|

چرا نسل جدید، تحلیلگران سیاسی را جدی نمی‌گیرد؟

پایان دوران مرجعیت سیاسی؟

یکی از بحث‌هایی که به‌تازگی تریبون‌داران در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به آن دامن زده و از این طریق بازدید می‌گیرند، ادعای فهم «نسل زد» و سخن‌گفتن از خواسته‌های آنان است اما آن چیزی که شاید بیشتر در این بین به چشم می‌خورد، فاصله‌‌گرفتن نسل جدید یا همان «نسل زد» از تحلیلگران سیاسی و جدی‌نگرفتن آنهاست.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

سیدمحمود کمال‌آرا -  دانشجوی دکتری علوم‌ سیاسی

 

یکی از بحث‌هایی که به‌تازگی تریبون‌داران در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به آن دامن زده و از این طریق بازدید می‌گیرند، ادعای فهم «نسل زد» و سخن‌گفتن از خواسته‌های آنان است اما آن چیزی که شاید بیشتر در این بین به چشم می‌خورد، فاصله‌‌گرفتن نسل جدید یا همان «نسل زد» از تحلیلگران سیاسی و جدی‌نگرفتن آنهاست. اگر تا یک دهه پیش برنامه‌های تحلیلی تلویزیونی، ستون‌‌های روزنامه‌‌ها و چهره‌‌های شناخته‌‌شده سیاسی به‌عنوان مراجع اصلی تا حدی بر افکار عمومی اثرگذار بودند، امروز صحنه دچار تغییر شده است. جوان امروز ضمن اینکه کمتر به تحلیلگران سیاسی مراجعه می‌‌کند، بلکه حتی اساسا به ضرورت وجود چنین نقشی هم تردید دارد، چراکه گمان می‌کند آن تحلیلگر براساس سفارشات لازم، پشت تریبون حاضر شده و ارائه مطلب می‌کند. این تغییر شاید یک اختلاف سلیقه نسلی نبوده و ریشه در تحولات عمیق اجتماعی، فرهنگی، رسانه‌ای و حتی روان‌‌شناختی نیز داشته باشد.

در این یادداشت می‌خواهیم چرایی امکان پایان دوران مرجعیت سیاسی برخی تحلیلگران را در منظومه فکری «نسل زد» بررسی کنیم. برای فهم این فاصله، باید ابتدا شرایطی را بشناسیم که نسل جدید یعنی نوجوان دهه‌های 80 و 90 در آن رشد کرده و با فضایی که تقریبا دسترسی به منابع اطلاعاتی نامحدود است، عجین شده است. او برای فهم مسائل سیاسی دیگر مجبور نیست پای صحبت یک تحلیلگر سیاسی بنشیند یا مقاله‌ای طولانی در روزنامه بخواند، چراکه گوشی هوشمندش دنیایی از روایت‌ها، تحلیل‌‌ها، شایعات و ویدئوهای کوتاه را در چند ثانیه پیش‌روی او می‌گذارد. این حجم از اطلاعات، نیاز به تحلیلگر سیاسی به‌عنوان میانجی را در میان «نسل زد» تضعیف کرده است.

عامل دوم را می‌توانیم در مؤلفه سرعت جست‌وجو کنیم. نسل جدید در جهانی زندگی می‌کند که تصمیم‌ها و قضاوت‌ها با شتاب شکل می‌گیرد و از‌این‌رو الگوریتم شبکه‌‌های اجتماعی، محتواهایی را برجسته می‌کند که سریع مصرف شده و سریع واکنش ایجاد می‌کنند. در چنین فضایی، تحلیلگر سیاسی که می‌خواهد موضوعی پیچیده را با دقت و حوصله توضیح دهد، از نظر ریتم با سلیقه رسانه‌ای نسل جدید همخوانی ندارد. جوان امروز به تحلیل‌هایی که در یک دقیقه خلاصه می‌شود ارتباط بهتری برقرار می‌کند، هرچند مسائل سیاسی معمولا در یک دقیقه قابل فهم نیستند. نتیجه این ناهمسانی ریتم، احساس بی‌فایدگی تحلیل‌‌های سنتی است. اما به‌جز مؤلفه سرعت، مؤلفه زبان نیز اهمیت دارد. بخش مهمی از تحلیلگران سیاسی همچنان با ادبیات خشک و حتی گاهی آکادمیک سخن می‌‌گویند، درحالی‌که نسل جدید زبانی صریح، کوتاه، غیررسمی و نزدیک به تجربه زندگانی‌اش می‌خواهد. وقتی تحلیلگر از بایدها و نبایدها و چارچوب‌های نظری و نظایر آن صحبت می‌کند، بخشی از مخاطب «نسل زد» از همان ابتدا احساس می‌‌کند که این گفت‌وگو متعلق به او نیست.

