گفتوگو با محمدرضا مرعشیپور به مناسبت انتشار رمان «نقابی به رنگ آسمان»
با مردم منطقه همسرنوشتیم
روشنفکران قانونگذاران ملتها هستند
«نقابی به رنگ آسمان» از باسم خندقچی عنوان ترجمه تازهای از محمدرضا مرعشیپور است که آن را با همکاری پروانه صالحیفارسانی به فارسی برگردانده است. باسم خندقچی از نویسندگان امروز ادبیات عرب است که در سال 1983 در کرانه باختری متولد شده است. خندقچی از سال 2005 در زندان اسرائیل است و آنطور که مرعشیپور در مقدمهاش نوشته، زندان را به فضایی فرهنگی بدل کرده و مقاومت را در زندان نیز ادامه میدهد.


به گزارش گروه رسانهای شرق،
پیام حیدرقزوینی: «نقابی به رنگ آسمان» از باسم خندقچی عنوان ترجمه تازهای از محمدرضا مرعشیپور است که آن را با همکاری پروانه صالحیفارسانی به فارسی برگردانده است. باسم خندقچی از نویسندگان امروز ادبیات عرب است که در سال 1983 در کرانه باختری متولد شده است. خندقچی از سال 2005 در زندان اسرائیل است و آنطور که مرعشیپور در مقدمهاش نوشته، زندان را به فضایی فرهنگی بدل کرده و مقاومت را در زندان نیز ادامه میدهد. از خندقچی تاکنون دو مجموعه مقاله و چهار رمان منتشر شده و «نقابی به رنگ آسمان» آخرین رمان اوست که در سال 2024 برنده جایزه بوکر عربی هم شد. خندقچی در این رمان با درآمیختن تاریخ و خاطره و امر سیاسی در فرمی ادبی به مسئله اشغال فلسطین و راههای پیشرو پرداخته و بر روی مسئله هویت و نژادپرستی مهاجران یهودی دست گذاشته است. به مناسبت انتشار «نقابی به رنگ آسمان» با محمدرضا مرعشیپور درباره این رمان و ادبیات مقاومت فلسطین و همچنین نقش ادبیات و هنر در تداوم آرمان فلسطین گفتوگو کردهایم. مرعشیپور معتقد است مسائل ما و ملتهای منطقه درهمتنیده است و سرنوشت هر یک از ما در گرو سرنوشت دیگری است و در این میان روشنفکران نقش پررنگی در آگاهیبخشی ملتها بازی میکنند.
در طول چند دههای که به ترجمه از ادبیات عربی پرداختهاید بهندرت به سراغ نویسندگان امروز عرب رفتهاید و بر این اساس ترجمه رمان باسم خندقچی متمایز از دیگر ترجمههایتان محسوب میشود. چه ضرورتی باعث شد به سراغ ترجمه «نقابی به رنگ آسمان» بروید؟
پیشنهاد ترجمه این رمان در ابتدا توسط دکتر پروانه صالحی داده شد. او یکبار درباره این رمان با من حرف زده و گفته بود این کتاب، اثر خوبی در ادبیات امروز عرب است و یکی از نشانههایش هم برندهشدن در جایزه بوکر عربی است. معتقدم که غربال جوایز ادبی مثل بوکر عربی ممکن است درست کار نکند و پیش از این سابقه داشته که تک و توکی در انتخابهایشان خوب عمل نکردهاند، اما او اصرار داشت که این رمان ارزشمندی است و بنابراین قرار شد رمان را بخوانم. در یکی از جلساتی که داشتیم رمان را آورد و تورقی کردم و درباره نویسنده و آثارش چندین نقد خواندم و به این نتیجه رسیدم که «نقابی به رنگ آسمان» ارزش کارکردن دارد. نکته دیگر این است که پس از حمله اسرائیل به غزه دوباره مسئله فلسطین حاد شد و من احساس کردم که سوای تبلیغات رسمی که از دو طرف در جریان است، این ادبیات و هنرها هستند که میتوانند به درک یک موقعیت تاریخی کمک بهتری کنند. یکی از مهمترین امتیازات