بازخوانی نقش موزهها بهمثابه پیونددهنده جغرافیای گسسته
تحولات بنیادین در مأموریتهای موزهای، از «گنجههایی تماشایی» در گذشته تا «پایگاههای کنشگری اجتماعی» در عصر حاضر، نشاندهنده پویایی نهادی است که ریشه در حفاظت و صیانت از حافظه جمعی بشری دارد. در آستانه سال ۲۰۲۶ و با تمرکز بر شعار ایکوم (ICOM) تحت عنوان «موزهها پیونددهنده جهانی گسسته»، بازخوانی نقش آموزش و پژوهش نه بهعنوان دو فعالیت جنبی، بلکه بهمثابه پایههای اصلی پیوند دهندگی موزهها در دنیای چندپاره امروز، ضرورتی اجتنابناپذیر است. جهانی که با گسستهای فرهنگی، سیاسی و زیستمحیطی روبهرو است، بیش از هر زمان دیگری به «نقطه اتکایی» قابل اعتماد نیاز دارد که فراتر از مرزهای رایج، پیوندهای پایدار انسانی را بازتولید کند.
محمدابراهیم زارعی . رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری
تحولات بنیادین در مأموریتهای موزهای، از «گنجههایی تماشایی» در گذشته تا «پایگاههای کنشگری اجتماعی» در عصر حاضر، نشاندهنده پویایی نهادی است که ریشه در حفاظت و صیانت از حافظه جمعی بشری دارد. در آستانه سال ۲۰۲۶ و با تمرکز بر شعار ایکوم (ICOM) تحت عنوان «موزهها پیونددهنده جهانی گسسته»، بازخوانی نقش آموزش و پژوهش نه بهعنوان دو فعالیت جنبی، بلکه بهمثابه پایههای اصلی پیوند دهندگی موزهها در دنیای چندپاره امروز، ضرورتی اجتنابناپذیر است. جهانی که با گسستهای فرهنگی، سیاسی و زیستمحیطی روبهرو است، بیش از هر زمان دیگری به «نقطه اتکایی» قابل اعتماد نیاز دارد که فراتر از مرزهای رایج، پیوندهای پایدار انسانی را بازتولید کند.
از منظر تاریخنگاری، نخستین نطفههای شکلگیری موزه بر پایه «جمعآوری اشیا و بهاصطلاح عتیقات» بنا شد. در آن دوران، موزه فضایی ایستا برای انباشت مادی گذشته بود، اما دیری نپایید که با طی دورانی پرفرازونشیب، موزه به سمتی سوق داده شد که نقش مهمی در امر آموزش و پژوهش در ابعاد و صورتهای مختلف برعهده گرفت. امروزه، حفاظت و نگهداری از اشیا و آثار مربوط به فرهنگ و تمدنهای گذشته، تنها وظیفهای مختص موزهداران نیست، بلکه کنشی است در راستای پیونددادن تکههای پراکنده هویت بشری. آنگاه که از «جهانی گسسته» سخن میگوییم، به معنای جهانی است که در آن روایتهای مشترک آسیب دیدهاند. دراینمیان موزهها با صیانت از آثار، درواقع از «خسارتهای مشترک انسانی» حفاظت و صیانت میکنند.
نقش موزهها در جوامع معاصر، فراتر از نمایش صرف آثار، در ظرفیتهای آموزشی و پژوهشی آنها نهفته است. آموزش و پژوهش در موزه، اگرچه در بدو امر و به لحاظ سنتی غیرمستقیم به نظر میرسد، اما دقیقا همین ویژگی است که آن را به ابزاری قدرتمند برای پیونددهی تبدیل میکند. در جهانی که دیوارهای بلند سوءتفاهمات سیاسی و گسستهای اجتماعی و فرهنگی میان جوامع فاصله انداختهاند، آموزش غیرمستقیم موزهای از طریق «دیدار و بازدید»، فضایی برای تجربه مشترک زیباییشناسی و تاریخ فراهم میآورد. این شیوه از یادگیری، بهتدریج از سطح یک تجربه ساده تصویری به سطحی از «ادراک عمیق فرهنگی» ارتقا یافته است. موزهها امروزه با بهکارگیری شیوههای نوین پژوهشی-آموزشی و بهرهگیری از امکانات فناورانه، به مکانهایی تبدیل شدهاند که در آن، مخاطب نه یک ناظر منفعل، بلکه مشارکتکنندهای فعال در فرایند کشف معناست.
