گفتوگوی «شرق» با علی پیرحسینلو درباره شروط حضور اصلاحطلبان در انتخابات شورا
اصلاحطلبها در انتخابات شوراها شرکت میکنند اما ...
پنج ماه تا انتخابات شوراها باقی مانده و هنوز ابهامات زیادی درخصوص برگزاری، میزان استقبال از این انتخابات، کیفیت رقابت در آن و نحوه برگزاری انتخابات تناسبی در تهران وجود دارد. از سویی عملکرد شهردار تهران با نقدهای زیادی روبهرو بوده که دامنه آن حتی به صحن شورای شهر همسو هم کشیده شده است. عملکرد دولت چهاردهم به نحوی نبوده که با اطمینان بتوان گفت جریان همسو با دولت مانند ادوار قبلی برنده اولین انتخابات دوره رئیسجمهور جدید خواهد بود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: پنج ماه تا انتخابات شوراها باقی مانده و هنوز ابهامات زیادی درخصوص برگزاری، میزان استقبال از این انتخابات، کیفیت رقابت در آن و نحوه برگزاری انتخابات تناسبی در تهران وجود دارد. از سویی عملکرد شهردار تهران با نقدهای زیادی روبهرو بوده که دامنه آن حتی به صحن شورای شهر همسو هم کشیده شده است. عملکرد دولت چهاردهم به نحوی نبوده که با اطمینان بتوان گفت جریان همسو با دولت مانند ادوار قبلی برنده اولین انتخابات دوره رئیسجمهور جدید خواهد بود. همزماننبودن انتخابات شورا با ریاستجمهوری هم باعث شده که تردیدها درباره میزان مشارکت، بیشتر شود. برگزاری تناسبی انتخابات در تهران برای اولین بار نیز به وضعیت پرابهام پیشرو دامن زده؛ به نحوی که با اطمینان زیادی میتوان گفت تهران دیگر شاهد شوراهای یکدستی مانند دورههای دوم، پنجم و ششم نخواهد بود. در چنین شرایطی، جریانهای سیاسی در برابر این سؤال اساسی قرار گرفتهاند که چه برنامهای برای انتخابات شورا دارند. بهخصوص احزاب اصلاحطلب که حامیان اصلی دولت پزشکیان بودند، بعد از تجربه پرچالش دو سال اخیر، حالا چه مواجههای با انتخابات شوراها خواهند داشت. در این باره با علی پیرحسینلو، رئیس حزب اتحاد ملت در استان تهران، به گفتوگو نشستهایم. پیرحسینلو که در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ مسئول ستاد پزشکیان در کل مناطق شهر تهران بوده، تا سال ۱۴۰۰ به عنوان دبیر کمیسیون املاک در شهرداری تهران مسئولیت داشته و پیش از آن هم مشاور معاون حملونقل و ترافیک شهرداری بوده است.
اردیبهشتماه سال آینده قرار است انتخابات شوراها برگزار شود. اصلاحطلبان چه برنامهای برای این انتخابات دارند؟ و شما در حزب اتحاد با این انتخابات چه خواهید کرد؟ بهخصوص در تهران که ظاهرا بناست برای اولین بار انتخابات تناسبی را تجربه کنیم.
