|

پرسشی در انتظار پاسخ

مهم‌ترین روزنامه اقتصادی کشور این سؤال را تیتر یک اولین روز هفته خود کرد: «درهای افغانستان به روی استارت‌آپ‌های ایرانی باز می‌شود؟» (دنیای اقتصاد- 2/26) تیتری که قلب هر ایرانی را سخت به درد می‌آورد و این سؤال را پیش می‌کشد که به‌راستی با خودمان چه می‌کنیم؟! پیشرفت و توسعه هر کشوری در هر جای جهان اسباب خشنودی و خرسندی بسیار است؛ چراکه کاهش درد و رنج بشری و افزایش رفاه و آسایش شهروندان آن کشور را نوید می‌دهد؛ به‌ویژه آنکه آن کشور، کشور همسایه و هم‌زبان و هم‌فرهنگ افغانستان باشد که چند دهه‌ای می‌شود که اسیر جنگ و ناامنی و توسعه‌نایافتگی است.

«من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود...»
1- مهم‌ترین روزنامه اقتصادی کشور این سؤال را تیتر یک اولین روز هفته خود کرد: «درهای افغانستان به روی استارت‌آپ‌های ایرانی باز می‌شود؟» (دنیای اقتصاد- 2/26) تیتری که قلب هر ایرانی را سخت به درد می‌آورد و این سؤال را پیش می‌کشد که به‌راستی با خودمان چه می‌کنیم؟! پیشرفت و توسعه هر کشوری در هر جای جهان اسباب خشنودی و خرسندی بسیار است؛ چراکه کاهش درد و رنج بشری و افزایش رفاه و آسایش شهروندان آن کشور را نوید می‌دهد؛ به‌ویژه آنکه آن کشور، کشور همسایه و هم‌زبان و هم‌فرهنگ افغانستان باشد که چند دهه‌ای می‌شود که اسیر جنگ و ناامنی و توسعه‌نایافتگی است. مردمی بسیار عزیز و سختکوش و امانت‌دار که کشورمان افتخار میزبانی و بهره‌مندی از خدمات‌شان را بعضا در شاق‌ترین حرفه‌ها داشته است. اما درد ما نه حسادت به تلاش و توفیق همسایه عزیزمان در مسیر ظرفیت‌سازی برای توسعه، بلکه حسرت و افسردگی از گشاده‌دستی سیاست‌گذاران‌مان در واگذاری مزیت حیاتی نیروی انسانی تحصیل‌کرده و بااستعداد و کارآفرینان برجسته و میهن‌دوست کشورمان به سایر کشورهاست (حدود 40 درصد از مهاجران ایرانی دارای تحصیلات عالیه‌اند). در شرایطی که این سرزمین خود سخت در تمنا و تقلای توسعه و محتاج این سرمایه‌های انسانی است. سال قبل بود که پرونده «سند چشم‌انداز 20‌ساله جمهوری اسلامی در افق 1404» بسته و روانه بایگانی شد، بی‌آنکه بسیاری از اهداف آن تحقق یافته باشد. سندی که چنین تصویری را تصور ساخته بود: «جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تأکید بر جنبش نرم‌افزاری و تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقای نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل و دارای تعامل سازنده و مؤثر با جهان بر‌اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت و...». عباراتی که در قالب اعداد و ارقام چنین معنا شده بود: «قرارگرفتن در جایگاه 10 اقتصاد برتر جهان، تولید ناخالص داخلی دو هزار میلیارد دلاری و درآمد سرانه 30 هزار دلاری، تورم تک‌رقمی و رشد اقتصادی هشت درصد و شکاف طبقاتی 35/0 درصد و...» (سند چشم‌انداز 1404)، اما متأسفانه با وجود اجرای شش برنامه توسعه در طی حیات این سند، نه‌فقط اقتصاد کشورمان فناورتر و بازتر و صادراتی‌تر نشد که درون‌گراتر و غیر برون‌گراتر شده و بازار محصولات آن کمتر فناورانه و عمدتا منبع پایه و به تقاضای داخلی محدود شده (برنامه راهبردی توسعه صنایع صادراتی و رقابتی- مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی) و رشد اقتصادی آن ضعیف و پرنوسان و یک‌سوم جمعیت کشور به زیر خط فقر سقوط کرده است. آنچه در فاصله دو دهه از شروع تا پایان عمر آن سند «توسعه‌»ای (سند چشم‌انداز 1404) محلی از اعراب نداشت، خود توسعه بود.
2- جست‌وجوی مدل شرقی توسعه را می‌توان در سرمقاله اول هفته یکی از مهم‌ترین روزنامه‌های سیاسی کشور یافت که با هجوم به «روشنفکری ایرانی» آغاز می‌شود که «غرب را با تمام وجود، بدون نقد و از عمق جان می‌پذیرد ولی تمدن شرقی را -از خود تمدن ایران تا تمدن چین هضم نمی‌کند» (جوان- 1404/2/26). به نوشته سرمقاله‌نویس این روزنامه «قدرت آمریکا در نفوذ تجاری که ستون فقرات هژمونی نرم و سخت آن بوده، به شکلی شتابنده فرسوده شده، در‌حالی‌که چین در کمتر از یک نسل شبکه‌ای از وابستگی‌های اقتصادی در سراسر جهان یافته است... . روشنفکرایرانی ... به واقعیت‌های جهان نگاهی ایدئولوژیک دارد...