|

مبارزه با نفوذ، بدون تضعیف سرمایه اجتماعی

در ضرورت مقابله با جاسوسی و نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه تردیدی نیست. هر کشوری که برای امنیت و منافع ملی خود اهمیت قائل است، نمی‌تواند در برابر تلاش سرویس‌های خارجی برای جمع‌آوری اطلاعات، جذب نیرو، ایجاد شبکه و اثرگذاری بر تصمیمات و تحولات داخلی بی‌تفاوت باشد.

در ضرورت مقابله با جاسوسی و نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه تردیدی نیست. هر کشوری که برای امنیت و منافع ملی خود اهمیت قائل است، نمی‌تواند در برابر تلاش سرویس‌های خارجی برای جمع‌آوری اطلاعات، جذب نیرو، ایجاد شبکه و اثرگذاری بر تصمیمات و تحولات داخلی بی‌تفاوت باشد.

ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست و شاید با توجه به شرایط منطقه و تجربه سال‌های اخیر، بیش از گذشته به تقویت توان خود در این زمینه نیاز داشته باشد. مجلس شورای اسلامی نیز اخیرا کلیات طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌ها یا نهادهای بیگانه در کشور» را تصویب کرده است. با این حال، هنوز مواد و جزئیات طرح نهایی نشده و درباره برخی بخش‌های آن نیز بحث و ابهام وجود دارد. ازاین‌رو دقیقا به همین دلیل اکنون فرصت مناسبی برای طرح چند نکته است. نه برای مخالفت با اصل این طرح و نه برای زیر سؤال بردن ضرورت مقابله با نفوذ و جاسوسی، بلکه برای اینکه در جریان بررسی جزئیات، مراقب باشیم قانونی که با هدف تقویت امنیت کشور تدوین می‌شود، ناخواسته به محدودشدن فضای رسانه، قلم و بیان منجر نشود. آنچه در متن منتشرشده و در بحث‌های پیرامون طرح تاکنون دیده شده، دست‌کم این نگرانی را ایجاد کرده است. به نظر می‌رسد مسئله بیش از آنکه حقوقی باشد، یک مسئله سیاسی و مربوط به شیوه حکمرانی است: مرز میان نفوذ و ارتباط کجاست؟ جاسوسی را می‌توان به‌طور نسبتاً روشن تعریف کرد. وقتی فردی اطلاعات محرمانه کشور را در اختیار یک سرویس اطلاعاتی خارجی قرار می‌دهد، یا تحت هدایت و حمایت یک دولت خارجی برای آسیب‌زدن به امنیت کشور فعالیت می‌کند، موضوع روشن است و باید با آن برخورد شود. اما «نفوذ» واژه‌ای گسترده‌تر است. اگر این مفهوم به اندازه‌ای توسعه پیدا کند که هر نوع ارتباط با یک نهاد خارجی، گفت‌وگو با یک رسانه خارجی، همکاری علمی و فرهنگی، یا حتی نوع خاصی از فعالیت رسانه‌ای و اجتماعی را دربر بگیرد، دیگر با مسئله‌ای صرفا امنیتی مواجه نیستیم. در این صورت، پای قانون به حوزه‌هایی باز می‌شود که در هر جامعه‌ای باید امکان فعالیت و گفت‌وگو در آنها وجود داشته باشد. اینجا همان جایی است که باید احتیاط کرد. امروز رقابت کشورها فقط در میدان نظامی و اطلاعاتی اتفاق نمی‌افتد. رسانه، دانشگاه، فرهنگ، شبکه‌های اجتماعی و دیپلماسی عمومی هم بخشی از میدان رقابت هستند. دولت‌ها تلاش می‌کنند بر افکار عمومی کشورهای دیگر اثر بگذارند و ایران هم طبیعتا باید این واقعیت را جدی بگیرد. اما سؤال این است که بهترین راه مقابله با این اثرگذاری چیست؟ آیا باید فضای داخلی را آن‌قدر محدود کنیم که هر ارتباط خارجی با سوءظن نگریسته شود؟ یا باید جامعه‌ای داشته باشیم که آن‌قدر آگاه و برخوردار از منابع خبری متنوع باشد که بتواند میان خبر و تبلیغ، تحلیل و عملیات روانی و ارتباط عادی و ارتباط سازمان‌یافته اطلاعاتی تفاوت بگذارد؟ به نظر نگارنده راه دوم، در بلندمدت امنیت بیشتری برای کشور ایجاد می‌کند. رسانه در این نگاه فقط یک نهاد فرهنگی یا وسیله‌ای برای بیان دیدگاه‌های مختلف نیست. رسانه می‌تواند بخشی از ظرفیت امنیت ملی کشور باشد. جامعه‌ای که رسانه‌های فعال و قابل اعتماد دارد و در آن امکان پرسش و نقد وجود دارد، الزاما جامعه‌ای آسیب‌پذیرتر نیست. 

