پرویزخان، ایران و تصمیم نیمه دوم
شاید تقدیر این بود که در همین روزهای شبهجنگی، در روزهایی که نه جنگاند و نه صلح، کاملا اتفاقی به تماشای فیلم پرویزخان بنشینم. فیلمی درباره فوتبال، اما درواقع فراتر از فوتبال؛ درباره کشوری که زیر سایه جنگ، خستگی و اضطراب، هنوز دنبال دلیل برای ادامهدادن بود. تماشای روایت زندگی پرویز دهداری در این روزها، بیشتر از آنکه مرور گذشته باشد، گویی آینه امروز ماست.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شاید تقدیر این بود که در همین روزهای شبهجنگی، در روزهایی که نه جنگاند و نه صلح، کاملا اتفاقی به تماشای فیلم پرویزخان بنشینم. فیلمی درباره فوتبال، اما درواقع فراتر از فوتبال؛ درباره کشوری که زیر سایه جنگ، خستگی و اضطراب، هنوز دنبال دلیل برای ادامهدادن بود. تماشای روایت زندگی پرویز دهداری در این روزها، بیشتر از آنکه مرور گذشته باشد، گویی آینه امروز ماست. مردی که در میانه جنگ، فشار، مخالفتها و تردیدها، انصرافها و سنگاندازیها تصمیم گرفت تیم ملی را از نو بسازد و در بزنگاهی مهم از زمین بیرون نکشد. شاید مهمترین ویژگی دهداری فقط اخلاق و انضباطش نبود، بلکه شجاعتش بود؛ شجاعت تصمیمگرفتن در لحظهای که ترس، طبیعیترین واکنش ممکن است. آن زمان هم مخالفت کم نبود. حتی برای حضور تیم ملی در مسابقه با کویت محدودیت و منع وجود داشت. خیلی از افراد احتمالا ترجیح میدادند در آن وضعیت، هیچ ریسکی انجام نشود؛ اما دهداری فهمیده بود بعضی وقتها خطر اصلی نه در حرکتکردن، بلکه در ناتوانی از تصمیمگرفتن است. نکته دیگری که در کنش پرویزخان ماندگارتر شد، رفتارش در نیمه دوم همان بازی بود، جایی که دهداری دستفرمانش را عوض کرد.
او که سالها روی بعضی اصول و مدل بازی ایستاده بود و تغییرشان برایش شبیه تابو به نظر میرسید، در لحظه حساس تصمیم گرفت از همان چارچوب هم عبور کند. شاید اگر آن تغییر را نمیپذیرفت، بازی همان مساوی میماند. اما او ریسک کرد، تغییر را پذیرفت و همین به تیمش دل و جرئت داد؛ جرئتی که بازی را از مساوی به برد رساند. شاید بعضی وقتها شجاعت واقعی دقیقا همین باشد؛ اینکه آدمی بتواند حتی از بعضی یقینهای قدیمی خود هم در برابر تغییر شرایط عبور کند. و اکنون هم ما در موقعیتی شبیه همان تعلیق ایستادهایم؛ نه جنگ، نه صلح. جامعه خسته، مضطرب و دلخور است، اما هنوز ایستاده است. هنوز امید را کامل کنار نگذاشته است. و شاید درست در چنین شرایطی، بیش از هر چیز به همان شجاعت نیاز داریم؛ شجاعت تغییر، شجاعت گفتوگو و شجاعت عبور از تابوهایی که سالها برای خودمان ساختهایم. این روزها حتی حرفزدن درباره مذاکره هم برای برخی افراد تبدیل به خط قرمز شده و هرکس از گفتوگو حرف بزند، متهم به عقبنشینی میشود. درحالیکه گفتوگو، اگر از موضع عقلانیت و منافع ملی باشد، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه اعتمادبهنفس یک ملت است. همانطور که ایستادگی هم الزاما به معنای بستن همه درها نیست. دهداری آن روز شاید نمیدانست نتیجه چه خواهد شد. شاید تضمینی برای موفقیت وجود نداشت و به عواقب پرخطر برد تیم کویت آگاه بود، اما به تیم باور داشت و با شجاعت آنها را وارد زمین کرد. و تاریخ را معمولا کسانی میسازند که وارد میدان میشوند، نه آنان که فقط از دور درباره خطرها هشدار میدهند.
و امروز شاید بیش از هر زمان دیگری به روحیه پرویز دهداری نیاز داریم؛ به همان جسارتی که اجازه میدهد در لحظه حساس، هم پای اصول بایستی و هم اگر لازم شد، برای نجات بازی مسیرت را تغییر بدهی. و اکنون باز هم در یکی از همان نیمههای حساس ایستادهایم؛ جایی که ادامهدادن با نسخههای تکراری دیگر کافی نیست و باید جرئت تصمیمهای جدید داشت. کسی چه میداند، شاید همین روزهای سخت، مقدمه تغییری باشد که هنوز نشانههایش را ندیدهایم. شاید در دل همین ابهام و خستگی، فرصتی برای دوباره کنار هم ایستادن وجود داشته باشد. همانطور که گاهی یک تصمیم متفاوت، شکستن یک عادت قدیمی برای تغییر مسیر میتواند نتیجهای را عوض کند. شاید امروز هم بتوان با شنیدن صدای همه مردم، با کنارگذاشتن مرزبندیهای تنگ و با اعتماد دوباره به جامعه، امید را به آینده برگرداند.