|

بازاندیشی شهر به‌مثابه زیرساخت یادگیری

ما هنوز انسان‌ها را برای آینده‌ای آموزش می‌دهیم که دیگر وجود ندارد. مدرسه و دانشگاه، به‌طور تاریخی، بر این فرض بنا شده‌اند که ابتدا باید دانش و مهارت‌هایی را به انسان منتقل کنیم و سپس او را به آینده‌ای بفرستیم تا از آنچه آموخته استفاده کند. این مدل زمانی منطقی‌تر بود که دانش تخصصی عمر طولانی‌تری داشت و مسیرهای شغلی قابل پیش‌بینی‌تر بودند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ندا اکبری-پژوهشگر مدیریت شهری: ما هنوز انسان‌ها را برای آینده‌ای آموزش می‌دهیم که دیگر وجود ندارد. مدرسه و دانشگاه، به‌طور تاریخی، بر این فرض بنا شده‌اند که ابتدا باید دانش و مهارت‌هایی را به انسان منتقل کنیم و سپس او را به آینده‌ای بفرستیم تا از آنچه آموخته استفاده کند. این مدل زمانی منطقی‌تر بود که دانش تخصصی عمر طولانی‌تری داشت و مسیرهای شغلی قابل پیش‌بینی‌تر بودند. اما امروز سرعت تغییر آن‌قدر زیاد شده که ممکن است بخشی از دانشی که امروز آموزش می‌دهیم، پیش از آنکه فرد فرصت استفاده از آن را پیدا کند، تغییر کرده باشد. گزارش «آینده مشاغل ۲۰۲۵» مجمع جهانی اقتصاد نیز تصویری از همین تغییر ارائه می‌دهد: تفکر تحلیلی همچنان مهم‌ترین مهارت هسته‌ای از نگاه کارفرمایان است، در حالی که تفکر خلاق، انعطاف‌پذیری، سواد فناوری و یادگیری مادام‌العمر اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند و هوش مصنوعی و داده‌های بزرگ در میان سریع‌ترین مهارت‌های رو به رشد قرار دارند. بنابراین مسئله فقط آموزش مهارت‌های تازه نیست؛ مسئله، ساختن ظرفیت یادگیری مهارت‌هایی است که هنوز نمی‌دانیم آینده دقیقا به آنها نیاز خواهد داشت. هوش مصنوعی این مسئله را جدی‌تر کرده است. بخشی از وظایف ابتدایی و تکراری که در گذشته محل کسب تجربه برای کارکنان تازه‌وارد بودند، اکنون در معرض اتوماسیون قرار گرفته‌اند. در نتیجه، سازمان‌ها به تجربه و قضاوت بیشتری نیاز دارند، در حالی که مسیرهای سنتی کسب تجربه در حال تغییرند. مسئله آموزش، بنابراین، بیش از گذشته با چیزی سروکار دارد که نمی‌توان از پیش به‌طور کامل تعریفش کرد: توانایی مواجهه با امر ناشناخته. جان دیویی سال‌ها پیش مرز میان آموزش و زندگی را به چالش کشید. در نگاه او، یادگیری صرفا مقدمه‌ای برای زندگی نیست؛ خود زندگی یکی از مهم‌ترین میدان‌های یادگیری است. انسان در تجربه‌کردن، حل مسئله، آزمون و خطا و مواجهه با دیگران می‌آموزد. اگر یادگیری بخشی از خود زندگی است، مرز میان «محل آموزش» و «جهان واقعی» نیز چندان قابل دفاع نیست. محیط کار، فضای عمومی، موزه، کسب‌وکار و حتی یک مسئله حل‌نشده شهری می‌توانند میدان یادگیری باشند. یونسکو «شهر یادگیرنده» را شهری می‌داند که منابع بخش‌های مختلف را برای گسترش یادگیری فراگیر بسیج می‌کند، یادگیری در خانواده و جامعه را تقویت می‌کند، یادگیری در محیط کار را توسعه می‌دهد و فرهنگ یادگیری مادام‌العمر را گسترش می‌دهد. شهر یادگیرنده فقط شهری نیست که فرصت‌های آموزشی بیشتری در آن وجود دارد؛ شهری است که خود زندگی در آن امکان یادگیری ایجاد می‌کند. اگر انسان را موجودی تمام‌شده فرض نکنیم، آموزش نیز نمی‌تواند پروژه‌ای برای کامل‌کردن او باشد. فریره بر ناتمام‌بودن انسان تأکید داشت و بوبر پرسش آموزش را از «چه می‌داند و چه می‌تواند انجام دهد؟» به «چه کسی می‌تواند بشود؟» نزدیک می‌کند. از این منظر، آموزش نه‌فقط انتقال دانش، بلکه ایجاد امکان برای شدن است. این نگاه، تعریف ما از شهر را نیز تغییر می‌دهد. سازمان فقط محل کار نیست؛ می‌تواند محیط یادگیری باشد. دانشگاه فقط تولیدکننده مدرک نیست؛ می‌تواند بخشی از ظرفیت حل مسئله شهر باشد. موزه، رویداد، فضای عمومی و کسب‌وکار نیز می‌توانند از مکان‌هایی برای استفاده، به مکان‌هایی برای تجربه، مواجهه و یادگیری تبدیل شوند. وقتی شهری با کمبود نیروی متخصص مواجه می‌شود، معمولا می‌پرسد: «چگونه استعداد مورد نیازمان را جذب کنیم؟» اما سؤال بنیادی‌تر این است: «چگونه شهری بسازیم که در آن استعداد شکل بگیرد؟». این دو سؤال، دو تصور متفاوت از توسعه را نمایندگی می‌کنند. در اولی، شهر مصرف‌کننده سرمایه انسانی است؛ در دومی، شهر بخشی از فرایند شکل‌گیری قابلیت انسانی است. جذابیت جزیره کیش برای آزمودن چنین ایده‌ای، در امکان طراحی آگاهانه‌تر این رابطه‌هاست. اقتصاد خدمات و گردشگری، کسب‌وکار، فرهنگ و رویداد، طبیعت و زندگی شهری در محدوده‌ای نسبتا فشرده کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. آنچه در کلان‌شهرها گاه به دلیل فاصله جغرافیایی و نهادی از هم جداست، در کیش امکان نزدیک‌شدن دارد. به همین دلیل، شاید بهتر باشد کیش را نه صرفا به‌ عنوان «مقصد آموزشی»، بلکه به‌ عنوان یک «آزمایشگاه یادگیری شهری» تصور کنیم. در مقصد آموزشی، فرد برای شرکت در یک دوره به شهر می‌آید؛ در آزمایشگاه یادگیری، خود شهر بخشی از دوره است. دانشجو می‌تواند روی یک مسئله واقعی گردشگری کار کند، با کسب‌وکارها، مدیران و ساکنان گفت‌وگو کند، راه‌حلی را بیازماید و نتیجه را در همان محیط بسنجد. شرکت نیز می‌تواند بخشی از مسئله واقعی خود را در اختیار دانشجویان و متخصصان قرار دهد و دانشگاه آن را در میدان واقعی شهر بیازماید. در اینجا متخصصان، شرکت‌ها، دانشگاه‌ها، فضاهای فرهنگی، طبیعت، صنایع خلاق و مسائل حل‌نشده، دارایی‌های یادگیری شهرند؛ ارزش آنها در رابطه‌ای است که میانشان ساخته می‌شود. آنچه اهمیت دارد، تبدیل این ظرفیت‌های پراکنده به یک اکوسیستم یادگیری است. معیار موفقیت نیز از تعداد دوره‌ها و رویدادها، به تعداد افرادی که توانسته‌اند مهارتی تازه را در یک مسئله واقعی به کار بگیرند، همکاری‌هایی که میان دانشگاه و کسب‌وکار شکل گرفته و مسئله‌هایی که به تجربه یادگیری تبدیل شده‌اند، باید تغییر کند. شهرها برای رقابت معمولا به سراغ چیزهایی می‌روند که قابل مشاهده‌اند: ساختمان، هتل، مرکز تجاری، دانشگاه و زیرساخت. آنچه دشوارتر ساخته می‌شود، رابطه میان انسان‌ها، تجربه، دانش و فرصت است؛ شبکه‌ای که به‌سادگی قابل تکرار نیست. از این منظر، «مقصد یادگیری» می‌تواند روایت تازه‌ای برای کیش باشد. سال‌هاست جزیره را در قالب مقصد گردشگری، محل تجارت و عرصه سرمایه‌گذاری تعریف کرده‌ایم. اما آیا کیش می‌تواند مکانی باشد که انسان‌ها نه‌فقط برای دیدن، خریدن یا سرمایه‌گذاری، بلکه برای یادگرفتن به آن سفر کنند؟ ارزش سفر آموزشی زمانی ایجاد می‌شود که جغرافیا، اقتصاد، فرهنگ و شبکه انسانی مکان، بخشی از تجربه یادگیری باشند؛ فرد با مسئله‌ای واقعی مواجه شود، با دیگران کار کند، چیزی را بیازماید و با ظرفیتی تازه از آن محیط خارج شود.