عامل دیگر را می‌توان کاهش نسبی اعتماد بخشی از نسل جوان به نهادها و رسانه‌ها دانست. اعتمادی که همیشه تا حدی وابسته به اعتبار رسانه‌ها و نهادهایی بوده که این تحلیلگران در آنها فعالیت می‌کرده‌اند. وقتی اعتبار یک رسانه‌ یا نهاد در نگاه بخشی از جامعه تضعیف شد، آن تحلیلگر نیز ناخواسته بخشی از همان بی‌اعتمادی می‌‌شود؛ بنابراین نسل جدید که نسبت به کارکرد نهادها حساس‌تر و منتقدتر است، شاید تحلیلگرانی را که در ساختارهای رسمی فعالیت دارند کمتر پذیرا باشد. بنابراین حتی اگر تحلیل دقیق و حرفه‌‌ای باشد، برچسب «وابسته‌بودن» از اعتبار آنها نزد «نسل زد» می‌کاهد. در کنار اینها، نباید از تجربه زیست سیاسی نسل جدید غافل شد، چراکه بخشی از جوانان، تجربه‌هایی از فضای اجتماعی و اقتصادی دارند که با تحلیل‌های رسمی تریبون‌داران هم‌خوانی ندارد. وقتی فرد در زندگی روزمره خود چیزی می‌‌بیند که با پیش‌بینی‌ها یا روایت‌‌های تحلیلگران متفاوت است، احساس می‌کند تحلیلگر از واقعیت دور شده یا عمدا واقعیت را به‌خاطر منافع نهاد بالادستی خود نادیده می‌گیرد. این شکاف بین توصیف‌های رسمی و تجربه شخصی یکی از قوی‌ترین عوامل بی‌اعتمادی بوده و تجربه شخصی برای نسل زد، معتبرتر از هر تحلیل تخصصی است.

از سوی دیگر، شبکه‌‌های اجتماعی فضای جدیدی برای تولیدکنندگان تحلیل‌های غیررسمی فراهم کرده است. امروز هر فردی می‌‌تواند با یک دوربین و کمی مهارت بیانی، خود را در شبکه‌های اجتماعی، تحلیلگر معرفی کند. بسیاری از این افراد روایت‌هایی ساده‌تر، هیجانی‌تر و نزدیک‌تر به زبان نسل جدید ارائه می‌‌دهند. مقایسه میان تحلیلگر حرفه‌ای و یک «اینفلوئنسر سیاسی» شاید از نظر علمی بی‌معنا باشد، اما از نظر تأثیرگذاری رسانه‌‌ای کاملا واقعی است. جوانی که روزانه ده‌ها ویدئو از چنین افرادی می‌بیند، به‌تدریج احساس می‌کند آنها به عقاید و خواسته‌هایشان نزدیک‌تر هستند. با این همه ذکر این نکته ضروری است که نباید تصور کرد نسل جدید ضد تحلیل و تحلیلگر است. برعکس، شواهد نشان می‌دهد که جوانان امروز بیش از گذشته به مسائل سیاسی حساس‌‌اند و اتفاقا وقت بیشتری برای این کار صرف می‌کنند. مسئله این است که نوع تحلیل، ساختار ارائه و منبع تحلیل برایشان اهمیت داشته و اگر تحلیلگری بتواند سه ویژگی صداقت، شفافیت و هم‌‌زبانی را به‌دور از شعار ارائه کند، هنوز هم می‌تواند اعتماد این نسل را جلب کند.

در نهایت نکته این است که فاصله نسل جدید با تحلیلگران لزوما یک بحران نبوده و ممکن است نشانه‌‌ای از یک گذار اجتماعی باشد. جامعه‌ای که در آن افراد جوان‌‌تر به‌دنبال منابع متنوع‌‌تر و چندصدایی‌ برای فهم موضوعات سیاسی ‌هستند، شاید به‌طور طبیعی به سمت یک فرهنگ سیاسی جدید‌ همراه با چالش‌های جدیدتر اعم از گسترش اطلاعات نادرست تا تقویت تحلیل‌های سطحی حرکت کنند؛ بنابراین «نسل زد» نه به‌دنبال سخنرانی‌‌های طولانی و خسته‌کننده است و نه به‌دنبال تحلیل‌هایی که با زندگی‌اش بیگانه است. او تحلیلگر و مرجع سیاسی می‌خواهد که حرف و خواسته‌اش را بفهمد و از آن برای سطوح بالاتر بگوید.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.