|

بزنگاه «یادگیری»

«حقیقت آینه‌ای بود که از آسمان و از دست خدا به زمین افتاد و شکست، هرکس تکه‌ای از آن را برداشت. خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست، حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود».

«حقیقت آینه‌ای بود که از آسمان و از دست خدا به زمین افتاد و شکست، هرکس تکه‌ای از آن را برداشت. خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست، حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود».

(فیه ما فیه- مولانا)

مهر، آغاز فصل یادگیری است. میلیون‌ها دانش‌آموز و دانشجو در سراسر کشورمان به مدرسه و دانشگاه می‌روند که از طریق زبان علم و دانش با پدیده‌های هستی و زندگی آشنا شوند و گامی در جهت ارتقای این فهم و بهبود زندگی هم‌وطنان و ای‌بسا نوع بشر بردارند. این روند اما دهه‌هاست در میهن ما‌ دچار گسست است و اگرچه این یادگیری کج‌دارومریز از مرحله آموزش مدرسه‌ای و دانشگاهی به هر طریق عبور می‌کند، اما متأسفانه وقتی به مرحله بازدهی در بسترهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و در قالب نهادها و سازمان‌های تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری می‌رسد تا کلان‌پروژه پیشرفت و توسعه را بسازد، به موانع سخت بر‌می‌خورد و خرد می‌شود و تصاویری ناقص از جهان بیرون و روابط درونی آن را بازتاب می‌دهد که نتیجه‌ای جز تکرار اشتباهات و الگوهای تاریخ مصرف گذشته در بر ندارد. عملکرد اقتصادی به واسطه قابلیت نمایش کمّی و عددی شاید شفاف‌ترین آینه منعکس‌کننده میزان یادگیری در هر جامعه‌ای است؛ به نحوی که افزایش رشد اقتصادی و کاهش فقر و بی‌کاری و فساد و ازدیاد رفاه و آسایش و ابتکار و خلاقیت و... سلامت زنجیره یادگیری از نهاد آموزش تا نهاد حکمرانی را نشان داده و برعکس آن، بحران در این زنجیره را بازتاب می‌دهد. 

مؤسسه پژوهشی «لگاتوم» که وضعیت کشورها را در سه حوزه توسعه، آزادی و جامعه و در شاخص‌های سلامت، آموزش، استاندارد زندگی، صلح مدنی، آزادی اقتصادی، امکان ابراز مخالفت و کیفیت روابط در خانواده، جامعه و حکومت می‌سنجد، در رتبه‌بندی اخیر خود، ایران را در جایگاه 116 جهان قرار داده است. رتبه‌ای بسیار نازل برای کشوری که برخوردار از مزیت‌های بالای نیروی انسانی جوان تحصیل‌کرده، سابقه فرهنگی و تمدنی، موقعیت کم‌نظیر جغرافیایی و منابع معدنی و انرژی و زیرساخت‌های صنعتی و... است. این شکاف بزرگ در مزیت‌ها و بالفعل‌شدن آنها را می‌توان ناشی از ناتوانی سازوکار حکمرانی در تبدیل منابع به فرصت و ارتقای کیفیت زندگی ایرانیان جست‌وجو کرد که خود را در قالب شاخص‌های نامناسب اقتصادی نشان می‌دهد. چنان که طی حدود پنج دهه اخیر (1404-1357) متوسط رشد اقتصادی کشور 2.3 درصد (تقریبا نصف میانگین رشد اقتصادی ترکیه با حدود 4.1 درصد)، متوسط نرخ تورم حدود 20 درصد (19.8‌ درصد)، رشد سرانه تولید سالانه 0.4 درصد و نرخ بیکاری واقعی دورقمی بوده و این روند در ماه‌های اخیر بحرانی‌تر هم شده است، به‌طوری که گزارش‌های آماری از کاهش 10.1درصدی رشد اقتصادی کشور در بهار امسال، تورم نقطه به نقطه 89درصدی در مردادماه، رشد نقدینگی 19درصدی پنج‌ماهه اخیر (رشد 54درصدی مرداد 1405 نسبت به مرداد 1404) و رشد منفی 12درصدی سرمایه‌گذاری در سال گذشته و... خبر می‌دهند. این وضعیت در تحلیل اخیر دکتر هاشم پسران حاصل «ترکیبی از تحریم، جنگ، شوک‌های ژئوپلیتیک و سوءمدیریت اقتصادی» است که به «الگویی از کاهش ارزش پول، تورم بالا، رشد پایین» منجر شده است  (دنیای اقتصاد- 15/6/1405). 