یا شاید مهمترین امتیاز ادبیات این است که میتواند قضاوت درستتری از سیر حوادث و اتفاقات به دست دهد و حتی در مورد تاریخ هم همینگونه است. وقتی رمانهای تاریخی و آثاری را که از دریچه ادبیات به تاریخ نگاه کردهاند میخوانیم میبینیم که در بسیاری از موارد حرفی برای گفتن داشتهاند و چهبسا تاریخ رسمی را زیر سؤال بردهاند. به واسطه این آثار درک دقیقتری از یک موضوع تاریخی به دست میآوریم و متوجه زمینههای رخدادن اتفاقات تاریخی و نتایج خوب و بد آنها میشویم. خواننده با ورزش ذهنیای که از طریق ادبیات میکند، میتواند دست به قضاوت درباره موضوعی تاریخی بزند. بر اساس این دید بود که به سراغ ترجمه رمان «نقابی به رنگ آسمان» رفتم. پیش از این کارهای دیگری درباره آثار تاریخی مثل «تاریخ بیهقی» انجام دادم و اینجا هم به نظرم رسید که «نقابی به رنگ آسمان» میتواند کمک بزرگی به خوانندگان ما بکند که دید بهتر و عمیقتری درباره مسئله فلسطین داشته باشند. با خواندن این رمان چرایی به وجود آمدن مسئله فلسطین را درک میکنیم و همچنین روایت اثر نشان میدهد که در طول هفتاد، هشتاد سال اخیر چه اتفاقاتی افتاده و چه تغییراتی به وجود آمده است.
همچنین در میان نویسندگان امروز ادبیات جهان عرب به سراغ زکریا تامر هم رفتهام. «تندر» را به دلیل خاصی ترجمه کردم و کتاب کمحجمی از او انتخاب کردم و قصدم این بود که تنها همین کتاب را از او برگردانم منتها وقتی با تامر آشنا شدم دیدم حرفی برای زدن دارد یعنی به شیوه تازهای مینویسد که میتواند در ایران خواننده داشته باشد. او نیز مثل نجیب محفوظ از مسائلی حرف میزند که برای ما هم مطرح هستند. اگر سهگانه نجیب محفوظ را در نظر بگیریم میبینیم که شباهتهایی به دوران مشروطه ما و کمی پیش و پس از آن مقطع تاریخی دارد و بله طور کلی مسائلی که در آن مطرح شده شباهت زیادی به تحولات اجتماعی جامعه ما دارد. اما زکریا تامر در زمان حافظ اسد کار کرده و از سلطه دیکتاتوری آن دوره خودش را بیرون کشیده و به انگلستان رفته و هنوز هم زنده است. او نیز مسائلی را مطرح میکند که با مسائل ما اشتراکات زیادی دارد و به جز این، نویسندهای طناز است و من به طنز در ادبیات علاقه زیادی دارم. جنس طنز داستانهای تامر نه فکاهی و هزل بلکه طنزی بسیار عمیق است؛ بنابراین دوباره تمام مجموعه داستانهای او را خواندم و از میان آنها تعدادی داستان انتخاب کردم که همگی این دو ویژگی را که به آنها اشاره کردم دارند. این داستانها در قالب یک مجموعه توسط انتشارات چام منتشر خواهند شد. بنابراین اگر در ادبیات امروز عرب کار باارزشی ببینم میتوانم تغییراتی در برنامهای که دارم ایجاد کنم و آن را ترجمه کنم، اما خیلی مایلم که دیگران این کار را جدیتر بگیرند و ترجمههای سرسری انجام ندهند. نویسنده را با مطالعه انتخاب کنند و عجله نکنند و ترجمهای ارزشمند منتشر کنند. من یکی از مترجمانی هستم که زحمت کشیدهام تا خواننده برای ادبیات عرب پیدا کنم و پس از من مترجمان خوبی مثل آقای رحیم فروغی و رضا عامری کارهای باارزشی ترجمه کردند اما در این بین ترجمههای بیکیفیتی هم انجام میشود که به طور کلی به ترجمه از ادبیات عربی لطمه میزنند.
