ایزوله، بدون ایزولاسیون
در فضانوردیِ بینسیارهای، اصطلاحی هست با عنوان «پنجره پرتاب»، به این معنا که اگر قرار باشد مثلا سفینهای به سوی ماه یا مریخ یا هرکدام از اجرام سماوی پرتاب شود، اینگونه نیست که مثلا هر وقت دلمان خواست، بتوانیم چنین کنیم، بلکه در فرصتهای بخصوصی این امکان به شکلی محدود فراهم میشود که اگر از آن فرصت محدود بهره گرفته نشود، زمان از دست میرود.
در فضانوردیِ بینسیارهای، اصطلاحی هست با عنوان «پنجره پرتاب»، به این معنا که اگر قرار باشد مثلا سفینهای به سوی ماه یا مریخ یا هرکدام از اجرام سماوی پرتاب شود، اینگونه نیست که مثلا هر وقت دلمان خواست، بتوانیم چنین کنیم، بلکه در فرصتهای بخصوصی این امکان به شکلی محدود فراهم میشود که اگر از آن فرصت محدود بهره گرفته نشود، زمان از دست میرود.
به عبارتی انگار پنجره خانهای باز میشود و مثلا در آن فرصتی که پنجره باز شده، حشرات بیرون از خانه میتوانند به درون خانه بیابند. همین وضعیت را برای نقل و انتقالات ورزشی هم داریم که به آن «پنجره نقل و انتقالات» میگویند، به این معنی که یک تیم فقط در فرصت محدودی میتواند رسما بازیکن جذب کند.
البته چه در آن پرتاب سفینه فضایی که بسیار پیچیده است و چه این نقل و انتقال بازیکن، قطعا مدتها کار شده و زمینه استفاده از آن پنجره فرصت فراهم میشود تا بالاخره در زمانی محدود، بازیکن جدیدی به تیم بیاید یا سفینهای به سوی مریخ پرتاب شود. اما همه این کارها هزینهبر است و آمادهسازی برای استفاده از زمان پرتاب یا نقل و انتقال، برای هرکسی مهیا نیست تا بتواند سفینه خود را به سوی مریخ بفرستد یا هر تیمی که خواست، بتواند بازیکن مورد علاقه خود را وارد تیم کند. حال خانهای برای پنجرهها و روزنهای بسیار در مقابل خانهای فقط با یک یا دو دریچه فرض کنید. طبیعتا در خانه دوم، کنترل بستن و باز کردن پنجرهها بسیار آسانتر و کمهزینهتر از خانه اول است و حالا این را وسیعتر ببینیم و مثالمان را به یک کشور تعمیم دهیم و مثلا کره شمالی با ایران را مقایسه کنیم. برای کره شمالی کنترل پنجرهها، کار سختی نیست. آن کشور از طریق خشکی، فقط با دو کشور چین و کره جنوبی همسایه است و از طریق دریا فقط با ژاپن. چین که حامی است و خودش مرز را سفت و سخت محافظت میکند.
میماند کره و ژاپن. ژاپن که یک مرز دریایی است و کنترل آن چندان دشوار نیست و مرز خشکی با کره؛ و این یعنی فقط یک پنجره که بسته نگهداشتن آن دشوار نیست. اما ایران؛ بارها گفته شده که تحریم کشوری که با 15 کشور دیگر هممرز است، کار سادهای نیست، بلکه حتی غیرممکن است. این حرف کاملا درست است، اما از طرف دیگر، با آنکه اینهمه مرز مشترک زمینی و دریایی یک فرصت است، میتواند یک تهدید هم باشد. این 15 پنجره، برای ما 15 فرصت است و برای دیگران هم. آنچه انصاف باید داد، این است که ما به آن نحوی که باید از این پنجرهها استفاده مطلوب نکردیم که دلایلش بسیار است. ولی دیگران چه کردند؟
ایران به واسطه قدمتی که دارد، سابقهای را نیز پشت سر خود دارد و چه دوست داشته باشیم چه نه، هر حکومتی با هر دیدگاهی که در این سرزمین بر سر کار بیاید، وارث این سابقه و میراثدار آن است. سالها پیش مجموعه یادداشتی را در مطبوعات منتشر کردم با عنوان مشترک «روح امپراتوری» و در آن گفتم که تکتک ما وارث این روح هستیم و حاکمان ما نیز بهعنوان بخشی از جامعه، در این وراثت سهیم هستند و این خاطره و مفهومی است که طی هزارههای متوالی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. حالا ممکن است در هر دورهای، رنگ و بو و جامه متفاوتی در بر کرده باشد. ولی این، فقط خاطره مردم این سرزمین نیست، بلکه خاطره مردم سرزمینهای همجوار نیز هست.
مثالی بزنم؛ در مغولستان مجسمه بسیار عظیمی از چنگیز وجود دارد، زیرا مردم آن سرزمین، چنگیز را فخر خود میدانند و خاطره او را بزرگ و مایه مباهات میشمرند، اما برای ما ایرانیان، خاطره چنگیز یعنی خاطره نابودی و خون و فلاکت و کله منارهای نیشابور. یا مثلا نادر شاه برای ما مایه افتخار است، اما از کشورهای همجوار بپرسید که نادر شاه برای آنها به چه معناست؟ اینها همه خاطرههایی مشترک است که برای یک سو مایه افتخار و برای سوی دیگر خاطره زخم است و خون. و این میراثی دوسویه و بلکه چندسویه است و اگر ما روح امپراتوری را به ارث بردهایم، در طرف دیگر نیز زخمی به ارث برده شده است؛ برای همین هر پنجرهای میتواند فرصتی باشد برای نقبزدن به این خاطرات.
اما داستان چیست؟ پیش از انقلاب، ما در مناسباتی جهانی قرار داشتیم که آن مناسبات بسیار بزرگتر از کشور پهناوری به نام ایران بودند و همان مناسبات، با همه دریچهها و روزنههایی که امروز نامش را هممرزی با 15 کشور دیگر مینامیم، ما را محافظت و ایزولاسیون میکرد؛ هرچند معنای وابستگی داشت و حتی بیش از 50 هزار مستشار آمریکایی و بعضا چند هزار مستشار اروپایی و اسرائیلی را در ایران مستقر و برای انها کاپیتولاسیون برقرار کرده بود؛ ایزولاسیونی به بهای کاپیتولاسیون. انقلاب، اگرچه بیرونآمدن از کاپیتولاسیون بود، ولی هزینه ایزولاسیون را تمام و کمال بر عهده خودمان گذاشت؛ بهویژه آنکه با وجود تمام پروپاگاندایی که هواداران کاپیتولاسیون میکنند، ما سعی داشتیم زیر بار کاپیتولاسیون شرقی هم نرویم و این یعنی خودمان تمام هزینه ایزولاسیون را بر عهده بگیریم؛ هزینهای که هر روز بیشتر میشود. اگر بتوانیم با فاصله به وقایع نگاه کنیم، بعد از داستان هفتم اکتبر، میشد جنگ 12روزه و اسنپبک و اعتراضات دیماه را به این شکلی که رخ داد، پیشبینی کرد. خوشمان بیاید یا نه، آن واقعه، پنجره فرصت بود برای دیگران؛ فرصتی مانند جنگ هشتساله و با امکاناتی بسیار بیشتر و پیچیدهتر. امید که پیش از آنکه دیگران از این فرصت استفاده کنند، پنجرهشان بسته شود.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.