الگویی که به نوشته دکتر مسعود نیلی در مقدمه کتاب «ناتوانی دولت‌ها در یادگیری» که حاصل 40 سال تجربه ایشان در حوزه سیاست‌گذاری است، محصول ۱۰ اصلی است که «ایدئولوژی حکمرانی اقتصادی» در کشورمان را می‌سازد. اصولی شامل نظام ارزی چندنرخی، قیمت‌گذاری دستوری، تعیین نرخ سود بانکی زیر نرخ تورم، تثبیت نرخ انرژی به عنوان ابزاری برای ایجاد عدالت اجتماعی، بی‌توجهی به رشد نقدینگی و مهم‌دانستن نحوه هدایت آن، حمایت از تولید داخلی به هر قیمتی به عنوان عرصه «مبارزه» با محصولات مشابه خارجی، تجارت خارجی به منزله عرصه مبارزه با خارج (صادرات به معنی فتح بازار دیگران و واردات به معنی واگذارکردن زمین بازی به بیگانگان)، خودکفایی به عنوان آرمانی والا و رهایی از وابستگی بیگانگان، «اعمال قاطعیت» در برخورد با فساد و بی‌توجهی به ریشه‌های آن و ارائه خدمات و تأمین کالاهای مورد نیاز جامعه بدون توجه به توان مالی دولت و ایجاد کسری بودجه.

به اعتقاد دکتر نیلی، علت تبدیل این خطاهای راهبردی در حکمرانی اقتصادی ناشی از «ناتوانی دولت‌ها در یادگیری» است، چراکه «نظام حکمرانی، بیش از نیمی از تحولات عظیمی را که بیش از یک صد سال گذشته به وقوع پیوسته عامدانه از حافظه خود پاک کرده و خود را از بهره‌گیری از آن محروم ساخته است»، چراکه به گفته ایشان «فرهنگ فیلم فارسی بر ارزیابی‌های تاریخی ما قویا سایه انداخته است. فرهنگی که تاریخ و جامعه را به دو گروه «آدم‌خوب»ها و «آدم‌بد»ها تقسیم کرده و در این تقسیم‌بندی آدم‌بدها نباید مبنای یادگیری قرار گیرند و غم‌انگیزتر آنکه، این نگاه با رویکردی حتی شدیدتر، جهان را هم دربر می‌گیرد و قرار نیست و نباید از بیگانگان بیاموزیم و...». باوری غلط که خلاف مسیری است که بسیاری از کشورهای جهان و در اینجا به‌خصوص کشورهای آسیایی برای توسعه پیموده‌اند از ژاپن، کره جنوبی تا چین و اندونزی و تایلند و اکنون ویتنام. نقطه کانونی در این مسیر به تعبیر دکتر نیلی «یادگیری» است و برخورد علمی و نه ارزشی و ایدئولوژیک با یافته‌ها و تجارب بشری.

در همین مهر ماه، نخست‌وزیر جوان عراق، کشوری که متحد نزدیک ایران است در صحن سازمان ملل از اهداف خود پس از چند دهه جنگ و ستیز و... سخن گفت که نکات بسیاری برای آموختن دارد. ایرنا، این سخنان را چنین منعکس کرد: «الزیدی: عراق به دنبال ایفای نقش به عنوان قدرت اقتصادی و پل گفت‌وگو در منطقه است» (3/7/1405). نخست‌وزیر عراق با اشاره به بهای سنگینی که مردم عراق با جان فرزندان و منابع و... برای دستیابی به فرصت‌های توسعه پرداخته‌اند، از برنامه دولتش برای «کاهش تدریجی آثار اقتصاد نفتی، تقویت سیاست‌های بازار آزاد، توسعه ظرفیت‌های تولید و صادرات و سرمایه‌گذاری و ایجاد دولتی قدرتمند و اقتصادی متنوع و مدرن که با تحولات فناوری و دیجیتال در جهان هماهنگ باشد» سخن گفت و اینکه عراق با توسعه میدان‌های گازی و ظرفیت‌های پالایشگاهی و... بتواند به «یک مرکز جهانی تولید انرژی» تبدیل شود. او همچنین از جاده توسعه گفت که شرق را به غرب وصل می‌کند و... و اینکه «هنگامی که کشورهای منطقه از طریق بنادر، راه‌آهن، خطوط انرژی و تجارت و سرمایه‌گذاری به یکدیگر متصل شوند، منافع بیشتری در حفاظت از ثبات خواهند داشت و چشم‌انداز عراق بر مشارکت در انتقال منطقه از درگیری به همگرایی، از رقابت به همکاری و از هدردادن منابع به سرمایه‌گذاری آنها در مسیر توسعه استوار است».

آیا مهرماه می‌تواند چنان‌که عجم اوغلو و رابینسون نامیده‌اند، «بزنگاهی تاریخی» برای یادگیری نظام حکمرانی کشورمان و یکپارچه‌شدن آینه حقیقت در پرتو منافع ملی و نه منفعت‌طلبی‌های حقیر فردی و گروهی شود تا جلوی خسارت‌های بیشتر گرفته و افقی نو در مسیر توسعه و پیشرفت این سرزمین غنی و مردم رنج‌دیده آن گشوده شود؟ امید که چنین شود.

 

 

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.