به نظرتان خندقچی در این رمان چقدر در روایت مسئله فلسطین موفق بوده است؟
باسم خندقچی نویسندهای فلسطینی در زندان اسرائیلیها است و بر این اساس میتوان گفت که کتاب او روایتی بیطرفانه نیست. در صورتی که یکسری از مسائل در مورد فلسطین کاملا روشن هستند و او نمیتواند بیطرفانه قضاوت کند. اسرائیلیها خود او را زندانی کردهاند و بیست سال یعنی نیمی از عمرش را در زندان اسرائیل بوده است، اما جالب این است که در همین دوره دو مجموعه مقاله منتشر کرده و این رمان چهارم او است. این بخشی از یک سهگانه است و البته من به سراغ ترجمه دو رمان دیگرش نمیروم و از نظر خودم با ترجمه این رمان کارم را انجام دادهام و اگر دیگر مترجمان مایل بودند میتوانند بقیه رمانهایش را ترجمه کنند و فکر میکنم ارزشش را دارد. آثار دیگر او را نخواندهام که ببینم در چه سطحی هستند، اما همین یک اثر او نشان میدهد که آثارش ارزش خواندن و ترجمهکردن دارد. اینکه میگویم به سراغ ترجمه دیگر آثارش نمیروم از این جهت است که کارهای دیگری در دست دارم و دیگر فرصتی به دست نمیآورم.
ادبیات فلسطین چهرههای برجستهای در حوزه شعر و داستان داشته که به تداوم آرمان فلسطین کمک کردهاند. به نظر میرسد که خندقچی نویسندهای است که در تداوم ادبیات مقاومت در فلسطین قرار دارد و صدایی مستقل دارد و آثارش به حفظ آرمان فلسطین کمک میکند، اینطور نیست؟
مسئله فلسطین اگرچه در گذشتهای دورتر ریشه دارد اما دستکم در هفتاد، هشتاد سال اخیر به عنوان یک بحران مطرح بوده است. طبیعی است که در طول این چند دهه هر کشوری خواسته از این مسئله استفاده کند تا منافع خودش را تأمین کند و اولین کشوری که مطرح میشود امریکا است. شکی ندارم امریکا که از آن سر دنیا به اینجا آمده دلش تنها برای اسرائیل نسوخته و منافعی در این منطقه دارد که به واسطه اسرائیل این منافع را پشتیبانی و تأمین یا ایجاد میکند. مصر هم منافعی دارد که از این طریق در پی آن است و سایر کشورها از جمله اردن هم همین وضعیت را دارند. اردن بیشتر از دیگر کشورها درگیر است چون علاوه بر اینکه همسایه فلسطین است شاید نیمی از جمعیتش هم فلسطینی هستند بنابراین مسئله فلسطین برای اردن مهم است. حالا مسئله فلسطین و همه پیچیدگیهایش نیاز به نویسنده و هنرمند مستقلی دارد که از راه ادبیات یعنی رمان، شعر یا نمایشنامه زوایای مختلف این مسئله را روشن کند. باسم خندقچی در این رمان نقاب را به عنوان یک نماد مطرح کرده است. شخصیت رمان یعنی نور، روزی به شکل تصادفی کارت شناسایی جوانی را پیدا میکند که او هم به صورت اتفاقی همنام اوست. نام این جوان اور است که به عبری معنای نور میدهد. به این ترتیب در روایت رمان از طرف اور هم حرف زده شده است یعنی وقتی این رمان را میخوانیم هم استدلال اسرائیلیها و مهاجران یهودی را میشنویم و هم حرفهای یک فلسطینی آواره که در اردوگاه زندگی میکند. خندقچی روایت مستقل خودش را از موضوع به دست داده. در رمان هم خودش حرف میزند و هم نقابی به صورت میزند و از طریق آن روایت طرف دیگر را هم مطرح میکند و ضمنا ریشه تاریخی این مسئله را با نماد باستانشناسی و مطرحکردن مریم مجدلیه نشان میدهد. علاوه بر این، ستم امروزی را هم که بر فلسطین میرود از طریق پرکردن نواری که در ابتدای رمان به آن اشاره شده نشان میدهد. این نوار برای یک دوست زندانی به نام مراد پر میشود و بسیاری از مسائل را در آنجا مطرح میکند و از زبان آن زندانی هم حرف میزند. حالا این خواننده است که با توجه به روایتهای مختلفی که در رمان مطرح شده میتواند دست به قضاوت بزند.
