|

نبرد شریان‌ها و جغرافیای ناگزیر

ضرورت جهش ایران از مهار نظامی به اقتدار ژئواکونومیک

در میانه تلاطم‌های بی‌سابقه منطقه و بازگشت دوباره توجه جهانی به تنگه هرمز، ایران بار دیگر در برابر آینه تمام‌نمای جغرافیای خود ایستاده است. وقایع اخیر، فراتر از ابعاد امنیتی و نظامی، حاوی یک نهیب راهبردی برای دستگاه حکمرانی کشور در پسا‌جنگ است؛ نهیبی که یادآوری می‌کند ثقل قدرت ایران نه در فاصله‌گرفتن از شبکه‌های متصل جهانی، بلکه در «اتصال» نهفته است.

در میانه تلاطم‌های بی‌سابقه منطقه و بازگشت دوباره توجه جهانی به تنگه هرمز، ایران بار دیگر در برابر آینه تمام‌نمای جغرافیای خود ایستاده است. وقایع اخیر، فراتر از ابعاد امنیتی و نظامی، حاوی یک نهیب راهبردی برای دستگاه حکمرانی کشور در پسا‌جنگ است؛ نهیبی که یادآوری می‌کند ثقل قدرت ایران نه در فاصله‌گرفتن از شبکه‌های متصل جهانی، بلکه در «اتصال» نهفته است.

جغرافیا برای ایران، صرفا یک زمینه ثابت مکانی نیست، بلکه مهم‌ترین دارایی استراتژیک و ستون فقرات قدرت ملی است که در طول دهه‌های اخیر، با وجود شعارهای بسیار، در مقام عمل مورد کم‌توجهی مزمن قرار گرفته است. اگر تنگه هرمز در ادبیات کلاسیک امنیتی، «نقطه خفگی» دشمن تلقی می‌شد، امروز باید پذیرفت که برای عبور از نگاه صرفا سلبی به این بن‌بست جغرافیایی و تأمین امنیت ملی پایدار، نیازمند تعریف پیوست‌های ایجابی در قالب کریدورهای بین‌المللی برای تقویت اقتصاد ملی هستیم. واقعیت آن است که ایران در حال تجربه نوعی «بیداری جغرافیایی» است، اما این بیداری زمانی به خیر عمومی و منافع ملی منجر خواهد شد که از سطح واکنش‌های مقطعی به بحران‌ها، فراتر رفته و به یک دکترین پایدار در سیاست خارجی و توسعه داخلی بدل شود. این بازخوانی ژئوپلیتیک در شرایطی فوریت می‌یابد که نقشه تجارت جهانی با سرعتی خیره‌کننده در حال بازطراحی است.

کریدورها در جهان امروز دیگر تنها مسیرهایی برای جابه‌جایی کالا نیستند، بلکه «هندسه قدرت» را ترسیم می‌کنند. کشوری که در مسیر جریان‌های اصلی سرمایه، کالا و داده قرار ندارد، عملا از چرخه تصمیم‌گیری‌های کلان جهانی حذف شده است. پیوند‌زدن امنیت تنگه هرمز به منافع اقتصادی قدرت‌های بزرگ و نوظهور، از طریق فعال‌سازی کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب، تنها راهی است که می‌تواند هزینه تعرض به ایران را به‌ صورت خودکار افزایش دهد. بر این مبنا، قدرت ملی را نباید صرفا در توان بازدارندگی نظامی جست‌وجو کرد؛ بلکه قدرت واقعی در دنیای به‌هم‌پیوسته امروز، «ناگزیربودن» یک جغرافیا برای همگان است. اگر جهان احساس کند که حذف ایران از معادلات ترانزیتی، هزینه‌ای گزاف بر دوش تجارت بین‌الملل می‌گذارد، این خود مستحکم‌ترین لایه امنیتی برای تمامیت ارضی و ثبات ملی خواهد بود. با این حال، نگاهی واقع‌بینانه به وضعیت زیرساخت‌ها و جایگاه ترانزیتی ایران، شکاف عمیقی را میان «پتانسیل‌های بالقوه» و «واقعیت‌های موجود» نشان می‌دهد. در‌حالی‌که ما به موقعیت بی‌نظیر جغرافیایی خود می‌بالیم، رقبای منطقه‌ای با سرعت در حال ایجاد مسیرهای جایگزین برای دورزدن فلات ایران هستند. پروژه‌هایی نظیر کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) یا توسعه مسیرهای موازی در شمال دریای خزر، زنگ خطری جدی برای منافع ملی است. کم‌توجهی به نوسازی شبکه ریلی، کندی در توسعه بنادر استراتژیک نظیر چابهار و سردرگمی در اولویت‌بندی مسیرهای ترانزیتی، باعث شده است که ظرفیت‌های بی‌‌بدیل ایران در حوزه لجستیک، فراتر از جایگاه فعلی، نیازمند یک نوسازی جدی و جهش زیرساختی باشد. این سستی در بهره‌برداری حداکثری، نه محصول یک جناح خاص، بلکه نتیجه لزوم بازتعریف اولویت‌های ملی در مواجهه با نظم جدید جهانی است. از سوی دیگر، باید صادقانه اعتراف کرد که توسعه کریدورها صرفا یک پروژه مهندسی و عمرانی نیست، بلکه پیش‌نیاز آن، یک «تحول دیپلماتیک» است. کریدورها در خلأ رشد نمی‌کنند؛ آنها نیازمند محیطی هستند که در آن «اعتماد» به‌عنوان اصلی‌ترین روان‌کننده مبادلات عمل کند. در اینجا با یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های ملی روبه‌رو هستیم؛ چگونه می‌توان ایران را به‌عنوان یک شریک پیش‌بینی‌پذیر و مطمئن به جهان معرفی کرد؟ تقلیل پیوندهای راهبردی سیاسی، خواسته یا ناخواسته، سمی مهلک برای ظرفیت‌های ژئوپلیتیک ماست. تا زمانی که تصویر ایران در عرصه بین‌المللی با تهدید پنداشتن منافع دیگران گره خورده باشد، هیچ بازیگر بزرگی حاضر نخواهد بود شریان‌های اصلی تجارت خود را از این جغرافیا عبور دهد. 