برای پاسخ به این سؤال، لازم است به چند دوگانه اشاره کنم که حاکی از دشواری موقعیت سیاستورزی اصلاحطلبان در این انتخابات است. دوگانه اول، مربوط به نهاد شوراست. ما از سویی تأسیس شوراهای شهر و روستا را از دستاوردها و افتخارات دوره اصلاحات و فرصتی برای توسعه مبتنی بر مشارکت در سطح محلی میدانیم و از سوی دیگر نگرانیم چراکه میبینیم این ظرفیت نهادی در برخی جنبهها دچار کژکارکردی شده، ازجمله اینکه بعضا زمینهساز فساد شده است. دوگانه بعدی مربوط به ساختار قدرت است. بهطور طبیعی و منطقی وقتی ما انتخابات برگزار میکنیم، یعنی این فرض را پذیرفتهایم که قرار است اراده عمومی و نظر اکثریت حاکم شود و رئیسجمهور یا شورای منتخب مردم بتوانند اختیار قانونی کافی برای تحقق خواست رأیدهندگان را داشته باشند. اما نه در دولت فعلی شاهد چنین چیزی هستیم و نه امیدی هست که در شهرداری بشود هرچه رأیدهندگان میخواهند را محقق کرد. به بیان صریحتر، در هر صحبتی که درباره انتخابات میکنیم، نباید فراموش کنیم نهادهای انتخابی آنقدر فرسوده شده و در منگنه قرار گرفتهاند که نه امکان سیاستگذاری جدی دارند و نه زمینه پاسخگویی. دوگانه سوم مربوط به شرایط موجود است. از یک طرف میبینیم کشور در تنگنای سیاسی بینالمللی قرار گرفته و مورد طمع بیگانگان واقع شده است، که ایجاب میکند مشروعیت سیاسی نظام از طریق برگزاری یک انتخابات با مشارکت قابل قبول، تقویت شود. از سوی دیگر میبینیم که بخشهایی در حاکمیت، رفتاری متناسب با این ضرورت از خود بروز نمیدهند. دوگانه چهارم بهطور خاص مربوط به شهر تهران است. تهران در سده گذشته و بهخصوص در نیمقرن اخیر آنقدر بزرگ، مهم و هیولاگونه شده که هم فرصتها و ظرفیتهایی که دارد بینظیر شده و هم بحرانها و چالشهایی دارد، هم آماج بزرگترین طمعها و آسیبهای سرمایهداران و فرصتطلبان بوده و هم نقطه آخر امید بسیاری از مهاجران و محرومانی است که به سکونت در حاشیههای دور این کلانشهر تن میدهند تا از بیکاری و فقر مطلق نجات پیدا کنند. برای چنین پدیدهای، برنامه و ایده نجات یا اداره مؤثر داشتن، نزدیک به محال است. کافی است به این سؤال فکر کنیم که مثلا به صلاح تهران و مردم آن است که هزینههای زندگی و سکونت در شهر ارزان شود یا گران یا اینکه این کلانشهر باید متمرکز و یکپارچه اداره شود یا مشارکتی و محلهمحور یا اگر امکانات محدودی داشته باشید، ترجیح میدهید برای پایتخت خرج کنید یا دیگر نقاط کشور که کمتر برخوردارند. پاسخ به این سؤالات واقعا راحت نیست.
و دوگانه آخری که که لازم است اشاره کنم، مربوط به نسبت اصلاحطلبان با حاکمیت است. این جریان در 20 سال بعد از پایان کار دولت اصلاحات، بارها و بارها از آرمانها و اهداف و اصول و مصالح خود عقبنشینی (یا لااقل اولویتبندی) کرده است، به امید اینکه رنج مردم کمتر شود یا خساراتی که اصولگرایان افراطی به کشور و ملت میزنند، کاهش یابد. 20 سال است که ما از سر ناچاری به افراد دیگری رأی میدهیم و مردم را به رأی دعوت میکنیم، ولی نه منتخب را صددرصد قبول داریم و نه میتوانیم از عملکردش دفاع کنیم. آخرین موردش همین آقای پزشکیان. من مسئول ستادهای ایشان در شهر تهران بودم. اما اگر امروز از من بپرسید که آیا عملکرد ایشان و دولت را در دو سال اخیر قابل دفاع و راضیکننده میدانید، پاسخم صراحتا منفی است. البته از رأی و تلاش خودم شرمنده نیستم و اگر دوباره در همان موقعیت قرار بگیریم، باز هم تمام تلاشم را خواهم کرد که پزشکیان بیاید و جلیلی نیاید. اما این کجا و انتخاباتی که بتوان در آن واقعا مردم را نمایندگی کرد و خواسته آنها را به نتیجه رساند و چهار سال بعد هم ششدانگ پاسخگو بود، کجا!