مهمترین ویژگی «نقابی به رنگ آسمان» به لحاظ سبکی و شیوه روایی چیست؟
رمان به صورت داستان در داستان نوشته شده و میشود گفت نوعی برداشت از «کلیله و دمنه» یا «هزار و یک شب» و ادبیات سنتی این منطقه در آن دیده میشود. خندقچی از این شیوه روایی استفاده کرده و حرفش را زده و رمان دو زبان یا دو روایت دارد. یک روایت دیگر هم در رمان وجود دارد که مریم مجدلیه شخصیت اصلیاش است. در اینجا باز از طریق نماد که همان کاوشهای باستانشناسی باشد دنبال ریشه مریم مجدلیه است و میخواهد زندگینامهاش را بنویسد و ثابت کند که مریم مجدلیه هم برای همین منطقه بوده است و این پطرس و دیگران بودند که در انجیل یا ادبیات غرب آرامآرام او را از زادگاه خودش که همین منطقه فلسطین است جدا کردند و زبان، رفتار، آرایش و طرز تفکرش را عوض هم کرده و جور دیگری نشانش دادند. به نوعی میخواهد تغییر شکل دادن و منقلبکردن یک منطقه را به این ترتیب نشان دهد. به تعبیری، با استفاده از این موضوع نشان میدهد که شناسنامه این سرزمین یعنی فلسطین را میخواهند عوض کنند و به لحاظ فرهنگی هم اینجا را اشغال میکنند. تاریخ رسمی اما این را نمیگوید.
به جز تأثیرپذیری از شیوه روایت شرقی خندقچی چقدر از شیوههای مدرن روایت غربی استفاده کرده است؟
ما درحقیقت شیوه امروز رماننویسی را از غرب داریم گرچه میتوان درباره این موضوع بحث کرد. مثلا غربیها والتر اسکات را آغازکننده رمان تاریخی میدانند یا میگویند «دن کیشوت» سروانتس اولین رمان تاریخ ادبیات است. غربیها تاریخ این ژانر هنری را به این ترتیب تعریف میکنند در صورتی که اگر قرار باشد ما قضاوت یا تعریفی ارائه کنیم میتوانیم از «تاریخ بیهقی» نام ببریم. «تاریخ بیهقی» با برخی تغییرات کوچک به یک رمان تاریخی تبدیل میشود و این تغییرات را من دادهام که در کتاب «تاریخ بیهقی به روایتی دیگر» قابل مشاهده است. من زندگی مسعود را از این کتاب درآوردهام و از آغاز تا انتها که آن را بخوانید بدون اینکه چیزی به آن کم یا اضافه کرده باشیم دقیقا مانند یک رمان تاریخی است. درست است که ما از این نمونهها کمتر داشتهایم و در صد یا صدوپنجاه سال اخیر رمان و داستان کوتاه را از نویسندگان غربی گرفتهایم و اشکالی هم ندارد منتها نمیشود گفت که ما اصلا هیچ نمونهای در سنت ادبیمان نداشتهایم. ما «هزار و یک شب» و «کلیله و دمنه» را داشتهایم و منظورم از ما هم فقط جامعه خودمان نیست. زمانی ما با هندیها یکی بودیم و به لحاظ فرهنگی ارتباط کامل میان ما برقرار بوده است. «هزار و یک شب» مجموعهای از دو فرهنگ ما و هندیها است. بخش بزرگی از «کلیله و دمنه» به «پنچاتنترا» و «مهاباراتا» تعلق دارد که بعد به ایران آمده و فصلهایی به آن اضافه شده و این کتاب هم تلفیقی از این دو فرهنگ است. ما به جز این دو اثر «تاریخ بیهقی» را هم داشتهایم منتها شیوه جدیدی که امروز به نام رمان و داستان کوتاه وجود دارد توسط غربیها متکامل شده و به جاهای دیگر رفته است. بنابراین باسم خندقچی همین کار را کرده و از شیوههای روایی کهن ما به علاوه تکاملی که غربیها به این شیوه روایی دادهاند