|

پارادوکس هرمز

ایران چگونه می‌تواند از قدرتمندترین اهرم جغرافیایی خود استفاده کند، بدون آنکه جهان را به دورزدن آن وادارد؟

تنگه هرمز هر بار که خاورمیانه وارد بحرانی تازه می‌شود، یک حقیقت قدیمی را به جهان یادآوری می‌کند؛ اینکه جغرافیا هنوز می‌تواند از بسیاری از سلاح‌ها قدرتمندتر باشد. چند‌ده کیلومتر آبراه‌ کافی است تا بازارهای انرژی نگران شوند، هزینه بیمه کشتی‌ها افزایش یابد و دولت‌هایی در هزاران کیلومتر دورتر، تحولات خلیج فارس را با اضطراب دنبال کنند.

‌رحمت‌الله دریجانی: تنگه هرمز هر بار که خاورمیانه وارد بحرانی تازه می‌شود، یک حقیقت قدیمی را به جهان یادآوری می‌کند؛ اینکه جغرافیا هنوز می‌تواند از بسیاری از سلاح‌ها قدرتمندتر باشد. چند‌ده کیلومتر آبراه‌ کافی است تا بازارهای انرژی نگران شوند، هزینه بیمه کشتی‌ها افزایش یابد و دولت‌هایی در هزاران کیلومتر دورتر، تحولات خلیج فارس را با اضطراب دنبال کنند. با این‌ حال، بحران‌های اخیر پرسشی متفاوت و شاید مهم‌تر را پیش‌روی ایران قرار داده‌اند: آیا استفاده مکرر از این مزیت جغرافیایی، قدرت آن را افزایش می‌دهد یا به‌ تدریج جهان را به سرمایه‌گذاری برای کاهش وابستگی به هرمز سوق می‌دهد؟

هرمز فقط یک تنگه نیست

اهمیت هرمز از آنجا ناشی می‌شود که بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز کشورهای خلیج فارس ناگزیر از عبور از آن است. عربستان سعودی و امارات مسیرهایی برای انتقال بخشی از نفت خود به دریای سرخ یا دریای عمان ایجاد کرده‌اند، اما ظرفیت این خطوط هنوز با حجم انرژی عبوری از هرمز قابل مقایسه نیست. درباره گاز طبیعی مایع‌ محدودیت‌ها جدی‌تر است؛ بخش مهمی از صادرات قطر راه جایگزین عملیاتی و هم‌سنگی ندارد. بنابراین، این ادعا که جهان می‌تواند در آینده نزدیک هرمز را کنار بگذارد، واقع‌بینانه نیست. جایگزین‌کردن چنین گلوگاهی تنها به ساخت یک خط لوله محدود نمی‌شود؛ بنادر، مخازن ذخیره‌سازی، پالایشگاه‌ها، خطوط انتقال، امنیت مسیرها و قراردادهای بلندمدت نیز باید بازطراحی شوند. چنین تغییری زمان‌بر و پرهزینه است. اما «غیرقابل جایگزین‌بودن در کوتاه‌مدت» با «تضمین اهمیت برای همیشه» یکسان نیست. تاریخ اقتصاد جهانی نشان داده است هرگاه هزینه وابستگی به یک مسیر از هزینه ساخت جایگزین آن بیشتر شود، سرمایه و فناوری به‌ تدریج جغرافیا را دور می‌زنند؛ نه یک‌شبه و نه به‌طور کامل، اما به اندازه‌ای که قدرت یک گلوگاه را کاهش دهند. اینجاست که ایران با پارادوکس هرمز مواجه می‌شود؛ هر بار که اختلال در این تنگه امکان‌پذیر نشان داده می‌شود، قدرت فوری ایران آشکارتر می‌شود، اما هم‌زمان‌ انگیزه اقتصادی و امنیتی دیگران برای کاهش وابستگی به آن نیز افزایش می‌یابد.

