|

آینده را نمی‌توان به آتش‌بس موکول کرد

جنگ اگرچه با گلوله و آتش شناخته می‌شود، اما عمیق‌ترین زخم خود را بر آینده ملت‌ها وارد می‌کند. نخستین هدف جنگ، برهم‌زدن نظم زندگی اجتماعی است و در این میان، هیچ نهادی به اندازه نظام تعلیم و تربیت از اختلال در این نظم آسیب نمی‌بیند. مدرسه صرفا ساختمانی برای آموزش چند درس نیست؛ مدرسه نهادی است که آینده یک جامعه را می‌سازد. ازاین‌رو، هرگونه وقفه در فرایند تعلیم و تربیت، به معنای وقفه در تولید سرمایه انسانی، تضعیف سرمایه اجتماعی و کاهش توان توسعه کشور در سال‌های آینده است. یکی از مهم‌ترین خطاهای سیاستی در شرایط بحران، همسان‌انگاری تعطیلی مدرسه با تعطیلی آموزش است. درحالی‌که ممکن است به دلیل تهدیدهای امنیتی، امکان حضور دانش‌آموزان در فضای مدرسه وجود نداشته باشد، این وضعیت هرگز مجوزی برای توقف فرایند یادگیری نیست. آنچه در شرایط جنگی باید تغییر کند، شیوه ارائه آموزش است، نه اصل آموزش.

علی جمشیدی

 

 

 


