|

اکنون

در دنیای این روزهای ما، «اکنون»، نه گذر است و نه قرار؛ نه می‌رود تا آینده‌ای بیافریند، نه می‌ایستد تا ثباتی ببخشد. در میانه‌ای بی‌نام‌ و در تعلیق‌ نفس می‌کشد؛ گویی فرایند بر لبه‌ای نامرئی از حرکت خویش ایستاده باشد، جایی که نه بازگشت ممکن است و نه پیشروی مطمئن.

در دنیای این روزهای ما، «اکنون»، نه گذر است و نه قرار؛ نه می‌رود تا آینده‌ای بیافریند، نه می‌ایستد تا ثباتی ببخشد. در میانه‌ای بی‌نام‌ و در تعلیق‌ نفس می‌کشد؛ گویی فرایند بر لبه‌ای نامرئی از حرکت خویش ایستاده باشد، جایی که نه بازگشت ممکن است و نه پیشروی مطمئن.

زمان، از معادلات خطی روشن و رو به افق، فروکاسته و به دایره‌ای سرگشته بدل شده است؛ دایره‌ای که در آن، آینده در امتداد گذشته نیست‌! و «اکنون»، بی‌آنکه به فرجام برسد، کش می‌آید و کش می‌آید. و این امتداد بی‌قرار، خود به وضعیتی بدل شده ‌که در آن، ماندن از رفتن دشوارتر است.

در چنین «اکنونی»، تصمیم نه استوار است و نه صریح. داده‌ها بسیارند، اما بی‌قرار؛ نشانه‌ها فراوان‌اند، اما بی‌هم‌نوا. هر تحلیل، هنوز به فرجام نرسیده، در میانه راه دگرگون می‌شود و هر برنامه، پیش از آنکه جامه عمل بپوشد، ناگزیر از تجدید و بازنویسی است. بدین‌گونه است که بنگاه‌ها در تعلیقی ناخواسته فرومی‌مانند؛ تعلیقی که از فقر اطلاعات برنخاسته، بلکه از فزونی بی‌سامان و ناپایدار آن سر برآورده است.

آری، دل چو پرگار به هر سو دورانی می‌کند!

در این «اکنون» معلق، نقدینگی نخستین عرصه فرسایش است. سرمایه نه در حرکت است و نه در سکون؛ در حالتی میان این دو، حیران است. سرمایه‌گذار، در انتظار نشانه‌ای است که ظهور نمی‌کند و بنگاه، هزینه را نه بر مبنای قطعیت، بلکه بر مدار تردید می‌سنجد و می‌پردازد.‌ بدین‌سان، جریان نقدی از طبع گردش افتاده و به تعلیق بدل شده است؛ تعلیقی خاموش که در صورت‌های مالی دیده نمی‌شود، اما در فرسایش سرمایه در گردش و تأخیر تعهدات، حضور خویش را آشکار می‌‌کند.

هم‌زمان، افق برنامه‌ریزی نیز فروکاسته است. آینده، در مه فرو رفته و دوردست‌ها از دسترس معنا بیرون افتاده‌اند. برنامه‌های بلندمدت، به میان‌مدت‌های کوتاه بدل شده‌اند و پروژه‌های توسعه، در آستانه آغاز یا در میانه راه، به تعویق گراییده‌اند. 

زنجیره‌های تأمین، به‌جای اتصال، به صف انتظار شبیه‌تر شده‌اند و بنگاه‌ها‌ از مدار توسعه و تأثیر، به فرایند بقا رانده شده‌اند؛ مداری که در آن‌ حرکت هست، اما جهش نه.

در این وضعیت، ریسک‌پذیری نیز از تعادل طبیعی خویش خارج شده است. نه آن جسارت مولد باقی مانده، نه آن احتیاط معقول، بلکه نوعی احتیاط فرساینده‌ جای هر دو را گرفته است. سرمایه‌گذاری‌ها به تعویق می‌افتند، تصمیم‌های توسعه‌ای معلق می‌مانند و عدم انتخاب، به شکلی ناگفته، جایگزین انتخاب می‌شود. و صنعت‌ به‌جای آنکه در مسیر حرکت باشد، در مدار تردید می‌گردد؛ مداری بسته، بی‌افق و تکرارشونده.

«آنجا که سیاست‌گذاری نتواند روشنایی اندکی بر افق بیفکند، سایه تعلیق بلندتر می‌شود و اکنون، سنگین‌تر‌».

در نهایت، تصمیم‌گیری در این «اکنون» ممتد، چهره‌ای دیگر یافته است. نه به قطعیت می‌رسد و نه به کمال؛ زیرا هیچ داده‌ای کامل نیست و هیچ نشانه‌ای قاطع نمی‌شود. در چنین وضعی، تصمیم دیگر هنر رسیدن به پاسخ درست نیست، بلکه هنر انتخاب به‌موقع در دل ناتمامی جهان است؛ انتخابی که می‌داند ناقص است، اما ضروری؛ و می‌پذیرد در «اکنون» معلق، هر تصمیم، هم زود است و هم دیر. با این‌همه، این «اکنون» صرفا روایت ناتوانی نیست؛ روایت دنیای این روزهای ماست و زیستن در احتمال. در چنین جهانی، آنچه بقا می‌آفریند، نه انتظار یقین، بلکه توان حرکت در دل تردید است؛ نگه‌داشتن نقدینگی در جریان، نه در تعلیق؛ کوتاه‌کردن افق، بی‌آنکه افق حذف شود؛ مدیریت ریسک، بی‌آنکه انکار شود؛ و تصمیم‌گیری، در لحظه‌ای که هیچ‌چیز برای تصمیم‌گیری کامل نیست. و شاید معنای این «اکنون» همین باشد: زیستن در جهانی که ثبات را پس زده، اما همچنان از انسان‌ انتخاب می‌طلبد؛ انتخابی در دل تعلیق‌ و حرکتی بر سطحی که هر لحظه در حال بازتعریف خویش است.

با مهر در اردیبهشت

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.