سیاست صنعت فرهنگ
در میان مقولات مهم مکتب فرانکفورت، صنعت فرهنگ مفهومی محوری است که در تحلیل کلیات جامعه سرمایهداری به کار گرفته شده است. به طور خاص آدورنو معتقد بود که نمیتوان فرهنگ را از اقتصاد سیاسی یا روانشناسی جدا کرد و رابطه این اجزا در کلیت سرمایهداری در هم تنیده شده است. درباره این نوع نگاه بحثهای زیادی درگرفته و یکی از آثار درخورتوجهی که در این زمینه منتشر شده، کتاب «صنعت فرهنگ» نوشته هاینتس اشتاینرت است که بهتازگی با ترجمه جلیل کریمی در نشر نی منتشر شده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در میان مقولات مهم مکتب فرانکفورت، صنعت فرهنگ مفهومی محوری است که در تحلیل کلیات جامعه سرمایهداری به کار گرفته شده است. به طور خاص آدورنو معتقد بود که نمیتوان فرهنگ را از اقتصاد سیاسی یا روانشناسی جدا کرد و رابطه این اجزا در کلیت سرمایهداری در هم تنیده شده است. درباره این نوع نگاه بحثهای زیادی درگرفته و یکی از آثار درخورتوجهی که در این زمینه منتشر شده، کتاب «صنعت فرهنگ» نوشته هاینتس اشتاینرت است که بهتازگی با ترجمه جلیل کریمی در نشر نی منتشر شده است.
هاینتس اشتاینرت در کتاب «صنعت فرهنگ» با تمرکز بر متن جستار صنعت فرهنگ، ضمن توصیف و تحلیل رویکرد انتقادی آدورنو و هورکهایمر، از رهیافت دوگانهانگار فراتر رفته، ویژگیها و امکانهای دیگری را در باب موضوع مطرح میکند. مترجم اثر توضیح داده که این کتاب هم فهم و دریافت گستردهتری از ایدههای نظری، تحلیلی و تاریخی نویسندگان ارائه میکند و هم برای محققان و دانشجویان که عملگرایانهتر به این ایدهها مینگرند، با بررسی مثالهای میدانی، روشها و فنون تحقیق تجربی مشخصی ارائه میکند. افزون بر این، با توجه به الگوی زبانی و روشی، این کتاب میتواند به مدیران و تولیدکنندگان حوزه فرهنگ و رسانه و هنر نیز کمک کند. در مجموع، کتاب از لحاظ نظری، روشی و کاربردی کتاب معتبر و مهمی است که ضمن ادامه سنت انتقادی، وجوه دیگری از نوع مواجهه با پدیدههای فرهنگی را به خواننده معرفی میکند.
«صنعت فرهنگ» به جز مقدمه مترجم و پیشگفتار کتاب و مقدمهای با عنوان «لذتهای نقد»، دارای هفت فصل با این عناوین است: «رهیافتن به صنعت فرهنگ: تجهیزات مورد نیاز»، «درباره روش: با دقت نگاه کنید، خوب فکر کنید و...»، «تولید کالاهای فرهنگی»، «مشکل سرگرمی مورد اجماع چیست؟»، «وضعیتهای تعلق: تصاحب مخاطب»، «سیاست صنعت فرهنگ»، «روشنفکران در سوپرمارکت: مبهوت». در پایان کتاب نیز گزیدهای از آثار آدورنو و هورکهایمر آمده است. فصل نخست، به زمینه متن «صنعت فرهنگ» و خود پدیده صنعت فرهنگ میپردازد. بحث فصل دوم روششناختی است و به این امر میپردازد که چگونه باید متون ازجمله آثار فلسفی و مصنوعات فرهنگی را مطالعه کرد. سه فصل بعدی، ابعاد کلیدی نظریه صنعت فرهنگ را با توجه به کالاهای فرهنگی و دلالتهای آن، سرگرمی و پیوند آن با تبلیغات و ابزاریکردن مخاطب طرح میکند. در ادامه، فصل کوتاهی درباره سیاست صنعت فرهنگ، مبتنی بر نوشتههای هورکهایمر میآید. فصل آخر به تأثیر صنعت فرهنگ در درک ما از فعالیت روشنفکری و همینطور نقش روشنفکران، درگذشته و اکنون میپردازد. بخشهای اصلی متن، دورنمایی از قاموس مفهومی طرحشده آدورنو و هورکهایمر را در تحلیلشان از صنعت فرهنگ ارائه میکنند. با این حال، کتاب از توضیح صرف ایدههای آدورنو و هورکهایمر و رهیافت تحلیلی آنان برای نشاندادن چگونگی به کار رفتن تحلیل انتقادی درباره مسائل امروز فراتر میرود. از آنجا که متون تاریخی باید بهروز باشند، نویسنده میگوید ترجیح داده این کار را با الهام از مقولات روانکاوانه انجام دهد.
