اکولوژی تفرقه
تفرقه بینداز و حکومت کن، بیش از آنکه یک ضربالمثل باشد، خلاصه یک منطق در حکمرانی است. منطقی که بیش از همه با تجربه امپراتوری بریتانیا در اداره مستعمرات شناخته میشود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
تفرقه بینداز و حکومت کن، بیش از آنکه یک ضربالمثل باشد، خلاصه یک منطق در حکمرانی است. منطقی که بیش از همه با تجربه امپراتوری بریتانیا در اداره مستعمرات شناخته میشود.
این راهبرد بر بهرهگیری از شکافهای قومی، مذهبی، زبانی و اجتماعی مستعمرات استوار بود تا امکان شکلگیری کنش جمعی و مقاومت سازمانیافته را کاهش دهد. اما آنچه در روایتهای تاریخی کمتر مورد توجه قرار میگیرد، این است که هیچ نظام حکمرانی پایداری، فرسایش سرمایه اجتماعی خود را بهعنوان یک راهبرد داخلی نمیپذیرد؛ زیرا اعتماد عمومی، همکاری اجتماعی و انسجام نهادی، نخستین زیرساخت هر نوع توسعه و ثبات سیاسی است. هر نهاد و جامعهای هرچند کوچک که سرمایه اجتماعی خود را از دست بدهد، دیر یا زود ظرفیت حکمرانی، توسعه و حتی حفاظت از منابع طبیعی خود را نیز از دست خواهد داد. این گزاره، امروز بیش از هر زمان دیگری برای محیط زیست معنا پیدا میکند. ما سالهاست بحران محیط زیست را با شاخصهای هیدرولوژیک، اقلیمی یا مهندسی میخوانیم؛ از کاهش بارش و افت آبخوانها تا فرونشست زمین، بیابانزایی، کاهش تنوع زیستی و فروپاشی خدمات اکوسیستمی. همه این شاخصها واقعیاند، اما تنها نشانههای بحراناند، نه ریشههای آن. پیش از آنکه یک اکوسیستم فروبپاشد، معمولا شبکه روابط اجتماعی و اقتصادی پیرامون آن دچار اختلال شده است. محیط زیست، پیش از آنکه مسئله طبیعت باشد، مسئله جامعه است. در جامعهشناسی، «سرمایه اجتماعی» مجموعهای از اعتماد، هنجارهای همکاری، شبکههای ارتباطی و ظرفیت کنش جمعی است. این سرمایه، برخلاف سرمایه مالی، در ترازنامهها ثبت نمیشود، اما کیفیت عملکرد همه نهادها را تعیین میکند. پژوهشهای رابرت پاتنام نشان داد جوامعی که از سرمایه اجتماعی منسجم و بالاتری برخوردارند، نهادهای کارآمدتر، مشارکت مدنی گستردهتر و توان بیشتری برای حل مسائل عمومی دارند. در حوزه محیط زیست نیز همین قاعده برقرار است. طبیعت، در خلأ اجتماعی حفاظت نمیشود. سالها پیش گرت هاردین در مقاله مشهور «تراژدی منابع مشترک» هشدار داد که اگر هر بهرهبردار تنها منافع کوتاهمدت خود را دنبال کند، سرنوشت منابع مشترک چیزی جز تخریب تدریجی نخواهد بود. اما چند دهه بعد، الینور استروم، برنده جایزه نوبل اقتصاد نشان داد جوامعی که اعتماد، قواعد مشترک، مشارکت محلی و نهادهای کارآمد دارند، حتی در شرایط کمبود نیز میتوانند منابع طبیعی را به شکلی پایدار مدیریت کنند.
