حدومرز نظامیگری آمریکا
در تاریخ معاصر جهان ردی پررنگ از نظامیگری آمریکا در کشورهای مختلف دیده میشود و تحلیلهای مختلفی درباره دلایل و مواهب نظامیگری برای آمریکا مطرح بوده است. مداخله نظامی آمریکا بهویژه در پی جنگ جهانی دوم، نهتنها موجب توسعه مساحت این کشور از اقیانوس آتلانتیک تا اقیانوس آرام شد، بلکه دستاوردهای اقتصادی غیرارضی برونمرزیای را نیز برایش فراهم کرد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: در تاریخ معاصر جهان ردی پررنگ از نظامیگری آمریکا در کشورهای مختلف دیده میشود و تحلیلهای مختلفی درباره دلایل و مواهب نظامیگری برای آمریکا مطرح بوده است. مداخله نظامی آمریکا بهویژه در پی جنگ جهانی دوم، نهتنها موجب توسعه مساحت این کشور از اقیانوس آتلانتیک تا اقیانوس آرام شد، بلکه دستاوردهای اقتصادی غیرارضی برونمرزیای را نیز برایش فراهم کرد. اما اینکه چرا دولتهای مختلف آمریکا در برهههای مختلف از نظامیگری استفاده کردهاند، پرسشی است که تنها یک پاسخ نمیتوان برایش متصور شد. کتاب «اقتصاد سیاسی نظامیگری آمریکا» نوشته اسماعیل حسینزاده که با ترجمه پرویز امیدوار توسط نشر نی به فارسی منتشر شده، در پی پاسخ به این مسئله است که جنگ چه ضرورت و مواهبی برای آمریکا داشته است.
نویسنده کتاب تأکید دارد تردیدی نیست که دستاوردهای اقتصادی آمریکا در ایجاد دوره دیرپای توسعه اقتصادی این کشور پس از جنگ جهانی دوم دخیل بودهاند؛ اعم از اینکه این دستاوردها از راه اعمال سیاست امپریالیسم بهاصطلاح خوشخیم کسب شده باشد یا از راه ترکیبی از عملیات نظامی آشکار و پنهانی سرنگونکردن دولتهای منتخب مردم. در بین سالهای 1950 تا 1970 میلادی، تولید ناخالص ملی واقعی -یعنی پس از تعدیل به میزان نرخ تورم- در آمریکا بیش از دو برابر شد و درآمد واقعی سرمایهداران و کارگران نیز به همین نسبت افزایش یافت. تا سالهای آغازین دهه 1970 تهیدستی کاهشی قابل ملاحظه یافته بود و در کل مردم آمریکا از آن اندازه از امنیت اقتصادی و وسایل رفاه بهرهمند شده بودند که در سه دهه پیشتر ناممکن به نظر میرسید.
نویسنده کتاب میگوید به نظر میرسد که در دهههای اخیر، بهویژه در جهان پس از جنگ سرد، الگوی دستاوردهای اقتصادی ناشی از عملیات نظامی امپریالیستی تا اندازهای دگرگون شده باشد. صرفنظر از مسائل اخلاقی، در دوران پسا جنگ سرد عصر ما اردوکشیها و عملیات نظامی آمریکا حتی به دلایل اقتصادی امپریالیستی نیز قابل توجیه نیست. البته امروز ترامپ آشکارا از ضرورت به دست آوردن منافع اقتصادی آمریکا حتی به قیمت مداخله مستقیم در کشوری همچون ونزوئلا صحبت میکند یا ابایی از این ندارد که برای همین مسئله ساختار ناتو را به چالش بکشد و با شرکای اروپاییاش به اختلافی جدی برسد. اما بهطور کلی، استدلال نویسنده این است که تشدید توسعهطلبیها و تازشهای نظامی آمریکا رفتهرفته پرهزینهتر و از دیدگاه منافع ملی طفیلیوارتر و کمرشکن شده است.
کتاب در فصل ششم نشان میدهد که حتی این ادعای رایج که انگیزه عمده این توسعهطلبیها و تازشها، ملاحظات مربوط به سوختهای فسیلی است، هرچه بیشتر زیر سؤال رفته است و جای شگفتی نیست که توجیهات رسمی مربوط به این عملیات نظامی دائما پرابهامتر و مشکوکتر جلوه میکند؛ توجیههایی همچون ملاحظات نوعدوستانه، قاچاق بینالمللی مواد مخدر، تروریسم جهانی و آرمان دموکراتیک.
