|

دیپلماسی روی لبه بحران؛ سفر ترامپ به چین و آینده ایران

سیاست جهانی بار دیگر در نقطه‌ای ایستاده که فاصله میان «مذاکره» و «مواجهه»، نه به اندازه یک جنگ، بلکه گاه به اندازه یک جمله در پشت درهای بسته است. سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن را نیز باید در همین چارچوب فهم کرد؛ سفری که برخلاف ظاهر اقتصادی و تجاری‌اش، در لایه‌های پنهان خود حامل مجموعه‌ای از پیام‌های ژئوپلیتیکی درباره چین، ایران، نظم جهانی و حتی آینده امنیت بین‌الملل است.

هانی رستگاران‌ . روزنامه‌نگار

 

 


سیاست جهانی بار دیگر در نقطه‌ای ایستاده که فاصله میان «مذاکره» و «مواجهه»، نه به اندازه یک جنگ، بلکه گاه به اندازه یک جمله در پشت درهای بسته است. سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن را نیز باید در همین چارچوب فهم کرد؛ سفری که برخلاف ظاهر اقتصادی و تجاری‌اش، در لایه‌های پنهان خود حامل مجموعه‌ای از پیام‌های ژئوپلیتیکی درباره چین، ایران، نظم جهانی و حتی آینده امنیت بین‌الملل است.
در جهان امروز، دیگر هیچ سفر مهمی صرفا «دوجانبه» نیست. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا راهی پکن می‌شود، در واقع هم‌زمان با چند پایتخت گفت‌وگو می‌کند؛ از تهران و مسکو گرفته تا بروکسل، تل‌آویو و ریاض. به همین دلیل، تحلیل این سفر صرفا با تکیه بر مناسبات اقتصادی میان واشینگتن و پکن، تحلیلی ناقص و سطحی خواهد بود. آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، بازتعریف توازن قدرت در دورانی است که آمریکا از یک‌ سو درگیر فرسایش اقتصادی و بحران‌های داخلی است و از سوی دیگر، چین آرام‌آرام در حال تبدیل‌شدن به ستون دوم نظام جهانی است.
در این میان، ایران نه یک موضوع فرعی، بلکه یکی از نقاط ثقل اصلی گفت‌وگوهای پشت پرده به شمار می‌رود.
واقعیت آن است که واشینگتن امروز با یک معادله پیچیده روبه‌رو است. آمریکا می‌خواهد هم‌زمان چند هدف را محقق کند: مهار چین، کنترل روسیه، مدیریت بحران اوکراین، حمایت از اسرائیل، حفظ امنیت انرژی و جلوگیری از افزایش قیمت نفت. اما مسئله اینجاست که تحقق همه این اهداف، بدون نوعی «مدیریت بحران با ایران» تقریبا ناممکن به نظر می‌رسد.
ترامپ برخلاف بسیاری از رؤسای جمهور سنتی آمریکا، سیاست خارجی را نه از منظر ایدئولوژی، بلکه از دریچه «معامله» می‌بیند. برای او‌ سیاست چیزی میان تجارت، فشار روانی و نمایش رسانه‌ای است. از همین رو، سفر به پکن را نیز باید بخشی از یک بازی چندلایه دانست؛ بازی‌ای که در آن چین می‌تواند هم شریک اقتصادی آمریکا باشد و هم رقیب استراتژیک آن.
در این چارچوب، چند سناریوی مهم درباره آینده روابط آمریکا، چین و ایران قابل تصور است:
