تابآوری سیاسی؛ روایتی از اعتماد، عدالت و امید
در ادبیات سیاسی، هنگامی که از «تابآوری» سخن گفته میشود، معمولا ذهنها به سمت توان یک جامعه برای تحمل فشارها، بحرانها و دشواریها میرود. اما تابآوری سیاسی مفهومی فراتر از صرف تحمل است.
در ادبیات سیاسی، هنگامی که از «تابآوری» سخن گفته میشود، معمولا ذهنها به سمت توان یک جامعه برای تحمل فشارها، بحرانها و دشواریها میرود. اما تابآوری سیاسی مفهومی فراتر از صرف تحمل است.
تابآوری نه به معنای عادتدادن مردم به سختی، بلکه به معنای توانایی یک نظام سیاسی و یک جامعه برای عبور از بحرانها با کمترین میزان فرسایش اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. در این معنا، تابآوری یک رابطه دوسویه میان دولت و جامعه است و موفقیت آن تنها زمانی امکانپذیر خواهد بود که هر دو طرف در حفظ آن نقش ایفا کنند. در شرایطی که کشورها با بحرانهای ناشی از جنگ، تحریم، تورم، نااطمینانی اقتصادی یا تهدیدهای امنیتی روبهرو میشوند، موضوع تابآوری اهمیت دوچندان پیدا میکند. ایران نیز در دهههای اخیر به اشکال مختلف با چنین شرایطی مواجه بوده و تجربههای متعددی از فشارهای خارجی و داخلی را پشت سر گذاشته است. بااینحال، پرسش اصلی این است که تابآوری سیاسی در چنین شرایطی چگونه شکل میگیرد و دولت و جامعه چه نقشی در تقویت یا تضعیف آن دارند؟
نخست باید به این نکته توجه کرد که تابآوری دولت با تابآوری جامعه یکسان نیست؛ هرچند بهشدت به یکدیگر وابستهاند. از منظر حاکمیت، تابآوری به معنای حفظ کارکردهای اساسی کشور در شرایط بحران است؛ حفظ امنیت، تداوم خدمات عمومی، ثبات نسبی اقتصادی، اداره امور کشور و جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی. طبیعی است که هر دولتی در شرایط جنگ یا بحرانهای گسترده، تلاش کند ظرفیتهای خود را برای مدیریت وضعیت افزایش دهد و از آسیبهای جدی جلوگیری کند.
اما در اینجا یک خطای رایج وجود دارد. گاهی تصور میشود تابآوری سیاسی یعنی مردم بتوانند فشارهای بیشتری را تحمل کنند؛ درحالیکه تجربههای جهانی نشان میدهد افزایش فشار بر جامعه لزوما به معنای افزایش تابآوری نیست. ممکن است مردم برای مدتی دشواریها را تحمل کنند، اما اگر این تحمل با احساس بیعدالتی، بیاعتمادی یا ناامیدی همراه شود، در عمل ظرفیت تابآوری کاهش خواهد یافت. به بیان دیگر، تابآوری واقعی زمانی شکل میگیرد که جامعه نه از سر اجبار، بلکه از سر همراهی و مشارکت در مدیریت بحران حضور داشته باشد.
از سوی دیگر، تابآوری جامعه نیز صرفا به معنای صبر و استقامت اقتصادی نیست. جامعه تابآور، جامعهای است که بتواند انسجام خود را حفظ کند، همکاری اجتماعی را از دست ندهد، امید به آینده را زنده نگه دارد و در برابر بحرانها دچار فروپاشی اخلاقی و اجتماعی نشود. در بسیاری از کشورها مشاهده شده است حتی در شرایط فشارهای اقتصادی شدید، اگر اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی حفظ شود، جامعه توانایی بیشتری برای عبور از بحران خواهد داشت. برعکس، در برخی موارد با وجود فشارهای اقتصادی کمتر، کاهش اعتماد و امید اجتماعی به ناآرامی و بیثباتی منجر شده است. «درواقع، مهمترین عامل تعیینکننده سطح تابآوری یک جامعه، نه صرفا درآمد سرانه و نه حتی میزان منابع اقتصادی، بلکه کیفیت رابطه میان دولت و مردم است. این رابطه بر سه پایه اصلی استوار است: اعتماد، عدالت و امید».
اعتماد مهمترین سرمایه هر نظام سیاسی در دوران بحران است. در شرایط عادی، ضعف اعتماد ممکن است تا حدودی پنهان بماند، اما در زمان بحران بهسرعت خود را نشان میدهد. هنگامی که مردم به نهادهای رسمی اعتماد داشته باشند، آمادگی بیشتری برای پذیرش تصمیمات دشوار خواهند داشت. در مقابل، اگر اعتماد تضعیف شده باشد، حتی تصمیمات درست نیز با تردید و مقاومت مواجه میشوند. عدالت نیز نقشی تعیینکننده دارد. مردم معمولا اصل وجود سختی و بحران را انکار نمیکنند؛ آنچه حساسیت ایجاد میکند، نحوه توزیع هزینههای بحران است. جامعه زمانی احساس همراهی میکند که ببیند فشارها منصفانه توزیع شدهاند و گروههای مختلف، بهویژه صاحبان قدرت و ثروت، سهم خود را از هزینههای ملی میپردازند. احساس تبعیض و نابرابری میتواند ظرفیت تابآوری را بسیار سریعتر از خود بحران تضعیف کند.