این مقدماتی که میچینید، یعنی در انتخابات شرکت نمیکنید؟
نه اتفاقا، اصلا اینطور نیست. حتما در انتخابات شرکت میکنیم، ولی انتخاباتی که کسی که رأی میدهد دوروزه پشیمان نشود و احساس خسران نکند، و الا ما از انتخابات این را میفهمیم که اگر قرار است به قول آقای پزشکیان دعوا نکنیم، هر دعوایی هست، قبل از انتخابات بکنیم و بعد از اینکه مردم رأی دادند، دیگر دعوی و دعوایی باقی نماند و همه به رأی مردم تن بدهند. نه اینکه مردم رئیسجمهور را انتخاب کنند، ولی تازه اول دعوا باشد و از تشکیل کابینه تا انتصاب مدیران و تکتک کارها و برنامهها، همه محل دعوا باشد. خب این دیگر چه دموکراسی و چه انتخاباتی است! بنابراین حرفم اشتباه برداشت نشود؛ ما معتقدیم باید یک انتخابات رقابتی و منصفانه و خوب برگزار شود و همه در آن شرکت کنند و بعد هم مردم نتیجه رأی خودشان را ببینند، نه اینکه پشت دستشان را داغ کنند که این چه کاری بود کردیم. انتخابات باید گرهی از کار ملت و مملکت باز کند، نه اینکه گرفتاری جدیدی درست کند.
پس منظورتان مشارکت مشروط است؟ در این صورت، اصلاحطلبان چه شرطهایی برای آنکه به قول شما انتخابات معنادار باشد، دارند؟
من ترجیح میدهم به جای آنکه از شرط صحبت کنم، به قول آقای خاتمی از شرایط حرف بزنم. یعنی صحبت از شرطگذاشتن برای شرکتکردن نیست؛ بلکه تبیین شرایطی است که باید باشد تا انتخابات فایدهای به حال مردم و کشور داشته باشد؛ وگرنه آدم عاقل که کار عبث نمیکند. به نظر من رسیدن به انتخابات معنادار و مؤثر، وابسته به سه شرط است: تندادن به الزامات چنین انتخاباتی در سمت دولتمردان، رفتارهای معناساز در سطح احزاب و باورپذیرشدن تأثیر رأی و انتخابات در سمت جامعه.
اگر احساس نیاز به پشتوانه مردمی وجود دارد و این پشتیبانی را هم نه در نمایشهای خیابانی بلکه در صندوق رأی و وزنکشی سنجشپذیر در برابر براندازان جستوجو میکنند، مخصوصا اگر حلاوت حمایت عمومی را در دوره جنگ مزه کرده و میخواهیم قدرشناس مردمی باشیم که با وجود ناملایمات تصمیم گرفتند نظم موجود را به بهشت موعود اسرائیل و سلطنتطلبان ترجیح دهند، باید به الزامات آن هم تن بدهیم. یعنی باید پذیرفت قرار نیست نگاه حذفی حاکم باشد.
از این طرف، احزاب هم قرار نیست بنشینند و منتظر بمانند تا انتخابات خود به خود معنادار شود. هم باید با حاکمیت گفتوگو کنند و اهمیت حفظ پایگاه مردمی در این شرایط خاص بینالمللی را مدام یادآور شوند و هم باید خودشان تلاش کنند که انتخابات را در حد امکان به فضایی برای اعمال نظر بیشتر مردم در اداره کشور تبدیل کنند. مسئله این است که باید به انتخابات معنابخشی کرد. باید کاری کرد که همین نهادهای دموکراتیک موجود به بستری تبدیل شوند که اراده عمومی را در ساحت قدرت منعکس کنند. این تجربه بارها و بارها در ابعاد بزرگ یا کوچک اتفاق افتاده است؛ البته بارها هم تلاش شده اما کامیاب نبوده است.
