مرجعیت رسانهای و عصر بیاعتمادی؛ افکار عمومی و معمای روایت اول
گردش آزاد اطلاعات، یک حق طبیعی شهروندان است؛ نه امتیازی که بنا به صلاحدید نهادها در اختیار جامعه قرار گیرد و نه خدمتی لوکس که تنها در شرایط خاص عرضه شود. در جهان امروز، افراد برای فهم معنای رویدادها، ارزیابی مخاطرات پیشرو و تصمیمگیری درباره زندگی روزمره خود، به اطلاعات نیاز دارند.
علیرضا فرحانینژاد - پژوهشگر رسانه و ارتباطات
گردش آزاد اطلاعات، یک حق طبیعی شهروندان است؛ نه امتیازی که بنا به صلاحدید نهادها در اختیار جامعه قرار گیرد و نه خدمتی لوکس که تنها در شرایط خاص عرضه شود. در جهان امروز، افراد برای فهم معنای رویدادها، ارزیابی مخاطرات پیشرو و تصمیمگیری درباره زندگی روزمره خود، به اطلاعات نیاز دارند. رسانه نیز صرفا ناقل خبر نیست؛ رسانه بخشی از فرایند شکلگیری ادراک عمومی است. از همین رو، هرگاه رسانههای داخلی نتوانند این نقش را بهموقع و مؤثر ایفا کنند، فضای خالی ایجادشده بیدرنگ توسط روایتهای جایگزین پر میشود؛ روایتهایی که الزاما با منافع، نیازها یا اولویتهای جامعه همسو نیستند.
مسئله مرجعیت رسانهای در ایران، موضوعی تازه نیست. نشانههای فرسایش این مرجعیت را میتوان دستکم از سال ۱۳۹۶ به بعد در بزنگاههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و امنیتی مشاهده کرد. در این سالها، بخش درخور توجهی از افکار عمومی به این جمعبندی رسید که میان تجربه زیسته مردم و آنچه در برخی رسانههای رسمی بازتاب پیدا میکند، فاصلهای معنادار وجود دارد. همین فاصله، به تدریج شکاف اعتماد را عمیقتر کرد؛ شکافی که اثرات آن امروز بیش از هر زمان دیگری مشاهده میشود. در یک سال گذشته این مسئله بار دیگر خود را نشان داد. از جنگ 12روزه تا جنگ 40روزه، از دوره آتشبس تا مذاکرات و تحولات پس از آن، پرسش اصلی این نبود که چه کسی خبر را منتشر کرد، بلکه این بود که چه کسی نخستین روایت معتبر را در اختیار افکار عمومی قرار داد؟ جامعه در شرایط ابهام منتظر نمیماند. افکار عمومی خلأ اطلاعاتی را تحمل نمیکند. هنگامی که روایت رسمی با تأخیر به صحنه میآید یا با احتیاطی بیش از اندازه سخن میگوید، مخاطب برای تکمیل تصویر خود به منابع دیگر مراجعه میکند.
همین وضعیت را نظریه «وابستگی به نظام رسانهای» توضیح میدهد. هرچه ابهام بیشتر باشد، نیاز جامعه به رسانه نیز افزایش پیدا میکند. در شرایط جنگ، آتشبس یا تنشهای سیاسی، خبر تنها یک محصول رسانهای نیست؛ بخشی از امنیت روانی جامعه است. مردم میخواهند بدانند چه اتفاقی رخ داده، چه احتمالاتی پیشروی آنها قرار دارد و این تحولات چه تأثیری بر زندگیشان خواهد گذاشت. اگر رسانه داخلی نتواند به این نیاز پاسخ دهد، نیاز از بین نمیرود، فقط مسیر پاسخگویی تغییر میکند. در این میان، نقش رسانههای فارسیزبان خارج از کشور شایان توجه است. مسئله صرفا وجود این رسانهها نیست؛ در بسیاری از کشورها نیز رسانههای منتقد یا مخالف فعالیت میکنند، اما کمتر کشوری با چنین حجم و تنوعی از رسانههای برونمرزی همزبان مواجه است. این رسانهها در سالهای اخیر تلاش کردهاند از خلأهای ارتباطی و ضعفهای اطلاعرسانی بهره ببرند و در بسیاری از موارد، روایت نخست را در اختیار مخاطب فارسیزبان قرار دهند. گاه در موضوعات امنیتی و سیاسی، گاه در رخدادهای اجتماعی و حتی در حوزههایی مانند ورزش و رویدادهای ملی، این رسانهها کوشیدهاند بر احساسات، هیجانات و جهتگیری افکار عمومی اثر بگذارند. موفقیت یا عدم موفقیت آنها، بیش از هر چیز به وضعیت مرجعیت رسانهای در داخل وابسته است.
