به مناسبت پنجاهوهشتمین سالروز درگذشت جهانپهلوان تختی
روزی که رستم از شاهنامه رفت
58 سال از مرگ غلامرضا تختی میگذرد. هفدهم دیماه و مرگی که هنوز درباره چگونگی اتفاق آن حرف و حدیثها بسیار است و تا همیشه هم این مرگ رازآلود در هالهای از ابهام باقی میماند. در روزگار ناجوانمرد امروز، برای «له»کردن هرکسی که مرام و منشی دارد، تختی ابزاری است برای مقایسه، برای سرکوفتزدن، برای اینکه شما مثل تختی نمیشوید پس ادایش را درنیاورید. اما کسی دقیقا نمیداند که تختی که بود، چه کرد، چرا درگذشت و چگونه درگذشت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
افسون حضرتی: 58 سال از مرگ غلامرضا تختی میگذرد. هفدهم دیماه و مرگی که هنوز درباره چگونگی اتفاق آن حرف و حدیثها بسیار است و تا همیشه هم این مرگ رازآلود در هالهای از ابهام باقی میماند. در روزگار ناجوانمرد امروز، برای «له»کردن هرکسی که مرام و منشی دارد، تختی ابزاری است برای مقایسه، برای سرکوفتزدن، برای اینکه شما مثل تختی نمیشوید پس ادایش را درنیاورید. اما کسی دقیقا نمیداند که تختی که بود، چه کرد، چرا درگذشت و چگونه درگذشت. برای تحقیر دیگران، تختی هم جهانپهلوان است، هم سفیدِ سفید. شاید حتی سفید پُررنگ؛ به سفیدی مروارید. ولی چرا تختی هیچوقت به خاکستری هم نزدیک نمیشود؟ 15 سال کسی درباره تختی ننوشت، اما او به ناگاه به اسطورهای ماندگار در تاریخ معاصر بدل شد که حتی فکر درباره نوع مرگش خط قرمز است؛ چون احتمالا در جامعه آن زمان، نیاز بود که اسطورهای قد علم کند و جور کمبودهای عاطفی و هیجانی جامعه را بکشد. هنوز هتل آتلانتیک مثل جعبه پاندورا رازی را در خود نگه داشته است، مبادا روزی درِ این جعبه باز شود؛ چون اگر کلیدی در جعبه را باز کند، مثل زندهیاد علی حاتمی باید روزها به این فکر کرد که کلید اتاقی که تختی در آن درگذشت را کدام طرف در بگذارد. «تاریخ ایرانی» درباره تختی نوشته: دولت وقت، بر خودکشی تختی تأکید داشت و مدرکش نیز وصیتنامه تختی بود که دو روز قبل از مرگش، در دفترخانه اسناد رسمی شماره ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ و با تعیین کاظم حسیبی به عنوان سرپرست فرزندش بابک (که تنها چهار ماه داشت) به ثبت رسانده بود. بنابراین اولین فرضیهای که درباره مرگ مرموز غلامرضا تختی در مطبوعات آن زمان مطرح شد، فرضیه خودکشی بود. روزنامههای اطلاعات و کیهان در روز ۱۸ دی 1346 نوشتند: «غلامرضا تختی به خاطر اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی و بر اثر خودکشی جان باخته است. از انگیزههای ممکن برای خودکشی، مواردی چون ناکامیهایش در مسابقات در پایان عمر ورزشی تختی نام برده میشود».