اتفاقا الان تقویت جامعه مدنی مهمترین ضرورت امروز ایران برای بازگشت به مدار توسعه است. امروز اگر میبینیم دولت و شهرداری نمیتوانند مواجهه درستی با موضوع مهاجران یا آسیبهای اجتماعی داشته باشند، اگر نهادهای فرهنگی میبینند آنقدر مناسبات و مناسک را حکومتی کردهاند که چیزی از شور و حال سنتی سابق باقی نمانده است، اگر نهادهای رسمی برای اینکه بتوانند جامعه را بفهمند و با آن گفتوگو کنند مجبورند هرازگاهی دستبهدامن نیروهای سیاسی شوند ، همه و همه به خاطر این است که یک جامعه مدنی قوی نداریم که بتواند آینه خواست بخشهای مختلف جامعه و حلقه اتصال پایین به بالای سیستم باشد. معنابخشی حداکثری به انتخابات، یعنی اینکه شما بتوانید صندوق رأی و نهاد حاصل از آن را به محل و محملی برای بازیابی جامعه مدنی تبدیل کنید. یعنی بتوانید از رأی مردم پلی بسازید برای بازگشت کشور به مدار توسعه و احیای امید اجتماعی. تنها در این صورت است که میتوانیم از مردم رأی بخواهیم و بعد هم شرمندهشان نشویم. در این رویکرد، انتخابات شوراها اتفاقا خیلی برای اصلاحطلبان پراهمیتتر است؛ به این خاطر که سطح نزدیکتری از قدرت نسبت به جامعه را در اختیار دارد و همچنین با مسائل ملموس زندگی روزمره مردم سروکار دارد.
چقدر امیدوارید رفتارها در انتخابات شورا، مثلا در بحث زمینهسازی رقابت یا بررسی صلاحیتها و کلا شرایط عادلانه تبلیغاتی و رقابتی، بهتر از قبل باشد؟
متأسفانه رفتارها در دوره بعد از جنگ بیشتر از آنکه افتخارآمیز باشد، عبرتآموز بوده است. یعنی بسیاری از همان کسانی که غرق تردید بودند ولی در نهایت دور دوم انتخابات ۱۴۰۳ تصمیم گرفتند رأی بدهند یا با همه دلخوریها در جنگ 12روزه ایستادند، احساس میکنند نادیده گرفته شدهاند. بهطوری که الان با روندی که در این دو سال دیدهایم، من واقعا نمیدانم با چه زبانی میخواهیم دوباره از مردم دعوت کنیم در انتخابات رأی بدهند. اصلاحطلبان تا یک جایی میتوانند مردم را به کورسوی امید راضی کنند یا از خطر بدترشدن بیم دهند. سیستم هم باید یک تکانی به خود بدهد. نمیشود که همه چیز در سمت قدرت و سیاست مثل قبل باشد، اما انتظار داشته باشیم مردم همچنان گوشبهفرمان باشند.
حرفهایی که میزنید، جدید نیست. سالهاست که بین اصلاحطلبان با حاکمیت و مردم همین حرفها مطرح بوده است. معمولا رفتار نهادهای مسئول بر همین منوال مانده و تغییر مهمی نکرده، اما در نهایت اصلاحطلبان باز تصمیم به مشارکت گرفتهاند.
