|

بقا و هنر سازگاری

برین جالفیسن و مکافی با قصد ارائه تصویری عینی از رشد تصاعدی، افسانه‌ای مشهور از پادشاهی را که شیفته اختراع بازی شطرنج شده بود ‌یادآوری می‌کنند‌ که پرداخت پاداشی به مخترع آن پیشنهاد کرد.

برین جالفیسن و مکافی با قصد ارائه تصویری عینی از رشد تصاعدی، افسانه‌ای مشهور از پادشاهی را که شیفته اختراع بازی شطرنج شده بود ‌یادآوری می‌کنند‌ که پرداخت پاداشی به مخترع آن پیشنهاد کرد.

مخترع در پاسخ از پادشاه خواست تا مقداری برنج ‌برای سیر‌کردن خانواده‌اش به او بدهد. پادشاه نیز خیلی راحت پذیرفت و از مقدار نیاز او پرسید. آن مرد از پادشاه خواست تا تک‌دانه‌ای برنج در خانه اول صفحه شطرنج او بگذارد و روی خانه بعدی دو دانه برنج و در خانه بعدی چهار دانه و به همین ترتیب در هر خانه از خانه‌های بعدی دانه‌های برنج را دو برابر کند. پادشاه موافقت خود را اعلام کرد، بدون اینکه حاصل دو‌برابر‌شدن تدریجی تنها دانه‌ای از برنج در هر یک از 63 خانه بعدی صفحه شطرنج را محاسبه کند. در نهایت حجمی معادل یک میلیارد میلیارد دانه برنج دریافت کرد که ناشی از معجزه رشد تصاعدی بود. این رشد تصاعدی در دنیای مدرن امروزی ما نیز قابل مشاهده است. به صورت تصاعدی همه چیز در حال دگرگونی و تحول است. کارخانه‌ها‌ و بنگاه‌های معتبر جهانی سالانه با شتاب بالا محصولات خود را به بازار عرضه می‌کنند. در قرون گذشته میان کسی که دهه‌ها ‌یا حتی صدها سال قبل از دیگری می‌زیسته تفاوت چندانی وجود نداشت، ولی در روزگار فعلی، فردی اگر 10 سال به خواب برود و بعد از این مدت از خواب بیدار شود، دیگر با دنیای اطراف خود احساس غربت می‌کند. دنیای امروز را باید «عصر شتاب» نامید. در عصر حاضر همه‌چیز با شتاب فراوان تغییر می‌یابد. نه‌تنها مسائل مربوط به تکنولوژی و فناوری، بلکه مواردی مانند تجارت و روابط اقتصادی، آداب اجتماعی، نحوه استراحت و تفریح و‌... مسیر مشابهی را طی کرده‌اند. جهانی‌شدن در تمام یاخته‌های هر انسان نفوذ کرده است. اینترنت و وسایل ارتباط جمعی باعث به نمایش گذاشته‌شدن سرعت تغییرات برای همگان در هر نقطه کره خاکی  شده است. 

حال انسان با سرعت سرسام‌آور دگرگونی‌ها باید چگونه برخورد کند؛ باید بی‌تفاوت باشد ‌یا خود را با این تحولات سازگار کند‌؟ با نگاهی به طبیعت پی می‌بریم که جانوران و گیاهان نیز همواره در معرض حوادث و دگرگونی‌های عظیم قرار گرفته‌اند و تلاش کرده‌اند به صورتی شایسته نسبت به رخدادها واکنش نشان دهند. برخی نباتات یا حیوانات در هر شرایطی در طبیعت که پیش‌رویشان باشد، راهی خاص و متفاوت با دیگر گونه‌ها برای زیست خود خواهند یافت. طبیعت همواره نوآور است و در شرایط مواجهه با فرصت‌هایی تازه، پدیدآورنده موجودات تازه و جهش‌یافته است.

طبیعت پذیرای شکست نیز هست. طبیعت نه خطاهای خود را می‌بخشد و نه رحمی در دل دارد. برای ضعیف‌تر‌ها یا آنها که از توان سازگاری بی‌بهره‌اند، مرگ‌ و انرژی و منابعی بیشتر را به سود قوی‌ترها آزاد می‌کند. سازش‌ناپذیرها منقرض می‌شوند و تنها سازش‌پذیرها می‌مانند. طبیعت مهارت‌های لازم برای سازش‌پذیری را خودآگاه یا ناخودآگاه طی میلیاردها سال کسب کرده است؛ اما ما انسان‌ها برای انطباق‌‌پذیری خود با تحولات پرشتاب اطراف‌مان هرگز چنین فرصتی را در اختیار نداریم. ما باید برای قرار‌گرفتن در مسیر سازش‌پذیری، موارد مؤثر و حیاتی را شناسایی و در جهت آن اقدام کنیم. به این جهت لازم است با آغوش باز تنوع و تغییر را پذیرا باشیم. در «عصر شتاب»، نظام‌های سیاسی، کشورها و فرهنگ‌های ماندگارتر، آنهایی هستند که سازگارترند. سازش‌پذیری باید هم از داخل با شهروندان برقرار شود و هم در ارتباط با جامعه جهانی. فوکویاما در کتاب «نظم و زوال سیاسی» متذکر می‌شود که گاهی سرعت تغییرات اجتماعی فراتر از سرعت واکنش سازمان‌های سیاسی به این تحولات است. فوکویاما معتقد است زوال سیاسی زمانی محقق می‌شود که سازمان‌های سیاسی نسبت به خواسته‌های جدید و دگرگونی‌های اجتماعی بی‌تفاوت بوده و رفتاری سازش‌گونه را بروز ندهند. در توضیح ایجاد تعامل و برقراری سازش در یک جامعه، بیان رفتار نلسون ماندلا بعد از سقوط آپارتاید می‌تواند عبرت‌انگیز باشد.