مطالعات نشان میدهد رابطه سرمایه اجتماعی و سرمایه طبیعی، رابطهای دوسویه است. اعتماد، همکاری و مشارکت اجتماعی، احتمال موفقیت برنامههای حفاظت از محیط زیست را به شکل معناداری افزایش میدهد و در مقابل، اکوسیستمهای سالم نیز زمینه تقویت پیوندهای اجتماعی را فراهم میکنند. از این منظر، سرمایه اجتماعی صرفا ابزاری برای حفاظت از طبیعت نیست، خود بخشی از ظرفیت زیستبومی یک سرزمین است. آب، خاک، جنگل و هوا، همگی کالاهای عمومی و اجزای سرمایه طبیعی کشورند. این سرمایهها تنها زمانی پایدار میمانند که حکمرانی بر آنها بر پایه اعتماد، همکاری و مشارکت شکل گیرد. هیچ تالابی با صدور بخشنامه احیا نمیشود، هیچ جنگلی صرفا با افزایش بودجه حفظ نخواهد شد و هیچ حوضه آبریزی بدون حکمرانی مشارکتی و حضور مؤثر ذینفعان به پایداری نخواهد رسید. ظرفیت حکمرانی، پیش از آنکه به ابزارهای اجرائی وابسته باشد، به کیفیت رابطه میان دولت، جامعه، دانشگاه، رسانه، بخش خصوصی و نهادهای مدنی وابسته است.
تجربه کشورهای مختلف نیز این واقعیت را تأیید میکند. هلند، با وجود قرارگرفتن بخش بزرگی از سرزمینش پایینتر از سطح دریا، به واسطه سابقه چندصدساله حکمرانی مشارکتی در قالب شوراهای آب موفق شده یکی از پایدارترین نظامهای مدیریت آب جهان را ایجاد کند.
در نیوزیلند مشارکت دولت و جوامع بومی در مدیریت رودخانه وانگانویی نشان داد که ترمیم روابط اجتماعی، به همان اندازه اقدامات فنی، در حفاظت از طبیعت نقش دارد. وجه مشترک همه این تجربهها، کیفیت نهادها و سرمایه اجتماعی است، نه صرفا وفور منابع مالی یا فناوری. جامعه نیز مانند یک اکوسیستم، ساختاری شبکهای دارد. فرد، خانواده، همسایگی، محله، شهر و کشور و حتی شرکتها اجزای منفصل نیستند، بلکه شبکهای از وابستگی متقابل را تشکیل میدهند. درست همانگونه که حذف یک گونه کلیدی میتواند قانون شبکه را بر هم بزند، میتواند یک اکوسیستم را نیز تا آستانه فروپاشی پیش ببرد، فرسایش اعتماد در کوچکترین هستههای اجتماعی نیز میتواند تابآوری کل جامعه را کاهش دهد. تابآوری اجتماعی و تابآوری اکولوژیک، دو مفهوم جداگانه نیستند، یکدیگر را تولید و تقویت میکنند. گروهی از کارشناسان معتقدند بحران محیط زیست ایران را نمیتوان صرفا با فناوریهای نو، پروژههای انتقال آب، سدسازی یا حتی برنامههای احیای زیستگاهها درمان کرد. این اقدامات، هرچند ضروریاند، اما جایگزین سرمایه اجتماعی نمیشوند. بدون اعتماد عمومی، سیاستگذاری محیطزیستی با شکست هماهنگی روبهرو میشود. بدون مشارکت محلی، مدیریت جنگلهای بکر و حوضههای آبریز ناکارآمد خواهد بود و بدون احساس تعلق به منافع مشترک، برونریزهای منفی هر روز گستردهتر خواهند شد. در ادبیات توسعه بارها تأکید شده که کیفیت نهادها، مهمتر از کمیت منابع است. در هنر ژاپنی، مفهومی به نام «کینتسوگی» وجود دارد؛ هنری که در آن سفال شکسته را دور نمیاندازند، بلکه ترکهایش را با طلا ترمیم میکنند. در واقع ارزش اثر، نه در پنهانکردن شکستگی، بلکه در احیا و تبدیل آن به بخشی از هویت تازه شیء است؛ به بیان دیگر ترمیم شکافهای اعتماد، بازسازی شبکههای همکاری و بازآفرینی احساس مسئولیت نسبت به سرمایههای مشترک.