نگاهی به اقتضائات فضای سیاسی ایران در گفتوگو با علی باقری
وحدت؛ سرمایهای برای بقا یا فرصتی گذرا؟
باقری: صدای تندروها بلند است، اما آنچه در عمل میبینم مبتنی بر منطق و واقعگرایی است
جنگهای ۱۲ و ۴۰روزه نشان داد جامعه ایرانی در مواجهه با تهدیدهای بزرگ، توانایی کمنظیری برای همگرایی و دفاع از منافع ملی دارد. اما همزمان تجربههای تلخ گذشته، نظیر آنچه در دیماه سال گذشته روی داد، یادآور این واقعیت است که انسجام ملی پدیدهای خودکار و دائمی نیست و در صورت بیتوجهی به مطالبات اجتماعی و سیاسی میتواند بهتدریج فرسوده شود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
جنگهای ۱۲ و ۴۰روزه نشان داد جامعه ایرانی در مواجهه با تهدیدهای بزرگ، توانایی کمنظیری برای همگرایی و دفاع از منافع ملی دارد. اما همزمان تجربههای تلخ گذشته، نظیر آنچه در دیماه سال گذشته روی داد، یادآور این واقعیت است که انسجام ملی پدیدهای خودکار و دائمی نیست و در صورت بیتوجهی به مطالبات اجتماعی و سیاسی میتواند بهتدریج فرسوده شود. لذا تأکید رهبر انقلاب در پیام هفتم خرداد به مناسبت روز مجلس بر حفظ وحدت ملی را باید هشداری راهبردی برای دوران پس از بحران دانست. تجربه نشان داده است هرگاه منافع جناحی بر منافع ملی غلبه کرده، شکافهای اجتماعی عمیقتر شده و سرمایه اجتماعی آسیب دیده است. از این رو، حفظ انسجام ملی نیازمند فراتررفتن از ملاحظات مقطعی و تبدیل آن به یک سیاست پایدار است. به رسمیت شناختن تکثر اجتماعی، تقویت مشارکت سیاسی و افزایش اعتماد عمومی میتواند این سرمایه ارزشمند را ماندگار کند، در غیر این صورت، خطر تکرار تجربههای پرهزینه گذشته همچنان وجود خواهد داشت. از این رو در گفتوگویی با علی باقری به واکاوی الزامات حفظ انسجام ملی در شرایط جنگی پرداختهایم تا از منظر دبیرکل حزب تازهنفس «عهد» اقتضائات فضای سیاسی این روزهای کشور را به بوته نقد و تحلیل ببریم که در ادامه مشروحش را میخوانید.
رهبر انقلاب در پیام روز جمعه خود به مناسبت سالروز افتتاح مجلس شورای اسلامی، بر مسئله انسجام ملی تأکید ویژهای داشتند. اگر بخواهیم مقایسهای میان شرایط پس از جنگ ۱۲روزه و برخی مقاطع تاریخی مشابه داشته باشیم، عدهای معتقدند انسجامی که در آن مقاطع بعد از جنگ شکل گرفت، در ادامه به دلیل بر زمین ماندن برخی مطالبات و بروز برخی رخدادهای سیاسی و اجتماعی، تضعیف شد که در نهایت به اعتراضات تلخ دیماه رسید و با توجه به تأکید مجدد رهبری جدید بر این موضوع، آیا این نگرانی وجود دارد که برخی دوقطبیسازیها و تندرویها بار دیگر به انسجام شکلگرفته در جامعه آسیب وارد کند؟
نکته شما درست است و لذا خطمشی حفظ انسجام ملی و صیانت از سرمایه اجتماعیای که در ماههای اخیر شکل گرفته، در پیامها و مواضع رهبر معظم انقلاب طی این مدت بهروشنی قابل مشاهده بوده است. افزون بر این، در محافل سیاسی نیز برخی نقلقولهای غیررسمی درباره توصیههای ایشان درباره نحوه مدیریت برخی تجمعات و رویدادهای اجتماعی مطرح میشد که همگی در راستای حفظ انسجام ملی ارزیابی میشد. به نظر من، پیام اخیر ایشان به مناسبت سالروز افتتاح مجلس شورای اسلامی را میتوان صریحترین و برجستهترین تأکید بر ضرورت حفظ انسجام ملی دانست. شاید بخشی از برجستگی این پیام نیز به این دلیل باشد که برخی جریانها، افراد و صداهای مؤثر در مجلس، بر اساس رویههای گذشته خود، چندان در راستای تقویت انسجام ملی حرکت نکردهاند و بعضا رفتارهای آنان در این مسیر مؤثر نبوده است. از این منظر، پیام اخیر را میتوان جمعبندی و تکمیلکننده مجموعه اشارات و تأکیداتی دانست که طی ماههای گذشته از سوی رهبر جدید انقلاب مطرح شده بود. این مسئله نشان میدهد حفظ انسجام ملی از سوی بزرگان کشور و ارکان اصلی حکمرانی مورد پاسداری، مراقبت و صیانت قرار دارد و این خود یک نقطه مثبت و امیدبخش است.