استفاده کرده و درواقع از هر دو سود برده و هر دو شیوه بیان را به کار برده است. یعنی همانطور که اشاره شد اصل روایت داستان در داستان است و همچنین از شیوههایی که غربیها در روایت به کار میگیرند هم استفاده کرده است. مثلا شکستن زمان در «نقابی به رنگ آسمان» دیده میشود و زمان در رمان به صورت خطی به کار نرفته است. در رمان میبینیم که زمان به عقب میرود یا گاهی به آینده و میگوید چه خواهد شد یا مثلا درباره مریم مجدلیه که حرف میزند به دوران حیات مسیح میرود و پس از مرگ مسیح به سراغ حواریون و شاگردانش میرود و درباره درگیری پطرس با مریم مجدلیه حرف میزند. این شیوهها را نویسنده از داستاننویسی جدید گرفته و قصه در قصه را از ادبیات کهن منطقه خودمان گرفته و به نظرم در به کار بردن این تلفیق موفق بوده است. یعنی ضمن اینکه رمان خواننده را خسته نمیکند اطلاعات تاریخی و سیاسی لازم و بسیار مفیدی ارائه میدهد و همچنین تصویر خوبی از موقعیت امروز ارائه میدهد و خواننده را در جریان سیر وقایع میگذارد. اگر این رمان با کمی دقت خوانده شود هم لذت هنری به دست میآید و هم به آگاهیمان افزوده میشود. من نمونهای دیگر در ادبیات عرب به یاد دارم که همین خصلت را دارد و مایلم از آن نام ببرم و منظورم «روایت بازگشت» از هشام مطر است. در این رمان با شخصیتی سروکار داریم که پدرش در لیبی از بزرگان و افسران عالیرتبه سلطان ادریس بوده و وقتی انقلاب میشود و قذافی بر سر کار میآید او مجبور میشود از آنجا فرار کند و پس از آن گم میشود. شخصیت داستان اگرچه همیشه در پی پیدا کردن پدرش بوده اما اینجا در موقعیت نویسنده چهره شناختهشدهای دارد و کمپینی راهاندازی میکند و به صورت جدیتری جستوجوی او را ادامه میدهد و به لیبی برمیگردد. هشام مطر هم در اینجا زمان خطی را شکسته و مرتب به عقب برمیگردد و از تاریخ لیبی حرف میزد، سابقه استعماری ایتالیا را مطرح میکند و بعد دوباره به زمان حال بازمیگردد و اوضاع فعلی لیبی را بعد از قذافی توضیح میدهد و درباره زندانها و شکنجهها و آدمهایی که تغییر وضعیت داده و موقعیت تازهای برای خودشان تعریف کردهاند حرف میزند. در این رمان هم اطلاعات ارزشمندی داده شده و خواننده پس از خواندن رمان دانش زیادی از جهان عرب در دوران جنگ جهانی اول تا امروز به دست میآورد و همه اینها در قالب داستان و خیلی شیرین بیان شده است. خندقچی هم در رمان «نقابی به رنگ آسمان» با دانش زیادی به سراغ مسئله فلسطین رفته و خواننده پس از خواندن رمان اطلاعات کافی درباره این سرزمین پیدا میکند و میبیند که این سرزمین چه بوده و چه شده و چرا اینگونه شده است. خندقچی در لفافه و در قالب داستان و خاطره و تاریخ به این هم اشاره کرده که چه باید بکنیم که این سرزمین اینگونه نماند. او در رمان چارچوب بزرگی درست کرده و در آن داستان و تاریخ و سیاست و خاطره را کنار هم نشانده و به این طریق حرفش را زده است. حالا خواننده با اطلاعاتی که به دست میآورد میتواند تحقیقات بیشتری درباره مسئله فلسطین بکند و با این رمان میتواند پایهای برای آگاهی بیشتر به دست آورد.