خب من گفتم در چند وقت اخیر رفتار نهادهای مسئول عبرتآموز بوده. الان اضافه کنم که بالا به پایین هم بوده است؛ هم با مردم و هم با اصلاحطلبان، چه در گزینشها و حراستها و چه در نوع رفتارهایی که مثلا در ادارات میشود یا تبعیضهایی که همهجا دیده میشود یا گشت ارشاد و...، یا نوع مواجهه با اعتراضات و نظیر آن. در قبال اصلاحطلبان هم سیاست مشهود این بوده که میخواهند قد جریان اصلاحطلب را کوتاه نگه دارند و آنها را به یک مجموعه کمتأثیر و بیعرضه تبدیل کنند. به اشخاصی که آسه میروند و آسه میآیند و گرد حرف میزنند و خاصیتی ندارند، تریبون و جایگاه میدهند، اما به حزب و تشکیلات مؤثر و مستقل فضایی داده نمیشود.
اتفاقا باعث تأسف است که باید بگویم ضرر اول این رفتارها قبل از اصلاحطلبان به کل جامعه میرسد. انتخابات نباید ادای انتخابات باشد؛ باید واقعی باشد. باید هم ورودیاش طوری باشد که مردم احساس کنند میتوانند نمایندگان شایسته و واقعی خودشان را انتخاب کنند، و هم خروجیاش طوری باشد که منتخبان بتوانند به وعدههای خود و مطالبات رأیدهندگان عمل کنند و چهار سال بعد هم پاسخگو باشند.
از همینجا وارد بحث انتخابات تناسبی شوم. این دوره یک فرصت بینظیر ایجاد شده برای برگزاری انتخاباتی که بتواند معنادار و سنجشپذیر باشد و به توسعه فرهنگ سیاسی ما کمک کند. انتخابات تناسبی قدم اول برای رفتن به سمت انتخابات حزبی است. دولت و نظام باید این انتخابات را به نحوی برگزار کنند که بخشهای مختلف جامعه در آغاز دوره احساس کنند وزن متناسب خود را در کرسیهای شورای شهر دارند و در پایان دوره هم احساس کنند که میشود به نتیجهبخشبودن رأی خود امیدوار باشند. صریحتر بگویم؛ در این روزهای گرفتاری و بیقراری جامعه که شاید حرفزدن از انتخابات هم به یک معنا فقط تمسخرشدن و فحشخوردن دارد، من بهعنوان یک فعال سیاسی فقط یک امید و آرزو دارم و آن اینکه انتخابات تناسبی شورای شهر تهران به تجربهای تبدیل شود که بعد از چهار سال بشود به مردم گفت پس ببینید میتوانید به یک حزب سیاسی اعتماد کنید و آن حزب هم دروغگو از آب درنیاید و پای وعدهاش بایستد و در انتهای دوره هم پاسخگوی شما باشد. این آرزو اگر محقق شود، یعنی چشیدن طعم دموکراسی. شاید خوشخیالانه باشد، اما من راه دیگری برای اصلاح فرهنگ سیاسی و رونق تحزب و احیای جمهوریت نظام نمیشناسم.
فکر نمیکنید این دو حرف متناقض است؟ اینکه میگویید حزب به وعدهاش عمل کند، در حالی که اذعان دارید محدودیتهای زیادی برای تحقق وعدهها وجود دارد.
این حرف کاملا درست است. من هم معتقدم در انتخابات باید کاملا با مردم صادق بود و هیچ وعدهای نداد که در حدود امکانات و اختیارات شورا و شهرداری نباشد. طبعا، هم امکانات مالی، اجرائی، منابع و... مدنظرم است و هم اختیارات قانونی و محدودیتهای فراقانونی. همه اینها را باید مدنظر قرار دارد. اتفاقا مردم هم به نظرم کمتوقع شدهاند و میدانند که تا اطلاع ثانوی نمیشود انتظارات حداکثری داشت. از قضا این تجربه را در سال 1403 هم داشتیم؛ نه آقای پزشکیان وعدههای خارقالعاده داد و نه حامیان اصلاحطلبش. اما مشکل اینجا بود که از فردای انتخابات ناگهان پوستین وارونهای به نام وفاق روی گردن وعدههای حداقلی رئیسجمهور انداخته شد که به وضعیت امروز رسیدهایم.