نکته مهمتر آن است که نشانههای این مسئله را تنها در رفتار مخاطبان نمیتوان دید؛ در برخی مقاطع، حتی بخشی از مسئولان و چهرههای سیاسی نیز برای انتقال پیامهای مهم یا توضیح تحولات حساس، به رسانههای منطقهای مانند المیادین، الجزیره یا العالم رجوع کردهاند. ممکن است این انتخاب دلایل حرفهای یا دیپلماتیک داشته باشد، اما از منظر ارتباطات عمومی، حامل یک پیام روشن است: وقتی خبرهای مهم کشور از مسیرهایی خارج از رسانههای مرجع داخلی به افکار عمومی منتقل میشود، مسئله عدم مرجعیت رسانهای در داخل کشور است. در کشورهای توسعهیافته نیز رسانهها با بحران اعتماد روبهرو هستند؛ بیبیسی در بریتانیا یا رسانههایی مانند سیانان، نیویورکتایمز، انپیآر و پیبیاس در آمریکا همواره در معرض نقدهای سیاسی و اجتماعی قرار دارند. بااینحال، آنچه به حفظ مرجعیت آنها کمک میکند، نه ادعای بیطرفی مطلق، بلکه سرعت اطلاعرسانی، دسترسی گسترده به اطلاعات، رقابت رسانهای و امکان طرح دیدگاههای متنوع است. این رسانهها میدانند اگر روایت نخست را از دست بدهند، بازپسگیری اعتماد بسیار دشوار خواهد بود.
از همین زاویه میتوان به نقش دونالد ترامپ نیز نگاه کرد. فارغ از داوریهای سیاسی درباره او، ترامپ در بیش از یک سال حضور در قدرت نشان داد که اهمیت رسانه و روایت را بهخوبی درک میکند. در دوره جنگ تحمیلی دوم، سوم و همچنین در مقاطع پس از آتشبس در فروردین 1405، بهویژه در مباحث مرتبط با امنیت انرژی و تنگه هرمز، پیامهای او بارها به یکی از منابع توجه افکار عمومی و بازارها تبدیل شد. برخی از این پیامها حتی با مواضع قبلی او در تعارض بود، اما اهمیت موضوع در صحت یا نادرستی آنها خلاصه نمیشود؛ مسئله این است که چگونه یک پیام کوتاه میتواند بر انتظارات روانی بازارها اثر بگذارد.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند در مقاطعی، فضای رسانهای پیرامون این تحولات توانست بر روند قیمت جهانی نفت تأثیر بگذارد. این نمونه، بیش از آنکه یک بحث سیاسی باشد، نشاندهنده قدرت روایت در شکلدهی به رفتارهای اقتصادی است. هابرماس در نظریه «حوزه عمومی» تأکید میکند رسانهها بخشی از فضای گفتوگوی اجتماعی هستند. هنگامی که این فضا محدود شود یا تنوع دیدگاهها در آن بازتاب پیدا نکند، گفتوگو از میان نمیرود، فقط به مکانهای دیگری منتقل میشود. اینجاست که مفهوم «مارپیچ سکوت» اهمیت پیدا میکند. پرسشها و نگرانیهای جامعه حذف نمیشوند، بلکه به شبکههای اجتماعی، محافل غیررسمی و رسانههای جایگزین منتقل میشوند. در چنین شرایطی، نظریه «شکاف دانش» نیز معنا پیدا میکند. هرچه دسترسی به اطلاعات معتبر دشوارتر شود، نابرابری دانشی در جامعه افزایش مییابد. گروهی به منابع متنوع دسترسی دارند و گروهی دیگر در معرض شایعات و روایتهای ناقص قرار میگیرند. نتیجه این است که جامعه حتی درباره واقعیتهای مشترک نیز به برداشتهای متفاوتی میرسد. در سطحی عمیقتر، میتوان از مفهوم «بیعدالتی معرفتی» سخن گفت؛ وضعیتی که در آن شهروند احساس میکند حق دانستن او به رسمیت شناخته نشده است. مخاطب امروز صرفا دریافتکننده پیام نیست؛ او مقایسه میکند، حافظه دارد، روایتها را کنار هم میگذارد و درباره آنها قضاوت میکند. اعتماد رسانهای زمانی شکل میگیرد که شهروند احساس کند با او صادقانه سخن گفته میشود. بازسازی مرجعیت رسانهای با توصیه و شعار ممکن نیست؛ این مرجعیت فقط از مسیر اعتماد به دست میآید؛ اعتمادی که بر پایه شفافیت، سرعت، پاسخگویی و احترام به حق دانستن شکل میگیرد. به رسمیت شناختن گردش آزاد اطلاعات، کاهش محدودیتهای غیرضروری رسانهای، تقویت حق پرسشگری، افزایش شفافیت در اطلاعرسانی و بازتابدادن دیدگاههای متنوع جامعه در رسانههای جمعی، بهویژه صداوسیما، بخشی از الزامات این مسیر است. در نهایت، مسئله مرجعیت رسانهای را میتوان در یک پرسش خلاصه کرد: هنگامی که یک رویداد مهم رخ میدهد، مردم برای فهم آن نخست به کجا مراجعه میکنند؟ پاسخ به همین پرسش، وضعیت واقعی مرجعیت رسانهای را نشان میدهد. اگر روایت نخست در جایی خارج از میدان رسانهای داخلی شکل بگیرد، بخشی از قدرت تأثیرگذاری بر افکار عمومی نیز به همانجا منتقل خواهد شد. در عصر رسانههای بیمرز، مرجعیت نه با انحصار، بلکه با اعتماد به دست میآید؛ و اعتماد محصول شفافیت، تکثر و احترام به حق دانستن است.