عینیتبخشیدن به یک فرهنگ شهری
زیست روزمره غربتها
کتاب «سفر به قربت غربتها» با عنوان فرعی «قومنگاری در فضای درونگروهی غربتهای مازندران»، پژوهشی است از میترا اسفاری که بهتازگی توسط نشر نی منتشر شده است. این کتاب حاصل سالها حضور میدانی نویسنده در دل این جهان و پژوهشی قومنگارانه است که نه از سر ترحم، بلکه با رویکردی پدیدارشناسانه و نگاهی انسانی، زیست روزمره غربتها را روایت میکند
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: کتاب «سفر به قربت غربتها» با عنوان فرعی «قومنگاری در فضای درونگروهی غربتهای مازندران»، پژوهشی است از میترا اسفاری که بهتازگی توسط نشر نی منتشر شده است. این کتاب حاصل سالها حضور میدانی نویسنده در دل این جهان و پژوهشی قومنگارانه است که نه از سر ترحم، بلکه با رویکردی پدیدارشناسانه و نگاهی انسانی، زیست روزمره غربتها را روایت میکند. این کتاب مرز میان زندگی رسمی شهری و زندگی غیررسمی شهری را درمینوردد و ما را با صداها، آیینها و خاطرات مردمانی روبهرو میکند که در سکوت و به شکلی نامرئی هویت خود را ساختهاند.
«سفر به قربت غربتها» نشان میدهد که فهم پدیدههایی همچون تکدیگری، کار کودک و دستفروشی تنها در پرتو شناخت شبکههای خویشاوندی، ارزشها و کشمکشهای هویتی این گروهها معنا مییابد. اسفاری با حضور طولانیمدت در میان غربتها، روایتهایی زنده از کودکان کار، زنان دستفروش و شبکههای خویشاوندیشان ارائه میدهد. این روایتها تصویر ما از شهر و حاشیه را به چالش میکشد. این کتاب نهتنها منبعی برای پژوهشگران علوم اجتماعی است، بلکه خواننده غیرمتخصص را هم به سفری انسانی و تکاندهنده در دل واقعیتهای پنهان دعوت میکند.
پژوهش اسفاری قومنگاریای است از گروهی اقلیت از یکی از شهرهای مازندران که در تهران نیز سکونت دارند و پژوهشی است که عمدتا در شهر تهران و بخشی از آن در مازندران به انجام رسیده است. ویژگی اصلی این مطالعه در میزان اهمیتی است که برای «عینیتبخشی به یک فرهنگ شهری» قائل شده است.
در ابتدای پژوهش، نویسنده کوشیده تعریفی علمی و تا جای ممکن جامع از گروهی از غربتهای مازندران که در این پژوهش مشارکت داشتهاند، ارائه کند. او با رجوع به پژوهشهای ایرانشناسان، زبانشناسان، تاریخنویسان، انسانشناسان، قومنگاران و جامعهشناسان در باب گروههای کولی و دورهگرد کوشیده همه دادههای مربوط به این گروه مشخص را جمعآوری کند.
او سپس دادههای به دست آمده از اسناد و مکتوبات را با دادههای دستاولی که در این پژوهش جمع کرده تکمیل و سپس آنها را بررسی کرده است. او همچنین در ادامه به توصیف فضاهای کنونی این گروه پرداخته تا تصویری عینی از واقعیت امروزی زیست اجتماعی آنها ارائه کند. به اعتقاد پژوهشگر، توصیف فضاهای درونگروهی با رویکردی خرد به ما کمک خواهد کرد تا به تعریفی تجربی از گروههای غربت ساکن در یکی از شهرهای مازندران دست یابیم. او سپس به تعریف فضاهای کنونی غربتها در رویارویی با جامعه اکثریت پرداخته است. در این راستا، فضای زیست و فضای کار افراد این گروه در تهران را توصیف کرده است: «همانطور که در سراسر این کتاب خواهیم دید، تعامل با جامعه اکثریت در شکلگیری هویت این گروه بهاصطلاح حاشیهای اهمیت بسزایی دارد. از آنجا که در اسناد موجود با فقدان تعریف علمی درباره این گروه و گروههای مشابه مواجهیم، در این فصل میکوشم از مجموع دادههای به دست آمده، اعم از مکتوب و دستاول، تعریفی انسانشناختی از این گروه ارائه دهم».