خب چه تضمینی هست که همین اتفاق در انتخابات شورا تکرار نشود؟ مردم باز امید ببندند و باز ناامید شوند.
تضمینی وجود ندارد؛ جز همین چیزی که قرار است روح حاکم بر انتخابات تناسبی باشد، یعنی اینکه آدمها و لیستها صرفا به اعتبار هویتهای روشن سیاسی یعنی احزاب و جبههها به رأی مردم گذاشته شوند و بعد از انتخاب هم این هویت را در عملکرد و پاسخگویی در قبال رأیی که گرفتهاند، حفظ کنند. این تضمین هم به عهده احزاب است و هم حاکمیت. اگر شما دیدید انتخاباتی برگزار شد که آدمهای اصلی احزاب و جریانهای سیاسی در لیستها نبودند و آدمهای دستچندم معرفی شدند، یا آنهایی که انتخاب شدند نتوانستند شهردار و مدیران درجهیک مورد نظر خود را برگزینند و به سد معبر نهادهای نظارتی و... برخورد کردند، بدانید که نتیجه همین چیزی میشود که الان در شورای ششم میبینید؛ یک شورای یکدست که با یک لیست بالا آمده، اما در انتهای چهار سال با شهردار منتخب اجماعی خود به نقطهای رسیده که هر روز در شورای شهر دعواست و کار به اتهامزنی شهردار به رئیس شورا بهعنوان جعل عبارت و دستکاری مصوبات رسیده است، از آن طرف هم اتهامات مکرر اعضای شورا به شهردار بابت تخلفات و سوءمدیریتها. این سرانجام وضعیتی است که شورا بدون هویت روشن سیاسی انتخاب میشود و شهردار هم از بیرون برای آنها تعیین میشود. ته کار، همه مدعی و معترض هستند و هیچکس هم پاسخگو نیست. انتخابات معنیدار، یعنی همه با هم کاری کنیم که به این نقطه نرسیم.
فکر میکنید اصلاحطلبان میتوانند وعدههای روشنی به مردم بدهند که به آنها عمل کنند؟ و اساسا چه برنامهای برای اداره تهران دارند که مشکلات موجود را برطرف کند و با وعدههای بیحاصل این دوره هم متفاوت باشد؟
اگر انتخابات درستی برگزار شود، بله. تهران مشکلات بزرگی دارد، اما ظرفیتهای زیادی هم دارد. شهرداری هم منابع و امکانات زیادی دارد، اگر درست مدیریت شود. من شخصا فکر میکنم اگر انتخابات عاقلانه و عادلانهای برگزار شود، میشود امید داشت که فهرستهای رقیب با وعدههای مشخص عملی و قابل ارزیابی در معرض انتخاب مردم قرار بگیرند.
جسارتا این حرفها کمی فضایی نیست؟
چرا، هست. چون آنقدر به بهرهکشی سیاسی از شهرداری عادت کردهایم و آنقدر تصور از شورای شهر بهعنوان یک مرکز توزیع رانت و پیگیری مطامع شخصی و باندی برایمان عادی شده که چیزی جز این متصور نیست. اما من ترجیح میدهم جزء آدمهای خوشباوری باشم که هنوز فکر کنم میشود وعده داد و رأی گرفت و عمل کرد. شاید بهاینخاطر که معتقدم نگاه به انتخابات نباید شخصی و گعدهای و همچنین نباید مقطعی و موسمی باشد، بلکه انتخابات باید مایه آبرو و اعتبار بلندمدت حزب و جریان سیاسی باشد.
مصادیقی از این وعدهها یا برنامهها میتوانید بگویید؟ طوری که هم در حدود اختیارات شهرداری باشد و فردا گفته نشود نگذاشتند، و هم به تعبیر شما دردی از مردم دعوا کند.