پس باید پرسید آیا در ایام جنگ ۴۰روزه و آتشبس ۵۴روزه، هیچ خدشهای به انسجام وارد نشده است؟
برداشت شخصی من این است که اگر این مراقبت و صیانت وجود نداشت، چهبسا انسجام شکلگرفته در ماههای گذشته با آسیبهای جدیتری مواجه میشد.
جناب باقری، بدون تعارف اصلا فضاسازی رادیکالها در این ۹۴روزه جنگ و آتشبس، اجازه تنفسی به انسجام داده است؟
هرچند در همین مدت نیز شاهد برخی مواضع و اظهارنظرها بودیم که در حد خود آثار منفی بر فضای انسجام ملی بر جای گذاشت. برخی سخنان مطرحشده از تریبونهای نماز جمعه، بعضی فعالان سیاسی و حتی برخی برنامهها و تریبونهای رسانه ملی، حامل پیامهایی ناهمسو با ضرورت حفظ همبستگی اجتماعی بود. با این حال، به نظر میرسد مدیریت کلان و مراقبتهای صورتگرفته در سطوح عالی، مانع از آن شد این پیامها اثرگذاری گستردهتری پیدا کنند.
و شما نگران نیستید دور باطل هدررفت سیاسی-اجتماعی بعد از جنگ ۱۲روزه تکرار شود؟
چرا، این نگرانی هست. چون با وجود آنکه کلیت انسجام ملی تاکنون حفظ شده است، اما با توجه به تجربههای گذشته و نیز تداوم برخی رویهها و رفتارها از سوی بعضی نهادهای تأثیرگذار، همچنان نگرانیهایی در جامعه وجود دارد. بهویژه در دوره پس از عبور از شرایط بحرانی جنگ رمضان، این دغدغه مطرح است که ممکن است حساسیت نسبت به ضرورت حفظ انسجام ملی کاهش یابد و زمینه برای بازگشت برخی رفتارهای تفرقهآفرین فراهم شود. ولی برای آنکه نگاه مبتنی بر وحدت و انسجام در جامعه نهادینه شود و با تغییر شرایط و حوادث دچار تزلزل نشود، به نظر میرسد برخی اصلاحات و تحولات نهادی ضروری است. به عنوان نمونه، رسانه ملی به عنوان نهادی که باید بازتابدهنده صدای ملی و دیدگاههای رسمی کشور باشد و در عین حال امکان طرح منصفانه و متوازن دیدگاههای مختلف را نیز فراهم کند، نقش بسیار مهمی در این زمینه دارد.
اگر ما چهار تریبون مجلس، ائمه جمعه، خیابان و رسانه که صداوسیما هم ذیل آن (رسانه) حساب میشود، در نظر بگیریم، به نظر میرسد در صدر همه، این صداوسیما بود که اتفاقا در مدت تعطیلی مجلس به تریبون طیف خاصی از نمایندگان بدل شد و معادلات کف خیابان در راستای اهداف خود را ترویج کرد. اینجاست که باید با دیده تردید به موضوع نگاه کرد که چرا اینگونه بوده است.
بررسی عملکرد رسانه ملی نشان میدهد حتی در شرایطی که اقتضائات جنگی و ضرورتهای ویژه کشور وجود داشته، همچنان برخی رویکردهای سابق در آن تداوم یافته است. در حوزه انتخاب کارشناسان، نحوه طرح دیدگاهها و فراهمکردن فرصت برای بیان نظرات مختلف، نوعی یکسویهنگری و یکدستی قابل مشاهده است. حتی اگر این وضعیت را با دوره جنگ ۱۲روزه مقایسه کنیم، میتوان گفت در برخی موارد این رویکردها پررنگتر نیز شده است. چنین روندی میتواند به یکی از کانونهای آسیبزا برای انسجام ملی تبدیل شود.
