ارتباط بیقیدوشرط) در قالب محتوای ویدئویی یک یوتیوبر، رمزگذاری و تخلیه میشوند.
چرا نهادها این تغییر را ندیدند؟
پرسش اصلی در نهایت این نیست که چرا نوجوانان نیما تکیدو را دوست دارند؛ پرسش این است که چرا ساختار رسمی، این تغییر را دیر تشخیص داده است؟ تأخیر نهادهای رسمی در تشخیص این تغییر، معادل بیتوجهی نظم نمادین است؛ کمتوجهی که خود به شدتیابی بیشتر میل جمعی در فضای مجازی دامن میزند. ماجرای ایرانمال نخستین نمونه از شکلگیری چنین جمعیتهایی نیست. از فراخوان آببازی در بوستان آبوآتش در سال ۱۳۹۰ تا تشییع مرتضی پاشایی در ۱۳۹۳، تجمع دهههشتادیها در کوروش و حضور برای گادپوری در تهرانپارس، همگی نشانههای یک روند آرام و پیوسته بودهاند. این رویدادها، نه اتفاقاتی استثنایی، بلکه نشانههای تغییر آرامی است که سالهاست در حال رخدادن است؛ تغییری که نشان میدهد بخش مهمی از جامعه، مرجعیت فرهنگی خود را در جایی بیرون از ساختارهای سنتی پیدا کرده است.
یکی از پرسشهای اصلی درباره این پدیده، دلیل فاصلهگرفتن نسل جدید از مرجعیتهای سنتی است. بخشی از پاسخ را باید در محدودشدن فضاهای رسمی برای دیدهشدن و تجربه اجتماعی جستوجو کرد. وقتی فرصتهای رسمی برای تفریح، ارتباط اجتماعی و شکلدادن به هویت نسل جدید محدود باشد، شبکههای اجتماعی به مهمترین محل شکلگیری تعلق تبدیل میشوند. در چنین شرایطی یک چهره اینترنتی میتواند نقشی را ایفا کند که پیشتر برعهده تلویزیون، سینما یا رسانههای رسمی بود.
برای بسیاری از نوجوانان، نیما تکیدو یا چهرههایی مانند او صرفا تولیدکننده محتوا نیستند؛ آنها بخشی از تجربه روزمرهشان هستند. ارتباط میان مخاطب و این چهرهها بر پایه فاصله کم، زبان مشترک و حس صمیمیت شکل میگیرد؛ رابطهای که با مدل سنتی ستارهسازی تفاوت دارد. در مدل سنتی، ستارهها از فیلترهای سخت رسانه ملی، سینما، وزارت ارشاد و گزینشهای رسمی عبور میکردند و معیار محبوبیتشان در عمق اثر، تکنیک و تأیید نخبگان خلاصه میشد. زبان ارتباطی آنها نیز فاخر، سنگین و با فاصله بود. اما در فضای جدید، قهرمان، فردی زیستمحور، صمیمانه، ملموس و بیفیلتر است که بدون نیاز به مجوز، مستقیما از اتاق شخصی خود از طریق الگوریتمهای یوتیوب و اینستاگرام محتوا تولید میکند.
جمعبندی
ازدحام ایرانمال یک بحران روانی-اجتماعی نیست، بلکه نطفه شکلگیری یک نظم گفتمانی تازه است که در آن میل، زبان و اجتماع، فارغ از مجوزهای سنتی، خود را بازآفرینی میکنند. این رویداد، بیانگر گذار از جامعه انضباطی به جامعه میل بیحدوحصر در بستر دیجیتال است؛ جایی که سرکوب غریزی، راه را برای ظهور لذتهای آنی و خودجوش باز کرده است.
نیما تکیدو برای نسل آلفا، نه یک چهره اقتدارگرا، بلکه یک همبازی بزرگتر است که با حذف فاصله مرجعیت، اضطراب ناشی از مواجهه با نظم بزرگسالان را کاهش میدهد. اما این کاهش اضطراب، موقتی و سطحی است. مسئله اصلی یافتن راهی برای گفتوگوی نظم نمادین موجود با این گفتمان نوپاست؛ گفتمانی که اگر نادیده گرفته شود، نه به عنوان یک تهدید که به عنوان یک واقعیت روانی-اجتماعی انکارناپذیر، به ساختن مرجعهایی ادامه خواهد داد که شاید هیچیک از بزرگسالان امروز نتوانند ماهیت واقعی آن را درک کنند.
قدرت مرجعیت فرهنگی در ایران جابهجا شده است. پرسش این نیست که آیا این تغییر خوب است یا بد؛ پرسش این است که آیا نهادهای رسمی، پیش از آنکه خیلی دیر شود، خواهند توانست با این نسل تازه، بهزبانی غیر از زبان امرونهی گفتوگو کنند؟ نسلی که در ظاهر پراکنده و بیسروسامان به نظر میرسد، شبکهای زنده و آماده به حرکت است که الگوی زیست و قهرمانانش را خودش انتخاب میکند. شاید زمان آن رسیده از این انتخاب، نه با هراس که با کنجکاوی روانکاوانه استقبال کنیم. ازدحام ایرانمال نه یک اتفاق استثنایی، بلکه یکی از نشانههای تغییر آرامی است که سالهاست در حال رخدادن است؛ تغییری که نشان میدهد بخش مهمی از جامعه، مرجعیت فرهنگی خود را در جایی بیرون از ساختارهای سنتی پیدا کرده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.