هنر حفظ همیشگی هرمز و تعامل فعال با چین
شناخت و تحلیل تأثیرات و روند سریع بحران کنونی و تداوم انسداد تنگه هرمز، دیگر با برآوردهای ساده و تکعاملی امکانپذیر نیست. تحولات جاری بهگونهای در هم تنیده شدهاند که تحلیل دقیق آن نیازمند شناخت عوامل متعدد و اثرات متقابل آنها در سطوح ملی، منطقهای و جهانی است.
شناخت و تحلیل تأثیرات و روند سریع بحران کنونی و تداوم انسداد تنگه هرمز، دیگر با برآوردهای ساده و تکعاملی امکانپذیر نیست. تحولات جاری بهگونهای در هم تنیده شدهاند که تحلیل دقیق آن نیازمند شناخت عوامل متعدد و اثرات متقابل آنها در سطوح ملی، منطقهای و جهانی است. بحران هرمز اکنون تنها یک مسئله امنیتی یا ژئوپلیتیکی منطقهای نیست، بلکه به پدیدهای تبدیل شده که بر بازار انرژی، زنجیره تأمین، امنیت غذایی و حتی آرایش جدید قدرت در نظام بینالملل تأثیر مستقیم گذاشته است.
در آغاز بحران، بیشتر تحلیلها انسداد هرمز را صرفا از زاویه انرژی (تجارت نفت و گاز) و تأثیر بر رأیدهندگان آمریکایی بررسی میکردند، اما به تدریج ابعاد پیچیدهتری آشکار شد. اختلال در تجارت کود شیمیایی، مواد اولیه صنایع و نهادههای کشاورزی، آثار عمیقی بر اقتصاد جهانی بر جای گذاشت. افزایش قیمت مواد غذایی و رشد هزینه تولید، بهویژه کشورهای فقیر و در حال توسعه را با فشارهای گسترده روبهرو کرد و نشان داد بحران هرمز فراتر از یک بحران منطقهای و موقت انرژی است. در دو ماه اخیر، تشدید عوامل اثرگذار و گسترش دامنه پیامدها، روند تحولات را از پیشبینیهای اولیه بسیار فراتر برده است. اکنون نهتنها نوع اثرات، بلکه کشورهای منتفع و متضرر نیز متفاوت از برآوردهای اولیه ظاهر شدهاند. برخی بازیگران که در ابتدا قربانی بحران تلقی میشدند، موفق شدند بخشی از تهدیدها را به فرصت تبدیل کنند و در مقابل، برخی قدرتها با محدودیتهای پیشبینینشده مواجه شده و به تدریج مواضع دیپلماتیک خود را تغییر میدهند. از آنجا که سیاست خارجی هر کشور تابع منافع ملی آن است، تفاوت در میزان آسیب یا بهرهمندی اقتصادی از بحران هرمز، به تغییرات جدی در مواضع سیاسی و صفبندی کشورها نیز منجر شده است. در نتیجه، طی ماههای اخیر و با طرح ایده اخذ عوارض در گذر از تنگه هرمز، شاهد شکلگیری مواضع و تحول در توافقات منطقهای جدیدی بودهایم که محور اصلی آنها آینده تنگه هرمز است.
در این میان، تحول در رفتار چین از اهمیت ویژهای برخوردار است. در نخستین تحلیلها، چین بهعنوان بازنده اصلی بحران شناخته میشد؛ زیرا اقتصاد این کشور وابستگی بالایی به واردات انرژی از خلیج فارس و صدور کالا دارد. بااینحال، استمرار بحران نشان داد که پکن توانسته بخشی از تهدیدها را به فرصت ژئوپلیتیکی و اقتصادی تبدیل کند و تا حدی معادله را تغییر دهد.
همزمان با سفر دونالد ترامپ به چین، به نظر میرسد موضع پکن بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر یک معامله بزرگ اقتصادی-امنیتی میان دو کشور قرار گرفته است. در همین چارچوب، برخی تحلیلها معتقدند چین نهتنها از بحران آسیب ندیده، بلکه در کنار روسیه، عربستان و آمریکا به تدریج به یکی از بهرهمندان اصلی وضعیت جدید تبدیل شده است.
این دیدگاه بر این باور است که چین در سالهای گذشته با خرید نفت ارزان از روسیه و ایران، ذخایر عظیم راهبردی ایجاد کرده و اکنون با پشتوانه ذخایر عظیم خود، حتی در شرایط بحران، به بازیگری تعیینکننده در بازار انرژی آسیا تبدیل شده است. در حالی که بازار جهانی سوخت با نوسانات شدید مواجه است، پکن از انرژی بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و امنیتی استفاده میکند.