دقیقا قیاستان درست است. چون برخلاف جنگ رمضان، حداقل در ایام جنگ ۱۲روزه سعی شد از طیفهای مختلف سیاسی، تریبونهایی در صداوسیما به آنها داده شود و برای حفظ ظاهر هم که شده یک تنوع گفتمانی شکل گیرد. هرچند بعد از جنگ ۱۲روزه همه چیز تغییر کرد و در نهایت به دیماه و جنگ ۴۰روزه رسیدیم.
بله و به همین دلیل رسانه ملی در جنگ اخیر ضعیفتر و بستهتر از جنگ ۱۲روزه عمل کرد. البته نمونه دیگر، برخی اظهارات و تحلیلهایی است که این روزها در دفاع از حفظ انسجام ملی مطرح میشود. هرچند این مواضع در ظاهر از وحدت و همبستگی حمایت میکنند، اما گاه استدلالهای مطرحشده در آنها این تصور را القا میکند که انسجام ملی صرفا یک ضرورت موقت و ناشی از شرایط جنگی یا تهدیدات خارجی است. به عبارت دیگر، از خلال برخی از این تحلیلها چنین برمیآید که با رفع شرایط بحرانی و کاهش تهدیدات خارجی، ممکن است دیگر ضرورتی برای استمرار این سطح از همبستگی ملی احساس نشود و کشور به همان رویههای پیشین بازگردد. همین نشانههاست که نگرانی افرادی را افزایش میدهد که حفظ سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را نه یک ضرورت مقطعی، بلکه یک اصل دائمی برای حفظ قدرت، ثبات و بقای ملی میدانند. دغدغه این افراد آن است که پس از عبور از شرایط ویژه، شاهد نوعی بازگشت به گذشته و فاصلهگرفتن از مسیر همگرایی ملی باشیم.
با این حال، امیدوارم برمبنای پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به مجلس شورای اسلامی، حفظ انسجام ملی و آنچه ایشان از آن با عنوان حرکت زیر پرچم ایران اسلامی یاد کردند، به یک راهبرد دائمی و پایدار در نظام حکمرانی کشور تبدیل شود؛ راهبردی که مستقل از شرایط جنگ و صلح، بحران و آرامش، تداوم یابد و پس از فرازونشیبهای گذشته، به نقطهای از ثبات و تعادل برسیم که حفظ انسجام ملی جزئی جداییناپذیر از سیاستهای کلان کشور تلقی شود.
مایلم یک پرسش صریح مطرح کنم که رهبری در فراز مهمی از بیانات روز جمعه خود عنوان داشت: «از جمله مصادیق تقوا، رعایت نعمت عظیم وحدت ملی و انسجام است». با توجه به این تعبیر، آیا میتوان گفت دوقطبیسازی، تندروی یا اعمال فشارهای سیاسی و اجتماعی که به تضعیف انسجام ملی منجر شود، از منظر دینی و سیاسی نوعی «بیتقوایی» تلقی میشود؟
به نظر میرسد مفهوم مخالف این فرمایش رهبری نیز همین چیزی باشد که شما گفتید. یعنی اگر حفظ وحدت ملی و انسجام اجتماعی از مصادیق تقوا شمرده میشود، طبعا رفتارهایی که در راستای تضعیف این انسجام حرکت کنند، در نقطه مقابل آن قرار میگیرند. البته نکتهای که مایلم بر آن تأکید کنم، این است که حتی در شرایط جنگی نیز شاهد برخی رفتارها و مواضع واگرایانه بودهایم و همین مسئله این نگرانی را ایجاد میکند که در آینده، با کاهش شرایط اضطراری، چنین رویکردهایی از قدرت و گستره بیشتری برخوردار شوند.
البته باید متذکر شد نگاه جاری در این مصاحبه به معنای ترویج تکصدایی و حذف پلورالیسم سیاسی، اجتماعی و حزبی نیست.
