خاطرات جمعی و شهرهای امروز ما
شهر، خانه و محل کار هرکس، مکانهای زندگی اوست و خاطرات تصاویر ذهنیای هستند که همیشه با ما میمانند و شخصیتمان را میسازند. و مهمتر اینکه خاطرات جمعی، عناصر وحدتبخش به جوامع انسانی به حساب میآیند. هریک از ما بخشی از زندگی خود را در تمام این محیطهای متفاوت میگذرانیم.
شهر، خانه و محل کار هرکس، مکانهای زندگی اوست و خاطرات تصاویر ذهنیای هستند که همیشه با ما میمانند و شخصیتمان را میسازند. و مهمتر اینکه خاطرات جمعی، عناصر وحدتبخش به جوامع انسانی به حساب میآیند. هریک از ما بخشی از زندگی خود را در تمام این محیطهای متفاوت میگذرانیم.
خانه را از قدیم اصطلاحا «چهاردیواری اختیاری» میخواندند، چون آدمها در فضای خانهشان مختارتر بودند و زندگی خانوادگی برای خودش لطفی داشت. زنان در خانه به بچههای متعدد و حتی گاه به آقای خانه حکم میراندند، و آنها هم خانه پناهشان بود و مکان گردآمدن و سرِ سفره نشستن و آرامش و تکیهدادن به متکا یا مبل. خانههای قدیم شهری بزرگتر و زیباتر از امروز بودند و حوض و حیاط داشتند. بسیاری از کسبوکارهایی که در دوران مدرن به وجود آمدند و بهتدریج خدمات مختلف را در مغازههای پرزرقوبرق ارائه دادند، قبلا در خانهها تهیه و تدارک دیده میشدند. مثلا دوخت و دوز لباس، تهیه انواع غذاهای ماندگار و تدارک گرمایش زمستانی برای کرسیها، و دهها مورد دیگر. حتی مکتب و مدرسه و طبیبهای مجاز در خانهها مستقر بودند. پس در زمان قدیم خاطراتِ جمعی رنگین، ولی محدود، خانوادگی و محلی بود. بازار بود و جذابیتهایش، اما ادارهجات و کارخانهها همه بعدها به وجود آمدند. قدیم، زندگی مردم شهری به تولید روستاها وابسته بود و تا همین صد سال پیش، 80 درصد مردم ایران در روستا زندگی میکردند.
خاطرهها بیشتر فردی بودند. و رسانهای وجود نداشت تا خاطرات را همسانسازی کند. شهرها، کوچههای باریک داشتند و فضاهای وسیعی برای جمعشدن آدمها نداشتند. مردم هر محله برای خودشان تکایا و حسینیههایی داشتند و گاه هم در میدان شهر جمع میشدند تا حاکم آنها را ببیند و آنها حاکم را. اما در آن دوران نیز خاطره، پایهگذار تداوم خانواده و تداوم جامعه، تداوم تعلق به وطن و سرزمین، مشوق ارزشهای عشق و انسانیت، تداوم فرهنگ جامعه و رابطه بیننسلی بود. آنچه از گذر زندگیِ روزانه یا رویدادهایی مانند ازدواج، تولد فرزندان، میهمانیها و جشنهای مهم به یاد میماند، با تکرارش خاطره جمعی را تقویت میکرد و به داستان و روایت تبدیل میشد. خاطره اگر نباشد، ارتباط بین نسلها و درک متقابل قطع میشود. و از آنجا که شهر ظرف یا مکان وقوع همه این جریانهای زندگی است، کالبد شهر و بناهای آن، و از آن مهمتر، فضاهای عمومی شهری، از کوچههای تنگ تا میادین شهری، یادآور تمام این خاطرات میشوند و بهنوعی خاطرات جمعی را دامن میزنند. از همینجاست مسئولیت معماران در طراحی فضاهای خاطرهانگیز... و از آن مهمتر، حفظ بناها و فضاهای زیبای شهر برای اجتناب از پاکشدن خاطرات جمعی. خیلیها حتی حفظ نام خیابانها و کوچهها را نیز در این مبحث مهم میدانند و تغییر دلبخواهی این نامها را ناخوشایند... . همه میدانیم که در دوران مدرن، افزایش شدید جمعیت شهری، کوچکشدن خانهها و استفاده بیشتر شهروندان از فضاهای عمومی، و برگزاری رویدادهای آیینی، هنری، سیاسی و اجتماعی اهمیت فضاهای خاطرهانگیز شهری را بیشتر کرده است. چه برای کنسرتهای بزرگ شهری، چه برای میتینگهای انتخاباتی و چه برای اعتراضات صنفی و سیاسی، مردم جمع میشوند تا همدیگر را ببینند... همافزایی کنند، فریاد شوق یا خشم سر دهند و خاطره به جا بگذارند. از همین روست که فضای عمومی شهری در مرکز مداقه معماران و توجه شهرداریها باید قرار گیرد. خیابان، میدان، پیادهرو و پلازاهای کوچک و بزرگ، جاهایی برای نشستن، برای با هم ایستادن... برای تماشای همدیگر و گفتوگو. چنین است که تسلسل خاطرهها از رویدادها در فضاهای شهری در ذهن مردم شهر خاطره جمعی ایجاد میکند. وقتی در خرابههای برازجان در عودلاجان که 20 سال است در قلب تهران هنوز خرابهاند؛ میرزا حمید بر دیوارهای خرابهها نقاشی کشید، نقاشیهایش نماد نوستالژیک اندوه و تأثر شهروندانی بود که تهران و خاطرات آن را دوست داشتند و هنوز دوست دارند.
برای داشتن شهری دوستداشتنی -که اینقدر هم درباره آن شعار داده میشود و هر جا میروی، نام شهر را با صفت دوستداشتنی آراستهاند، خاطرات جمعی خوب لازم است. خیابانهایی مانند خیابان لالهزار که یک قرن مکان گردش و تفریح تمام مردم تهران از پیر و جوان بودهاند، نباید به حال خود رها شوند، بلکه باید از طرف شهرداریها مرمت و احیا شوند و دوباره جان بگیرند و برای مردمی که اینهمه فضایشان را دوست دارند، دوباره به مکانی قابل قدمزدن و تئاتر و سینما رفتن تبدیل شود. این محورهای گردشگری شهری مهمترین جاهای شهرها هستند. مردم ما بهویژه در این دوران بحرانی جنگ و تعلیق جنگی، به سرزندگی نیاز دارند، و کجا بهتر از خیابانهای خاطرهانگیز. در مکانهای مرکزی تهران خوب است از انواع گردهماییها در سالنهای همایش و خانههای فرهنگی مانند خانه اتحادیه، خانه شهر یا عمارت بلدیه و دیگر خانهها و کاخهای زیبای تاریخی استفاده کنیم.
این مکانها اگر در اختیار جوانان مشتاق و هنرمند و تشنه علم و دانش قرار نگیرند، برای چه کاری شایسته خواهند بود؟
فضاهای عمومی دیگری نیز وجود دارند که خاطره میآفرینند. انفال در شرع اسلام به آنجا که مال همه است، گفته میشود. مثلا ساحل دریاها، حریم رودخانهها و جنگلها و مراتع... . در زمانه مدرن، اینها همه باید از آنِ عموم مردم باشند، درحالیکه تمام سواحل دریای خزر را اشخاص خصوصی خریدهاند و ساختهاند. این اراضی در دوران حاضر میتواند دوباره به مکان عمومی تبدیل شود. چه بسیار سواحلی بکر که به دانشگاههای دولتی واگذار شدهاند و نباید ساخته شوند.