نویسنده کتاب در مقدمهاش این پرسش را مطرح کرده که رگبار تولیدات صنعت فرهنگ را که دائما از هر طرف به ما هجوم میآورند، چگونه باید فهمید؟ او میگوید نقد فرهنگی معاصر، با وجود تبلیغات فراوان، کمک ناچیزی به این موضوع کرده است. در کل، این نقد بیش از آنکه روشنگر بوده باشد، باعث سردرگمی شده است: درحالیکه برخی از مفسران، دیوانهوار از محصولی فرهنگی تمجید میکنند، دیگران بیرحمانه محکومش میکنند. نویسنده معتقد است که نسبتدادن عنوان جذابیت عامهپسند به محصولی فرهنگی در برخی حوزهها بسیار ارزشمند است، اما در سایر حوزهها حسن تعبیری برای ابتذال خواهد بود. از سوی دیگر، عدهای تأثیر متمدنسازی برخی تحفههای فرهنگ را ستایش میکنند، درحالیکه همان محصول یا ژانر را دیگران، به دلیل نخبهگرایی آشکارش کنار میگذارند: «چنانکه همه دنبالکنندگان عرصه صنعت فرهنگ میدانند دستیابی به معیاری منصفانه برای ارزیابی این محصولات کار دشواری است. این وضعیت، فعالیت تازهکارها را دشوار میکند، بنابراین هدف اصلی این کتاب، فراهمآوردن رهنمودهایی برای این معضل است».
اشتاینرت نوشته که کتاب قصد دارد به دانشجویان علاقهمند کمک کند تا ارزیابی انتقادی را دریابند و در آن مهارت پیدا کنند. این وعده بلندپروازانه، به وقت خود، به پاداش کار بدل خواهد شد. دانش انتقادی آگاهانه به ما اجازه میدهد رضایتمندی عمیقتری در نتیجه مواجهه بازاندیشانه با محصولات و تولیدات فرهنگی به دست آوریم. این کتاب استراتژی دومنظورهای را از لذتهای نقد در نظر دارد. نخست، ارائه و ارزیابی مجدد یکی از منابع اصلی اندیشه انتقادی: سنتی اروپایی که در نظریه انتقادی به اوج رسید. به طور خاص، این بخش به یکی از ایدههای محوری مکتب فرانکفورت، یعنی نظریه صنعت فرهنگ میپردازد. آشنا ساختن دانشجویان با این نظریه، آنان را به درک زبان تحلیل، شامل دایره ارزشمندی از واژگان تفسیر و نقد، مجهز میکند. با این حال، اگرچه شناخت این نظریه مهم ما را در مسیری درست قرار میدهد، اما کافی نیست. باید بتوانیم تجریبات روزمره خود را نیز در مواجهه با صنعت فرهنگ بررسی کنیم، بنابراین کتاب روش و تکنیکهایی در اختیار استادان و دانشجویان قرار میدهد که به کمک آنها بتوان برخوردهای نزدیک خود با فرهنگ و تولیدات آن را ثبت و تحلیل کرد؛ یعنی به صورت عملی مهارتهای تفسیر و ارزیابی صنعت فرهنگ را کسب کرد.
اشتاینرت میگوید البته این کار چندان ساده نیست؛ چراکه نقد ضرورتا زیرمجموعه صنعت فرهنگ است و مفسران رسانه در گرداب همان صنعت فرهنگی میافتند که مدعی نقد آن هستند. تحلیل ما برای آنکه تأثیرگذار باشد، باید بهمثابه بخشی از خود تولید فرهنگی فهمیده شود. این بصیرت، احتمالا با بررسی تفصیلی اصلیترین متن درباره صنعت فرهنگ، یعنی فصلی با همین عنوان، در کتاب «دیالکتیک روشنگری» نوشته هورکهایمر و آدورنو تا حدی به دست میآید.
تحلیل اشتاینرت در خلال بخشهای مختلف این کتاب، به شیوههای متفاوت انجام شده است. در برخی بخشها، به صورت نظاممند، تمامیت یک قطعه منتخب از متن آدورنو به تفصیل تحلیل شده است. در سایر بخشها، چند قطعه از نظر موضوعی همبسته از جاهای مختلف متن جمع شده و منظومهها و تفسیرهای جدید برآمده از آنها توصیف شده است. در این کتاب، تلاشی آگاهانه برای بازتعریف معنای اولیه اصطلاح صنعت فرهنگ، آنچنان که در عبارت فرهنگ کالایی شکل نمود یافته، انجام شده است.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.