بله، باید توجه داشت پاسداشت وحدت ملی، همانند همه کشورهای دنیا، هرگز به معنای یکدستسازی جامعه یا حاکمشدن تکصدایی نیست. حوزه وحدت ملی و امر ملی، ناظر به مسائل کلان و بنیادینی است که در آنها، فارغ از اختلاف دیدگاهها و گرایشهای مختلف، همه نیروها و اقشار جامعه باید حول منافع مشترک ملی همافزا و همدل باشند. اما در کنار این حوزه، جامعهای پویا و زنده نیازمند آزادی بیان، آزادی طرح دیدگاهها و امکان فعالیت جریانها و گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی است. در واقع، در عرصههایی که مستقیما به منافع بنیادین ملی و اصول وحدت ملی مربوط نمیشود، باید امکان گفتوگو، نقد، رقابت و مبارزه سالم سیاسی وجود داشته باشد. اگر بخواهم این موضوع را به صورت خلاصه بیان کنم، وحدت ملی پایدار و قابل دفاع، «وحدت در عین کثرت» است. به این معنا که جامعه در حوزههای مختلف، از سبک زندگی گرفته تا دیدگاههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، دارای تنوع و تکثر است و این تکثر باید به رسمیت شناخته شود و حقوق ناشی از آن نیز مورد احترام قرار گیرد. در کنار این امر، جامعه باید به این بلوغ و شعور اجتماعی دست یابد که در مسائل مربوط به منافع ملی و امور اساسی کشور، عرصه همگرایی و همبستگی است. این دو حوزه ماهیتهای متفاوتی دارند و هریک مقتضیات و قواعد خاص خود را میطلبند.
با اینهمه چرا تجربههای گذشته برای ما به یک درس عبرت تبدیل نمیشود؟ بسیاری معتقدند انسجام ملی شکلگرفته در برخی مقاطع تاریخی، به دلایل مختلف از میان رفت و در ادامه نیز کشور با رخدادهای تلخ و پرهزینهای مواجه شد که بدترین و تلخترینش دیماه بود. چرا همچنان این تجربهها بهطور کامل مورد توجه قرار نمیگیرند؟ آیا مسئله ناشی از ناآگاهی است یا آنکه منافع و ملاحظات دیگری در میان است؟ من که اساسا پارامتر «ناآگاهی» رادیکالها را به کل غلط میدانم؛ مگر میشود ندانست در کشور، منطقه و جهان چه خبر است و اینگونه عمل کرد؟
به نظر من هم مسئله بیش از آنکه ناشی از ناآگاهی باشد، به موضوع اولویتها و منافع بازمیگردد. افرادی که حتی در همین ماههای اخیر رفتارها و مواضعی مغایر با حفظ وحدت ملی داشتهاند، عموما از افراد ناآگاه یا فاقد تجربه سیاسی نیستند. بسیاری از آنها در زمره نخبگان و چهرههای شناختهشده سیاسی و اجتماعی کشور قرار دارند. از این رو، مسئله را باید در نوع نگاه و برداشت آنان به نسبت میان منافع ملی و منافع جناحی یا شخصی جستوجو کرد.
پرسش اصلیتر این است که آیا منافع ملی باید بر تعلقات سیاسی، گروهی و فردی اولویت داشته باشد یا خیر؟
به نظر میرسد کسانی که در عمل برخلاف مقتضیات وحدت ملی رفتار میکنند، معمولا با نوعی خودحقپنداری و مطلقانگاری نسبت به دیدگاههای خود مواجهاند. در چنین شرایطی، طبیعی است نگاههای بخشی و جناحی بر مصالح عمومی و منافع ملی ترجیح داده شود. اینجاست که میتوان به پرسش شما درباره درسآموزی از تجربههای گذشته بازگشت. با وجود نقدهایی که نسبت به برخی مواضع، رفتارها و عملکرد بعضی نهادها و افراد وجود دارد، در عین حال نشانههای امیدوارکنندهای نیز مشاهده میشود. بخشی از این نشانهها را میتوان در تأکیدها، هشدارها و تذکرات مکرر رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت حفظ انسجام ملی مشاهده کرد. همچنین در میان برخی مسئولان، فعالان و صاحبان تریبونهای عمومی نیز میتوان نشانههایی از توجه بیشتر به اهمیت این موضوع را دید.