نخستین سناریو،‌ «دیپلماسی تحت فشار» است؛ همان مدلی که در سال‌های گذشته بارها تجربه شده‌. در این الگو، آمریکا سطح تهدیدات نظامی و فشارهای روانی را افزایش می‌دهد، اما عملا وارد جنگ گسترده نمی‌شود. هدف، کشاندن طرف مقابل به میز مذاکره از موضع ضعف است. نشانه‌های فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد کاخ سفید فعلا همین مسیر را ترجیح می‌دهد.
اقتصاد جهانی در شرایط شکننده‌ای قرار دارد. بازار انرژی تحمل یک شوک تازه را ندارد. اروپا هنوز از تبعات جنگ اوکراین خارج نشده و چین نیز با کاهش رشد اقتصادی و بحران بازار مسکن مواجه است. در چنین شرایطی، هرگونه درگیری مستقیم در خلیج فارس می‌تواند قیمت نفت را به شکل جهشی افزایش دهد و موج تازه‌ای از تورم جهانی ایجاد کند؛ رخدادی که نه به سود واشینگتن است و نه به سود پکن.
از همین منظر است که برخی تحلیلگران‌ حضور چهره‌های اقتصادی و فناوری در حاشیه این سفر را معنادار می‌دانند. پیامی که از این همراهی مخابره می‌شود، آن است که «اقتصاد هنوز اولویت نخست است». جهان در آستانه ورود به عصر جدید رقابت فناوری، هوش مصنوعی و زنجیره‌های نوین تأمین قرار دارد و آمریکا نمی‌خواهد همه چیز را قربانی یک درگیری پرهزینه دیگر در خاورمیانه کند.
اما سناریوی دوم، به مراتب پیچیده‌تر و خطرناک‌تر است؛ سناریوی «اولتیماتوم بزرگ». بر‌اساس این تحلیل، واشینگتن تلاش دارد از نفوذ اقتصادی و سیاسی چین بر ایران استفاده کند تا تهران را به پذیرش نوعی توافق جدید سوق دهد. در این نگاه، پکن تبدیل به واسطه‌ای می‌شود که باید میان ایران و آمریکا نوعی تعادل ایجاد کند.
چین در سال‌های اخیر نشان داده که برخلاف غرب، تمایل دارد بحران‌ها را نه از طریق ائتلاف‌های نظامی، بلکه با ابزار اقتصاد کنترل کند. توافق راهبردی تهران-‌پکن، وابستگی چین به انرژی خلیج فارس و حضور فزاینده این کشور در پروژه‌های زیرساختی منطقه، همه نشان می‌دهد که پکن علاقه‌ای به آشفتگی امنیتی در غرب آسیا ندارد.
با‌این‌حال، پرسش مهم اینجاست که آیا چین حاضر است برای کمک به آمریکا، بر ایران فشار واقعی وارد کند؟ پاسخ این پرسش چندان ساده نیست. چین از یک‌ سو به ثبات منطقه نیاز دارد، اما از سوی دیگر، گرفتار‌ماندن آمریکا در بحران‌های خاورمیانه را نیز کاملا برخلاف منافع خود نمی‌بیند. هرچه تمرکز واشینگتن بر خلیج فارس و غرب آسیا بیشتر باشد، فشار آمریکا بر شرق آسیا و مسئله تایوان کاهش می‌یابد. این همان چیزی است که برخی تحلیلگران غربی از آن با عنوان «تله استراتژیک چین» یاد می‌کنند.
در چنین فضایی، پکن احتمالا تلاش خواهد کرد نه بحران کاملا حل شود و نه کاملا شعله‌ور‌؛ نوعی تعادل خاکستری که در آن همه طرف‌ها در وضعیت کنترل‌شده‌ای از تنش باقی بمانند.
سناریوی سوم‌ به تحولات داخلی آمریکا گره خورده است. ترامپ به‌ خوبی می‌داند که جامعه آمریکا دیگر تحمل جنگ‌های فرسایشی را ندارد. تجربه عراق و افغانستان هنوز در حافظه افکار عمومی زنده است. حتی بخش مهمی از جمهوری‌خواهان نیز امروز بیش از آنکه خواهان جنگ باشند، به دنبال بازسازی اقتصاد داخلی آمریکا هستند.