همانطور که اشاره شد در این مطالعه بر یکی از گروههای غربت در یکی از شهرهای مازندران تمرکز شده و نویسنده برای حفظ حریم افراد حاضر در پژوهش از نام مستعار الفشهر برای اشاره به شهر آنها استفاده کرده است. پس غربتهایی که در این پژوهش مشارکت داشتهاند، اهل الفشهر هستند، بهطوری که حداقل یک نسل قبل از آنها نیز در همین شهر یا شهرهای اطراف آن متولد شدهاند و هماکنون در چندین شهر مازندران و در شهر تهران حضور دارند. غربتها از لحاظ آماری اقلیت محسوب میشوند، ولی دین ایشان شیعه و همسان اکثریت است. افراد این گروه اغلب مدرک شناسایی و سواد ندارند. زبان آنها فارسی و غربتی است. نویسنده با ارجاع به پژوهشی دیگر که درباره غربتهای افغانستان انجام شده، میگوید غربتی گویشی از زبان فارسی است که در آن به رمزگذاریها، صورتبندیهای ساختگی و نوواژههایی برمیخوریم.
نویسنده در مقدمه کتاب توضیح داده که بهرغم موضوع مشترک این پژوهش با مطالعات آسیبشناختی در جامعهشناسی ایران، رویکرد این اثر در گسست کامل با مطالعات پیشین است. نگارنده متعلق به همان نسلی است که در سمنهای تازهتأسیس در محلات جنوبی شهر تهران مشغول به فعالیت شد و از این طریق به این میدان دسترسی یافت، ولی همزمان تحصیلات دانشگاهی را در رشته انسانشناسی در فرانسه دنبال کرد. کشف شناخت از دیدگاه انسانشناسانه ابزاری در اختیار نویسنده قرار داد تا با رویکردی تفسیری و پدیدارشناختی به مطالعه پدیدههای مورد نظر یعنی تکدیگری، کودک کار، دستفروشی، حاشیهنشینی و بازار غیررسمی مواد مخدر بپردازد. علاوه بر این، چنین نگاهی باعث شد او گروههای مستقل را بسان یک واحد فرهنگی مستقل در نظر بگیرد و تعاملات ایشان را با سایر بخشهای جامعه بررسی کند؛ نه اینکه آنها را در جایگاه معضل یا بیماری که به بدنه سالم جامعه آسیب وارد میکنند، بپندارد.
او میگوید زمانی که پژوهشش را آغاز کرد، بیشتر کودکان دستفروش فرزندان خانوادههایی افغانستانی بودند که طی سالهای اخیر به ایران مهاجرت کرده بودند. در اینباره چند پژوهش ازجمله پایاننامه کارشناسیارشدش را انجام میدهد. نویسنده میگوید با شناخت بیشتر از کودکان کار در خیابانهای تهران، متوجه شده که گروهی از این کودکان اهل افغانستان نیستند. درواقع دو گروه اصلی در خیابانها و ناوگان حملونقل عمومی تهران کار میکنند. گروهی از این کودکان در دو دهه اخیر فقط دستفروشی میکنند و از خانوادههای افغانستانیاند. گروه دوم کودکانیاند که فعالیت اصلی آنها گدایی است و یک یا چند زن به شکلی نامحسوس همراهشان هستند.
در بخشی از کتاب درباره محله دروازهغار تهران بهعنوان سکونتگاه ساکنان مهاجر آمده: «اقامت موقت ساکنان مهاجر دروازهغار فرصتی برای شکلگیری روابط و پیوندهای زندگی محلهای پیش نمیآورد. این محله همچنان منطقه ترانزیت مهاجران است و ساکنان نه با فضای محله و نه با بافت انسانی آن ارتباط پایداری برقرار نمیکنند. با وجود این، جایگاه و طبقه اجتماعی اقتصادی ساکنان آن از یک سو و فضای کالبدی و آداب مرسوم محله، که در وابستگی متقابل با سایر نقاط شهر و جامعه است، از سوی دیگر همچنان به قوت خود باقی است و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. طی تحولات سال ۱۳۵۷ ساکنان دروازهغار به سایر نقاط تهران کوچ کردند که به تغییر بافت جمعیتی آن ختم شد. درواقع تاریخ دروازهغار را در این دوران میتوان از خلل روایتهای بیات درباره حرکت مستقل و خودانگیخته مردم از جنوب به سمت شمال تهران جست».