بنابراین نباید صرفا بر جنبههای نگرانکننده تمرکز کرد. در کنار نگرانیها، جلوههایی از امید نیز وجود دارد. مجموعه این عوامل میتواند این امید را ایجاد کند که کشور از تجربههای گذشته خود و همچنین از تجربه سایر ملتها درس گرفته باشد و اینبار بتواند بخشی از این آموزهها را در دوره پس از بحران به مرحله اجرا درآورد. البته روشن است تحقق چنین هدفی فرایندی تدریجی است و نمیتوان انتظار داشت همه رویکردها، سیاستها و نگرشهای حاکم بر فضای عمومی کشور بهصورت ناگهانی دچار تحول شوند. اما میتوان امیدوار بود در یک روند تدریجی و مستمر، نگاه معطوف به منافع ملی و اولویتدادن به امر ملی در عرصه حکمرانی و فضای عمومی کشور بیش از گذشته تثبیت شود و در دوره پس از بحران نیز استمرار یابد.
شما امیدوارید یا خوشبین؟ چون این دو عملا دو نگاه و دو روایت هستند که لزوما منطبق بر هم نخواهند بود. پس تأکیدتان بیشتر بر مبنای امیدواری است یا خوشبینی؟
آنچه عرض کردم صرفا مبتنی بر امیدواری نیست، بلکه بر پایه شواهد و واقعیتهایی است که در فضای سیاسی و اجتماعی کشور قابل مشاهده است.
نکتهای که مطرح میکنید همینجاست؛ زیرا خود شما نیز همزمان به نشانههای متفاوتی اشاره کردید و نمونه جنگ ۱۲روزه را نیز مطرح کردید.
بله، واقعیت این است که هر دو دسته نشانههای مثبت و منفی و تحولات خوب و بد در فضای سیاسی کشور وجود دارند و من نیز به هر دو اشاره کردم. همانگونه که از برخی عملکردهای رسانه ملی یا بعضی تریبونهای عمومی انتقاد کردم، در مقابل نمونههای امیدوارکنندهای را نیز مشاهده میکنم. در برخی از همین تریبونهای عمومی در خیابانها میبینیم بر ضرورت حفظ وحدت ملی، پاسداشت حضور اقشار و گروههای مختلف جامعه با سلایق و گرایشهای متنوع و نیز جلوگیری از پژواک صداهای تضعیفکننده انسجام ملی تأکید میشود. اینها نیز بخشی از واقعیتهای موجود هستند. از این رو، هم باید امیدوار بود و هم خوشبین که جهتگیری غالب و اصیل در فضای عمومی کشور، متعلق به همین دسته دوم از نشانهها باشد؛ یعنی نشانههایی که در راستای تقویت همبستگی ملی و حفظ سرمایه اجتماعی حرکت میکنند. اتفاقا پیام روز جمعه رهبری، هم امید و هم خوشبینی من را تقویت میکند.
پس بگذارید دوباره گفته شما را از جهتی دیگر واکاوی کنیم. بعد از جنگ ۱۲روزه، بسیار درباره «تغییر ریل» و «تغییر پارادایم» سخن گفته میشد، اما در عمل چنین تحولی رخ نداد. اکنون نیز پس از تحولات اخیر، بسیاری معتقدند کشور بعد از جنگ، لاجرم در دوره تصمیمات بزرگ و تغییر نگاه اساسی قرار خواهد گرفت. یعنی همان ادبیات گذشته بار دیگر تکرار شده است. ولی اگر این بار نیز چنین تغییری اتفاق نیفتد و منافع فردی، جناحی و حزبی بر مصالح ملی غلبه کند، آیا اساسا چیزی از این معادله به سود هیچکس باقی خواهد ماند؟ حتی همان گروههایی که امروز منافع کوتاهمدت خود را دنبال میکنند نیز در نهایت متضرر خواهند شد. به نظر شما چرا این تغییرات بهسختی محقق میشود؟