با این حال هنوز هم درباره دلایل مرگ او اختلافنظرهای زیادی وجود دارد. عدهای مرگ او را مشکوک میدانند. این عقیده که ساواک او را به دلیل محبوبیت زیاد و عدم وفاداری به نظام وقت ایران به قتل رسانده است، همان زمان هم در بین مردم رواج بسیار داشت. همین شایعات بود که موجب شد مراسم هفتمین روز درگذشت غلامرضا تختی در ابنبابویه به یک همایش سیاسی علیه حکومت شاه تبدیل شود؛ واقعهای که با هجوم مأموران امنیتی خاتمه یافت اما بر ابهامات درباره مرگ جهانپهلوان افزود. شایعات درباره قتل تختی را میتوان در جایجای روایت نوشیروان کیهانیزاده، خبرنگار وقت روزنامه اطلاعات از روزهای پس از مرگ او بهوضوح دید: «من که در آن زمان در تحریریه روزنامه اطلاعات یکی از دبیران خبر بودم، از خلیل بهرامی، خبرنگار مربوط خواستم تا فتوکپی یادداشت (منسوب به پهلوان تختی) را تهیه کند و آن را عینا در صفحه حوادث روزنامه اطلاعات کلیشه کردیم تا روزنامه صحت و سقم مندرجات آن را روشن نکرده باشیم و مردم (مخاطبان روزنامه) خود قضاوت کنند و روز تشییع جنازه تختی هم، برخلاف روش روزنامه اطلاعات، با آمادهکردن خود برای تحمل هرگونه اعتراض، عکس جسد جهانپهلوان را که در تالار تشریح پزشکی قانونی گرفته شده بود، در صفحه اول روزنامه چاپ کردیم... به رغم نارضایی باطنی دولت وقت، هزاران نفر جنازه جهانپهلوان ایران را از تهران تا ابنبابویه (شهر ری) تشییع کردند». علی میرزایی، سردبیر فصلنامه «نگاه نو» هشت سال قبل در یادداشتی که به مناسبت سالروز درگذشت تختی منتشر کرد، در این باره میگوید: «تختی از سال ۱۳۴۲ به بعد بارها به ساواک احضار شد و اطرافیان شاه با ناکامی از نزدیککردن او به دربار و حکومت، فشارها را افزایش دادند. تختی حتی در مواردی از ورود به ورزشگاهها منع میشد. تختی پس از دوری دوساله از رقابتهای ورزشی برای چهارمین بار در بازیهای المپیک شرکت کرد و برای نخستین بار در این بازیها مدالی کسب نکرد. بر پایه اسناد بهجامانده، حکومت میل داشت تختی بدون تمرین و آمادگی جسمی و روحی در میدان حاضر شود و با شکستخوردن، محبوبیت خود در میان مردم را از دست بدهد. از سوی دیگر مردم نیز خواهان شرکت او در مسابقههای جهانی بودند. در چنین شرایطی تختی سال ۱۳۴۵ نیز در بازیهای جهانی شرکت کرد و بار دیگر دست خالی به ایران بازگشت. برخلاف تصور و انتظار طرفداران شاه، محبوبیت تختی پس از دو ناکامی او نهتنها کمتر نشد که افزایش نیز یافت». جلال آلاحمد، نویسنده ایرانی در مقالهای که سال ۱۳۴۷ منتشر کرده بود، با اشاره به مراسم سوگواری تختی مینویسد: «از آن همه جماعت هیچکس، حتی برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمیکرد». مرگ غلامرضا تختی با گذشت پنج دهه هنوز هم مرموز است و در پرونده مرگ او انگشت اتهام به سوی دستگاه امنیتی رژیم سابق ایران است. با وجود این در پی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ که بسیاری از اسناد ساواک به دست نیروهای انقلابی افتاد، هیچ مدرکی دال بر دستداشتن ساواک در مرگ یا قتل او پیدا نشد. بابک تختی، تنها فرزند این قهرمان ملی که درباره مرگ پدرش تحقیقاتی کرده، میگوید در مورد درستی هیچیک از دو احتمال (خودکشی یا قتل) به نتیجهای قطعی نرسیده است. در طول ۵۰ سال گذشته بسیاری از افراد دیگر نیز مثل بابک تختی تلاش کردند و علاقهمند بودند بدانند حقیقت مرگ تختی چه بود اما به نتیجه دقیقی نرسیدند. شاید حق با بابک تختی باشد: «مسئله مهم نه چگونگی مرگ تختی، که زندگی اوست». ابراهیم افشار، طناز ورزشینویس ایران در یادداشتی درباره تختی نوشته: «زلزله بم که آمد، بوی تختی که آمد، دستم به نایب حسین نمیرسید که تعریف کند وقتی خبر زلزله بوئینزهرا را شنید آن شب مگر خوابید غلامرضا؟ بگوید سر نماز صبح، چه جوری گریه کرد پهلوون که ابر بهار آمد گفت: بفرما تو گود پهلوون! تکیهکلامش در محفل دوستان خصوصیاش «پسر رضاکچل» بود که به مملکت نمیرسد. پسر رضاکچل! «چرا باید این مردم روستایی واسه نداشتن خونههای خوب، اینجوری زیر خروارا خاک جون بسپارن؟» آن روز هم که چهار کامیون پوشاک و خوردنی با 20 هزار تومان پول برای بوئینزهراییها جمع کرد. یک لبخند «مشتی» زد و باز اسم «پسر رضاکچل» را آورد. حیف که این مردم نازنین تو چنگال تو اسیرن».
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.