آیا نثر رمان در قصههای درهمتنیده روایت تغییر میکند و شخصیتهای مختلف زبانی مخصوص به خود دارند؟
بله این تفاوت زبانی در رمان رعایت شده اما باید نکتهای را هم در این زمینه بگویم. چون بیشتر روی نجیب محفوظ کار کردهام از او مثال میزنم و با ملاک قراردادن نجیب محفوظ باید بگویم که هنوز مانده تا باسم خندقچی به آن پختگی در نثر برسد. محفوظ آنقدر پخته است که وقتی به سراغ محاوره میرود گاهی موفق نیست برای اینکه نمیتواند از زیبایی نثر کوتاه بیاید. من وقتی کاری از محفوظ به فارسی برمیگردانم خیلی تلاش میکنم که این را رقیق کنم تا برای خواننده طبیعی به نظر بیاید. این ویژگی برای خندقچی دقیقا برعکس است. یعنی وقتی راوی رمان او میخواهد حرف بزند که درحقیقت راوی اول شخص است و میخواهد نثر سنگینتری به کار بگیرد خیلی موفق نیست اما در مکالمهها و جاهایی که میخواهد از زبان شخصیتها حرف بزند موفقتر است. مثلا جایی که خود نور برای دوستش مراد نوار پر میکند بیشتر شبیه مکالمه است و اینجا خیلی موفق است اما وقتی میخواهد درباره مریم مجدلیه حرف بزند یا مسائل باستانشناسی و تاریخی را میخواهد مطرح کند باید در فارسی کمکش کنی تا این تفاوت شکل بگیرد. به طور کلی من برای باسم خندقچی آینده خیلی خوبی در داستاننویسی میبینم. او در زندان است و طبیعی است که با محدودیتهای منابع روبهرو است، اما با این حال اگر کارش را ادامه دهد در یک دهه آینده آثار درخشانی میتواند منتشر کند. همین نکته هم قابل توجه است که او اگرچه منابع کافی در زندان در اختیار نداشته، اما موضوعات باستانشناسی و تاریخی را خیلی خوب مطرح کرده و توانسته اینها را بهخوبی به هم ضمیمه کند. به این نکته هم باید اشاره کنم که او شاعر هم هست و طبیعی است که میتواند نثر زیبایی داشته باشد.
آیا نثر رمان دارای ویژگیهای شاعرانه هم هست؟
این ویژگی خیلی در نثر این رمان او دیده نمیشود و شاید به این خاطر که او فرصت چندانی برای این کار نداشته است. با این حال جایی از رمان بسیار زیبا است و به شعر پهلو میزند. منظورم جایی است که درباره یکی از دوستان نور صحبت میشود. دوستی که به سراغ عرفان رفته گرچه همچنان مسئله فلسطین اهمیت زیادی برایش دارد، اما در منطقه اشغالشده زندگی میکند و زن و بچه دارد و مشغول کار و زندگی است و تفنگ دست نگرفته است. او نور را به یک خانقاه میبرد و آنجا از در که وارد میشوند و به جمع عرفا میروند نثر رمان نشان میدهد که شاعرانگی نویسنده دارد کار میکند و این ویژگی خیلی نمایان است. در جاهای دیگری از رمان هم میتوان این ویژگیها را مشاهده کرد.