قدرت پیشوایی بصیر و دوراندیش در هدایت یک فاجعه در لحظاتی حساس و تشنه سازش با شرایطی تازه، در صحنه‌ای از فیلم «شکست‌ناپذیر» به تصویر کشیده شده است. فیلم روایتی است از نقش نلسون ماندلا در اولین دوره تصدی مسئولیت ریاست‌جمهوری آفریقای جنوبی و وصف حمایت او از تیم راگبی مشهور کشورش اسپرینگ باکز‌. ماندلا به این ترتیب فرایند التیام زخم‌های سرزمینی دوپاره در نظام آپارتاید را کلید می‌زند. تیم اسپرینگ باکز با بازیکنانی یکدست سفیدپوست، نماد فرادستی سفیدپوستان در این کشور بود و سیاهان همواره به دنبال حذف این تیم بودند. رئیس‌جمهور ماندلا زمانی که کمیته ورزش آفریقای جنوبی‌ تحت رهبری سیاه‌پوستان در حکومت پسا‌آپارتاید عزم تغییر نام و رنگ این تیم را کرد، جلوی این کار ایستاد و بر ضرورت پرهیز از ریشه‌کن‌کردن نمادهای مورد احترام برای سفیدها انگشت گذاشت و آن را بخشی از سیاست احساس تعلق به وطن در آفریقای جنوبی نوین‌ تحت رهبری سیاهان خواند. ماندلا در صحنه‌ای از آن فیلم می‌گوید‌ «این کاری خودخواهانه است و هیچ سودی برای ملت‌مان ندارد»، سپس با اشاره به سفیدپوستان در آفریقای جنوبی، تأکید می‌کند ما باید آنها را با شفقت‌مان، سخاوت‌مان و خویشتنداری‌مان حیرت‌زده کنیم.

از سوی دیگر، انعطاف‌پذیری و تطابق با تحولات جامعه جهانی از پیش‌شرط‌های حیاتی بروز سازش با جهان پیرامون است. یکی از شاخصه‌های کلیدی سازش‌پذیری یک سیستم سیاسی، نحوه پاسخ‌گویی آن به شرایط مواجهه با بیگانگان است.

شاید چین در این زمینه نمونه قابل اتکایی باشد. چینی‌ها برای اشاره به شرایط سال‌های بعد از 1840 خود از عنوان «قرن تحقیر» استفاده می‌کنند. این کشور در این سال‌ها ابتدا طعم استعمار بریتانیا را چشید، سپس از سوی ژاپن اشغال شد. مجله اکونومیست در 23 آگوست 2014 در گزارشی درباره چین نوشت: «چین طی قرون متمادی محور عالم بود‌. خورشیدی که دیگر پادشاهی‌های آسیایی حول آن در گردش بودند. دست‌اندازی‌های اولیه غربی‌ها در اواسط قرن نوزدهم و در پی آن شکست توسط ژاپنی‌ها، مهر پایانی بر این محوریت زد».‌ با این همه، چین بعد از گشودن درهای خود به روی جهان در سال‌های 1970، تاریخ و پیشینه خود را به عامل قوت برای ساخت‌وساز آینده‌اش مبدل کرد. این کشور خصوصا تحت رهبری دنگ شائوپینگ کمبودهای خود را زیر ذره‌بین گذاشت و برای یادگیری هر آنچه لازمه سازش‌پذیری آن با جهان پیرامون ‌و اعاده عظمت پیشین بود، دست سازش به سوی جهان دراز کرد.

جرد دایموند در کتاب‌ «آشوب» عنوان می‌کند آنچه باعث تحول و قرار‌گرفتن کشورهایی مانند چین در مسیر پیشرفت می‌شود، داشتن خودسنجی صادقانه است؛ یعنی داشتن نگاهی واقع‌بینانه در جایگاهی که قرار داری و تخمین صادقانه فاصله میان شما و جهان پیرامون‌تان. اعتراف به واقعیت‌های موجود شاید آزاردهنده باشد، ولی اسباب تحرک بیشتر را فراهم می‌آورد.

سخن آخر آنکه همچون طبیعت که در آن اکوسیستم‌هایی توان بقا و ماندگاری را دارند که بتوانند خود را همراه با تحولات منطبق کنند، در طول تاریخ نیز جوامعی بقا و پایداری را تجربه کرده‌اند که انعطاف کافی در مقابل حوادث و رخدادهای درونی و بیرونی نشان داده‌اند. به گفته داگلاس نورث، برنده جایزه نوبل اقتصاد، وجود ساختارهای سیاسی باز، رقابتی و چند‌وجهی از شروط لازم برای منعطف‌بودن و سازش‌پذیری است. در نهایت و به گفته توماس فریدمن در کتاب «ممنون که دیر آمدید»، سازش‌پذیرها می‌مانند و با حیاتی تازه از میان خاکسترها سر بلند می‌کنند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.