عامل سوم، امید به آینده است. انسانها توانایی بالایی در تحمل دشواریهای موقت دارند، اما تحمل شرایطی که پایان آن نامشخص باشد بسیار دشوارتر است. هرچه افق آینده روشنتر و قابل پیشبینیتر باشد، جامعه آمادگی بیشتری برای مشارکت در عبور از بحران خواهد داشت. به همین دلیل، ارائه چشمانداز و ترسیم مسیر خروج از بحران، یکی از مهمترین وظایف حکومتها در شرایط دشوار است.
بر این اساس، میتوان گفت تابآوری سیاسی نوعی قرارداد نانوشته میان دولت و جامعه است؛ دولت از مردم انتظار همکاری و مشارکت دارد و مردم نیز از دولت انتظار صداقت، عدالت و پاسخگویی دارند. تا زمانی که این قرارداد حفظ شود، امکان عبور از بحرانها وجود خواهد داشت؛ اما هرگاه یکی از طرفین احساس کند طرف دیگر به تعهدات خود پایبند نیست، فرسایش اجتماعی آغاز میشود.
از این منظر، یکی از مهمترین پرسشها برای سیاستگذاران در شرایط بحران آن است که چگونه میتوان از تابآوری سخن گفت بدون آنکه این مفهوم به معنای تحمیل سختی از بالا تلقی شود؟ پاسخ در تغییر زاویه نگاه به تابآوری نهفته است. اگر تابآوری صرفا بهعنوان توان تحمل مردم تعریف شود، به تدریج به مفهومی یکسویه تبدیل خواهد شد؛ اما اگر تابآوری بهعنوان یک مسئولیت مشترک میان دولت و جامعه در نظر گرفته شود، آنگاه معنا و کارکرد متفاوتی پیدا میکند.
در چنین شرایطی، نخستین اصل، شفافیت است. مردم بیش از آنکه از واقعیتهای تلخ آسیب ببینند، از ابهام و تناقض آسیب میبینند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است حتی در دشوارترین شرایط، بیان صادقانه واقعیتها میتواند به افزایش اعتماد عمومی کمک کند. جامعهای که احساس کند با او صادقانه سخن گفته میشود، آمادگی بیشتری برای همراهی خواهد داشت.
اصل دوم، مشارکت است. مردم نباید صرفا دریافتکننده تصمیمات باشند. هر اندازه نهادهای مدنی، گروههای اجتماعی، دانشگاهیان، فعالان اقتصادی و سایر بخشهای جامعه در فرایند تصمیمسازی و گفتوگو نقش بیشتری داشته باشند، احساس تعلق و مسئولیت جمعی نیز افزایش خواهد یافت. مشارکت نهتنها کیفیت تصمیمات را ارتقا میدهد، بلکه از هزینههای اجتماعی اجرای آنها نیز میکاهد.
اصل سوم، همدلی عملی است. در شرایط بحران، رفتار نمادین مسئولان اهمیت فراوانی پیدا میکند. جامعه به دقت مشاهده میکند که مدیران و تصمیمگیران چگونه زندگی میکنند، چه میزان از دشواریها را درک میکنند و تا چه حد خود را در سرنوشت مردم شریک میدانند. گاه یک اقدام نمادین میتواند تأثیری بیش از یک سیاست اقتصادی گسترده بر افکار عمومی داشته باشد.
اصل چهارم، عدالت در سیاستگذاری است. هر برنامهای که برای مدیریت بحران طراحی میشود، باید از منظر عدالت اجتماعی نیز ارزیابی شود. سیاستهایی که بار اصلی فشار را بر دوش اقشار آسیبپذیر قرار میدهند، حتی اگر در کوتاهمدت کارآمد به نظر برسند، در بلندمدت سرمایه اجتماعی را تضعیف خواهند کرد.
در نهایت، باید پذیرفت که مهمترین سرمایه ایران در مواجهه با بحرانهای پیشرو، نه صرفا منابع طبیعی، توان نظامی یا ظرفیتهای اقتصادی -که البته همه این موارد لازم و ضروری است- بلکه سرمایه اجتماعی آن است. سرمایه اجتماعی همان شبکه اعتماد، همبستگی و احساس تعلق مشترکی است که دولت و جامعه را به یکدیگر پیوند میدهد. هرچه این سرمایه تقویت شود، کشور توان بیشتری برای عبور از فشارهای بیرونی و درونی خواهد داشت و هرچه این سرمایه فرسوده شود، حتی مسائل کوچک نیز میتوانند به بحرانهای بزرگ تبدیل شوند.
از اینرو، شاید مهمترین پرسش در شرایط جنگ، تورم یا سایر بحرانهای ملی، این نباشد که مردم تا چه اندازه میتوانند تحمل کنند، بلکه این باشد که چگونه میتوان میان دولت و جامعه رابطهای مبتنی بر اعتماد، عدالت و مشارکت ایجاد کرد و در حفظ آن کوشید تا تحمل به همکاری تبدیل شود و تابآوری از یک الزام ناخواسته به یک اراده جمعی برای عبور از بحران بدل شود؟ در چنین صورتی، تابآوری نه ابزاری برای ادامه وضعیت دشوار، بلکه پلی برای رسیدن به شرایطی بهتر خواهد بود.