من در این زمینه چندان بدبین نیستم. هرچند در موضوعات مرتبط با پایان جنگ، همچنان برخی نگاههای تندروانه و افراطی را مشاهده میکنیم؛ نگاههایی که شاید از منظر صاحبان آنها خیرخواهانه تلقی شود، اما لزوما هر خیرخواهیای به حفظ منافع ملی کشور منتهی نمیشود. امروز نیز گاهی از برخی تریبونها، از جمله در رسانه ملی، دیدگاههایی شنیده میشود که گویی به دنبال استمرار یک منازعه دائمی و بیپایان هستند و افق خود را در تداوم تقابل تا حذف کامل طرف مقابل تعریف میکنند. این نوع نگاهها وجود دارد و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اما در مقابل، آنچه در عرصه عمل در حوزه دیپلماسی، مذاکرات و مواضع رسمی کشور مشاهده میشود، به نظر من بیش از آنکه متأثر از چنین فضاسازیهایی باشد، مبتنی بر عقلانیت و واقعگرایی است. همین آغاز روند مذاکرات، با وجود مخالفتها و حاشیههای فراوانی که پیرامون آن وجود داشت و اتهاماتی که متوجه برخی حامیان این مسیر شد، خود نشانهای از غلبه رویکردی مبتنی بر محاسبه و منطق بود. بر اساس دادههای محدودی که تاکنون در اختیار افکار عمومی قرار گرفته است، به نظر میرسد همچنان امکان دستیابی به نقطهای قابل اتکا برای حفظ حقوق ملی و تأمین منافع کشور وجود دارد؛ نقطهای که بتواند همزمان زمینهساز شکلگیری یک صلح پایدار نیز باشد. این چشمانداز، دستکم در شرایط فعلی، دور از دسترس یا غیرواقعبینانه به نظر نمیرسد. به همین دلیل معتقدم اگرچه صداهای تندرو در کشور از پژواک رسانهای بالایی برخوردارند، اما آنچه تاکنون در عرصه عمل مشاهده شده، رفتاری مبتنی بر منطق، واقعگرایی و توجه به منافع ملی بوده است. امیدوارم این مسیر همچنان ادامه پیدا کند و ملت ایران بتواند پس از دفاعی که برای حفظ حقوق و منافع خود انجام داده است، در سایه یک صلح پایدار و تأمین منافع ملی، ثمرات این ایستادگی را نیز مشاهده کند.
شما هم از امیدواری سخن گفتید و هم از خوشبینی. اجازه بدهید یک پرسش صریح مطرح کنم؛ هرچند شاید چندان مورد پسند شما نباشد. حزب «عهد» معمولا با رویکردی شناخته میشود که از آن با عنوان «روزنهگشایی» یاد میکنند. آیا این خوشبینی و تحلیلی که ارائه میکنید نیز در واقع برخاسته از همین رویکرد و قرائت روزنهگشایانه از سیاست است؟
صریحا بله. ما نهتنها امیدواریم، بلکه معتقدیم شواهد و تحولات موجود نیز از درستی این رویکرد حکایت دارد. البته روشن است نتایج و دستاوردهای حاصلشده صرفا محصول فعالیت دوستان ما یا حزب ما نیست و ما فقط بخشی از یک جریان فکری و سیاسی گستردهتر را تشکیل میدهیم. با این حال، ارزیابی ما این است که در دو سال و نیم گذشته، نشانههایی از آثار مثبت این نوع نگاه و سیاستورزی قابل مشاهده بوده است. به عنوان نمونه، فارغ از انتخابات سال ۱۴۰۳ و شکلگیری دولت آقای پزشکیان، میتوان به روند بررسی صلاحیتها در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در اواخر سال گذشته اشاره کرد؛ موضوعی که به دلیل تحولات و شرایط جنگی کمتر مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت. به اعتقاد من، اگر انتخابات پیشرو برگزار شود، جامعه در عمل مشاهده خواهد کرد از منظر میزان رواداری در تأیید صلاحیت چهرههای متنوع سیاسی، ممکن است با یکی از متفاوتترین دورههای انتخابات شوراها در سالهای اخیر مواجه باشیم. این فقط یکی از نمونههایی است که میتوان درباره آن سخن گفت. بنابراین ما نهتنها نسبت به ایده روزنهگشایی ناامید نیستیم و آن را ناکام نمیدانیم، بلکه همچنان به آن باور داریم و امیدواریم این رویکرد بتواند بهتدریج فضای سیاستورزی و رقابت سیاسی را در کشور بازتر و متوازنتر کند. البته این امیدواری، امیدی واقعبینانه است و نه مبتنی بر خوشخیالی یا نادیدهگرفتن دشواریهای موجود.