البته این کار درستی نیست. چنین موضوعاتی باید ابتدا در حلقههای کارشناسی مرتبط با احزاب پخته شود و بعد در موقع مناسب به مردم عرضه شود، اما اینجا در حد دو، سه مثال مطرح میکنم، صرفا برای دفاع از این موضع که اگر بگذارند، بازار سیاست صادقانه و مردمی هنوز کار میکند و کالای مناسب اگر عرضه شود، مشتری دارد. مثال اول: الان یک سالی است که بازار املاک تهران در رکود مطلق رفته است و تقریبا هیچ ساختوسازی انجام نمیشود. از یک طرف سرمایهگذاران این حوزه مطمئن شدهاند که ساختن در مناطق گران شمال شهر دیگر جاذبه و مشتری ندارد، و از طرفی فشار تقاضا به سمت غرب و جنوب شهر و بهویژه واحدهای کوچکمقیاس آمده و باعث گرانی آنها شده است. شورا و شهرداری بهعنوان نهاد تنظیمگر، اگر بخواهند عاقلانه عمل کنند، باید سیاستگذاری خود را به سمتی ببرند که این فشار تقاضا به جایی منتقل شود که هم سود سرمایهگذار تأمین شود، هم مصالح مردم، و هم به بهای گزاف شهرفروشی انجام نشود. آنجا کجاست؟ پاسخ من از موضع یک فعال سیاسی اصلاحطلب دغدغهمند مردم و حق آنها بر شهر، که درعینحال متوجه مقتضیات عرصه اجرا و نیاز بازار هم هستم، این است: سراغ بافت فرسوده برویم. مدیریت شهری باید سیاست خود را به نحوی بازتنظیم کند که سرمایه سرگردان به سمت نوسازی بافت فرسوده تهران برود که سالهاست به امان خدا رها شده. خیر و برکتش هم مستقیم به مردم ضعیف ساکن این محلهها میرسد، سازنده هم به سود حلالش میرسد و شهر هم به تاراج تراکمفروشی نمیرود.
مثال دوم: لابد شنیدهاید که آقای ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک وعده اتوبوس رایگان را مطرح کرده است. بنده که الان خدمت شما هستم، چهار سال قبل در مطلب مفصلی در همین روزنامه «شرق» این ضرورت را برای تهران مطرح کرده بودم که اتوبوس باید در تهران رایگان شود، و امروز به مراتب بیشتر به آن معتقدم. اتفاقا نگاهم اصلا پوپولیستی هم نیست؛ بلکه سه دسته استدلال مالی، ترافیکی و اجتماعی را مطرح کردهام. در اوضاع فاجعهبار فعلی تهران که سهم خودروی شخصی از سفرها بیاندازه بالا رفته و سهم اتوبوس و مترو به حداقل رسیده و سهم موتورسیکلت دو برابر شده، شما هیچ چارهای جز این ندارید که بهاصطلاح یک تبعیض مثبت اساسی برای استفادهکنندگان از حملونقل عمومی و پاک قائل شوید و به نظم نامطلوبی که به نفع استفاده از خودروی شخصی ایجاد شده، شوک بدهید. شوکدرمانی که همیشه نباید از آن طرف باشد، که بنزین را گران کنیم و شر درست کنیم! بگذار یک بار هم مردم بچشند که حاکمیت سیاست اصلاحی را به سمت محرومان میچرخاند. میگوییم مردم بد مصرف میکنند؟ خب، چرا به مصرف بهتر، یارانه ندهیم. پاداش که بهتر از تنبیه است. آنهم درحالیکه میدانیم سهم بلیت از مجموعه هزینههای اتوبوس کمتر از 10 درصد است؛ یعنی تقریبا هیچ!