از اهرم بازدارندگی تا دارایی مصرف‌شونده

هرمز برای ایران بخشی از معماری بازدارندگی است. این پیام که امنیت صادرات انرژی منطقه نمی‌تواند از امنیت ایران جدا باشد، محاسبات هر قدرتی را که به رویارویی نظامی می‌اندیشد، دشوارتر می‌کند. از این منظر، وجود توان اخلال در تنگه، حتی بدون استفاده عملی از آن، بخشی از قدرت ملی ایران محسوب می‌شود. مشکل از جایی آغاز می‌شود که یک اهرم راهبردی، به‌جای آنکه در پس‌زمینه محاسبات باقی بماند، به ابزاری برای مصرف مکرر در هر بحران تبدیل شود. استفاده بیش از اندازه از یک مزیت، دیگران را به یافتن جایگزین وامی‌دارد. تحریم‌های مالی، کشورها را به ایجاد سازوکارهای پرداخت موازی سوق داده‌اند؛ محدودیت‌های فناوری، زنجیره‌های تأمین تازه‌ای ساخته‌اند و ناامنی مسیرهای تجاری، بنادر و خطوط انتقال جدیدی به وجود آورده است. هرمز نیز از این قاعده مستثنا نیست. اگر عبور از آن برای شرکت‌های کشتیرانی و واردکنندگان انرژی با نااطمینانی دائمی همراه شود، پروژه‌هایی که پیش‌تر گران و غیراقتصادی به نظر می‌رسیدند، توجیه پیدا می‌کنند. خطوط لوله جدید، توسعه ظرفیت بنادر خارج از خلیج فارس، افزایش ذخایر راهبردی، تنوع‌بخشی به تأمین‌کنندگان انرژی و حتی سرعت‌گرفتن گذار به منابع جایگزین، همگی می‌توانند پیامد تکرار بحران باشند. در چنین شرایطی، ممکن است ایران در هر مقطع، توان فشار خود را نشان دهد، اما در افق بلندمدت بخشی از ارزش همان اهرم را فرسوده کند. این همان تفاوت میان نمایش قدرت و حفظ قدرت است.

هر اتفاقی بیفتد‌ پرسش پابرجاست

ممکن است رایزنی‌های جاری در نهایت به توافقی محدود درباره عبور کشتی‌ها و کاهش تنش در هرمز منجر شود. چنین توافقی می‌تواند خطر درگیری فوری را کاهش دهد، بازارهای انرژی را آرام‌تر کند و راهی برای ادامه گفت‌وگوهای سیاسی باز نگه دارد. با این حال، حتی در این صورت نیز مسئله اصلی حل نشده است: آیا توافق صرفا بازگشت موقت کشتی‌ها به مسیرهای عادی خواهد بود یا به سازوکاری پایدار برای تعریف نقش ایران در امنیت خلیج فارس تبدیل می‌شود؟ احتمال دیگر آن است که وضعیت مبهم ادامه یابد؛ نه توافقی نهایی حاصل شود و نه طرف‌ها به سمت جنگی تمام‌عیار حرکت کنند. این وضعیت شاید در ظاهر از درگیری کم‌هزینه‌تر باشد، اما نااطمینانی طولانی‌مدت خود نوعی هزینه راهبردی ایجاد می‌کند. بازارها می‌توانند با یک حادثه کوتاه کنار بیایند، اما نمی‌توانند برای مدت نامعلوم بر احتمال بازشدن یا بسته‌ماندن یک مسیر حیاتی برنامه‌ریزی کنند. 

هر ماه ابهام بیشتر، استدلال حامیان مسیرهای جایگزین را تقویت می‌کند. بازگشت درگیری نیز منتفی نیست. یک حمله، خطای محاسباتی یا شکست مذاکرات می‌تواند دوباره منطقه را در آستانه رویارویی قرار دهد. در این حالت، قدرت اخلال ایران بیش از گذشته دیده خواهد شد. اما هم‌زمان، شدیدترین دلیل ممکن در اختیار دولت‌هایی قرار می‌گیرد که می‌گویند امنیت انرژی جهان نباید به یک گذرگاه بحران‌خیز وابسته باشد. بنابراین، چه توافق حاصل شود، چه بن‌بست ادامه پیدا کند و چه درگیری از سر گرفته شود، پرسش بنیادی تغییر نمی‌کند: ایران چگونه باید از هرمز استفاده کند تا این مزیت از یک ابزار موقت فشار به منبعی پایدار برای نفوذ تبدیل شود؟