۱. نمونه بارز این سیاست در قبال کشورهای حوزه دریای چین جنوبی مشاهده میشود. کشورهایی مانند ویتنام و فیلیپین که در سالهای اخیر در برابر ادعاهای ارضی چین مواضع سختی داشتند، اکنون با بحران جدی در حملونقل هوایی و لجستیک روبهرو هستند. چین با محدودکردن دسترسی این کشورها به بازار آزاد سوخت و پیشنهاد قراردادهای دوجانبه، آنها را در موقعیتی قرار داده که برای تأمین نیازهای حیاتی خود ناچار به تعدیل رفتار امنیتی و کاهش سطح همکاری نظامی با آمریکا شوند. در این شرایط، انرژی دیگر صرفا یک کالای اقتصادی نیست، بلکه به ابزار نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
۲. رفتار چین در قبال هند نیز اهمیت فراوانی دارد. هند بهعنوان رقیب سنتی پکن، در شرایط جدید با فشارهای اقتصادی بیشتری مواجه شده است. چین با سیاست «تأخیر و تبعیض» در صادرات سوخت، هزینههای حملونقل و انرژی هند را افزایش داده، در حالی که متحدان نزدیک خود مانند پاکستان را با شرایط آسانتر حمایت میکند. این وضعیت میتواند در بلندمدت بر تصمیمات امنیتی و مرزی دهلینو نیز اثرگذار باشد.
۳. از سوی دیگر، بحران هرمز فرصتی برای چین فراهم کرده تا پروژه کاهش وابستگی جهان به دلار را سرعت ببخشد. پکن تلاش کرده فروش انرژی را به استفاده از یوآن پیوند بزند و کشورهایی را که نیاز فوری به انرژی دارند، به انجام معاملات خارج از نظام دلاری ترغیب کند. این روند، به تدریج وابستگی اقتصادی کشورها به ساختار مالی چین را افزایش میدهد.
۴. همزمان، چین از بحران جاری برای تسریع در توسعه انرژیهای پاک نیز بهره برده است. سرمایهگذاری در حوزه انرژی خورشیدی و بادی در ماههای اخیر بهشدت افزایش یافته و صادرات فناوریهای مرتبط با انرژی پاک از چین رشد درخور توجهی داشته است. بسیاری از کشورها نیز برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر بحرانهای مشابه، به واردات فناوریهای چینی روی آوردهاند. به این ترتیب، بحران هرمز به ابزاری برای خودکفایی در انرژی و گسترش نفوذ اقتصادی و سلطه فناورانه چین تبدیل شده است.
بااینحال، تصور بهرهمندی کامل چین از بحران، تحلیلی ناقص خواهد بود. اقتصاد چین همچنان به ثبات تجارت جهانی و امنیت مسیرهای دریایی وابسته است. هرگونه بحران طولانیمدت که به رکود جهانی و اختلال در زنجیره تأمین منجر شود، در نهایت بر صادرات و رشد اقتصادی چین نیز اثر منفی خواهد گذاشت. علاوه بر آن، پکن هنوز توان کامل برای جایگزینی ساختار امنیتی آمریکا در حفاظت از تجارت جهانی انرژی را ندارد و همچنان در حوزه ائتلافسازی امنیتی با محدودیتهایی روبهروست.
آنچه بیان شد، تنها بخشی از پیچیدگیهای بحران هرمز و پیامدهای آن برای چین و جهان است. تحولات پساجنگ در هرمز بسیار پیچیدهتر از تحلیلهای ساده و تکعاملی بوده و به تدریج از سطح کنترل صرفا ملی و منطقهای عبور کرده است. امروز هرمز به نقطه عطف و تلاقی رقابتهای ژئوپلیتیکی، امنیت انرژی، جنگ اقتصادی و آینده موازنه قدرت در آسیا تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، شناخت دقیق واقعیتهای موجود نیازمند تحلیلی جامع و چندبعدی است؛ تحلیلی که بتواند همزمان روند و دینامیک ابعاد اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فناورانه بحران را در نظر بگیرد. برای همه کشورها، شناخت روند تحولات و تأثیر آن بر منافع ملی و همچنین میزان بهرهمندی رقبا، اهمیت یافته است، اما این امر برای ایران و آینده آن نقش تاریخی و حیاتی دارد.
تجربه بحران اخیر نشان میدهد که هنر حفظ همیشگی هرمز تنها با اتکا بر قدرت میدانی و ابزار نظامی امکانپذیر نیست. پایداری نفوذ و مدیریت بحران، در کنار اقتدار میدانی، نیازمند تعامل مؤثر با شرکای راهبردی و تعریف منافع مشترک بلندمدت بهصورت نوآورانه و ابتکاری است؛ در غیر این صورت، حتی قدرتهای بزرگ همپیمان نیز ممکن است در برابر دینامیک پیچیده تحولات آینده با محدودیتهای پیشبینینشده روبهرو شده و براساس منافع ملی خود ترغیب به تغییر راهبرد شوند.