زمانی که موزه بهعنوان یک مکان آموزشی قلمداد میشود، فرایند یادگیری از قالبهای خشک رسمی خارج و به یک دیالوگ بینفرهنگی بدل میشود. اینجاست که پیوند میان انسانها در جهانی گسسته آغاز میشود. حضور آگاهانه مراجعان و مشارکت متقابل آنها در درک مفاهیم تاریخی، باعث میشود که موزه از مخزن اشیا به فضایی عمومی و پویا تبدیل شود. درواقع، هر اثر موزهای پیامی از یک دوره یا فرهنگ دیگر است که وقتی در معرض دید بازدیدکنندهای از فرهنگی متفاوت قرار میگیرد، پلی بر روی گسلهای زمانی و مکانی ایجاد میکند. این پدیده، همان جوهره اصلی شعار ۲۰۲۶ ایکوم است؛ جایی که آموزش، راه را برای همدلی و درک متقابل هموار میکند.
تلاش برای پویایی موزهها در قرن بیستویکم، بدون درنظرگرفتن پژوهش بهمثابه جوهر دانایی این نهاد، تلاشی ناکام خواهد بود. اگر آموزش را ویترین پیونددهنده موزه با تودههای مردم بدانیم، پژوهش بیشک زیربنای علمی و ستون فقراتی است که این پیوند را در برابر تندبادهای گسست اطلاعاتی و تاریخنگاریهای جعلی یا گزینشی محافظت میکند. موزهها با در اختیار داشتن آثار ارزشمند از دوران پیش از تاریخ تا دوران معاصر، منحصربهفردترین بانک دادههای مادی بشریت را در اختیار دارند. این توالی کرونولوژیک آثار، خودبهخود گسستهای زمانی را از میان برمیدارد و روایتهایی پیوسته از تطور انسان ارائه میدهد.
در پرتو شعار ایکوم ۲۰۲۶، امر پژوهش در موزه فراتر از یک فعالیت آکادمیک، به یک کُنش عملگرایانه بدل میشود. وقتی موزهها آثار خود را مستندنگاری میکنند، درواقع نخستین و حیاتیترین گام در امر پژوهش را برمیدارند. فرایند مستندنگاری آثار موزهای، تنها یک بوروکراسی اداری نیست، بلکه تولید شناسنامه هویتی اشیائی است که ممکن بود در غبار گسستهای تاریخی گم شوند. ثبت و طبقهبندی دقیق این آثار، منجر به تولید مدارکی میشود که پژوهشگران عرصههای مختلف را به سوی خود جذب میکند. در جهانی که هویتها به دلیل جابهجاییهای اجباری، جنگها و فروپاشیهای اجتماعی در حال تکهتکهشدن هستند، این مدارک متقن هستند که بهعنوان تنها مرجع معتبر، امکان بازخوانی حقیقت را فراهم میآورند.
پژوهش در موزه، فرایندی است که شیء را به سند تبدیل میکند. این تبدیل ماهوی، نقطه تلاقی موزه با جهان گسسته است. بسیاری از موزههای معتبر دنیا امروزه در این مسیر، مدعی تولید محتوای یگانه هستند؛ به این معنا که این موزهها صرفا مصرفکننده دستاوردهای دانشگاهی نیستند، بلکه خود به منبع و مرجع تولید دانش تبدیل شده است. در کشور ما نیز ظرفیتهای منحصربهفردی در مؤسسات موزهای نهفته است که میتوان با بهرهگیری از رویکردهای بینرشتهای گامهای مؤثری در راستای تولید علم و حل بحرانهای هویتی برداشت. اهمیت این موضوع در آنجاست که نتایج این پژوهشها، به طور مستقیم بر کیفیت آموزش موزهای اثر گذاشته و محتوای بصری را به محتوای فکری عمیق پیوند میزند.
باید به این نکته مهم توجه داشت که اعتبار موزه نزد مخاطبان معاصر، رابطهای مستقیم و معنادار با غنای پژوهشی آن دارد. در عصر انفجار اطلاعات، مخاطب هوشمند به دنبال منابعی است که اصالت و دقت علمی آنها تضمین شده باشد. توجه به پژوهش در این حوزه، نهتنها تراز علمی موزه را ارتقا میدهد، بلکه اعتماد عمومی را بهعنوان نگهبانان حقیقی موزهها جلب میکند. زمانی که مخاطب درمییابد که هر شیء به نمایش درآمده، محصول فرایندی پیچیده از ثبت، ضبط، تحلیل و تفسیر علمی است، پیوند او با نهاد موزه از یک وابستگی عاطفی به پذیرشی آگاهانه، تغییر مییابد. این اعتبار، همان چسب قدرتمندی است که در جهانی گسسته، افراد را به ریشههای مشترک تمدنیشان پیوند میدهد.