«نقابی به رنگ آسمان» به صورت مشترک ترجمه شده است. آیا در ترجمه ادبی این کار ممکن است و شما با چه شیوهای این ترجمه را انجام دادهاید؟
ترجمه ادبی را نمیتوان به صورت مشترک انجام داد چون هر نثری ویژگیها و خصلتهایی مختص به خود دارد و جدا از این شناختها نسبت به موضوع و نویسنده ممکن است متفاوت باشد و موارد متعدد دیگری هم مطرح است. من چون عمدتا از نجیب محفوظ ترجمه کردهام کارکردن بر روی آثار او برایم راحتتر است اما همانطور که گفتم در این مورد دیدم که خانم دکتر صالحی به این رمان علاقهمند است و علاوه بر این مایلم که پس از من یکی، دو نفری باشند که راه را ادامه دهند. بنابراین کار را به صورتی تقسیم کردیم که ترجمه از آغاز تا پایان یک مزه داشته باشد. او یکسری کارهای مقدماتی را انجام داد و گفتم تو کاری با نثر نداشته باش و هرچه توانستی روی کاغذ بیاور. این کار او، در نهایت کار ما را از این جهت سادهتر کرد که توانستیم رمان را راحتتر بخوانیم اما آنجایی که باید ترجمه را از تنور درمیآوردیم من کار را انجام دادم. او در این ترجمه کمک زیادی کرد و امیدوارم از جمله کسانی باشد که پس از من بتواند ترجمه از ادبیات جهان عرب را ادامه دهد.
«نقابی به رنگ آسمان» با تاریخ و حوادث مختلفی پیوند خورده، آیا در ضمن ترجمه نیاز به این داشتید که به سراغ تحقیق درباره آن وقایع بروید؟
بله در رمان گاهی با اسامی خاص یا وقایعی روبهرو میشدیم که نیاز به مطالعه و تحقیق برای پیداکردن منابع داشت و این کار هم توسط خانم صالحی انجام شد.
مسئله هویت یکی از موضوعاتی است که خندقچی به آن توجه کرده و این چیزی است که در روایت رسمی معمولا مغفول میماند، اما رمان هم با ریشهیابی تاریخی و هم توجه به وضعیت کنونی فلسطین مسئله هویت را پررنگ کرده است. به نظرتان نویسنده در پرداختن به مسئله هویت چقدر موفق بوده؟
خندقچی از دید چند هویت مختلف به مسئله فلسطین نگاه کرده و این نکته قابل توجهی در رمان است. درواقع در این رمان مسئله فقط بر سر جغرافیای فلسطین و اسرائیل نیست بلکه مسئله دوگانگی هویتها و نژادپرستی هم مطرح است. خندقچی در فلسطین متولد شده و در آنجا زندگی کرده، اما در رمانش توانسته احساس یک اروپایی را که به آن سرزمین آمده هم نشان دهد. برای او هم مسئله فقط محدود به جغرافیا نیست. مهاجری که از اروپا به این سرزمین آمده، فلسطینیها را نژاد پستتری میداند و تبلیغات دولتی هم به گونهای انجام گرفته که کل مردم فلسطین به عنوان تروریست معرفی شدهاند حتی آن دسته از فلسطینیهایی که با این وضعیت کنار آمدهاند. مهاجر اروپایی این را حق خودش میداند که به فلسطین آمده و فلسطینیها را ناحق میداند. این هویتها در رمان مطرح و ریشهیابی شدهاند و خندقچی نشان داده که تصور مهاجر اروپایی غلط و نژادپرستانه است.
در ماههای اخیر بار دیگر آرمان فلسطین دستکم برای بخشهای گستردهای از ملتها مطرح شده و این را میتوان در تظاهراتهای گسترده و اعتراضاتی که به صورت مداوم در نقاط مختلف جهان برگزار میشود، دید. در ایران اما وضعیت کمی متفاوت بوده و به نظر میرسد که در سالهای اخیر بخشی از جامعه ما نسبت به آنچه در پیرامونمان در حال رخدادن است بیتفاوت بوده و حتی احساس فاصله زیادی با فلسطین کرده است. به نظرتان چرا این اتفاق افتاده است؟
من دلم از این میسوزد وقتی قضاوت بخشی از جامعه را درباره فلسطینیها میبینیم. این قضاوت البته به نوع سیاستهای رسمی که در سالهای اخیر در جریان بوده مربوط میشود و فاصلهگرفتن از این سیاستهای رسمی با موضعگرفتن در قبال فلسطین همراه بوده است.