هانا آرنت یادآوری می‌کند هر نسل وارد جهانی می‌شود که پیش از او ساخته شده، اما آمدن هر نسل به معنای امکان آغاز چیزی تازه است. اگر چنین باشد، آموزش نباید فقط انسان را با جهانی که از پیش ساخته‌ شده سازگار کند. شهر نیز نباید فقط مجموعه‌ای از امکانات برای استفاده انسان باشد. شهر می‌تواند فضایی باشد که در آن امکان آغازکردن فراهم شود؛ جایی که انسان بتواند چیزی را امتحان کند که هنوز شکل نگرفته و در مواجهه با دیگران، امکان دیگری برای بودن و عمل‌کردن پیدا کند.

شاید وظیفه شهر، فراهم‌کردن شرایطی باشد که انسان در آن بتواند آینده را آغاز کند. در این معنا، شهر فقط جایی نیست که انسان در آن زندگی می‌کند؛ بخشی از آن چیزی است که انسان در آن می‌شود. کیش چه امکان‌هایی برای شدن انسان فراهم می‌کند؟

پاسخ این پرسش را نه در تعداد ساختمان‌ها، سرمایه‌ها یا برنامه‌های آموزشی، بلکه در انسان‌هایی باید جست‌وجو کرد که از کیش بیرون می‌روند؛ در چیزی که با خود می‌برند و در چیزی که پیش از آمدن، هنوز امکان آغازکردنش را نداشتند.

شهر می‌ماند؛ انسان می‌رود. آنچه میان این دو رخ می‌دهد، معنای واقعی یک شهر است. و شاید کیش آینده، جایی نباشد که انسان را برای آینده آماده می‌کند؛ جایی باشد که در آن‌ آینده‌ای که هنوز وجود ندارد، بتواند آغاز شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.