مثال سوم. ساخت دستشویی تمیز و در دسترس برای هرکسی که در فضاهای عمومی این شهر ممکن است نیاز پیدا کند. کاری که سالهاست همه میدانند و میگویند باید این کار انجام شود، اما نمیشود. مثال چهارم، مشروطکردن کمکهای شهرداری به مساجد و بهویژه تخصیص فضاهای تجاری آنها به اینکه در کنارش درمانگاه عمومی برای مردم نیازمند هم ایجاد شود. پنجم، افزایش صندلیهای مناسب در پارکها و معابر عمومی، که ذیل مبحث مبلمان شهری مطرح میشود. ششم، نوسازی و توسعه امکانات ورزشی و بازی کودکان در فضاهای عمومی و بوستانها، بهویژه در محلههای پایین شهر که پر شده از تجهیزات شکسته و فرسوده. هفتم... .
خب، در چنین وعدهها و برنامههایی، بین اصلاحطلب و اصولگرا و افراد غیرجناحی چه فرقی وجود دارد که فکر میکنید ارائه آنها میتواند مزیت انتخاباتی باشد؟
این فهرست را خیلی میتوان طولانیتر و بهتر و کارشناسیتر کرد، اما به چند نکته توجه کنید؛ اول اینکه پشت همه این مدل ایدهها و برنامهها، یک نگاه راهبردی وجود دارد که شهر را برای همه میداند و معتقد به اختصاصیسازی فضاها و منابع و امکانات شهر نیست. ما در اینجا با آقای زاکانی و حامیانش در شورای شهر و نهادهای دیگر کاملا اختلاف نظر داریم. همچنین با نگاه غالب دوره آقای قالیباف. ما معتقدیم باید تهران برای همه باشد. دختر و مادر و سالمند و کودک و فرد دارای معلولیت و... در ضرورت بهرهمندی فرقی با بقیه ندارند. مذهبی و غیرمذهبی از این شهر سهم دارند. شهرداری نباید به بالا و پایین شهر نگاه متفاوت داشته باشد و امکانات را ناعادلانه توزیع کند. برنامههای فرهنگی شهرداری نباید مختص گرایشهای خاص مذهبی و سیاسی باشد. مدیریت شهری باید نقش حامی شهروندان و خدمتگزار همگان را برای خود قائل باشد. سیاست شهری نباید آلوده به خاصگرایی و رانتجویی و حامیپروری شود. تفاوتها در این نوع رویکردهاست. وگرنه که معلوم است شهرداری باید زبالهها را جمع کند؛ هرچند شهرداری در این دوره همین یک کار را هم نمیکند. معلوم است که باید مرتب معابر را آسفالت کند؛ ولی نباید هدف از آسفالتکردنهای چندباره اتوبانها پرکردن جیب پیمانکار باشد ولی مثلا به لکهگیری معابر فرعی که مشکل ملموس مردم است، بیاعتنایی شود. معلوم است که شهرداری باید پروانه بدهد اما نه به بهای نقض طرح جامع و نابودی آینده شهر و عرصه عمومی. اگر اصلاحطلبان بتوانند همین تفاوت با وضع فعلی را در رویکرد خودشان به اداره شهر به مردم نشان دهند، فکر میکنم میتوان امیدوار بود که انتخابات مؤثر و موفقی در پیشرو داشته باشیم. انتخاباتی که هرکسی برنده آن باشد، لاجرم مدیریت عادلانهتر و همگانیتری بر شهر خواهد داشت.
و کلام آخر؟
یک طرف همه این بحثها حاکمیت است؛ اینکه انتخابات خوبی خواهیم داشت یا نه، بیش از هر چیزی به رفتار نهادهایی بستگی دارد که نشانههایش را البته در عملکرد هیئتهای اجرائی و نظارت، در صلاحیتها و در فضای سیاسی و رسانهای ماههای منتهی به انتخابات باید ببینیم. پالسهایی هم گرفتهایم که با توجه به شرایط کشور در این انتخابات اراده جدیتری برای بازکردن فضا و رعایت قانون و حقوق نامزدها وجود دارد. امیدواریم همینطور باشد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.