چرا عقبه مهم نیست؟
با نیمنگاهی به گذشته متوجه میشویم که ایرانیان آنچنان که باید و شاید به هویت فرهنگی و بهارثرسیده خود اهمیت نمیدادهاند؛ در حقیقت با وجود اینکه ایران کشوری است که هفت هزار سال سابقه تمدن و شهرنشینی دارد، اما در حفظ و نگهداری آثار اجدادمان آنطور که باید و شاید مصمم و جدی نبودهایم. مصداق این ادعا، تخریب بخش اعظمی از یادمانهای معماری است که توسط حکومتهایی که تازه زمام را در دست گرفته بودند، از صحنه روزگار محو میشد. این رسم نامیمون از زمان ساسانیان باب شد که نقشبرجستههای سنگی حکومتهای قبل از خود را از بین بردند تا نقشبرجستههای خود را دقیقا روی محل پیشین حجاری کنند. شاید قبل از ساسانیان هم وضعیت به همین منوال بوده باشد اما سندی در دست نیست. این رفتار اجتماعی از زمامداران به عموم مردم در طبقات دیگر اجتماع نیز سرایت کرده و تا همین امروز باقی مانده است.
مرجان حاجیرحیمی
با نیمنگاهی به گذشته متوجه میشویم که ایرانیان آنچنان که باید و شاید به هویت فرهنگی و بهارثرسیده خود اهمیت نمیدادهاند؛ در حقیقت با وجود اینکه ایران کشوری است که هفت هزار سال سابقه تمدن و شهرنشینی دارد، اما در حفظ و نگهداری آثار اجدادمان آنطور که باید و شاید مصمم و جدی نبودهایم. مصداق این ادعا، تخریب بخش اعظمی از یادمانهای معماری است که توسط حکومتهایی که تازه زمام را در دست گرفته بودند، از صحنه روزگار محو میشد. این رسم نامیمون از زمان ساسانیان باب شد که نقشبرجستههای سنگی حکومتهای قبل از خود را از بین بردند تا نقشبرجستههای خود را دقیقا روی محل پیشین حجاری کنند. شاید قبل از ساسانیان هم وضعیت به همین منوال بوده باشد اما سندی در دست نیست. این رفتار اجتماعی از زمامداران به عموم مردم در طبقات دیگر اجتماع نیز سرایت کرده و تا همین امروز باقی مانده است.
در بین اطرافیان خود چند نفر را میشناسید که یادگارهای پدربزرگ خود را به خوبی و شایستگی نگه داشته و درباره آن اطلاعات کافی و قابل ارائه داشته باشد؟ چند نفر را میشناسید که اسناد و ورقههایی که به نظر بیاهمیت میآیند و اغلب کهنه و زرد شدهاند را نگه دارد یا دستکم به یکی از مراکز پژوهشی بسپارد؟ یا مثال سادهتر؛ چند نفر را میشناسید که خانه پدری خود را که حالا به گفته امروزیها، کلنگی شده، همانطور کلنگی نگه دارد تا به نسل آینده برسد؟ اصلا چند نفر دوست دارند و میخواهند در خانههای قدیمی که اغلب سوسک یا مارمولک دارد اما جان دارد و بوی نم آجریشده آن آدم را مست میکند، زندگی کند؟
در چنین جامعهای که مطالبات میراث فرهنگی خواست عمده مردم نیست و آنهایی که درصدد حفظ و حراست از این داشتهها هستند، بیدغدغه نامیده میشوند که میخواهند پز روشنفکری بدهند، نمیتوان انتظار داشت حفاظت از میراث فرهنگی در صدر باشد، بهخصوص حالا که جنگ 40روزه آسیبهای جدی به بسیاری از بناهای تاریخی در تهران، اصفهان، کردستان و دیگر شهرهای کشور زده است و نهتنها آثار ملی بلکه آثار جهانی که در فهرست یونسکو به ثبت رسیده بودند نیز از گزند تخریب در این جنگ تحمیلی سوم در امان نماندند.
پیش از شروع جنگ 40روزه، بودجه وزارت میراث فرهنگی در سال 1405 وضعیت حفاظت و مرمت میراث فرهنگی را بحرانی نشان میداد. یکی از شاخصترین ردیفهای بودجه این وزارتخانه، طرح «حفاظت، احیا و مرمت میراث فرهنگی کشور» بود که در لایحه ۱۴۰۵ بدون تغییر و به میزان ۲.۵۰۰.۰۰۰ میلیون ریال تعیین شده بود. این رقم نشان میداد در زمانی که جنگی رخ نداده بود تا آثار تاریخی کشور را تخریب کند، قرار بود پروژههای مرمتی بدون افزایش بودجه -بدون توجه به تورم و افزایش افسارگسیخته هزینهها- انجام شود. اما حال که جنگ آسیبهای جبرانناپذیری به آثار تاریخی کشور وارد کرده، چطور ممکن است میراث فرهنگی در کوتاهمدت مرمت و احیا شوند؟ آن هم در زمانی که بسیاری از زیرساختهای حیاتی چون صنایع پتروشیمی در جنگ خسارت دیدهاند و بسیاری از کارگران بیکار شدهاند. شاید بتوان به کمکهای بینالمللی اتکا کرد اما باز هم باید دید آیا مرمت و احیای جایی مثل کاخ گلستان یا کاخ چهلستون که در جنگ 40روزه بسیار آسیب دیدند و دیگر بناهای تخریبشده تاریخی چقدر در توجه و اولویت دولت به شمار میرود.