قدرت واقعی در بباز یا بسته بودن تنگه است؟

نگاه دوگانه «بستن یا بازگذاشتن هرمز» مسئله را بیش از اندازه ساده می‌کند. قدرت راهبردی ایران زمانی به بالاترین سطح می‌رسد که جهان نه‌فقط از بسته‌شدن تنگه نگران باشد، بلکه برای بازماندن و مدیریت امن آن نیز به همکاری ایران نیاز داشته باشد. تهدید به اختلال، قدرت سلبی ایجاد می‌کند؛ یعنی توان تحمیل هزینه به دیگران. اما جایگاه پایدار به قدرت ایجابی نیاز دارد؛ توان تولید امنیت، کاهش خطر و فراهم‌کردن منفعت مشترک. ایران می‌تواند امنیت کشتیرانی، امداد دریایی، نظارت محیط‌زیستی، مبارزه با قاچاق و مدیریت حوادث را به حوزه‌هایی برای ابتکار منطقه‌ای تبدیل کند. یک سازوکار امنیت دریایی با مشارکت کشورهای ساحلی، مرکز مشترک هشدار حوادث، قواعد روشن برای عبور کشتی‌ها و مسیر مشخص حل اختلاف‌ می‌تواند جایگاه ایران را تثبیت کند، بدون آنکه تجارت جهانی را در برابر تهدیدی دائمی قرار دهد. چنین ابتکاری به معنای کنارگذاشتن بازدارندگی نیست، بلکه تبدیل بازدارندگی به نظم است. ایران همچنین باید منافع اقتصادی خود را به جریان پایدار تجارت گره بزند. توسعه سواحل مکران، بندرهای اقیانوسی، صنایع پالایشی، خدمات دریایی، ذخیره‌سازی انرژی و اتصال کریدورهای شمال‌-جنوب و شرق‌-غرب‌ می‌تواند جغرافیای کشور را از ابزار تهدید به شبکه‌ای از منافع مشترک تبدیل کند. کشوری که تنها قادر به متوقف‌کردن یک مسیر باشد، ممکن است برای مدتی ترس ایجاد کند؛ اما کشوری که از جریان تجارت، انرژی و ترانزیت سود مشترک تولید کند، به بازیگری تبدیل می‌شود که حذف آن برای دیگران زیان‌بار است.

از ترس جهان تا نیاز جهان

مزیت جغرافیایی، مانند منابع طبیعی، در صورت مدیریت نادرست می‌تواند مصرف یا فرسوده شود. هرمز هنوز یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ایران است و جهان در آینده نزدیک جایگزینی کامل برای آن ندارد؛ اما این واقعیت نباید به اطمینان کاذب تبدیل شود. فناوری، سرمایه و ضرورت امنیتی قادر هستند در طول زمان مسیرهای تازه بسازند و وابستگی‌ها را کاهش دهند. راهبرد هوشمندانه برای ایران، استفاده‌نکردن از هرمز نیست؛ استفاده‌ای است که قدرت آن را حفظ کند. هرمز باید از «اهرم بحران» به «اهرم وابستگی متقابل» تبدیل شود؛ از جایی که جهان فقط از بسته‌شدنش می‌ترسد، به مسیری که امنیت و بازبودنش را در گرو همکاری با ایران می‌بیند. مسئله اصلی در نهایت این نیست که در روزها یا هفته‌های آینده چه توافقی امضا می‌شود یا کدام بحران فروکش می‌کند، پرسش بزرگ‌تر این است که آیا ایران می‌خواهد قدرت هرمز را خرج کند‌ یا آن را به نظمی تبدیل کند که دیگران برای حفظ آن به ایران نیاز داشته باشند؟ قدرت واقعی هرمز فقط در توان بستن آن نیست؛ قدرت واقعی آن روزی آشکار می‌شود که بازبودنش نیز بدون نقش ایران ممکن نباشد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.