تخاصم کسالتبار کلیشهها
نهادهای قدرت و ثروت، سخنها را به کلیشه تبدیل میکنند. سخن در قفس کلیشهها حبس انفرادی تحمل میکند. کسانی برای رهایی و گشودن افقی تازه، به سخن کلیشهشده حمله میکنند. سخن کلیشهشده با محبوس انفرادیاش منکوب و طرد میشود.
نهادهای قدرت و ثروت، سخنها را به کلیشه تبدیل میکنند. سخن در قفس کلیشهها حبس انفرادی تحمل میکند. کسانی برای رهایی و گشودن افقی تازه، به سخن کلیشهشده حمله میکنند. سخن کلیشهشده با محبوس انفرادیاش منکوب و طرد میشود. چندی میگذرد سخنی هم که در نقد و طرد سخن کلیشهشده به صحنه آمده بود، خود به کلیشه تبدیل میشود. تنها در میدان تخاصم کلیشههاست که سخن محبوسشده خلاصی پیدا میکند. این داستان شریعتی و میراث اوست. متهمکردن شریعتی به خاطر ماجرای شاندل، یک داستان تکراری است. از دهه 80 به این سو هرازچندی از سوی منتقدان بیان شده است. تکرار کلیشهوار این داستان، مصداقی از رویارویی کلیشهوار با نسخه کلیشهشده سخن شریعتی است. تا همین چند سال پیش برای فروش یک اتومبیل یا خانه ویلایی، عبارت «ناگهان چقدر زود دیر میشود» روی تابلوهای تبلیغات شهری دیده میشد. هدف ترغیب مشتری به خرید بود. معنایی جز این نداشت که شتاب کن از دستت نرود. اما این عبارت بخشی از شعر قیصر امینپور بود: حرفهای ما هنوز ناتمام، تا نگاه میکنی، وقت رفتن است. باز هم همان حکایت همیشگی.
پیش از آنکه باخبر شوی، لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود، آی، ای دریغ و حسرت همیشگی، «ناگهان چقدر زود دیر میشود». شعر در یک لحظه، در نتیجه یک حادثه از عمق جان قیصر امینپور برخاسته است. طپش قلب و گرمای خون شاعر حتی پس از سالها وفات او هنوز در کلمات شعر جاری است. اما «ناگهان چقدر زود دیر میشود» روی تابلوی تبلیغاتی، عبارتی گسیخته از زمان و خالی از جان و تپش شاعر است. یک کلام مرده بهمثابه یک کلیشه در خدمت تبلیغات بازرگانی به کار گرفته شده است. کلیشه صورت ابزاریشده کلام است. برای رفع مشکلات روزمره کلیشه شده است یا برای تأمین مقاصدی که اصحاب قدرت و ثروت دارند. تبدیل پارههای فکر و هنر به کلیشه، اتفاق متعارفی در دنیای سود و سرمایه و قدرت است. کلیشهها صورت مرده پیام نخستیناند و به کار جلب مشتری در بازار و میدان اعمال سلطه میآیند. کلیشهشدن مواریث فکری و فرهنگی ما، منحصر به شریعتی نیست. بخشی از کلام شریعتی در آستانه انقلاب بهویژه با استقرار نظام جدید، به کلیشه رایج تبدیل شد. سیستم مستقر توان فراوانی برای کلیشهسازی داشت. ماجرا منحصر به میراث فرهنگی و دینی نبود، همه مفاهیم دنیای جدید نظیر آزادی و دموکراسی و عدالت و قانون نیز در امان نماندند.
شریعتی کموبیش 10، 12 سال سخن گفت و نوشت. در طول عمر کوتاه فکریاش ایدههای بسیاری را مورد تجدیدنظر قرار داد. بارها با کلیشهشدن خود نزد خودش ستیز کرد. آنچه گفت و نوشت، همانقدر که با خرد و جان و دل خود او درآمیخته بود، با روح زمان و رویدادهای زمانهاش همساز بود. اما چه میتوان کرد، اصحاب قدرت و ثروت از میراث او کلیشهها ساختند و در منطق زمانی متفاوت به کار بستند. کلمات مرده تبلیغاتی جایگزین یک نظام کلامی پرطپش و توفان شد. شریعتی پس از مرگ، در زندان کلیشههایی قرار گرفت که از مفاهیم و عبارات خود او ساخته بودند.
در آغاز دهه 70، کلیشه شریعتی موضوع نقدهای مهم و عالمانهای قرار گرفت. هدف، گشودن فضای مسدودی بود که اصحاب قدرت و ثروت ساخته بودند. کلیشههای برآمده از آثار شریعتی نیز در ساختوساز آن فضای تیره و مسدود بینقش نبود. نقدهای دهه 70 به کلیشه شریعتی گشودن فضا را هدف گرفته بود. همه چیز به حساب شریعتی نوشته شد. اما اگر او خود زنده بود، از شکستن صورت کلیشهایشده اندیشهاش چهبسا خرسند میشد. تاریخ و زمان بیرحم است. برای گشودن افقهای تازه، مروتی ندارد. بیآنکه به پشت سر خود خوب نظر کند، میدرد و به پیش میرود. شریعتی قربانی کلام کلیشهشدهاش شد. اما اگر این همه برای شکستن سدهای پیشرو است، اندیشمند از دل رضایت خواهد داد.
اما شریعتی یک شانس تاریخی آورده است. زبان نقد او نیز خود به کلیشه تبدیل شد. سالهاست اصحاب ثروت و قدرت، از کلام منتقد شریعتی، کلیشهها ساختهاند. همانقدر که کلیشه شریعتی مرده است و اثری از جان و خرد و خون شریعتی در آن نیست، نقدهای کلیشهشده نیز بیمعنا و بیجان هستند و هیچ فضایی را نمیگشایند، جز آنکه کار کسانی را در بازار رقابت اقتصاد و سیاست راه میاندازند.
کلام هنگام خلق و تولیدش، با مسئله زمانه درآمیخته است، کلیشه ربط و نسبتی با مسئله حاد زمانه ندارد.
معلوم نیست در فضایی که اندوه حوادث دیماه در جان مردم خانه کرده است، تجاوز دو قدرت خارجی ایران را در معرض یک خطر بزرگ قرار داده، بحران عمیق اقتصادی دستبهگریبان زندگی مردم است، طرح شریعتی و ناسزاگویی به او به چه معناست؟ این خصیصه کلیشه است. نسبت به بستر زمانی خود کور است.
شریعتی کلیشهشده، در نتیجه حملات کلیشهشده اینک میتواند فرصتی برای فهم مجدد پیدا کند؛ آنهم در زمانی که همه چیز حکایت از آن دارد که استحمار از استبداد و استعمار اثربخشتر است. کلیشهها نافی تفکر هستند، ابزار استحمار خلقاند، راهگشای منابع قدرت و ثروت قدیم یا جدید.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.