پس صریحتر میپرسم قرائت دیگری از همین مفهوم «روزنهگشایی» حزب عهد در قالب شعار «وفاق» دولت پزشکیان دیده میشود که بنا به روایتها مدافع انسجام ملی است. ولی منتقدان میگویند کار به جایی رسیده که افرادی با گرایشهای متفاوت نیز از دولت دفاع میکنند و در عین حال دولت در برابر برخی نهادها و مراکزی که به اعتقاد آنان فشارهای جدی بر آن وارد میکنند، برخوردی انتقادی و متقابل ندارد. از این منظر، برخی معتقدند ادبیات وفاق و روزنهگشایی بیش از اندازه یکسویه بوده است. بگذارید مصداقیتر صحبت کنم وقتی کامران غضنفری، نماینده مجلس آن تهمتها و حملات را به پزشکیان دارد و کار به جایی میرسد که عبدالله گنجی در مقام انتقاد از غضنفری قرار میگیرد یا صدا و سیمایی که بیسابقهترین توهینها و الفاظ رکیک را نسبت به رئیسجمهور به کار میبرد، چرا باید پزشکیان با حضور در صدا و سیما و قرارگرفتن در کنار جبلی و حفظ همان شعار «وفاق»، اجازه تکرار این دست سیاستهای ضد انسجام ملی را بدهد! نباید یک جا و برای همیشه سفت و سخت پاسخ داد تا حساب کار دست برخیها بیاید؟ منظورم این نیست که این رفتار، خودش مصداق همان بیتقوایی سیاسی یا دینی شود و دولت در مقام تفرقهتفکنی عمل کند. پاسخ شما به این نقد چیست؟ شما، حزب عهد و دولت زیاد مماشات نمیکنید؟ این مماشات زیادی ضد وحدت نیست؟
سؤال بسیاری خوبی پرسیدید که صریح و بیپرده بود و در پاسخ من شخصا ایده وفاق و رویکردی را که آقای پزشکیان در این زمینه دنبال کردهاند، موفق ارزیابی میکنم. البته ممکن است درباره برخی مصادیقی که مطرح میشود، نقدهایی نیز وجود داشته باشد و من هم در برخی موارد نقدهایی داشته باشم، اما نباید قضاوت درباره یک رویکرد را صرفا به چند نمونه محدود کرد. آنچه از نظر من اهمیت دارد، ظرفیت توافقسازی و ایجاد تفاهم در سطوح مختلف حکمرانی است؛ ظرفیتی که در دو سال گذشته آثار آن در حوزههای مختلف قابل مشاهده بوده است. بخشی از این آثار را میتوان در روند انتخابات، برخی تصمیمات مرتبط با مسائل اجتماعی و فرهنگی نظیر حجاب یا موضوعاتی همچون مدیریت برخی محدودیتها و همچنین تصمیمات اخیر در حوزه اینترنت و فضای مجازی مشاهده کرد. من این تحولات را تا حد زیادی محصول همین رویکرد مبتنی بر وفاق و توافقسازی میدانم.
* ولی این را هم ببینید که پلمب مجموعه هتل تاریخی سرای عامریها که توسط ایسنا تأیید شد و بعدا ایرنا آن را تکذیب کرد یا برخی موضعگیریها در قبال موضوع حجاب و حملات برای بازگشت اینترنت نشان میدهد که در بر همان پاشه قبل میچرخد؛ غیر از این است؟
البته این سخن به معنای تأیید همه آنچه رخ داده نیست و خود من نیز نسبت به نحوه تعریف عملیاتی وفاق و چگونگی اجرای آن نقدهایی دارم. اما در مجموع معتقدم اصل ایده توافقسازی در کشور کارآمد بوده و نتایج مثبتی بههمراه داشته است. با وجود آنکه کشور در سالهای اخیر با شرایطی پرتنش، متلاطم و پیچیده مواجه بوده و این وضعیت میتوانست مانعی جدی بر سر راه چنین رویکردی باشد، تصور من این است که اگر هدف، تأمین حقوق گروههای مختلف اجتماعی و گسترش مشارکت سیاسی باشد، این مسیر بیش از هر راه دیگری قابلیت تحقق دارد. شخصا معتقدم با تشدید منازعات، ستیزهای سیاسی و تعمیق شکافها نمیتوان به آن نقطه مطلوب دست یافت.
