|

در میان دو سوگ

«سوگ و مالیخولیا» عنوان کتابی است از کرامت موللی و سوسن حاحی‌زاده شاهسوار که به‌تازگی توسط نشر نی منتشر شده است. آن‌طورکه از عنوان کتاب هم برمی‌آید، این اثر شرحی از ماهیت سوگ و پیچیدگی‌های آن به لحاظ نظری و بالینی ارائه داده است. سپس، معضل مالیخولیا را مطالعه می‌کند و ضمن ای‌که می‌کوشد ساختمانی منسجم از آن به دست دهد، برای نخستین بار فارغ از چهارچوب تاریخی روان‌پزشکی بدان می‌پردازد.

در میان  دو  سوگ

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: «سوگ و مالیخولیا» عنوان کتابی است از کرامت موللی و سوسن حاحی‌زاده شاهسوار که به‌تازگی توسط نشر نی منتشر شده است. آن‌طورکه از عنوان کتاب هم برمی‌آید، این اثر شرحی از ماهیت سوگ و پیچیدگی‌های آن به لحاظ نظری و بالینی ارائه داده است. سپس، معضل مالیخولیا را مطالعه می‌کند و ضمن ای‌که می‌کوشد ساختمانی منسجم از آن به دست دهد، برای نخستین بار فارغ از چهارچوب تاریخی روان‌پزشکی بدان می‌پردازد.

نویسندگان در این کتاب مرگ را به لحاظ روان‌کاوی مدنظر قرار داده و به «آوای کمابیش ناشنوده» آن گوش داده‌اند. آنها معتقدند که تنها از این طریق است که شاید بتوان به افق‌های نوینی جهت تحقیقات آتی در این زمینه دست یافت چراکه «تنها با تعاطی لازم نسبت به واقعیت عریان سوگ، داغ و ماتم است که روان‌کاو قادر خواهد بود ورای فنون حرفه‌ای خود به گرداب تلاطمات، فقدان و اعراض فرد سوگوار از مانده‌های زمینی نزدیک شده و احوال روحی او را به عنوان داغی جاودان دریابد. چه هر فقدان و عزا و ماتمی زخمی است که شاید ترمیم یابد ولی هیچ‌گاه داغ آن به فراموشی سپرده نمی‌شود». در این میان، محور اصلی پرسش کتاب از سوگ در نسبت ذاتی آن با فقدان بوده است. کتاب سوگ را متکی بر نسبت و رابطه عمیق ما با عزیز از دست رفته مورد توجه قرار داده است: «سوگ عصیانی است غم‌آلود، ماتمی لبریز از یأس. عزای عزیزان طغیانی است خسته از ستیز با سرنوشت. آدمی در سوگ موجودی است عاصی که شعله سرکش خود را هماره با آتش پریشانی بارور می‌سازد و حرکت گیتی را نامعقول و آشفته می‌پندارد». در این بستر این پرسشی حیاتی است که آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ افزون بر این، کسانی که به دام مالیخولیا فرو می‌افتند به محرومیت از عافیت اکتفا نکرده و به ورطه رنج گرفتار می‌شوند. در چنین شرایطی، زندگی جز اعراض از آینده و شور و شوق نهفته در آن نیست: «چنین تکرار باطلی را تنها همتی بایست و شگرد و طی طریقتی راستین تا زمان از سکون بازایستد و زندگی در خدمت زیستن قرار گیرد. چنین است که زمان رکود را شکسته به استقبال نابهنگام می‌رود».

پس از این، در فصلی دیگر نویسندگان به مسئله مالیخولیا پرداخته‌اند و آن را راه صعبی در جهت خلاف زندگی نامیده‌اند. سرانجام در پایان کتاب نیز به شرح موردی از فقدان به لحاظ بالینی توجه شده که مباحث و نظریات ارائه‌شده در کتاب را به محک دریافت‌های بالینی گذاشته و بر زیروبم داده‌های تجربی متکی است. نویسندگان همچنین بر این باورند که این تنها گشایش بالینی روان‌کاو است که با سعه صدر خود می‌تواند به کنه عالم بیمار نزدیک شود و گفتار نظری خویش را اعتبار بخشد: «نظریه‌ها در روان‌کاوی تنها در صورتی قابل اعتمادند که در بازگشت از تعاطی بالینی و تقرب حضوری و مبسوط با بیمار فراهم آمده باشند. لذا روان‌کاو هرگز با چارچوبی از ساخته و پرداخته‌های نظری با بیمار مواجه نمی‌شود تا آموخته‌های خود را بر او تحمیل کند. اساس روان‌کاوی منوط و مشروط به چنین تقربی است و لاغیر». 

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.