شهری که خودش را فراموش کرد
مرد سالخورده هر صبح پیش از آنکه مغازهاش را باز کند، چند دقیقهای روی نیمکتی در میدان قدیمی شهر مینشست. سالها بود که همین کار را میکرد؛ به رهگذران سلام میداد، صدای گنجشکها را میشنید و از پشت درختان، گنبد و بامهای آشنای شهر را تماشا میکرد. اما یک روز، وقتی سرش را بالا گرفت، دیگر چیزی از آن منظره باقی نمانده بود. دیوار شیشهای برجی تازهساز، همهچیز را بلعیده بود؛ نه از درختان خبری بود، نه از آسمانی که هر صبح آغاز روزش را با آن گره میزد. نیمکت همان بود، میدان همان بود، اما شهر دیگر همان شهر نبود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد صالحزاده-پژوهشگر مسائل شهری: مرد سالخورده هر صبح پیش از آنکه مغازهاش را باز کند، چند دقیقهای روی نیمکتی در میدان قدیمی شهر مینشست. سالها بود که همین کار را میکرد؛ به رهگذران سلام میداد، صدای گنجشکها را میشنید و از پشت درختان، گنبد و بامهای آشنای شهر را تماشا میکرد. اما یک روز، وقتی سرش را بالا گرفت، دیگر چیزی از آن منظره باقی نمانده بود. دیوار شیشهای برجی تازهساز، همهچیز را بلعیده بود؛ نه از درختان خبری بود، نه از آسمانی که هر صبح آغاز روزش را با آن گره میزد. نیمکت همان بود، میدان همان بود، اما شهر دیگر همان شهر نبود.
این، روایت یک نفر نیست؛ روایت بسیاری از شهرهای امروز ایران است. شهرهایی که بیآنکه متوجه باشند، در مسیر توسعه، آرامآرام خاطره، هویت و نسبت خود با انسان را از دست میدهند. شهرها معمولا یکشبه ویران نمیشوند؛ پیش از آنکه فرو بریزند، آرامآرام خودشان را فراموش میکنند. نخست، درختان شهر جایشان را به دیوارهای بلند میدهند؛ بعد میدانهای شهر که محلی برای تعاملات اجتماعی بودند، از گفتوگو خالی میشوند، بازارها حافظه اقتصادی خود را از دست میدهند و رودخانهها، پیش از آنکه خشک شوند، از زندگی تهی میشوند. آنچه باقی میماند، شهری است که هر روز بزرگتر به نظر میرسد، اما هر سال بخشی از هویت، حافظه و زیستپذیری خود را از دست میدهد. امروز بسیاری از شهرهای ایران دقیقا در چنین نقطهای ایستادهاند؛ جایی که مسئله دیگر صرفا سرعت توسعه نیست، بلکه این پرسش بنیادین است که آیا توسعه، هنوز برای انسان، طبیعت و فرهنگ شهری معنا و جایگاهی باقی گذاشته است؟ پرسش امروز این نیست که چرا شهرها بزرگتر شدهاند؛ پرسش این است که چرا همزمان، کوچکتر از آن چیزی شدهاند که بتوان در آنها زندگی کرد. شهرهای امروزی ایران، در یک پیچ تاریخی سرنوشتساز قرار گرفتهاند. هجوم «توسعه شتابزده»، «نفوذ الگوهای نامتناسب شهری» و «نادیدهگرفتن ظرفیتهای بومی»، مجموعهای از بحرانهای عمیق هویتی، کالبدی و زیستمحیطی را در بطن این شهرها پدید آورده است. آنچه زمانی «شهر ایرانی» با هویتی مشخص و پیوندهای اجتماعی قوی بود، اکنون در معرض فرسایش تدریجی قرار گرفته است.
یکی از بارزترین نمودهای این بحران، غالبشدن «کالبد فیزیکی» بر «روح معنوی شهر» است. رشد قارچگونه ساختمانهای بلندمرتبه و بیهویت، که اغلب فاقد هرگونه تناسب با اقلیم، فرهنگ و معماری بومی هستند، منظر شهری را مخدوش کرده و حس تعلق شهروندان به محیط زندگیشان را کاهش داده است. فضاهای عمومی، مانند پارکها، میدانها و خیابانها، از کارکرد اصلی خود -یعنی گردهمایی، تعامل و شکلگیری هویت جمعی- بازمانده و به فضاهایی صرفا عبوری یا مصرفی بدل شدهاند. رودخانههای خشکیده یا آلوده، فضاهای سبز رو به زوال و کیفیت نامطلوب هوا، نشانههای آشکاری از بیتوجهی بنیادین به «محیط زیست شهری» هستند. مدیریت ناکارآمد پسماند، توسعه بیرویه در مناطق حساس طبیعی و عدم وجود راهبردهای پایدار زیستمحیطی، شهرهای ما را در معرض بحرانهای جدی زیستمحیطی قرار داده است. این وضعیت، نهتنها سلامت شهروندان را تهدید میکند، بلکه ظرفیتهای اقتصادی و گردشگری بلندمدت شهرها را نیز از بین میبرد.
تمرکز صرف بر «نوسازی کالبدی» و «پروژههای عمرانی کلان»، اغلب منجر به نادیدهگرفتن «اقتصاد شهری محلی» شده است. زوال بازارهای سنتی، تضعیف مشاغل خرد و خانگی و وابستگی فزاینده به کالاهای وارداتی، ریشههای اقتصادی شهرها را سست کرده است. ایجاد «فضاهای تجاری بیهویت» و مراکز خرید پرزرقوبرق، نتوانسته جایگزین مناسبی برای «مراکز اقتصادی اصیل محلی» و «فرهنگ کار جمعی» باشد. فقدان یک «گفتمان اجتماعی شهری» فراگیر که بتواند دیدگاهها و نیازهای اقشار مختلف جامعه، بهویژه نسلهای متفاوت را در بر گیرد. نخبگان شهری، مدیران و شهروندان، اغلب در «جزایر مجزایی» از درک متقابل زندگی میکنند. این شکاف، مانع از شکلگیری اجماع لازم برای اتخاذ تصمیمات مؤثر و پایدار در حوزه مدیریت شهری میشود. گذار از این وضعیت بحرانی، مستلزم بازگرداندن «انسان» به کانون توجه در فرایند «طراحی و مدیریت شهری» است.
این امر نیازمند بازاندیشی در معماری و شهرسازی: اولویتبخشی به معماری پایدار و منطبق با اقلیم و فرهنگ بومی و خلق فضاهای عمومی پویا و انسانمحور؛ توسعه پایدار زیستمحیطی: اجرای راهبردهای جامع مدیریت پسماند، حفظ منابع آب و خاک و ترویج حملونقل پایدار؛ تقویت اقتصاد شهری محلی: حمایت از کسبوکارهای کوچک، صنایع دستی و گردشگری پایدار با تأکید بر «کیفیت» و «اصالت»؛ ایجاد «گفتمان شهری مشارکتی»: فراهمآوردن بستری برای مشارکت فعال شهروندان، نخبگان در کنار مدیران در فرایند تصمیمگیری شهری است. شهرهای امروزی ایران، در بزنگاهی تاریخی قرار دارند. انتخاب میان ادامه مسیر «توسعه بیهویت» و «فرسایش تدریجی»، یا بازگشت به اصول «شهرسازی انسانی» و «توسعه پایدار»، فقط با ارادهای جمعی و بازاندیشی بنیادین در نحوه زیستن شهری امکانپذیر است.