عکس، چنین جامعه‌ای توان بیشتری برای تشخیص اخبار جعلی، تبلیغات سیاسی و عملیات روانی دارد. این موضوع برای ایران اهمیت بیشتری دارد. اگر رسانه‌های داخلی نتوانند درباره مسائل مورد توجه مردم آزادانه سؤال کنند و درباره آنها گزارش و تحلیل ارائه دهند، آن مسائل از بین نمی‌روند. مردم همچنان به دنبال پاسخ خواهند بود و در عصر اینترنت، پاسخ خود را از منابع دیگری پیدا خواهند کرد. این نکته‌ای است که در بحث نفوذ نباید فراموش شود. نمی‌توان با محدودکردن گردش اطلاعات، نفوذ اطلاعاتی را از بین برد. گاهی ممکن است نتیجه حتی معکوس باشد. اگر رسانه داخلی از پرداختن به موضوعی هراس داشته باشد، میدان برای رسانه‌های بیرونی خالی‌تر می‌شود. اگر مردم پاسخ پرسش‌های خود را در رسانه‌های داخلی پیدا نکنند، طبیعی است که بخشی از آنها به منابع خارجی مراجعه کنند. پس ممکن است قانونی که با هدف کاهش نفوذ خارجی تصویب شده، اگر دامنه آن بیش از اندازه گسترده شود، ناخواسته بخشی از ظرفیت داخلی برای مقابله با نفوذ را تضعیف و ناخواسته زمینه نفوذ را بیش از پیش فراهم کند. این مسئله فقط درباره رسانه نیست. دانشگاه و فضای علمی هم همین وضعیت را دارد. ارتباط دانشگاهیان، پژوهشگران و مراکز علمی ایران با جهان، به خودی خود نشانه نفوذ نیست. ارتباط علمی می‌تواند به انتقال دانش، تجربه و فناوری کمک کند. آنچه باید با آن مقابله شود، ارتباط علمی نیست؛ استفاده اطلاعاتی و سازمان‌یافته از این ارتباط برای اهدافی است که امنیت کشور را تهدید می‌کند. در حوزه سیاست و رسانه نیز باید همین تفکیک وجود داشته باشد. یک روزنامه‌نگار ممکن است با یک رسانه خارجی مصاحبه کند. یک تحلیلگر ممکن است درباره سیاست‌های جمهوری اسلامی دیدگاه انتقادی داشته باشد. یک استاد دانشگاه ممکن است با دانشگاهی در اروپا یا آمریکا همکاری کند. هیچ‌کدام از این موارد به خودی خود، معادل جاسوسی یا نفوذ نیست. البته ممکن است در میان این فعالیت‌ها مواردی هم پیدا شود که واقعا بخشی از یک عملیات سازمان‌یافته خارجی باشد. اگر چنین باشد، باید با آن برخورد شود. مسئله بر سر همین «اگر» است؛ اینکه معیار تشخیص آن چه باشد و چگونه میان این دو وضعیت تفاوت گذاشته شود. از نگاه سیاسی، یکی از خطرهای جدی این است که مفهوم «عامل خارجی» یا «نفوذ» آن‌قدر گسترش پیدا کند که در نهایت منتقد سیاسی، روزنامه‌نگار، نویسنده یا پژوهشگر نیز در معرض همان نگاهی قرار گیرد که باید متوجه جاسوس و عامل اطلاعاتی باشد. این اتفاق اگر بیفتد، فقط آزادی بیان آسیب نمی‌بیند. خود نظام سیاسی هم متضرر می‌شود. حکومت برای تصمیم‌گیری درست به اطلاعات درست نیاز دارد. اگر مدیران و مسئولان فقط صدای موافق را بشنوند و نقدها و هشدارها به دلیل ترس از پیامدهای امنیتی کمتر بیان شود، ممکن است مشکلات واقعی دیرتر دیده شوند. بخشی از ضعف‌های یک نظام سیاسی زمانی آشکار می‌شود که امکان نقد و پرسش وجود داشته باشد. از این زاویه، آزادی رسانه فقط یک مطالبه مدنی نیست؛ یکی از ابزارهای اصلاح خطا و در نتیجه بخشی از قدرت ملی است. البته نباید از این حرف نتیجه گرفت که هر رفتاری را می‌توان زیر عنوان آزادی بیان توجیه کرد. روشن است که آزادی بیان نمی‌تواند پوششی برای جاسوسی، انتقال اطلاعات محرمانه، دریافت دستور یا پول از سرویس اطلاعاتی خارجی و اجرای عملیات سازمان‌یافته علیه کشور باشد. هیچ نظام سیاسی عاقلانه‌ای چنین چیزی را نمی‌پذیرد. بحث بر سر چیز دیگری است: اینکه نباید میان «نقد» و «نفوذ»، میان «ارتباط» و «جاسوسی» و میان «همکاری رسانه‌ای» و «عملیات اطلاعاتی» خلط شود. این تفکیک از نظر سیاسی بسیار مهم است. ما در ایران بیش از هر چیز به افزایش اعتماد عمومی نیاز داریم. اعتماد نیز با دستور و قانون ایجاد نمی‌شود. بخشی از آن نتیجه این است که مردم احساس کنند می‌توانند حرف بزنند، سؤال کنند و حتی درباره سیاست‌های کشور نظر مخالف داشته باشند، بدون اینکه هر دیدگاه متفاوتی با سوءظن امنیتی روبه‌رو شود. در عین حال، باید پذیرفت شرایط امروز ایران با گذشته تفاوت دارد. کشور در معرض رقابت‌های شدید منطقه‌ای و بین‌المللی قرار دارد و تلاش برای نفوذ و اثرگذاری خارجی واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. بنابراین مسئله، انتخاب میان «امنیت» و «آزادی» نیست؛ مسئله این است که چگونه امنیت را به شکلی تأمین کنیم که خودمان بخشی از ظرفیت‌های سیاسی و اجتماعی کشور را تضعیف نکنیم. 