، نگاه با قضاوت‌های غرب‌گرایانه پیشین، ایران را در موقعیتی قرار می‌دهد که از قطار جا بماند که همسایگان و بسیاری از کشورهای جهان سوار آن شده‌اند... . جهان به سمت شبکه‌های چند‌قطبی و چند‌لایه می‌رود، و کسی که از قبل خود را در یکی از این قطب‌ها حبس کند، بازنده است» (همان). این سخنان حرف دل بسیاری از همان روشنفکران ایرانی است که مطرود و محکوم شمرده شدند و چند دهه است از تعامل و ارتباط با تمام قطب‌های اقتصادی و صنعتی جهان فارغ از چارچوب‌های سیاسی و صرفا برمبنای منافع ملی کشورمان دفاع می‌کنند و از‌‌جمله علل شکست برنامه‌های توسعه‌ای کشورمان (تحقق 25 تا 30 درصدی اهداف برنامه‌های سوم تا ششم- قالیباف- 1401/9/26) و توفیق چین در معجزه اقتصادی و صنعتی را تعامل با غرب و آمریکا می‌دانند. این در حالی است که در همین برنامه هفتم توسعه در سرفصل «سیاست خارجی» از اهمیت وگسترش روابط با اروپا و آمریکا به‌عنوان کشورهای صاحب علم و تکنولوژی نشانی نیست (تمرکز بر پیوندهای اقتصادی با همسایگان و کشورهای آسیایی، آفریقایی، آمریکای لاتین و قدرت‌های نوظهور و سازمان‌های بین‌المللی از‌جمله سازمان همکاری شانگهای و بریکس و اوراسیا و... - مواد 100 و 101) در‌حالی‌که ارتباط با این قطب‌ها از ضرورت‌های توسعه‌ای در جهان امروز است و کشور چین (با نام مستعار «شرق») در ارتباط وثیق با آمریکاست و حجم تجارت دو کشور حدود 650 میلیارد دلار است و آمریکا میزبان اول سرمایه‌گذاری چین در جهان است (204 میلیارد دلار طی سال‌های 2005 تا 2025). در همین دیدار اخیر رهبران دو کشور از توافقات مختلف اقتصادی خبر داده می‌شود و بنیان‌گذار شیائومی با ایلان ماسک عکس سلفی می‌گیرد و... بر همین مبناست که شی جین‌پینگ در خطاب به رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوید: «چین و ایالات متحده هر دو از همکاری سود می‌برند و از تقابل زیان می‌کنند. ما باید بیشتر شریک باشیم، نه رقیب».
3- اما رابطه شرق و غرب (چین با آمریکا) و آموزه‌ها و فرصت‌های آن برای کشورمان در سرمقاله روزنامه «شرق» به گونه‌ای تحلیل می‌شود که در ظاهر چندان تفاوتی با نگاه سرمقاله‌نویس روزنامه اصولگرا ندارد: «در میانه جنگ با آمریکا با سه مؤلفه مفهومی فرصتی برای ایران پدیدار شده است که روابط با چین به سطح اتحاد استراتژیک ارتقا یابد: خودآگاهی درباره تفکیک واسطه‌گری از اتحاد، توان بهره‌برداری از موفقیت نظامی ایران و قدرت تخریب» (چین متحد یا واسطه استراتژیک- کیومرث اشتریان- 2/27). نویسنده در تبیین این مؤلفه سوم می‌نویسد: «فرصتی مهم برای ایران پدیدار شده است که بتواند این معنا را جا بیندازد که توسعه در خلیج فارس و اجرای پروژه‌های بزرگ با اعراب بدون ایران ناممکن است... . اگر این معنا از سوی ایران جا بیفتد که نمی‌توان با تحریم ایران، کاخ‌های شیشه‌ای توسعه در منطقه به قیمت کوخ توسعه‌نیافتگی ایران بنا شود، کل بازی توسعه منطقه‌ای متحول می‌شود» (همان). ضمن تأیید اینکه یقینا هیچ بازی توسعه‌ای در منطقه بدون نقش‌آفرینی ایران ممکن نیست اما این «قدرت تخریب» زمانی منتج به نتیجه‌ای سودمند و برد-برد برای کشورمان و منطقه و بلکه جهان می‌شود که در کنار قدرت آبادسازی قرار گیرد؛ چرا‌که از دل قدرت تخریب مدل توسعه‌ای استخراج نمی‌شود و نهایتا سبب بقا می‌شود. امروز کشورمان علاوه بر ارتقای توانمندی نظامی (قدرت تخریب) نیازمند حضور در زنجیره و شبکه‌های ارزش و تولید جهانی است (همان‌گونه که قدرت‌های بزرگ با ایدئولوژی‌های متفاوت مانند: آمریکا، چین، هند و... چنین کرده‌اند) و عدم موفقیت سند چشم‌انداز 20‌ساله در همین غفلت ریشه داشته است. قدرت آبادسازی البته به‌سادگی به دست نمی‌آید و نیازمند آزادی و رقابت و ایجاد نهادهای اقتصادی و سیاسی فراگیر و رشد اقتصادی تحت این نهادها است، چراکه «رشد اقتصادی پایدار نیازمند نوآوری است و نوآوری در گرو جایگزینی روابط قدیمی با مناسبات جدید در قلمرو اقتصادی است که این خود، روابط قدرت را در سیاست بر هم می‌زند» (چرا کشورها شکست می‌خورند)؛ تحولی اجتناب‌ناپذیر اما توان‌فرسا که حتی قدرتی مانند چین اگر به آن تن ندهد «احتمالا از نفس می‌افتد» (همان).
مهم‌ترین سؤال این روزهای مردم آن است که آیا از پسِ این جنگ تجاوزگرانه دعوت به تلاشی همگانی برای پیشرفت و توسعه این سرزمین و ترک دیار نکردن تحصیل‌کردگان و کارآفرینان و روشن نگه‌داشتن چراغ این تمدن چندهزار‌ساله که خانه همه ایرانیان در هر کجای جهان است، می‌شود یا خیر؟! امید که چنین شود. «رواق منظر چشم من آشیانه توست/ کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.