از سوی دیگر، فضای رسانه‌ای و امنیتی آمریکا در آستانه رویدادهای بزرگ بین‌المللی، به‌شدت حساس می‌شود. هرگونه تنش گسترده می‌تواند بازارهای مالی، صنعت گردشگری، امنیت داخلی و فضای انتخاباتی را دچار آشفتگی کند. بنابراین، ترامپ احتمالا تلاش خواهد کرد تصویری از «اقتدار بدون جنگ» ارائه دهد؛ یعنی تهدید حداکثری، بدون ورود به درگیری تمام‌عیار.
در این میان، ایران نیز صرفا یک بازیگر منفعل نیست. تهران در سال‌های اخیر نشان داده که توانایی مدیریت هم‌زمان میدان و دیپلماسی را دارد. برخلاف تصور برخی محافل غربی، ایران دیگر صرفا در قالب پرونده هسته‌ای تعریف نمی‌شود؛ اکنون بخشی از معادلات انرژی، ترانزیت، امنیت منطقه‌ای و حتی رقابت‌های شرق و غرب است. همین مسئله باعث شده هرگونه تصمیم درباره ایران، به تصمیمی درباره نظم آینده منطقه تبدیل شود.
نکته مهم دیگر آن است که خاورمیانه نیز در حال عبور از نظم قدیمی خود است. نزدیکی برخی کشورهای عربی به چین، گسترش همکاری‌های اقتصادی شرق‌محور، فرسایش تدریجی هژمونی سنتی آمریکا و تغییر موازنه‌های انرژی، همه نشان می‌دهد که منطقه وارد دوره‌ای تازه شده است. در چنین شرایطی، سفر ترامپ به پکن را باید بیش از آنکه یک سفر دوجانبه دانست، نوعی «مذاکره درباره معماری آینده قدرت» تلقی کرد.
اما چشم‌انداز پیش‌رو چیست؟
به نظر می‌رسد محتمل‌ترین سناریو در کوتاه‌مدت، ادامه وضعیت «نه جنگ، نه توافق کامل» باشد؛ یعنی افزایش فشارهای سیاسی، تشدید جنگ روانی، مذاکرات پنهان و تلاش برای مدیریت بحران بدون ورود به نقطه رویارویی مستقیم. با‌این‌حال، خطر محاسبه اشتباه همچنان وجود دارد. در جهانی که بازیگران متعدد، منافع متضاد و بحران‌های همپوشان حضور دارند، گاه یک حادثه کوچک می‌تواند معادلات را به‌سرعت تغییر دهد.
آنچه امروز اهمیت دارد، درک این واقعیت است که جهان وارد عصر تازه‌ای از رقابت شده است؛ عصری که در آن قدرت‌ها دیگر صرفا با تانک و ناو هواپیمابر رقابت نمی‌کنند، بلکه اقتصاد، فناوری، انرژی، رسانه و حتی روایت‌ها به ابزارهای اصلی قدرت تبدیل شده‌اند.
سفر ترامپ به پکن نیز دقیقا در همین نقطه معنا پیدا می‌کند؛ نه صرفا یک دیدار دیپلماتیک، بلکه تلاشی برای تعیین قواعد بازی در جهانی که دیگر تک‌قطبی نیست.
و شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد: آیا واشینگتن و پکن می‌توانند بر سر «موضوع ایران» به تفاهم برسند‌ یا ایران خود به یکی از عوامل بازتعریف نظم آینده جهان تبدیل خواهد شد؟
پاسخ، احتمالا چیزی میان این دو است؛ نه توافق کامل میان قدرت‌ها ممکن به نظر می‌رسد و نه حذف ایران از معادلات منطقه‌ای. جهان آینده بیشتر به سمت موازنه‌های پیچیده و توافق‌های موقت حرکت خواهد کرد؛ نظمی سیال که در آن، ایران همچنان یکی از بازیگران اثرگذار باقی می‌ماند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.