جنگ اگرچه با گلوله و آتش شناخته می‌شود، اما عمیق‌ترین زخم خود را بر آینده ملت‌ها وارد می‌کند. نخستین هدف جنگ، برهم‌زدن نظم زندگی اجتماعی است و در این میان، هیچ نهادی به اندازه نظام تعلیم و تربیت از اختلال در این نظم آسیب نمی‌بیند. مدرسه صرفا ساختمانی برای آموزش چند درس نیست؛ مدرسه نهادی است که آینده یک جامعه را می‌سازد. ازاین‌رو، هرگونه وقفه در فرایند تعلیم و تربیت، به معنای وقفه در تولید سرمایه انسانی، تضعیف سرمایه اجتماعی و کاهش توان توسعه کشور در سال‌های آینده است. یکی از مهم‌ترین خطاهای سیاستی در شرایط بحران، همسان‌انگاری تعطیلی مدرسه با تعطیلی آموزش است. درحالی‌که ممکن است به دلیل تهدیدهای امنیتی، امکان حضور دانش‌آموزان در فضای مدرسه وجود نداشته باشد، این وضعیت هرگز مجوزی برای توقف فرایند یادگیری نیست. آنچه در شرایط جنگی باید تغییر کند، شیوه ارائه آموزش است، نه اصل آموزش. در واقع، مسئله اصلی نه «ادامه یا توقف آموزش»، بلکه «چگونگی استمرار آموزش» است. در ادبیات سیاست‌گذاری آموزشی، یکی از شاخص‌های حکمرانی کارآمد، توانایی حفظ تداوم آموزش در شرایط اضطراری است. نظام آموزشی زمانی تاب‌آور محسوب می‌شود که بتواند بدون گسست در فرایند یادگیری، متناسب با شرایط، شیوه‌های آموزشی خود را بازآرایی کند. آموزش حضوری، آموزش غیرحضوری، آموزش ترکیبی، بهره‌گیری از رسانه‌های آموزشی و فناوری‌های ارتباطی، همگی ابزارهایی هستند که برای حفظ جریان یادگیری طراحی شده‌اند. بنابراین بحران، توجیهی برای توقف آموزش نیست، بلکه آزمونی برای کارآمدی نظام آموزشی است. بررسی تجربه کشورهای درگیر جنگ نشان می‌دهد خسارت واقعی جنگ فقط در تخریب زیرساخت‌ها خلاصه نمی‌شود. خسارت اصلی زمانی رخ می‌دهد که آموزش متوقف شود و یک نسل، فرصت یادگیری، مهارت‌آموزی و رشد فکری خود را از دست بدهد. ساختمان‌های ویران را می‌توان بازسازی کرد، اما سال‌های ازدست‌رفته یادگیری را نمی‌توان به تقویم زندگی کودکان بازگرداند. هر روز وقفه در آموزش، شکاف یادگیری را عمیق‌تر، نابرابری آموزشی را گسترده‌تر و احتمال ترک تحصیل را بیشتر می‌کند؛ پیامدهایی که آثار آن تا سال‌ها پس از پایان جنگ در اقتصاد، فرهنگ و توسعه کشور باقی خواهد ماند. از سوی دیگر، مدرسه فقط محل انتقال دانش نیست؛ مدرسه محیطی برای شکل‌گیری هویت، تقویت امید، ایجاد احساس امنیت روانی و استمرار ارتباط اجتماعی کودکان و نوجوانان است. در شرایط جنگی -که اضطراب، نااطمینانی و آشفتگی روانی افزایش می‌یابد- استمرار ارتباط دانش‌آموز با معلم و فرایند یادگیری، خود نوعی حمایت روانی و اجتماعی محسوب می‌شود. کودکی که همچنان درس می‌خواند، آینده را قابل تصور می‌داند و جامعه‌ای که آینده را تصور می‌کند، امید خود را از دست نخواهد داد. از این منظر، آموزش بخشی از امنیت ملی است. اگر امنیت را صرفا به حفاظت از مرزها محدود کنیم، از مهم‌ترین بعد آن، یعنی امنیت آینده، غفلت کرده‌ایم. آینده هر کشور را نه تجهیزات نظامی، بلکه انسان‌های آگاه، متخصص، خلاق و مسئولیت‌پذیر می‌سازند و پرورش این سرمایه ارزشمند، جز از مسیر آموزش امکان‌پذیر نیست. از همین رو، حفظ جریان تعلیم و تربیت در شرایط بحران، بخشی از راهبرد صیانت از امنیت ملی و اقتدار بلندمدت کشور به شمار می‌آید. رهبر معظم انقلاب نیز با تأکید بر جایگاه بنیادین آموزش و پرورش فرموده‌اند: «آموزش و پرورش یک نهاد حکومتی است و وظیفه دولت اسلامی است که جوان و نوجوان را تا پایان دوره تحصیل با علم، مهارت، معارف و ایمان پرورش دهد». این بیان به‌روشنی نشان می‌دهد تعلیم و تربیت، مأموریتی مستمر و تعطیل‌ناپذیر است. مسئولیتی که با بروز بحران از میان نمی‌رود، بلکه اهمیت آن دوچندان می‌شود؛ زیرا در روزهای دشوار، آینده بیش از هر زمان دیگری نیازمند مراقبت است. بی‌تردید حفظ جان دانش‌آموزان، معلمان و خانواده‌ها نخستین اصل در هر تصمیم‌گیری است و هیچ مصلحتی بر امنیت انسان‌ها مقدم نیست، اما تأمین امنیت، به معنای تعطیلی آموزش نیست. هنر حکمرانی در آن است که میان این دو تعارضی ایجاد نکند و با بهره‌گیری از ظرفیت‌های فناورانه، رسانه‌ای و اجتماعی، امکان استمرار آموزش را فراهم آورد. نظام آموزشی موفق، نظامی نیست که هرگز با بحران روبه‌رو نشود، بلکه نظامی است که در دل بحران نیز مأموریت خود را متوقف نکند. جنگ دیر یا زود پایان می‌یابد، اما کیفیت تصمیم‌هایی که در دوران جنگ درباره آموزش اتخاذ می‌شود، دهه‌ها بر سرنوشت کشور اثر خواهد گذاشت. ملتی که در سخت‌ترین روزها چراغ آموزش را روشن نگه می‌دارد، در حقیقت از آینده خود پاسداری می‌کند. اگر مدرسه خاموش شود، فقط یک ساختمان تعطیل نشده است؛ بخشی از ظرفیت علمی، فرهنگی و تمدنی یک ملت در معرض خاموشی قرار گرفته است. آینده را نمی‌توان پس از پایان جنگ از نو آغاز کرد؛ آینده هر روز ساخته می‌شود و هر روزی که آموزش متوقف بماند، بخشی از آن آینده برای همیشه از دست خواهد رفت. از همین رو، استمرار آموزش در شرایط جنگی نه یک تصمیم اجرایی، بلکه ضرورتی راهبردی، مسئولیتی ملی و سرمایه‌گذاری بر فردایی است که سرنوشت آن، امروز در کلاس‌های درس رقم می‌خورد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.