افقهای تازهای که موزهها در دهه اخیر گشودهاند، عبور آگاهانه از نقش سنتی حافظ میراث به سمت ایفای نقش فعالانه در پیوند گسلهای اجتماعی و فرهنگی است. شعار ایکوم ۲۰۲۶، دقیقا بر همین ظرفیت متمرکز است، تبدیل موزه به یک فضای میانجی که بتواند در زمینه آموزش و پژوهش، گسستهای ناشی از اختلافات فرهنگی، مهاجرتهای گسترده، جنگها، بحرانهای اقلیمی و حتی شکافهای نسلی را کاهش دهد. این نقش جدید، نه خیالپردازی آرمانگرایانه، بلکه روندی واقعی و قابل مشاهده در عملکرد بسیاری از موزههاست.
در بسیاری از کشورها، موزهها از طریق آموزشهای مشارکتی به زمینهای برای گفتوگو میان گروههایی تبدیل شدهاند که پیشتر هیچ تجربه مشترکی نداشتند. موزهها با طراحی برنامههای آموزشی مسئلهمحور، روایتهای متفاوت یک رویداد تاریخی را در کنار هم قرار داده و به بازدیدکنندگان امکان میدهند تجربه دیگران را بشنوند و آستانه تحمل فرهنگی خود را گسترش دهند. این نوع آموزش، بهویژه در جوامعی که دچار تنشهای سیاسی، قومی یا طبقاتی هستند، ظرفیت آن را دارد که موزه را از یک فضای خنثی به یک فضای تابآوری جمعی بدل کند.
یکی از ابعاد مهم این رویکرد، دعوت از مخاطب برای مشارکت در تولید معناست. بازدیدکننده تنها دریافتکننده پیام نیست؛ بلکه بخشی از فرایند شکلگیری دانش میشود. این الگو با ماهیت موزه در جهان گسسته سازگار است، زیرا پیوند، از دل تعامل خلق میشود و تعامل از دل پژوهش.
در این مسیر، پژوهشهای میدانی و مطالعات مردمنگاری در موزهها کمک میکند تا شیوههای مشارکت مخاطبان در سنین، پیشینهها و با نیازهای متفاوت به دقت طراحی شود. برای مثال، کودکان و نوجوانان به روشهای بازیمحور واکنش نشان میدهند، درحالیکه بزرگسالان به روایتهای تحلیلی و چندرسانهای علاقهمندند. این تنوع در آموزش، گسستهای نسلی را کاهش میدهد.
همچنین، موزهها با ثبتوضبط دقیق تمامی اشیا و مستندسازی آثار، بانک اطلاعاتی گستردهای تولید میکنند که پژوهشگران علوم انسانی، باستانشناسی، مردمشناسی، زبانشناسی و هنرشناسی میتوانند از آن بهرهمند شوند. این بانک اطلاعاتی، درواقع حافظهای مشترک است که از میان گسستهای تاریخی عبور کرده و امکان بازسازی ارتباطات دیرین میان فرهنگها را فراهم میآورد. هنگامی که اسناد، اشیا و دادههای مرتبط با یک قوم، در کنار یافتههای دیگر اقوام قرار میگیرد، تصویر بزرگتر شبکه ارتباطات انسانی نمایان میشود. به عبارتی، پژوهش موزهای همان مسیری است که دانش پراکنده را به دانشی پیونددهنده تبدیل میکند.
در این چارچوب، آموزش و پژوهش نه دو فعالیت جدا، بلکه دو بال یک مأموریت واحدند، مأموریت پیونددهی. موزهها از طریق برنامههای آموزشی، مخاطبان را به فهمی تازه از میراث فرهنگی نزدیک میکند و از طریق پژوهش، زمینه نظری و علمی این آموزش را فراهم میسازند. این پیوند دوسویه، همان چیزی است که یک موزه را از سطح فضایی نمایشی به فضایی اندیشهای ارتقا میدهد. و درست در همین نقطه است که کارکرد اجتماعی موزهها شکل میگیرد، زیرا آموزش بدون پژوهش، سطحی و زودگذر است و پژوهش بدون آموزش، محصور در اتاقهای پژوهشگاهها گرفتار خواهد ماند.
در نهایت، موزه زمانی میتواند در راستای شعار ایکوم ۲۰۲۶ عمل کند که درک کند عمق رسالتش نه در نمایش گذشته، بلکه در ساختن آینده است؛ آیندهای که در آن بازدیدکننده، پژوهشگر، متخصص و حتی جامعه محلی، در پیوندی زنده با میراث خود قرار میگیرند. این پیوند، نیرویی است که میتواند جهانی گسسته را دوباره به تاروپودهای مشترک متصل کند، تاروپودی که از مسیر آگاهی، گفتوگو، پژوهش و تعامل فرهنگی به دست میآید و ظرفیت تغییر اجتماعی را با خود حمل میکند.