ولی مسئله اینجاست که بسیاری معتقدند در شرایط فعلی، تنوع و تکثر سیاسی و اجتماعی، آنگونه که شما از آن سخن میگویید، در عمل با محدودیتهایی مواجه است. برخی تریبونهای رسمی، رسانهها و چهرههای سیاسی تلاش میکنند قرائت خاص خود را به عنوان روایت غالب معرفی کرده و همهچیز را مصادره به مطلوب کنند و این نگرانی وجود دارد که تکثر موجود در جامعه به رسمیت شناخته نشود.
بله، همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم، من خودم نسبت به برخی عملکردها در رسانه ملی یا بعضی تریبونهای رسمی انتقاد دارم و این موارد را از نقاط قابل نقد میدانم. اما در عین حال باید توجه داشت که وضعیت مطلوب و ایدئال نیز به این معنا نیست که صدای جریانهایی که ما با آنها موافق نیستیم، شنیده نشود. جامعه متکثر است و این جریانها نیز بخشی از همین جامعه هستند. ما به دنبال جامعهای تکصدا نیستیم. مسئله اصلی این نیست که افراد یا جریانهای خاص دیدگاه خود را بیان کنند؛ مسئله زمانی ایجاد میشود که یک نگاه خاص به نگاه مسلط و حاکم تبدیل شود و تمامی ظرفیتهای رسمی را در اختیار بگیرد. به عنوان مثال، اگر یک رویکرد خاص مبنای انحصاری سیاستگذاری رسانه ملی قرار گیرد، طبیعتا محل نقد و اعتراض خواهد بود. بنابراین، اصل وجود دیدگاههای متفاوت مسئلهای نیست که بتوان با آن مخالفت کرد. آنچه اهمیت دارد، نحوه مدیریت این تکثر و جلوگیری از تبدیلشدن یک قرائت خاص به قرائت مسلط و انحصاری است. از همین منظر است که تأکیدها و پیامهای رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت حفظ وحدت ملی و انسجام اجتماعی را امیدوارکننده میدانم؛ زیرا این پیامها میتواند مبنایی برای مدیریت صحیح این تنوع و تکثر در چارچوب منافع و مصالح ملی باشد.
برای پرسش آخر، مصاحبه را قدری شخصیتر کنم. تأسیس و آغاز فعالیت حزب متبوع شما (حزب عهد) نیز تقریبا همزمان با تحولات پرشتاب سیاسی و امنیتی اخیر رخ داد؛ اگر اشتباه نکرده باشم هشت روز بعد از اولین کنگره حزبتان، ما وارد دوره بیسابقهای شدیم؛ از رخدادهای دیماه گرفته تا جنگ رمضان، آتشبس، مذاکرات و... ؛با وجود این حجم از تحولات سریع و سیال کشور، منطقه و جهان که همچنان ادامه دارد، آیا توانستهاید جایگاه و مسیر فعالیت حزبی خود را در این فضای متغیر پیدا کنید؟
همانطور که اشاره کردید، فقط چند روز پس از برگزاری کنگره حزب، تحولات و رخدادهای مهم کشور آغاز شد و سپس شرایط جنگی و مسائل پس از آن پیش آمد. با این حال، خوشبختانه فرایندهای قانونی و اداری مربوط به تأسیس و فعالیت حزب در حال تکمیل است و امیدواریم در روزهای آینده آخرین مراحل آن در وزارت کشور نیز به پایان برسد. امیدوارم این روند همزمان با عبور کشور از شرایط ناشی از این جنگ تحمیلی و نابرابر باشد تا حزب ما نیز بتواند در کنار سایر نیروهای سیاسی و آحاد مردم، سهم و مسئولیت خود را در قبال کشور ایفا کند. البته در ماههای گذشته نیز تلاش کردهایم از طریق مواضع رسمی حزب و اظهارنظرهای دبیرکل، در بزنگاههای مهم کشور حضور فعال داشته باشیم و نسبت به مسائل جاری بیتفاوت نباشیم. امیدواریم با فراهمشدن شرایط مناسبتر، امکان فعالیت گستردهتر و سازمانیافتهتر نیز برای حزب فراهم شود.