توسعه کریدورها نیازمند آن است که کشورهای منطقه و قدرت‌های جهانی، عبور از ایران را نه یک ریسک امنیتی، بلکه یک ضرورت اقتصادی و بخشی از راهبرد امنیت ملی خود ببینند. این ضرورت ایجاب می‌کند‌ در سیاست خارجی، از نگاه یک‌جانبه‌گرا فاصله گرفته و به سمت یک «توازن فعال» حرکت کنیم. ایجاد زمینه‌های فراملی برای کریدورها به معنای آن است که ما باید بتوانیم منافع متضاد قدرت‌هایی نظیر هند و چین، یا روسیه و اروپا را در جغرافیای خود مدیریت کنیم. این هنر دیپلماسی است که جغرافیا را به‌جای محل برخورد قدرت‌ها، به نقطه تلاقی منافع آنها تبدیل کند. اگر همسایگان ما احساس کنند توسعه قدرت ترانزیتی ایران به معنای تضعیف موقعیت آنهاست، به‌ طور طبیعی در برابر آن سنگ‌اندازی خواهند کرد؛ بنابراین معماری کریدورها باید به‌گونه‌ای باشد که بازیگران منطقه‌ای خود را نه بازنده، بلکه شریک این میدان بیابند. ایجاد کنسرسیوم‌های چندملیتی برای مدیریت بنادر و خطوط ریلی، یکی از راه‌هایی است که می‌تواند حساسیت‌های سیاسی را کاهش داده و امنیت مسیرها را به نفع همه طرف‌ها تضمین کند. در‌این‌میان زمان به نفع ما حرکت نمی‌کند. هر روز تأخیر در اتخاذ تصمیمات سخت در حوزه دیپلماسی اقتصادی، به معنای از دست رفتن فرصت‌های تاریخی است که شاید تا دهه‌های دیگر تکرار نشوند. ما نیازمند یک تحول ساختاری در نگاه به مفهوم «مرز» و «سرزمین» هستیم. مرزها نباید محدود‌کننده تعاملات فراگیر باشند، بلکه باید دروازه‌های اتصال باشند. تمرکز اخیر بر تنگه هرمز، ظرفیتی عظیم برای تثبیت اقتدار ایران است که باید با تکمیل زنجیره کریدورها، ماندگاری و نفوذ راهبردی آن را در تاریخ معاصر بیمه کرد. منافع ملی ایجاب می‌کند همه ارکان حاکمیت، فارغ از دسته‌بندی‌های سیاسی، بر سر یک «میثاق ملی برای توسعه ژئوپلیتیک» توافق کنند؛ میثاقی که در آن، اتصال ایران به زنجیره ارزش جهانی، به ‌عنوان بالاترین اولویت امنیتی و اقتصادی شناخته شود.

در نهایت، باید بر این حقیقت پای فشرد که کریدورها تنها راه تنفس اقتصاد ایران در جهان پساجنگ و پسا‌تحریم و پسا‌بحران هستند. فعال‌سازی این ظرفیت‌ها، مستلزم شجاعت در بازنگری در برخی رویکردهای سنتی و پذیرش الزامات نظم نوین جهانی است. اگر می‌خواهیم ایران از یک بازیگر صرفا سیاسی-نظامی به یک «قدرت تعیین‌کننده ژئواکونومیک» تبدیل شود، راهی جز عبور از تقلیل پیوندهای راهبردی و حرکت به سوی توازن راهبردی نداریم. جغرافیای ایران، میراثی نیست که فقط به آن افتخار کنیم، بلکه ابزاری است که باید با آن برای نسل‌های آینده، امنیت و رفاه خلق کنیم. تنگه هرمز امروز می‌تواند نقطه عزیمت ما برای بازگشت به جایگاه تاریخی ایران به ‌عنوان «چهارراه تمدن‌ها» باشد، مشروط بر آنکه درک کنیم اوج اقتدار در دنیای جدید، در تثبیت جایگاه ایران به‌ عنوان قلب تپنده و گره ناگزیر در شبکه پیوندهای راهبردی جهان نهفته است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.