بر این اساس، این پرسش مطرح میشود که اگر الگو یا تجربه امپریالیسم اقتصادی یا کلاسیک بیانگر علت تشدید تازشهای نظامی آمریکا در سالهای اخیر نیست، این تاختوتازها را چگونه میتوان توضیح داد؟ نیروی محرکه توسعهطلبیها، تازشها و عملیات نظامی آمریکا چیست؟
کتاب «اقتصاد سیاسی نظامیگری آمریکا» بیآنکه منکر نقشهای چندگانه جنگ برای آمریکا باشد، به نیروی تعیینکنندهتر یا کلیدیتری اشاره دارد که سوقدهنده مبارزه برای پیشبرد جنگ و نظامیگری است؛ یعنی بهرهبرداران پرنفوذ از توسعه نظامی و منافع جنگ، با همان مجتمع نظامی-صنعتی و نیز صاحبنفوذان دیگری که نفع مسلمشان در کسبوکار جنگ و توسعه نظامیگری است. کتاب ضمن استنتاج از چندین نظریه و گزارش تجربی درباره امپریالیسم و نظامیگری، تمایز روشنی قائل میشود بین امپریالیسم کلاسیک یا اقتصادی از یک سو و امپریالیسم ارتشسالارانه، پرهزینه یا انگلی از سوی دیگر: «امپریالیسم انگلی ارتشسالارانه از نظر تاریخی تقریبا همواره در مراحل بالاتری از امپریالیسم اقتصادی یا کلاسیک به ظهور میرسد: بدینترتیب که وابستگی طولانی به قدرت نظامی برای کسب دستاوردهای اقتصادی، ارضی یا ژئوپلیتیکی، به تدریج پویاییای را به وجود میآورد که از بطن آن یک دستگاه عریض و طویل نظامی یا تمایل به جاودانشدن بیرون میآید؛ دستگاهی که خود به یک امپراتوری نظامی دیوانسالار تحول مییابد». کتاب میگوید نیروی نظامی که در معنای کلاسیک امپریالیسم معمولا وسیلهای برای کسب دستاوردهای اقتصادی، ارضی و ژئوپلیتیکی است، در امپریالیسم انگلی تبدیل به هدف میشود. در نتیجه در امپریالیسم انگلی، در بیشتر موارد، انگیزه ماجراجوییهای نظامی برونمرزی لزوما تمایل به افزایش ثروت امپراتوری نیست، بلکه انگیزه تمایل به تخصیص بخش اعظم ثروت و خزانه کشور به دستگاه نظامی است. در اینگونه مراحل است که عملیات نظامی برونمرزی به طفیلیگری و به هدررفتن منابع مالی یا اقتصادی میگراید. به همین ترتیب دستگاه نظامی آمریکا ضمن عریض و طویلترشدن از نظر کیفیت و خصوصیت نیز دگرگون شده است: «این دستگاه دیگر صرفا وسیلهای برای رسیدن به اهداف اقتصادی و ژئوپلیتیکی نیست، بلکه بسا که خود تبدیل به هدف شده است. در نتیجه، انگیزه بالاگرفتن ارتشسالاری سیاست خارجی آمریکا در سالهای اخیر، چندان محصول امر کلی و ناملموس منافع ملی یا منافع شرکتهای عظیم نفتی نیست، بلکه محصول منافع ویژهدار و دستهای صاحبنفوذ در مجتمع نظامی-صنعتی و به قصد توجیه اختصاص بخش اعظم بودجه ملی به پنتاگون است. درواقع، همانگونه که در فصل هشتم دفتر حاضر نشان داده شده است، دیگر بیشتر شرکتهای فراملیتی غیرنظامی ازجمله شرکتهای نفتی، ماجراجوییهای نظامی آمریکا را به نفع خود نمیدانند». در نتیجه وقتی از این منظر به موضوع نگاه کنیم، میبینیم تمایلات نظامی به جنگهای برونمرزی انگیزههای دیگری دارد: مطالبه اختصاص منابع مالی در داخل کشور، استراتژی زیرکانه و نابکاران برای توزیع مجدد منابع ملی به سود توانگران، کاستن از بودجه مصارف عمومی زیرساخت اجتماعی-اقتصادی و به قهقرا بردن اصلاحات مترتب بر پیمان نوین روزولت با مردم آمریکا از طریق افزایش هزینههای نظامی.
کتاب بهجز مقدمه، از نُه فصل با این عناوین تشکیل شده است: «غول نظامی-صنعتی: یک امپراتوری قائم به ذات»، «نظامیگریهای امپریالیستی: گذشته و حال»، «بالاگرفتن نظامیگری در آمریکا»، «دستاویز منافع ملی»، «در پس قضیه حمله به عراق»، «بیکفایتی، حیفومیل و تاراج هزینههای نظامی»، «اقتصاد سیاسی هزینههای نظامی آمریکا» و «حد و مرز نظامیگری آمریکا». کتاب همچنین میگوید اینکه عملیات نظامی برونمرزی آمریکا در سالهای اخیر کمرشکن شده، به تبیین آن دسته نظریههای کلاسیک امپریالیسم صدمه زده است که توسعهطلبیها و تازشهای نظامی این کشور را به سبب نیل به اهداف اقتصادی میداند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.