به همین دلیل، مجلس در ادامه بررسی این طرح با یک مسئولیت مهم روبه‌رو است. قانون باید آن‌قدر دقیق باشد که دستگاه‌های امنیتی بتوانند با جاسوسی و عملیات واقعی نفوذ مقابله کنند، اما آن‌قدر گسترده و مبهم نباشد که روزنامه‌نگار، نویسنده، استاد دانشگاه یا منتقد سیاسی احساس کند ممکن است فعالیت عادی او روزی با عنوان «نفوذ» تفسیر شود. این نگرانی به معنای مخالفت با طرح نیست. اتفاقا اگر هدف، مقابله جدی‌تر و مؤثرتر با نفوذ خارجی است، باید تلاش کنیم قانون به‌جای پرداختن به حوزه‌های گسترده و مبهم، روی رفتارهای واقعا خطرناک متمرکز شود. هرچه مفهوم نفوذ روشن‌تر باشد، مبارزه با آن هم مؤثرتر خواهد بود. اکنون که هنوز قانون نهایی نشده و مجلس در مرحله بررسی جزئیات قرار دارد، فرصت خوبی برای طرح این بحث وجود دارد. ممکن است برخی مطالبی که در رسانه‌ها درباره طرح منتشر شده، ناشی از برداشت ناقص از متن یا حذف برخی قیود آن باشد. بنابراین نباید پیشاپیش درباره قانون نهایی قضاوت کرد. اما همین بحث‌های شکل‌گرفته نشان می‌دهد حساسیت موضوع بالاست و لازم است نمایندگان در ادامه بررسی، به پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن نیز توجه داشته باشند. بنابراین، هدف اصلی باید کاملا روشن بماند: مقابله با نفوذ، نه محدودکردن نقد؛ مقابله با جاسوسی، نه محدودکردن ارتباط؛ و حفاظت از امنیت کشور، نه محدودکردن قلم و رسانه. ایران برای مقابله با تهدیدهای خارجی به دستگاه‌های امنیتی توانمند نیاز دارد، اما به جامعه‌ای آگاه، رسانه‌هایی قوی و سرمایه اجتماعی بالا هم نیازمند است. اینها در برابر یکدیگر قرار ندارند. اتفاقا در شرایط دشوار امروز، هرکدام دیگری را تقویت می‌کند. اگر واقعا نگران نفوذ خارجی هستیم، باید جامعه‌ای داشته باشیم که در برابر آن مقاوم باشد. جامعه مقاوم الزاما جامعه‌ای بسته نیست؛ جامعه‌ای است که مردم آن قدرت تشخیص دارند، رسانه‌های داخلی آن توان پاسخ‌گویی به پرسش‌های جامعه را دارند و نقد سیاسی در آن با خیانت و جاسوسی یکی گرفته نمی‌شود. به همین دلیل، اکنون که هنوز فرصت اصلاح و تکمیل این طرح وجود دارد، باید مراقب یک خطای مهم باشیم: مبادا در تلاش برای بستن راه نفوذ بیگانگان، راه نقد و گفت‌وگوی داخلی را هم تنگ کنیم. امنیت کشور مهم است و باید از آن دفاع کرد؛ اما یکی از منابع قدرت ایران، جامعه‌ای است که می‌اندیشد، سؤال می‌کند، نقد می‌کند و حرف می‌زند. حفظ این سرمایه، خود بخشی از دفاع از امنیت ملی است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.