اما با این حال از هفت اکتبر به این سو سیر وقایع در منطقهای که ما در آن به سر میبریم سرعت حیرتآوری داشته و به خصوص در ماههای اخیر بیش از هر زمان دیگری با این مسئله روبهرو شدهایم که سرنوشت ما در ایران منفک از سرنوشت ملتهای منطقه نیست؛ یعنی ما امروز بهوضوح میبینیم که با مردم منطقه همسرنوشتیم و مسائل مشترکی داریم و احتمالا بخش مهمی از راهحلهایمان هم مشترک خواهد بود و نمیتوانیم بگوییم که مسائل مردم منطقه به ما ربطی ندارد. اینطور نیست؟
بله بدیهی است که مسائل ما به همدیگر ربط دارد. اساسا مسائل انسانی به همه انسانها ربط دارد. حالا اگر ما به خاطر مسائل فرهنگی یا سیاسی و جغرافیا خیلی دور از امریکای لاتین به نظر برسیم، اما درحقیقت اگر یک زلزله در آنجا بیاید به عنوان یک انسان به من هم مربوط است. اما در جاهایی که عوامل مشترکی چون جغرافیا و زبان و فرهنگ و تاریخ وجود دارد، مرزهای سیاسی معنای کمتری پیدا میکنند و فاصلهها از بین میروند. اگر امروز اتفاقی در افغانستان بیفتد مستقیما به ما مربوط است چون اشتراکات زیادی میان ما وجود دارد. وقتی ما با کشوری این همه وجه مشترک داریم، چطور ممکن است مسائل آن به ما مربوط نباشد. امکان ندارد که مسائل ما و کشورهای حاشیه خلیج فارس و حتی مصر که از نظر جغرافیایی کمی از ما دورتر است بیارتباط از هم باشد. ما اشتراکات تاریخی و مذهبی با مصر داریم و حتی اتفاقاتی که در آنجا افتاده تشابه زیادی با وضعیت ما دارد. وقتی سهگانه نجیب محفوظ را میخوانیم انگار اثری درباره ایران میخوانیم؛ یعنی تحولات تاریخی و فرهنگی که آنجا اتفاق افتاده با چند سال اختلاف با تاریخ مشروطه ما همزمان است. آنها از ما تأثیر گرفتهاند و ما هم از آنها تأثیر گرفتهایم. نکته قابل توجه این است که روایت ادبی میتواند نوع نگاه را اصلاح یا دستکم پیشنهادی مطرح کند. زمانی که نویسندگان و روشنفکرانی مثل باسم خندقچی یا ادوارد سعید حرف میزنند روی عامه مردم تأثیر میگذارند. درحقیقت روشنفکران هر ملتی به صورت غیرمستقیم قانوننویسان آن ملت هستند. درواقع این روشنفکران هستند که راه را نشان میدهند و دولتها به صورت کلی صدایشان بلندتر است و در کوتاهمدت هم ممکن است حرف خودشان را پیش ببرند. هنر اگر نتواند مستقیم حرفش را به کرسی بنشاند، اما حرفش را میزند و روی افکار عمومی تأثیرش را میگذارد. این افکار عمومی، دیر یا زود، بر اساس آن چیزی که از روشنفکرانش گرفته و هضم کرده عمل میکند و ممکن است گاهی دیر این اتفاق بیفتد از اینرو است که میگویم روشنفکران قانونگذارانِ نهفقط یک کشور بلکه ملتهایی هستند که با هم اشتراکاتی دارند. با نظرت درباره همسرنوشت بودن ملتها موافقم. این مرزها، مرزهای سیاسی و مرزهای واقعی فرهنگ و زبان هستند و به این اعتبار همچنان تاجیکستان و افغانستان از ما هستند و ما هم از آنها هستیم.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.